
علمی -ادبی آموزشی
ناظرین آموزشی به صورت دموكراتیك با معلمین كار نموده و برای دستیابی به نتایج مؤثر گروهی میكوشند. آنها دانش آموزش را تدوین نموده و روشهای یادگیری مكاشفهای را مورد تشویق قرار میدهند.
مدیر یك مدرسه برای آنكه بتواند به عنوان یك رهبر آموزشی عمل نماید باید، عامل مدارس مؤثر و دانش مربوط به آموزش مؤثر را در فلسفه و عقاید خود بگنجاند.
اگر هدف مدرسه دستیابی به بهبودی آموزشی است مدیر مدرسه چگونه به این هدف نایل میشود؟
گلیكمان (۱۹۹۰) سه فلسفهٔ تعلیم و تربیت را به صورت زیر ارایه میدهد:
۱) اسنشیالیسم[۱]
ناظر آموزشی دانش بدیهی و واقعی را برای پیشرفت عمومی قدرت آموزش معلمان به كار میگیرد.
۲) اكسپریمنتالیسم[۲]
ناظرین آموزشی به صورت دموكراتیك با معلمین كار نموده و برای دستیابی به نتایج مؤثر گروهی میكوشند. آنها دانش آموزش را تدوین نموده و روشهای یادگیری مكاشفهای را مورد تشویق قرار میدهند.
۳) اگزیستانسیالیسم[۳]
معلمین در روش تدریس خود آزاد هستند. ناظرین آموزشی هیچ گونه دانش یا قضاوتی را اعمال نمیكنند و تنها در مواردی كه از آنها درخواست شود كمك مینمایند. فلسفههای تعلیم و تربیتی كلیگمان (۱۹۹۰) به یك سیستم اعتقادی فردی مرتبط بوده و با یك روش نظارت مرتبط میباشد.
نظارت همراه با راهنمایی به این اصل استوار است كه «آموزش به عنوان علمی با استانداردها و مهارتهای شناخته شده به شمار میآید، نقش ناظران در این بین، دادن آگاهی، راهنمایی، مدلبندی و ارزیابی مهارتهای فوق میباشد.
● گسترش و پیشرفت چهارچوب اداری
بیشتر محققین با این مورد موافقند كه مدیر مدرسه میزان مؤثر بودن فعالیتهای مدرسه را مشخص مینماید (لین و والبرگ ـ ۱۹۸۷)[۴]. مدیر مدرسه به عنوان یك رهبر نقش مهمی را در آغاز نمودن فعالیتها و كمك به اجرا و یا تسهیل آنها ایفا مینماید. میزان حضور مدیر مدرسه برای اجرای این وظایف مشخصكننده میزان موفقیت مدرسه خواهد بود.
تحقیقات ادموند (۱۹۷۹) نشان دادند كه مدیران مدارس موفق با روشهای زیر بر روی فعالیتهای مدارس خود تأثیر میگذارند.
۱) رفتار، سیاستها و عملكردهای اداریشان بر روی میزان كارآیی مدرسه تأثیر میگذارد.
۲) یك تعادل را مابین مدیریت و مهارتهای آموزشی ایجاد مینمایند.
● رهبری آموزشی فردا
سیملی و كونیرز[۵] (۱۹۹۱) چنین اعلام مینمایند كه «آموزش به عنوان یك فعالیت، پیچیده[۶]، پویا[۷]، در[۸] و هوشمندانه[۹] به شمار آمده و نمیتوان روش استاندارد و تجویزشدهای را برای آنها مطرح نمود (ص ۱۳).
ما برای آنكه بتوانیم به نیازهای به شدت متغیر دانشآموزان خود پاسخ دهیم، به معلمین ما باید اجازه تصمیمگیریهای مناسب را بدهیم.
از این رو میتوان گفت كه اساس رهبری در مدرسه را معلمین (و والدین دانشآموزان) و مدیر مدرسه تشكیل میدهند. عوامل فوق در خصوص یافتن مشكلات و تشخیص آنها، به صورت فرآیندی كه به عنوان رهبری[۱۰] تلقی میشود، فعال هستند.
بنابراین این مدیران مدارس به عنوان رهبرانی تلقی میشوند كه رهبری آموزشی را در معلمین تشویق نموده و گسترش میدهند.
بر اساس نظریات كوپر (۱۹۸۹) در این روش از رهبری آموزشی سبب تحصیل در امر یادگیری و كار با معلمین، دانشآموزان و والدین شده و كیفیت آموزشی را ارتقاء میدهند (ص ۱۶)
این ساختاربندی مجدد نیازمند دیدگاههای مختلف در خصوص رهبری است. اهداف مدارس را باید بر اساس مشكلات تشخیص داده شده توسط معلمین و والدین شناسایی نمود. در فرآیند حل مشكلات باید با همكاری دیگران اقدام نمود.
بر اساس تعاریف بامبورگ و آندرو (۱۹۹۰)، رهبران آموزشی دارای مشخصات زیر هستند:
۱) تأمینكنندهٔ منابع[۱۱]
الف) كاركنان و منابع موجود در مدارس را در مسیر دستیابی به اهداف مورد نظر هدایت میكنند.
ب) در خصوص نحوهٔ تدریس و موضوع درسی آگاه هستند.
۲) منبع آموزشی[۱۲]
الف) براهداف بهبودی مداوم برنامه آموزشی تأكید ورزیده و فعالانه در پیشرفت كاركنان مداخله مینماید.
ب) استفاده از استراتژیهای آموزشی مختلف را تشویق مینماید.
۳) یك مرتبطكننده مؤثر[۱۳]
الف) میزان تعهد به اهداف مدرسه را مدلبندی میكند.
ب) اهداف آموزشی و روشهای اجرای طرحهای آموزشی و دستیابی به اهداف را تنظیم مینماید.
ج) بر اساس استانداردهای اجرایی دقیق برای تدوین عملكرد معلمان عمل مینماید.
۴) دارای یك حضور قابل مشاهده است.
از كلاسها بازدید نموده و در همایشهای كلاسی و یا رشتهای شركت میكند و در خصوص روش تدریس جهت مباحثه آماده است و به عنوان یك فرد فعال در برنامه پیشرفت شغلی كاركنان مدرسه شركت مینماید.
● چگونه میتوان یك رهبر آموزشی موفق شد
گلیكمان (۱۹۹۰)[۱۴] مطالب زیادی را در خصوص تبدیل شدن به یك رهبر موفق اعلام مینماید. باید گفت كه رهبری آموزشی موفقیتآمیز از سه گروه اصلی تشكیل میشود.
۱) اساس دانش
▪ وجود اطلاعات مؤثر
▪ انجام تحقیقات در خصوص مكالمهٔ مؤثر
▪ آگاهی از فلسفه و اعتقادات خود
▪ تغییر دادن تئوری
▪ آگاهی از تئوری موضوعات درسی
۲) وظایف
▪ نظارت ـ ارزیابی دستورالعملها و روش تدریس
▪ گسترش تواناییهای كاركنان
▪ گسترش موضوعات درسی
▪ پیشرفت گروهی
▪ تحقیقات
▪ ایجاد جو مثبت در مدرسه
▪ مدرسه و جامعه
۳) مهارتها
▪ بینفردی
▪ برقراری ارتباط
▪ مردم
▪ تصمیم ـ گیری
▪ كاربرد
▪ حل مشكلات
▪ فنی
▪ هدفگیری
▪ ارزیابی و طراحی
▪ مشاهده
▪ تحقیق و ارزیابی
[۱]- Essentialism
[۲]- Experimentation
Exploratory
[۳]- Existenctialism
[۴]- Lane & Walberg
[۵]- Smylie & Conyers
[۶]- Complex
[۷]- dynamic
[۸]- interactive
[۹]- itellectual
[۱۰]- Transformationa
[۱۱]- resource provider
[۱۲]- instrutional resourse
[۱۳]- effective communicator
[۱۴]- Glickman
موسسه تحقيقاتي ايران زمين پارسيان
در هر سن و سال و وضعیت تحصیلی كه باشیم باز هم امتحان، امتحان است و ترس و اضطرابهای ویژه خودش را دارد.
از ناپلئون بزرگ در میانسالی پرسیدند: «در عمرت از چه چیزی بیشتر هراس داری؟» خیلی ساده گفت: «امتحان!» ظاهرا ترس این سردار بزرگ هم چندان بیراه نبوده است.
در هر سن و سال و وضعیت تحصیلی كه باشیم باز هم امتحان، امتحان است و ترس و اضطرابهای ویژه خودش را دارد. غرض از این مقاله ترساندن بیش از حد شما از آزمون و امتحان نیست، گرچه هر چه به خرداد نزدیك می شویم، دلهره های پایان سال تحصیلی دانش آموزان را گرفتار می كند. در این نوشتار شما را با روش های كاربردی جهت آمادگیتان برای امتحانات پایان سال، آشنا می كنیم.
علت بیشتر مشكلات آموزشی دانش آموزان عدم استفاده صحیح از نیروی فكری و ذهنی است. مهمترین دلیل كه سبب می شود مطالب درسی در زمان برگزاری امتحانات به فراموشی سپرده شود، عدم حضور ذهن است. اما این كه چطور مطالعه كنیم، نخستین پرسشی است كه دانش آموزان در كلاس های یادگیری روش های آموزشی می پرسند.
گام اول برای مطالعه درس های امتحانی، تنظیم برنامه درسی است. درس خواندن نیز همانند دیگر مسائل مهم زندگی به برنامه ریزی و تنظیم و دقت نیاز دارد. برنامه ریزی به شما كمك می كند كه استفاده مفیدتری از مدت زمانی كه در اختیار دارید بكنید و انرژی ذهنی تان را بیهوده هدر ندهید. برنامه ریزی را با یك هدف آغاز كنید. مثلا تعیین كنید كه در مدت زمانی كه تا شروع امتحانات در پیش دارید، می خواهید چه درسی را بیش از همه مطالعه كنید و یا در چه درسی ضعیف هستند كه باید بیشتر روی آن تمركز كنید. به این توجه نكنید كه چون استعداد زیادی در بعضی از درس ها مثلا ریاضی ندارید، وقت گذاشتن بی فایده است.
این یك حقیقت است كه ما كاری را انجام می دهیم كه دوست داریم. اما اگر هدف از درس خواندن برایمان روشن باشد دیگر علاقه داشتن یا نداشتن و حتی استعداد مهم نیست. هدف در شما انگیزه ایجاد می كند كه با خاطری آسوده و به دور از نفرت درسی به یادگیری درس مورد نظر بپردازید. در برنامه ریزی خود تنها به یك درس اكتفا نكنید. برخی افراد از شیوه مطالعه تك درس استفاده می كنند. اینكه شما یك هفته برای خواندن یك درس وقت بگذارید، ذهن تان خیلی زود خسته شده و یادگیری تان كاهش می یابد.
به جای شیوه تك درس، مطالعه ،۳ ۴ درس را در برنامه تان بگنجانید. به تناسب بین دروس انتخابی نیز توجه كنید. مطالعه همزمان درس هایی كه با عدد و فرمول سروكار دارد، شیوه كارآمدی نیست. خواندن شیمی و فیزیك در یك روز به طور چشمگیری ذهن شما را خسته می كند و مانع از ادامه فعالیت مغزی شما می شود. تركیب درس های مفهومی مثل ریاضی و فیزیك با درس هایی كه به حفظیات معروفند مثل ادبیات بهترین شیوه برای مطالعات تمام وقت به شمار می رود.
▪ خودتان را از مطالعه بیزار نكنید:
این كه شما خودتان را برای امتحان آماده می كنید به معنی حذف تفریح و سرگرمی از برنامه روزانه نیست. بعد از ۵۴ تا ۵۰ دقیقه مطالعه به یك ربع استراحت نیاز دارید. نوشیدن یك لیوان آب میوه یا شیر به همراه بیسكویت یا آجیل در این میان تاثیر مفیدی بر عملكرد مغزی شما خواهد داشت. می توانید برای خودتان پاداش تعیین كنید. با خودتان قرار بگذارید كه اگر فلان درس را به موقع و البته با یادگیری كامل تمام كردید، به تماشای برنامه تلویزیونی دلخواه بروید پس از این كه برنامه ریزی كردید به مطالعه مشغول شوید. چگونگی مكان و زمان مطالعه تاثیر مهمی در فرایند یادگیری شما دارد. البته این موضوع به روحیات شما بستگی دارد.
بعضی ها فقط در محیط آرام درس می خوانند یك سری هم در مكان های شلوغ و با هر سروصدایی می توانند به مطالعه بپردازند. در هر حال باید در هر مكانی كه هستید تمركز حواس داشته باشید.
همیشه عواملی وجود دارند كه سبب حواس پرتی ما از موضوع اصلی می شوند. یادآوری خاطرات و تخیلات گوناگون كه عموما منشا محیطی دارد و از سرو صدا و رفت و آمد دیگران حاصل می شود، از مهمترین مواردی است كه باعث از دست رفتن تمركز و حضور ذهن می شود. در این زمان صدبار هم كه یك نوشته را بخوانیم در ذهن مان ثبت نمی شود.
برای این كه ذهن تان از موضوع اصلی دور نشود، تند بخوانید. نه آن قدر كه چیزی نفهمید. سرعت مطالعه خود را تا آنجا افزایش دهید كه یك درگیری ذهنی مطلوب ایجاد شود. سپس از خودتان سوال بپرسید. سوالاتی كه پیرامون موضوع اصلی درس دور می زند به شما كمك می كند در حین تند خواندن، ابتدا چیزهایی را بخوانید كه فهم شان برایتان ساده است. تمامی زیرنویس ها ، پاراگراف ها، سرفصل ها و مطالبی را كه مهم به نظر می رسند بخوانید. در یادگیری فرمول ها و لغات خارجی به جای حفظ كردن آنها، شكل شان را به خاطر بسپارید. به كارگیری گوش و چشم در درك مطالب از اهمیت ویژه ای برخوردار است. صدای خودتان را ضبط كنید و در طول روز گوش كنید. این كار به شما كمك می كند تا در هر لحظه ای حتی زمانی كه به استراحت مشغولید از طریق تكرار، مطالب را در حافظه تان ثبت كنید.
نجمه پهلوانیان
روزنامه جوان
جبار باغچه بان
باغچه بان در سال ۱۳۰۳ به دستور فیوضات رئیس فرهنگ وقت ، اولین کودکستان ایرانی در تبریز با نام باغچه اطفال تاسیس کرد و از همان زمان نام فامیل خود را از عسکرزاده به باغچه بان تغییر داد .
جبار باغچه بان فرزند عسکر در سال ۱۲۶۴ خورشیدی در ایران متولد شد .جد او رضا از اهالی تبریز بود . پدرش عسکر در شهر ایروان با شغل معماری و قنادی روزگار می گذراند .
تحصیلات باغچه بان با اصول قدیمی و در مساجد بود و در ۱۵ سالگی مجبور به ترک تحصیل گردید و به حرفه پدر روی آورد .
در دوران جوانی فقط به طور قاچاق در منازل به دختران درس می داد و از خبرنگاران روزنامه های قفقاز و از فکاهه نویسان و شاعران روزنامه فکاهه ملانصرالدین بود . در سال ۱۹۲۲ میلادی به مدیریت مجله فکاهی لک لک در ایروان رسید .
در آخرین سال جنگ در نتیجه در گیر و دارها به ترکیه رفت و پس از چندی تحویلدار شهرداری شهر ایگدیر شد و چندی بعد فرماندار آن شهر گردید . پس از شکست دولت عثمانی چون اسلحه و قدرت جنگی نداشت تسلیم داشناق ها گردید و به ایروان بازگشت .
در جریان قحطی و بیماری و جنگ های محلی ، پس از فوت پدر و مادرش ، در سال ۱۲۹۸ به طرف وطن خود راه افتاد و بالاخره پس از گریز از چنگال چند بیماری مهلک که در آن زمان شایع شده بود و پس از قطع انگشتان پایش برای رهایی از مرگ حتمی به مرند رسید . در مدرسه دولتی احمدیه در مرند با ماهی ۹۰ ریال در سمت آموزگاری مشغول به کار شد .
به واسطه روش ابتکاری او در تدریس ، در سال ۱۲۹۹ به موجب حکم ریاست فرهنگ تبریز ، به آن شهر رفته و مشغول به کار شد .
باغچه بان در سال ۱۳۰۳ به دستور فیوضات رئیس فرهنگ وقت ، اولین کودکستان ایرانی در تبریز با نام باغچه اطفال تاسیس کرد و از همان زمان نام فامیل خود را از عسکرزاده به باغچه بان تغییر داد . با این منظور که همان گونه که معلمین دبستان و دبیرستان ها ، آموزگار و دبیر نامیده می شوند ، مربیان کودکستان ها هم باغچه بان نامیده شوند.
باغچه بان در سال ۱۳۰۳ خورشیدی در تبریز اولین مدرسه مختلط را در شرایطی ایجاد کرد که مردم کمتر حاضر بودند حتی پسران خود را به مدرسه بفرستند ، چه برسد به آن که دختر و پسر در کنار هم تحصیل کنند .
بین دانش آموزان اولین کلاس درس باغچه بان ، سه کرولال هم بودند که وجود همین سه کرولال او را به فکر ایجاد مدرسه مخصوصی برای کودکان کرولال انداخت و به دنبال این فکر در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در باغچه اطفال کلاسی برای تعلیم و تربیت کرولال ها تاسیس نمود و سه کودک را یک سال تدریس کرد . دکتر محسنی رئیس فرهنگ ، اعانه باغچه اطفال را قطع کرد و باغچه بان در سال ۱۳۰۶ خورشیدی باغچه اطفال را بدون دریافت اعانه اداره کرد .
جبار باغجه بان ، مردی روشن فکر بود و در سال ۱۳۰۳ خورشیدی گروهی از روشنفکران را برای ایجاد مکتبی به نام مکتب نسوان دعوت کرد که این مکتب راهگشای تعلیم و تربیت دختران همپای مردان بود و به تشکیل جمعیتی در این زمینه پرداخت . البته این هدف باغچه بان در تبریز عملی نشد و علی رغم تلاش او ، مکتب نسوان در تبریز پا نگرفت .
در سال ۱۳۰۷ خورشیدی ، که ریاست فرهنگ با ابوالقاسم فیوضات بود ، بر حسب تقاضای وی به شیراز رفت و کودکستانی در شیراز تاسیس کرد و در این کودکستان پنج سال خدمت کرد .
باغچه بان در سال ۱۳۱۲ خورشیدی به تهران آمد و نام کودکستان را به کودکستان باغچه بان تغییر داد . در همین سال دبستان کرولال ها را در تهران تاسیس کرد و در همان سال دستگاهی اختراع کرد که کرولال ها از طریق دندان وحس استخوانی قادر به شنیدن می شدند این دستگاه پس از تکمیل شدن به نام تلفن گنگ در اداره ثبت اختراعات به تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۱۲ به شماره ۱۱۸ به ثبت رسید .
در سال ۱۳۲۲ خورشیدی جمعیتی به نام جمعیت حمایت از کودکان کرولال را تاسیس نمود . باغچه بان در سال ۱۳۲۳ خورشیدی برای مجله ای به نام سخن تقاضای امتیاز کرد ، اما چون قبلا امتیاز مجله ای به همین نام صادر شده بود ، امتیاز مجله زبان به نام او صادر شد و اولین شماره آن در اول بهمن ۱۳۲۳ خورشیدی انتشار یافت .
باغچه بان طی سال ها تعلیم و تربیت به کودکان به روشی دست یافت که امروز آن را روش ترکیبی می گویند .
میرزا جبار عسکرزاده باغچه بان در روز چهارم آذر ماه سال ۱۳۴۵ خورشیدی در گذشت .
●
محمد فایق مجیدی
گاندی می گفت : "بدی ،بی عدالتی و نفرت به خودی خود وجودی مستقل ندارند و تنها مادامی که ما پشتیبانشان باشیم وجود پیدا می کنند بی عدالتی بدون همکاری ما ـ چه عمدی وچه غیر عمدی ـ نمی تواند به و جود ش ادامه دهد"ص 59
" بر آنم که مورخان آینده به قرن ما نه به عنوان عصر اتم ، که به عنوان عصر گاندی خواهند نگریست" (ص11 ،راه عشق ،1382)
این روزها کتاب راه عشق که داستان تحول روحی ماهاتما گاندی است و به کوشش"اکنات اسواران" نوشته شده است مرا محسور اندیشه های ژرف و بلند گاندی نموده است به راستی باید این عصر را عصر گاندی نامید کتابی که به نظر راقم این سطور برای همه معلمین و صاحبان منصب میتواند منشا تغیر نگرش باشد.
کتابی که بعضی از اندیشه های بلند گاندی را بیان نموده است کودکی که : " بسیار کم رو بوده و از مصاحبت با دیگران سخت پرهیز داشته و بهترین دوستاننش فقط کتاب هایش بوده چگونه می تواند هندوستان را نجات بخشد".
اومی گوید: " از این ها گذشته ، ترسو بودم همواره وحشت دزدان ، ارواح ومارها ی بزرگ در دلم بود شب ها جرات خارج شدن از خانه را نداشتم از تاریکی سخت می ترسیدم خوابیدن در تاریکی برایم ناممکن بود همواره تصور میکردم ارواح از یک سو ،و دزدان از سوی دیگر و مارها از دیگر سو به سراغم می آیند پس اگر چراغی در اتاقم نمی سوخت خواب به چشمانم نمی آمد".
او بعدها گاندیی میشود که تمام زندگی اش در خدمت به مردم می گذرد و اعتقاد دارد که : " کسی که خود را وقف خدمت میکند کوچکترین اندیشه رفاه خود را به سر راه نمی دهد بلکه آن رابه پروردگارش می سپارد و خودرا تسلیم اراده او مکند چنین فردی به هرچه که خداوند برایش بخواهد راضی است بهاین ترتیب خود را اسیر هر آنچه که بر سر راهش قرار گرفته ، نمی کند ، تنها چیزی را که شدیدا به آن نیاز دارد بز می گیرد و باقی را رها می کند او آرام و از خشم آزاد است و حتی هنگام ناملایمات ، آرامش ذهن از او ربوده نمی شود 0 خدمت او به حلق درست مانند نیکی ، پاداش جز انجام نیکی ندارد و به همان قانع و خشنوداست".
او میفرماید : "چنین فردی ، نه مجاز است چیزی از مردم بپذیرد و نه مجاز است آنچه را که حقیقا مورد نیازش نیست از آن خود کند0 مالکیت مواد غذایی لباس یا اثاثیه غیر ضروری نفض این اصل است مثلا اگر میتواند بدون داشتن صندلی گذاران کند ، نباید در صصد داشتن آن باشد اگر این اصل رعایت شود فرد به سوی هرچه ساده تر کردن زندگی گام بری دارد".
او تهیه منشور و ظایف بشر را بسیار مهم تر از منشور حقوق او می دانست او پس از مشاجراتش با همسرش کاستور بای به این نتیجه می رسد که باید برای ایجاد دگرگونی در دیگران ،باید ابتدا خود را دگرگون نماید
از آموزهای اوست که می گوید :"من به راه های خشونت بار اعتراض دارم ،حتی اگر در مسیر نیکی از این راه ها استفاده شود نیکی حاصل از آن موقتی و گذراست ،ولی شری که نتیجه آن است، ماندگار و همیشگی است ".
او هرگز به راههای میانبر خشونت آمیز اعتقاد نداشت و خود در این زمینه میگوید:" من به راهای میانبر خشونت آمیز اعتقاد ندارم 0000هرچقد رهم نسبت به اهداف ارزشمند احساس همدلی و ستایش کنم ، باز مخالف سازش ناپذیری روشهای خشونت بار ، حتی در راه شرافتمند ترین آرمان ها، هستم 0000 تجربه به من آموخته است که خیر پایدار هیچ گاه نمی تواند میوه خشونت و نادرستی باشد ". انسان امروز میخواهد به آرمانهای شرافتمندانه اش برسد اما متاسفانه راه میانبر را انتخاب نموده است ودراین راه زورگفتن وخشونت از ساده ترین راههای رسیدن به این آرمانها می باشد
"گاندی که در نوشته هایش پیروز مندانه نوشته است روشی همسنگ با جنگ ولی متکی بر اخلاق پا بر عرصه وجودی نهاد "او نافرمانی مدنی را این گونه تعریف میکند "نافرمانی مدنی حق ذاتی همه شهروندان است اگر از چنین حقی صرف نظر کنیم ، از انسانیت دست شسته ایم نافرمانی مدنی هیچ گاه منجر به هرج ومرج نمی شود نافرمانی آشوب طلبانه است که با هرج ومرج می انجامد هر دولتی برای حفظ موجودیت خود نافرمانی های آشوب طلبانه را با توسل به زور سرکوب می کند ،اما سرکوبی نا فرمانی مدنی تلاشی است برای به بند کشیدن وجدان".
به نظر او "لازمه مدنی بودن نافرمانی، وجود صداقت ،احترام به حریف ،خویشتنداری،و پرهیز از خوی تهاجم است 0 چنین شیوه ای باید مبتنی بر اصولی کاملا شفاف باشد و دمدمی مزاجی در آن راه ندارد ، از همه مهم تر این که نباید سو نیت یا نفرتی در پس آن نهفته باشد".
گاندی می گفت : "بدی ،بی عدالتی و نفرت به خودی خود وجودی مستقل ندارند و تنها مادامی که ما پشتیبانشان باشیم وجود پیدا می کنند بی عدالتی بدون همکاری ما ـ چه عمدی وچه غیر عمدی ـ نمی تواند به و جود ش ادامه دهد"ص 59
او خطاب به مردمش میگفت : " هدف خود را به روشنی تعین کنید و با از خود گذشتگی و بدون انتظار کوچکترین لذت یا نفع شخصی و با توسل به روش های مخلصانه به آن نائل آیید حتی اگر در نگاه اول رسیدن به موفقیت از طریق خشونت قطعی جلوه کند به آن دست نیازید چرا که جز نتیجه معکوس حاصلی ندارد سلاح عشق و احترام به حریف را به کار برید ولو این که هدف ، دور و نامطمئن بنماید با تمام وجود به مبارزه دل بسپارید و هیچ بهایی را برای تلاش در جهت سعادت خلق بسیار نپندارید بدانید که هر ناکامی وشکستی ، شما را به ذخایر عمیق تری در ژرفای و جودتان راهنمایی می کند خشونت هرگز خشونت را محو نمی کند بلکه تنها بر شدت آن می افزاید ، در حالی که با پایبندی بی کم و کاست به عدم خشونت ، در اندیشه و گفتار و رفتار ، وصول به آزادی حتمی است".
او می فرمود : " برای مشاهده رودر روی روح فراگیر و جهان گستر حقیقت ، باید قادر به عشق ورزیدن به پست ترین موجودات خلقت ، در دست به اندازه خود باشیم کسی که چنین سودایی در سر می پروراند هرگز نمی تواند خود را از هیج یک از زمینه های زندگی دور نگه دارد، از همین روست که شیفتگی من به حقیقت ،مرا به وادی سیاست کشانده است بدون کوچکترین تردید و درعین حال در نهایت خضوع می توانم بگویم کسانی که فکر میکنند مذهب را با سیاست کاری نیست ، معنی مذهب را نمی دانند".
او چقدر بلند نظرانه میاندیشد که : "برآنم که اگر یک فرد به مراتب بالای روحی برسد ، همه جهان با او صعود می کنند و اگر فردی سقوط کند ، همه جهان را به سقوط کشانده است ."
این اندیشه های گهر بار در این عصر که برخورد تمدن هارا شاهدیم می تواند مرهمی بر دنیای خالی از قلب امروز باشد امروز تمدن رشدی نا متوازن داشته و از لحاظ تکنولوژی به جایی رسیده که اعجاب همگان را برانگیخته است ولی از لحاظ خلاقی سقوط نموده است ونمونه اش را امروز در دنیا شاهد هستیم مهندسینی که به نام تمرین شجاعت جوانان بیگناه را ذبح می کنند و فارغ التحصیلان دانشگاهایی که مردم را به گلوله می بنددند تا شاید به آرمانهای خود و اربا بانشان برسند به این امید که تفکرات بزرگ مردان عالم را به عنوان مواریث فرهنگی بپذیریم و آن را به کار بریم0
سیروان نیوز
نفراول كنكور رشته تجربي درگفت وگو با كيهان: روزانه 15 ساعت مطالعه درسي بدون معلم و كلاس خصوصي داشتم
نفر اول آزمون كنكور در رشته علوم تجربي گفت: روزانه 15 ساعت مطالعه درسي داشته و هيچ وقت معلم و كلاس خصوصي نداشته است.
«شهرام رحيمي دهگلان» كه امسال در رشته علوم تجربي رتبه اول كشور را بدست آورده در گفت وگو با خبرنگار ما اين افتخار را لطف خداوند مي داند و از اينكه زحمات پدر و مادر و معلمانش با كسب اين رتبه به بار نشسته خدا را شاكر است.
وي متولد خرداد 1368 است و مقطع پيش دانشگاهي را با كسب معدل 55/19 در دبيرستان شهيد بهشتي سنندج وابسته به سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان سپري كرده است.
رحيمي دهگلان گفت: نه به كلاس خصوصي رفته ام و نه كلاس كنكور و نه معلم خصوصي داشته ام. وي افزود: تنها در مدرسه درسهايم را با دقت پيگيري مي كردم و در منزل كارم را با جديت دنبال مي كردم. و تستهاي زيادي تمرين كردم.
رحيمي دهگلان دوست دارد در يكي از رشته هاي پزشكي دانشگاه تهران و يا بيوتكنولوژي ادامه تحصيل دهد.
وي گفت: انتظار كسب رتبه اول را نداشتم اما با توجه به زحماتي كه كشيده بودم مي دانستم رتبه ام زير 15 است و هنگامي كه از سازمان سنجش خبر كسب رتبه اول را دادند برايم جالب و شگفت انگيز بود.
وي گفت: كه دومين فرزند خانواده است و خواهر بزرگش در حال حاضر دانشجوي رشته پزشكي است و دو خواهر و برادر ديگرش در سال دوم دبيرستان و پيش دانشگاهي به تحصيل اشتغال دارند.
Sorry! Your browser does not support script.
| |||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||
.
| ||||||||||
|
| ||||||||||
|
| ||||||||||
محبت
سر سلسله محبوبان عالم آدم بود و ان گاه که خواست طعم محبت را به هابیل بخشانند آتش کینه و عداوت در دل قابیل شعله ور شد و از همان روزبود که فریاد بشر برای انزجار از تبعیض و بی عدالتی بلند شد .
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت
آ غشته به خون حضرت هابیل
آد میت مرد
گر چه آدم زنده بود
قرنها از مرگ ادم گذشت
ای دریغا آدمیت بر نگشت.
قرنها از مرگ آدم هم گذشت و چون عدالت مرده بود و محبت تبعید شده ،جباران و ستم کاران با شلاق و خون دیوار چین را ساختند و فرعونیان اهرام ثلاثه
محبت گوهر گمشده ای بود در صحرای خشک و سوزان عالم نا گاه ستاره ای بدر خشید و پیام در داد ای سبدها ت پر خواب سیب آورده ام . سیب سرخ زندگی
آمده ام تا گره بزنم چشمان را با خورشید دل ها را با نور سایه ها را با ...
آمده ام تا محبت را به انسانها بیا موزم عدالت را مهر را برافروزم بیفروزم، خود را تا جاودان تاج بر سر بنشانم
جهان بیمار و رنج ور است .
آمده ام تا هر چه دشنام از لبها برچینم
و قصابانی را که با کنده و ساطوری خون آلود بر گذر گاهایی زندگی مستقرا ند با کمند محبت اسیرکنم.
تا مبادا تبسم را بر لب و ترانه را بر دهان جراحی کنند ، من از وای قرن ها آمدم تا عمله هایی را بگویم که قرن را با خوف و وحشت بنا نهاده اند که شرافت در عدالت است
من از وای قرن ها آ مده ام تا در میدان وحشت و خوف و فریب نه چون گلا دیاتور های روم باستان که هدفشان فقط نجات خودشان بود بلکه چون شاعران نهبا شمشیر بلکه با قلم مدافع همگان باشم
آ مده ام که بگویم در این عرصه سر گردانی که اگر کینه بورزی حتی به دشمن زشت رومی شوی . و اگر محبت کنی ،دشمنی تو بستی از هر کس نیازمند محبت تو خواهد بود و سرانجام محبت است که شرط رستگاری انسان است .
من بودمکه محی الدین عربی را آ موختم : اینک عشق دین من شده است
(
)
آمدم تا از زبان هنری و ان دایک بگویم
زمان
بر انان که در انتظار ند بسیار آهسته می گذرد
و بر انان که هر اسنا کند با شتاب
و بر انان که غصه دارند بس دراز است
و بر انان که ستاد و خردمند بسی کوتاه
اما بر انان که عاشق ا ند
زمان ابدیت است
من به ویلیام بلیک آ مو ختم که : عشق در سودای شادی خود نیست
و هیچ پروای غم خویش ندارد
بلکه تمامی دل در شادی دیگری نهاده
و در میانه دوزخ نومیدی ، بهشت می افریند
این نغمه را پاره ای از خاک سرود
که لگد کوب گاو و گاو آهن بود
غم مان نیست اگر ..
«غم مان نیست اگر در طول عمرمان چیز ی به جهان عرضه نکرده ایم اگر نوابغی داشته ایم ،نبوغ ان ها هم دیگران برایمان کشف کرده اند.
به جای شرمندگی از بی حاصلی خودمان فقط پز خوارزمی ها و خیام ها را تحویل داده ایم که غالبا اصلا نمی دانید که بوده اند یا چه گفته اند و چه کرده اند »
« شاملو 85»
به راستی که به قول شاملوم به غممان نیست اگر عمری طولانی بی ثمری داشته ایم و چیزی به عا لم نیفزودیم و هر گز شرمنده نیستم با این وصف که کاری نکردی و فقط بت ساخته ایم
از مردگانمان و نیاکان مان که عصر خود فرزند عصر خویش بوده اند و بس برای دنیایی امروز ما حرفی برای گفتن ندارند غممان نیست که تا همین امروز شعر یمان را اجر نمی ناهدیم و شعر شان را نمی خواندیم تا حافظ از آلمان بر نگشت و سعدی از فرانسه و مولوی از امریکا ما ان ها مثل دیگر شا عران می پنداشتیم .
به جای کارکردن ،مطالعه کردن ،نوشتن ،ادامه تحصیل دادن نشسته ایم و به اسلافمان که هزاران سال پیش می زیسته اند می نازیم ما نو ه ها ی ماد و اریا و ...هستیم .
باید از دانشگاه پراگ بیایند و معدن طلای فرهنگی ما کرد ها (مولوی کرد )را کشف کنند و ما فقط اسم بلوار ها و خیابان ها و معابر مان مولوی باشد .
و اگر زیاد همت کنیم خواننده های بازاریمان چند بیت از اشعا ر را به صورت مبتذل در عروسی ها بخواند .
و دیگر ندانید که مولوی رد چیز ی کم از مولانا جلال الدین ندارد و فقط کرد بودن او جرم بزرگش بوده و بس.
ژاپنی ها همه و همه کار میکنند ،می آموزند ،می اندوزند با این دلیل است کسی ستارهنمی شود و ما چون همه در خوابیم اگر کسی کار کند بت می شود ستاره می شود ....
اما امروز به جای شرمندگی از بی حاصلی مفاخر ورزشی را علم می کنیم و هر روز در اخبار می گوییم تا هفتاد میلیون بدانند که ساقه بلورین فلان بازی کن خراش برداشته است اما تا دم مر گ استاد هنر مند کرد بهزادیان ناشناخته بماند چه بسیار اند انسان های که با عمرکوتاهشان آثار زیادی افریده اند و چه بسیار ند کسانی که عمر طولانی و بی ثمری داشته اند
باید
دیکتاتور
... انگار کسی هست که به خود بگوید دیکتا تور و از دیگران هم همین را بشنود .
اگر بخوا هیم مو ضوع را ساده کنیم چنان که عبرتی هم از آن بزاید باید گفت دیکتاتور از قضا همان است که قاضی می گوید. یعنی همان که اطرافیانش او دیکتاتور می بینند و نه خودش .
دیکتاتور اآن است که اطرافیانش ، بدون خبر از نظر وی نظری نمی دهد و نمی گذارند دیگران چنین کنند دیکتاتور آن کس است که وقتی نظرش را می گوید دیگر ابزار مخالفت با آن نظر برای مرد مان دشوار است و بی هزینه نیست . همان که از قضا نظرش به خیر و صلاح جامعه ای است . منتهی همان جامعه حق ندارد طور دیگری نظر بدهد .
هو لاک الیس می گفت: « دین عبارت است از آن چیزی است که ما را به قوای بزرگ جهان می پیوندد »
پروفسور شا تول : « دین چیزی جز انقیاد به عالم اسرار نیست »
ریناخ: « مجموعه وسوسه های که از به کار انداختن آزادانه قوا و استعدادات ما جلو گیری می کند »
سر جیمز :« درخواست مساعدت یا خوشنودی قوای فوق انسانی که به اعتقاد مردم گرداننده حوادث طبیعت و حیات انسان هستند یا بر آن مسلط اند »
آندریو : بهترین جواب این سوال را لوکر تیوس داده است :« ترس بود که در آغاز خدایان را به این عالم آورد »
به قول فرا نسیس بیکن : « اگر شخصی در وجود خود چیزی داشته باشد که مایه ی خاری و تحقیر او باشد ، امر محرک دیگری هم در اوست که پیوسته او را وادار می کند تا خود را از آن چیزی منفی رهایی بخشد »
- چنان که بایرن لنگ رقص را کاملا یاد گرفت
- دمو ستن که لکنت زبان داشت خطیب کا ملی گردید
- بتهوون پس از انکه حس شنوایی خود را از دست داد مبارزه ی خود را برای آفریدن موسیقی های بی مانند ادامه داد
ادلر می گوید : «حسی که در شخص از حقارت او پیدا می شود در او یک محرک باطنی برای پیشرفت ایجاد می کند»
- بیش از همه جویای تندرستی باش
- مو لشوت می گوید :« انسان حاصل خوراک خویش است »
- سالم بودن بهتر از مشهور بودن است . زیرا نوابغ در زندگی خود بی نوا هستند و شهرت را پس از مرگ به دست می آورند .
- در درون خود چه اندازه درنده و وحشی هستیم
- در باغ نفس ما چقدر گیاه هرزه هوا وهوس روییده است
- غرورتصور پیروزی های آینده است
- افتخار یادآوری کامیابی ها ی گذشته است
- ستیزه جویی اسباب فتنه جویی ضعفا
- مرد قوی به همان آسانی که به دست می آورد می بخشد و لذت او بیشتر در ساختن است نه در به دست آوردن .
- خوی منش برجستهبا ساختن و ایجاد کردن و کار و عمل است
- گوته – خوی و منش انسان ها فقط در میان موج و تشویر این جهان رشد می کند
- اشتباهات مردم را به رخشان مکش به ان ها همیشه ان را به دل خواهند گرفت
- برای گفتن حقایق چنانمشتاق مباش
- انگیز ها ودواعی ما مانندبادی است که برای راندن کشتی سودمند است، اما نباید بادبان کشتی را به حال خود بگذاریم در ان صورت ما رامانند بردگان و غلامان با خود خواهد کشاند
- تسلط معرفت بر میل و رغبت جوهر واقعی عقل و اساس و صلاح ضبط نفس است و تسلط بر نفس مهم ترین چیز ی است که برای بنای خوی منش لازم است
- یا باید دنیا مارا زیر انضباط در اورد یا ما باید برخود مسلط گردیم
- همیشه ترکیب از تحلیل مشکل تر است
- روزی خواهد امد که مغز ما با اسباب و ابزا ها و عقل ما با دانش ها و غایت ها با قدرت ها همگام خواهد گشت
«سونش دینار »نام کتابی ست که که محمد بقایی (ماکان)آن را در باره دیدگاه های علامه اقبال لاهوری نگاشته است .قبلا اشعار اقبال را خوانده ام در بعضی از دفتر هایم جمله های نغز از اقبال را یادداشت کرده بودم اما چند شب پیش برنامه ای از تلویزیون ایران پخش می شد که صاحب نظری در مورد اقبال گفت:«بیش از 18 هزار جلد در مورد اقبال لاهوری نوشته شده است »نقل به مضمون و این تلنگری بود تا این بار بیایم و اثار اقبال را با دقت مطالغه نمایم:
بر جلد کتاب سونش دینار که چاپ اول ان 1380 است عکسی از اقبال نقش بسته است و در صفحه ی اول ان همین عکس هست وزیرا این در بیت نوشته شده است .
چو رخت خویش بر بستم از این خاک
همه گفتند با ما اشنا بود
ولکن کس ندانست این مسافر
چه گفت و با که گفت و از کجا بود
«اقبال 1317-1251ش»
نویسنده در پیش گفتا ر نگاشته است :«در کشور هایی نظیر ما بزر گترین ضربه ها را از روشنفکران اشفته حال و عاطفی و متزلزل خورده است »
- او اساسا فردی خوش بین است .معتقد به امکانات و استعداد های نامشکوف ضمیر ادمی است .
- خوش بین واقعی کسی است که پیوسته به واقعیات خشن زندگی نظاره می کند و سپس با تعقل برای اصلاحشان برنامه ریزی می کند او اعتقادی راسخ به پیروزی نهایی عقل ،شعور و اصول اخلاقی دارد.
- ترقی خواهی بنیاد بر سه ویژگی اصلی است . ایمان به اینکه ذات بشر در نهایت میل به نیکی دارد ودر نتیجه جهان ارزش زیستن و تلاش را دارد
بلند نظری و هم دلی که آدمی را از بند اختلا فات نژادی ، جغرا فیایی و فرقه ای می رها ند و سبب می شود تا شخص حقیقت خود را به در ستی بشناسد .
- میل به عدالت اجتماعی که سبب می شود تا شخص با همه توان در راه این امور بکو شد .
- ادبیات و هنر نوعی فعالیت خلاق است که هدفش بیان برترین آرزوهای انسان شرح حکایت در خور تا مل شادی ها و آ لام انسان هاست .
ادبیات وصف شکست ها و فتو حات است
ادبیات وصف سر خوردگی های عاطفی است
ادبیات وصف پیروزی ها ی عقلانی است
در ادبیات می توان ضربان قلب مردم را شنید
در ادبیات می توان ضربان قلب بشریت را شنید
ادبیات اندیشه مردم را تعالی می دهد .
ادبیات از اشتیاق دائمی انسان برای دست یابی به برترین اهداف می گویند .
ادبیات طغیان شاعر است بر ضد استبداد و ستم
ادبیات حرف دلش را می زندلاجرم بر دل می نشیند
ادبیات ایینه دیروز است . و تصویر گر امروز و نمایانند فردا ادبیات به جنبه های صرفا گذرا و نا پایدار تجربه ی فردی یا جمعی توجه ندارد.
ادبیات علاقه مند به چیز های هست که واقعا مهم و جاودانه است .
- هدف غاییادبیات هنر در حیات ابدی است
- ا ی اهل نظر !صاحب نظر بودن خوب است ولی نظری که حقیقت یاب نباشد اصلا نظر نیست .
هدف هنر سوز حیات ابدی است .
چرا که این یک دو نفس ما مثل شراری نا پایدا ر است.
ای قطره نسیان!چیز ی که نتواند قلب دریا را متلاطم کند .
صدف و گوهر هم نمی تواند پدید آورد
چه نوای شاعر و چه اواز معنی ] باید نشاط انگیز باشد [
نسیم سحری که چمن را افسرده کند نسیم سحری نیست
ملت ها در این جهان بدون معجزه تر قی نمی کنند
ان هنر ی که ضر ب کلیمی نداشته باشد هنر نیست
-چه کسی می داند که هنوز سر نو شت هند نگین تابنده تاج دیگری است دهقان هندی مثل جسدی است که از قبرش بیرون افتاده و کفن پوسیدهاش هنوز در زیر زمین است
افسوس که نه مکانی باقی است و نه مکین
تو به بردگی غرب رضایت دادی
من از غرب گله ندارم از تو گله مندم
- خلاقیت یعنی به وجود آوردن ، تولید کردن .
- خلاقیت نیرویی است که موجب خلق آثار بدیع می گردد .
- خلاقیت تمایل به ایجاد گری است .
- به طور کلی هر نوع آموزش خلاقیت باید حاوی چه نکاتی باشد .
-فعال کردن دانش آموز به جای منفعل گذارد ن آن ها.
- بر نا مه های آموزشی و محتوای مطالب باید موجب رشد وتوسعه ی تفکر واگرا باشد ،((علاقه بند)) معتقد بود درنظام های کنونی تفکر همگرا محور واساس کار قرار گرفته و تفکر واگرا مورد عناتب نیست .
- امید به آینده واعتقاد به آنچهپس از تلاش واستمرار نصیب فرا گیران خواهد شد ، باید مورد توجه باشد.
- در مراحل آموزش باید مباحث وتکنیک های مطرح شده کاربرد های مملوس وعینی در زندگی و کار فرد داشت باشد.
راههای ارتقای تفکر خلاق
- ابتکار
- درک تازگی
- نوپابی
- کنجکاوی
- نقش والدین در پروش خلاقیت
- آزادی
- احترام
- ارزش ها ونه قوانین
- نیل به دستاورد نه نمره
- قدر دانی از خلاقیت
- شوخ طبعی
- خلاقیت ثمره توانایی در کشف روابط بین پدیده ها ست.
همزه ی عباسی
در مدرسه ی تعریف دانش آموزی داشتم به نام همزه ی عباسی که اکنون با برادش هم دوست شده ام وقتی تیز هوشی و نبوغ همزه را می دیدم خیلی شرمنده می شدم اگر بدون مطالعه به کلاس می رفتم در مقابل هوش همزه مجبور بودم ساعت ها مطالعه کنم و بعد به کلاس بروم او بسیار منظم، پرکار و مودب و تیز هوش بود اکنون در دبیرستان وابسته به دانشگاه تحصیل می کند کم بوده اند کسانی چون همزه در گلاس من کارهای همزه را در کلاسهای دیگر نشان می دادم و این باعث تحول می شد . مثلا هنگامی که دستور زبان درس می دادم از بچه ها می خواستم 20فعل پیدا کنند و معادل عربی و انگلیسی آن را بنویسند که همزه از همه بهتر انجام می داد البته خط نسخ زیبایی هم داشت در یکی از انشاهایش نوشته بود رنج بزرگ من این است که چرا مدارس ما فاقد کامپیوتر و تکنولوژی است . من انها را در انشا هایش کشف می کردم
- ذهن من حاکم بر وجودم است
- -من در ذهنم شادی های بسیاری می یابم
- این نعمت فراتر از همه نعمت هاست
- ذهن من محل تشکیل جشن و سرور است
- ذهن من مخزن ثروتم است
- ذهن من سبب پیروزی من است
- ذهن من موجب آرامش من است .
- تمام شادی من در این است که ذهنم را آرام نگه دارم .
- سلامتی و آرامش ثروت من است
- آگاهی من وسیله دفاعی مرا انتخاب می کند
- من شادی هایم را با لذاتم نمی سنجم و عقلم را با اراده خشم کنیم
- ثروتم تنها مرکز اطمینان من نیست زیرا ذهن من حاکم بر وجود من است .
((بعضی ها برای پیوستن به تاریخ روی تنه درخت ها یادگاری می کنند و عده ای هم از دیوار شهر بالا می روند ))
ا ما برای نو آمدگان صدای زنگ ها پیام دیگری دارد پیامی در قالب یک پرسش .آن ابراهیم در پی چهار دهه فعالیت مطبوعاتی و قلم زدن و خود را چشم بیدار جامعه دیدن و احساس مسئولیت به مردم سرزمین اش چه دستاوردی داشت چه تلخ است زیستن و مردن در جامعه ای که زخم زانوی یک ورزشکار جامعه را بیشتر از مرگ یک روزنامه نگار متاثر می کند خبر تصادف اتومبیل یک بازیگر سینما بیش از مرگ یک روزنامه نگار اهمیت می یابد وتاثر انگیز و درباره اش سخن می گویند وی می نویسد معرو فیت پائو لوکو ئیلوکه مضموم کتاب هایش اندیشه های بر گرفته از اشعار مولا نا است و در واقع با زرنگی و زیرکی توانسته است قطره هایی از دریا ی بیکران تفکر مولانا را در کتابهایش بگنجا ند در دنیای غرب چندان عجیب نیست اما معروفیت او در ایران بیش از آن که مدیون ارزش اندیشه های او باشد مدیون ذوق زدگی برخی از مترجمان و ناشران ایرانی است که بی توجه به تمام مضای قرن بیستمی است .
ته ر جه مه که م : تو ده نه ر مو ي من بو ستکه يه کي پر له بيساييم . بوني ده ر چوه . هه ژار وه ره بتکه مه سه ر پو شيکي بي که لين . ئه و بوگه نه دا پو شه . برام نه چاوم له گه و ره يي و سه روکي يه نه شه و کار انه شم به دله ئيمه له باتي دلسوزي بو ميلله ته که مان ببينه چه ته و ريگر و با جه سين له سه ر يان بيم کار يکي به نامو ساته نيه . خوت چونت رابوارده حيساب لو من مکه مه که کارم به کاري کوردستاني ئيران نه داوه .
(( ٤٢٩))
(( شير کو بيکه س )) شيعر مکي مني خوينده و
له ده مي نه هنگ دا که له ديوانه که مدا چاپ کراوه گوتي ئه مه چيروکه بو مندال نو سراوه
ما ناشي تيدانيه به لام ره نگه مندال حه زي لي بکه ن !
من وه جواب نه ها تم.
((٥١٩))
روژيک له سه نگه ر ده گه ل مه لا مسته نا ليمان بو به کيشه . گورره واي لي هات که حه ره سي بارزاني
هاته ژور . وه يزاني شه وي به راسته . بارزاني به حه ر سه که ي گوت بچو ده ر .
گوتم : کاکه تو زور سالت زه حمه ت کيشا وه . به پا له وا ني ريگه ي ئازادي کورد ناسراوي . پير بوي .
زور حه يفت کرد ئه و ئيمزايه ت کرد . ئه گه ر بتگو تا يه بيست ميليون دينارمد حه قي ئيمزا کردن ده وي
ده يان دايه ي .
من چاوه نور بوم ئه گه ر نه سلي دواي ئيمه بر سيان ريگه ي ئازادي به کوي دايه؟ له عيراق جي قه بري توي نيشان ده ن و له تور کيه قه بري شيخ سه عير و له ئيران قه بري قازي محه مه د قه بر تان نيشانگه ي ريگه ي ئا زادي خوازان بي . نه ک بچي ئيمزا ي ئاگر به سيکي وا بکه ي که خه لک گالته ي پي بکا و بلين کوردستاني فروشتوه.
له قوره ييان گوتي : کوردستاني چي ؟
گوتم : کوردستان هه مو شت . من و هه زا راني وه ک من بو يه تو وه ک بت ده پرسين که خه مخوري کوردستاني . وه ک له قورعان دا ده لي : له ئيستا وه جيايي نيوان من و تويه . خوا حافيز هه ر ئه مرو
ده رو مه ده به غدايه و نه فيري خوم ده که م ....
هه ژار تو هه ر خوت به کورد مه زانه . زور پياوي واماون که گيانيان به قورباني ئازادي کوردستان بکه ن
من له تو دلسوز ترم . چون به جيم ديلي و ده روي و ده ليي (( هذا فراق بيني و بينک...))
قه رار مان وا نه بو له سه ر زويله چه رم بي ؟ له بيرت چو ته وه ؟ ... هه ژار تو نازاني وه ختي ها تمه سه نگه سه ر چه ند که سيکم نارد له حالي خه لک يپر سن
ته نيا له ژاراوه يه ک ته نه که گه نم له ما ليکدا هه بو که سي تر ناني دو روژي شک نه ده برد . به ر له وه شه ر له بارزان بو ه ستي . مرد و له مير که سور له برسان هر دو ه که س له بر سان هيزي نه بو بينيژي من ده بو نان بو ئه و هه مو بر سيانه په يدا که م ئيمزا م کرد و گه نم و پاره ي زوريشم ساند و له ئازادي کوردستانيش وا ز ناهينم . خه م مه خو ....
(( ٤٥٧))
يگانه وطنم نوشته است . کلمه است
و مي نويسم . پس نمي ميرم .
مي نويسم
از تن بي جان جهان مي نويسم
از هير و شيما
از تن بي جان عشق از
نوشته منم منم ان کلام مکتوب
ان که مي نويسد همراه تمام جهان مي نويسد نه به تنهايي
((مار گريت دوراس))
استعداد در تنهايي رشد مي کند . شخصيت در رود زندگي
استعداد در تنهايي رشد مي کند با نيايش . ايمان مراقبه
بصيرتي زلال از زندگي . اما شخصيتي تنها هنگامي مي تواند
رشد کند که ان را به جهان بفرستيم چون جهان است که
عشق ورزيدن را به ما مي اموزد.
ئه م جار
ئه م جار سه عيد ئه بو شاميلي چا يخا نه چي به لا يه وه شتيکي زور عه جا يب بو که چون به نيوه شه وي تاريک به ناو ئه و دا رستانه پره دا به ته نيا ده چمه وه مالي و ناترسم ؟
ده مگوت :
کاکه . له درنده ناترسم . له بنياده مي خراپ ده ترسم که بو ته مساح بم کوژي و ئه ويش به ري دا ناروم و توشيان نابم ...
خداوندا اگر داشتن ذليل داشتنم مي کند
ندارم کن
خداوندا اگر کاشتن اسير چيدنم مي کند
بيکارم کن
اگر انديشه خيانت به ياران بر سرم افتاد
بر سر دارم کن
اگر به لحظه غفلتي در افتادم پيش از سقوط
هوشيارم کن
خداوندا خوارم کن اما مردم ازارم مکن
٢٢/٥/٨٥
ديروز رويا کتابها و دفتري را که پيشش بود اورده بود به اداره من نبودم انها را تحويل اقاي اردلان داده بود از بين ان همه کتاب فقط يک دفتر بود و ان هم دفتر يادداشت ايام تدريسم جملات نغزي از ان يادداشت کرده بودم که به چند بار نوشتن مي ارزد دفتر با اين جمله اغاز مي شود .
خلق نيکو پروبال انسان است . و اما بلد
بهترين مردم کسي است که بيشتراز همه نفعش به مردم برسد . حضرت محمد(ص)
زندگي شما وقتي زيبا و شيرين خوا هد بود که پندارتان ,کردارتان و گفتارتان نيک باشد. زرتشت
به دبير خود گفتم : چه کنم تا مردمان مرا دوست بدارند ؟گفت دروغ مگو و به زبان کسي را مرنجان . بوزرجهر
صداقت نخستين بخش کتاب عشق است . توماس جفر سول
در زندگي ثروت حقيقي مهرباني است . وينه
هر امو زشگاهي را که باز کنيد در زنداني را بسته ايد و ويکتور هو گو
کسي که آرزو هايش سو دمند باشد ثروتمند است . ولتر
پنجاه درصد اراده, چهل درصد امکانات و فقط يک درصد شا نس. اين فرمول تمام مو فقيت هاست مو ريس متر لينگ
هنر کليه فهم زبان است . اسکاروايلد
در بد ترين ما آنقدر خوبي هست و در بهترين ما آنقدر بدي هست که هيچ کس را نشايد از بدي سخن گويد . شکسپير
شا عران قانون گذاري غير رسمي جهان اند . شلي
فاش نکردن اسرار مردم دليل کرامت و بلندي همت است . سقراط
دلم مي خواهد چنان زندگي کنم که وجود خدا را تنها در سودي که به ديگران مي رسانم احساس نمايم . سنگا
مردي گه تبسم کردن نمي تواند نبايد وارد هيچ دکاني شود . مثل چيني
اگر بر خود مسلط باشيم فرمانرواي سر نوشت خود هستيم
اگر من جاي او بودم ،
همان يك لحظه اول
كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي وزشتي
به روي يك دگر ويرانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
كه در همسايه ي صدها گرسنه ،چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم
نخستين نعره مستانه را خاموش آن دم
بر لب پيمانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم يكي عريان ولرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين
زمين واسمان را
واژگون مستانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي اوبودم
نه طاعت مي پذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گر ها تيز كرده
پاره پاره در كف زاهد نمايان
سبحيه صد دانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان
هزاران ليلي ناز افرين را كو به كو آواره و ديوانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپاي وجود بي وفا معشوق را
پروانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
به عرش كبريايي با همه صبر خدايي
تاكه مي ديدم عزيز نا بجايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري مي فروشد
گردش اين چرخ را وارونه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه ي اين عالم علم سوز مردم كش
به جز انديشه ي عشق وفا معدوم هر فكري
در اين دنياي پر افسانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
چرا من جاي او باشم
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته وتاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد
وگر نه من به جاي او چو بودم
يك نفس كي عادلانه سازشي
با جاهل و فرزانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
عجب صبري خدا داردشش
((براي هر كاري خوب بودم
باور كن ،هر كاري
تا اينكه آمدم اينجا پيش تو
خوب بودم
در خنديدن
اداي مرده در آوردن ،شاه بودن،
هر كاري
اما حالا فقط روز هاي تعطيل خوبم براي هر كار))
هسته مركزي آموزش جهاني2004/29/11
كودكان مدرسه اي اگر آنچه را كه در بالا آمده است به زبان نگويند مي توان در سكوتشان ودر عكس العمل ها ورفتار هايشان در يافت
اين حكايت نظام آموزشي ماست ،نظام آموزشي كه خنده را بر لبهاي دانش آموزان جراحي مكند
كودك شاد ، بر انرژي ،فعال،جستجو گر پاي به مدرسه مي نهد و پس از مدتي سكوت و آرامشي كاذب بر رفتار واعمالش حاكم مي شود اطرافيان همه مي گويند از روزي كه به مدرسه رفته مودب شده كمتر سوال مي پرسد به مدرسه مي رود وبرميگردد خسته است راحت وآرام مي خوابد
آنها نمي دانند نظام آموزشي كه عدم سياليت و انعطاف پذيري از ويژگي هاي آنهاست قدرت تحمل شور وشوق دانش آموزان را ندارد ،از همان روز اول مدرسه حق انتخاب رارا از او مي گيرد در كلاس جاي نشستنش را انتخاب مي كنند ،برنامه درسي اش ،معلمش،كتاب درسي اش،همه انتخاب شده اند و او فقط بايد با همه آنه كنار بيايد او در منزل از هر چيز وهر كس سوال مي پرسيد خط قرمزي برايش ترسيم نشده بود اما وقتي به مدرسه آمد دگر خط قرمز ها شروع شدند و او حق دارد بگويد
براي هر كاري خوب بودم
باور كن هر كاري
تااينكه آمدم اينجا پيش تو
خوب در خنديدن
در ادا در آوردن
شاه بودن
هر كاري
اما حالا فقط روزهاي تعطيل خوبم
براي هر كار........
در عالم خيال برميگردم دوران تحصيلم در مدرسه آنگاه كه معلمين ما زندان بان بودندوما زندانيان . هم به او سخت مي گذشت و هم به ما . درس شيرين رياضي داشتيم .نفس ها در سينه حبس آقاي ..... با كوله باري از متلك ها،و برچسپ هاي آماده (( نفهم ،بي شعور ،كودن ،از سر مي رسيد ))
اولين جمله اي كه با اخم مي گفت بنشينيد بود كه از بتمرگيد بد تر بود ،نه پيامي نه كلامي ......
جو كلاس جوي گورستان آسا و نتيجه آن يا دلزدگي بود يا ترك تحصيل عهاي رفتند و ترك تحصيل كردند و آنهايي كه ماندند و تحقير ها وتوهين ها را تحمل كردند، نمي دانم اگر معلم شده اند آيا با همان متد وروش مي خواهند به دانش آموزانشان آموزش بدهند و يا با يادگيري مداوم مانوس شده اند ومي دانند خطا هاي نسل گذشته را نبايد تكرار كنند
اكنون كه به كلاس هاي دوران تحصيلم نگاه مي كنم بسيار تعجب مي كنم كه معلمين ما هيچ بهره اي از شيوه هاي نوين تدريس نداشته اند و معلمين ما فكر مي كردند ما در دوجبهه مخالف هم قرار داريم ، در حالي كه مادر يك صف بوديم و برعليه ناداني و جهل مبارزه مي كرديم .ومعلم ما كه مي بايست تسهيل كننده مي بود خود را داناي همه چيز دان مي دانست و در انتقال دانش خست مي ورزيد .
و اما معلمين امروز مي دانند كه:
-سهم هريك از دانش آموزانمان براي ما اهميت دارد
-ما بايد باوركنيم كه دانش آموزانو تفكرات آنه موضوعي براي تدريس هستند
-اثر گذاري بر دانش آموزان بي انگيزه نيز هدف ماست
-ما كتاب را واسطه يادگيري مي دانيم
-ما فرصت هاي مناسب براي احساس امنيت در دانش آموزان فراهم مي كنيم
-ما چالش در كلاس را عاملي براي ايجاد انگيزه مي دانيم
منبع:آموزش جهاني ،آموزش همه جانبه
محمد فايق مجيدي دهگلان 24/8/84
((كار تجسم عشق است .ليكن شما را اگر توان آن نباشد كه كار باعشق خود به عشق در آميزيد وپيوسته بار و ظيفه اي را بي رغبت به دوش مي كشيد ،زنهار دست از كار بشوييد و برآستان معبدي نشينيد واز آنان كه به شادي تلاش مي كنند صدقه بستانيد))
((جبران خليل جبران ،پيامبر))
آنچه موجب شد كه غرب از شرق از نظر علمي سالها و فرسنگ ها فاصله بگيرد و با سرعت تصاعدي از ما دور شوند در نتيجه كار بود و آن را نيز مديون طمانينه اي بودند كه بعد از رنسانس و پايان جنگ هاي خارجي وداخلي بدان دست يافتند
زماني كه نسل گذشته ما ساعات گرانماي عمر را در قهوخانه ها صرف مي كردند انها كار را براي مردمشان اين گونه تبيين مي كردند : ((كار انسان را از سه بدبختي از سه بد بختي بزرگ رهايي مي دهد:ملال،شرارت،فقر))
{ولتر،ساده دل}
آنها به نسل بعدي نيز آموختند : ((بهتر آن است كه از زور تلاش فرسوده گرديم تا آن كه زنگار ببنديم))
{ريچارد كامبرلند}
و اما ما كه بر سر گنج هاي معنويمان سالهاست به خواب رفته ايم نداي زيباي جبران خليل كه از آموزه هاي غربيان نغز تر مي باشد را هرگز نشنيده ايم اكنون بعنوان يك شاگرد باز پس مي دهم آنچه را كه از جبران از وراي قرن ها آموخته ام تا شايدخود و نسل آينده آن را سرلوحه كار خود قرار دهيم :
((و آنگاه دهقاني پاي پيش نهاد و گفت اكنون براي ما از كار سخن بگوي ،
پيامبر گفت :
كار كردن هنگام شدن است باز مين و آسمان
وبيكار ماندن بيگانه گشتن است با بهار وتابستا و خزان و زمستان
و باز ماندن است از قافله حيات ،كهبا غرور ي شكوهمند و تسليمي سربلند به سوي ابديت پيش مي رود
وقتي كار ميكني و جودت به لبكي ماننده است كه از مجراي آن نجواي زندگي به آهنگ بدل مي گردد
آيا دوست ميداري وقتي همه آواز مي خوانند تو ني لبكي گنگ و خاموش باشي ؟
پيوسته با تو گفته اند كه كار نفرين و لعنت است و تلاش ،بلاو بدختي است
اما من با تو مي گويم وقتي كار ميكني ،نقشي از برترين رويا ي زمين را كه در آغاز به نام تو نوشته اند جان مي بخشي
دوستي با كار،به حقيقت عشق به زندگي است
و عشق به زندگي در كار دمساز شدن با اسرار حيات است
اگر به هنگام كار زمين و زمان را ملامت ميكني وتولد را بلاوبدبختي وتحمل بار تن را لعن و نفرين مي خواني كه در ازل بر پيشاني تو بسته است من با تو مي گويم كه اين نقش لعنت را جز با عرق جبين پاك نمي توان كرد
همچنين با تو گفته اند كه زندگي ظلمت است و تو با ملالت كلام افسردگان را تكرار مي كني
اما من با تو مي گويم زندگي به حقيقتظلمت است مگر شوق و شور در ميان باشد و شوق و شور كور و بي هدف است مگر دانش در ميان باشد دانش پوچ است مگر كار درميان باشد،و كار تهي و بيجان است مگر عشق در ميان باشد
و هنگامي كه كارباعشق كار مي كني ،خود وبا خلق و با خدا پيوند مي دهي و اكنون با تو مي گويم كه كار با عشق چيست
كار باعشق آن است كه پارچه اي را با تار و پود قلب خويش ببافي بدين اميد كه معشوقه تو آن را بر تن خواهد كرد
كار با عشق آن است كه خانه اي را با خشت محبت بنا كني بدين اميد كه محبوب تو در آن زندگي خواهد كرد
كار با عشق آن است كه دانه اي را با لطف و مهرباني بكاري
و حاصل آنرا با لذت دروكني
چنانكه گويي معشوق تو آنرا تناول خواهد كرد
و بالا خره كار باعشق آن است كه هر چيز را با نفس خويش جان دهي و بداني كه تمام پاكان وقديسان عالم در كار تو مي نگرند
اغلب شنيده ام كه در ابهام نيم خواب مي گويي
آن كس كه نقشي را از خيال خويش برسنگ مرمر تصوير ميكند از آن كس كه زمين را شخم مي زند شريف تر است
و آنكس كه رنگين كمان آسمان را مي ربايد تا چهره انساني را بر بوم نقاشي تصوير كند از آن كس كه براي ما پاي افزار چوبين مي سازد با ارزش تراست
كار تجسم عشق است كار عشق مجسم است اگر نمي تواني با عشق كار كني
اگر جز ملالت و بيزاري كاري از تو بر نمي آيد
بهتر است كار خود را ترك كني و بر دروازه معبد بنشيني و صدقات كساني را كه با عشق كا رمي كنند بپذيري
زيرا اگر بي عشق پخت كني
ناني تاخ از تنور بدر خواهد آمد كه گرسنه را نيم سير مي گذارد
و اگر با كينه در شراب تو خواهد ريخت و اگر با صداي فرشتگان آواز بخواني و تو را به آن آواز عشقي نباشد
گو ش آدميان را آشفته مي كني
و آنان را از شنيدن آواي روز و نجواي شب محروم مي داري))
محمد فايق مجيدي دهگلان 24/8/84
صاحب اين قلم كه سالها در روستا هاي دور افتاده اين ديار به كار تدريس مشغول بوده و رنج ها و دردها ي دختران و پسران روستايي را از نزديك ديده و در راه آگاهيشان قدمي ولو اندك برداشته و هنوز با چشماني مضطرب و خيرخواه منتظر به نشستن تلاشهايش مباشد
كودكاني كه شرايط نا مساعد و جامعه ، خانه و مدرسه آنها را در مسير بيراهه قرار مي دهد يادم است هرگاه پر انرژي به كلاس مي رفتم و مقبوليت عمومي دانش آموزان را مي ديدم وگا مي خواستند برايشان چيزي بنويسم بر دفتر هايشان مي نگاشتم : ((هر كس به ميزان ايماني كه به خود دارد ارزش دارد ))(شريعتي)
ويا در راه آگاهيشان شعر زيباي اقبال لاهوري را مي نوشتم
آدم از بي بصري بندگي آدم كرد آنچه خود داشت نذر قباد وجم كرد
يعني از خوي بندگي از سگ پست تراست من نديدم كه سگي پيش سگي سر خم كرد
سالها تدريس به من آموخته است كه بنياد ناداني بركندن كار فرهنگي مي خواهد وبس ،وآنها كه در طول تاريخ مي خواستند با زور واسلحه مردم را به دروازه هاي سعادت برسانند بعدا دانستند بنياد ناداني در دلهاي مردم نادان است و با زور نمي توان مردم را به بهشت برد
يكبار در مجله مو فقيت مقاله را خواندم با عنوان درس فريب شناسي و نويسنده صحبت از راننده اي كرده بود كه دخترك مدرسه اي بينوا را اغفال كرده بود
وما مي بايست در آموزش هايمان تجديد نظر كنيم و به فز زندانمان بياموزيم كه دشمن فقط در خارج از مرز ها نيست گرگ صفتان آدم نما بسيارند ودر شهر ها وروستا هاي ما پرسه مي زند تا طعمه هاي خود را اغوا كنند
چه بايد كر جز اهي نسل جوان نسلي كه هزاران دام پيدا وپنهان بر سر راهشان است به كجاي اين شب بياويزم اين قباي ژنده خويش را ؟
ديوار بي اعتمادي در جامعه ما چنان بالا رفته كه ويراني آن موجب زير آوار رفتنمان است
در روزنامه اقبال ،روز دوشنبه ،2 خرداد ماه،1384،شماره 82،ص11 مطلبي با عنوان ((پايان يك گرو گان گيري 9ماهه )) درج شده بود كه خبري بسار هولناك بود : 0 به گزارش خبر نگار ما راز هولناك اسارت دختري 18 ساله در گاوداري جهار جوان شرور پس از نه ماه فاش شد 00000در بهمن ماه سال 82 براي رفتن به خانه يكي از بستگانمدر فلاح تهران از شنال به اينجا آمدم در ميدان اصلي فلاح منطزر بودم تا خودروي كرايه اي سوار شوم كه خود روي جلو پايم توقف كرد با تصور اين كه مسافركش است سوار شدم سر نشينان خودرو پس از طي مسافتي 00000))
بعد خو اندن اين مطلب و مفقود شدن دختري 18 ساله در 9 ماه شدم به ياد نكته طنز و پر مغز از نويسنده اي افتادم كه مي گويد :
((يك روزيك دختر 21 ساله يك خانواده بسيار محترم شب دير به خانه آمد ، فردا شب هم به خانه نيامد اما خانواده كه بسيار محترم بودند چون بسيار محترم بودند هرگز در اين مورد صحبت نكردند بالا خره آن دختر ازخانه آنها رفت و تبديل به يك دختر فراري شد و آن خانواده محترم هنوز هم روشان نمي شد در اين مورد حرف بزنندو اين ماجرا همچنان ادامه دارد ))
پدران ومادراني و معلماني كه قامت آرزو هايشان بلند تر از بخشندگي صاحبان قدرت نيست و فقط زنده ماندن برايشان مهمتر از چگونه زيستن است نمي توانند فرزنداني سالم به جامعه تحويل دهند
((مردي هرسال ديوار خانه تعمير ميكرد وروزن ها مي بست و برارتفاع ديوار مي افزود سالي به اين كار بود كه پسر رسيد مرد پسر را گفت هر سال چند ين مايه ميگذارم كه مبادا گناهي كني و نظرات به نامحرم افتد و عقوبت يابي قدرم بدان
پسر، پدر را آواز داد كه مايه ضايع مكن كه گناه از روزن هاي ديگر برمن سر زند ، اگر ديوار هم به افلاك رساني ))
پدر و مادر هاي كه هر روز بر اين ديوار افزودند كه مبادا فرزندانشان از روزن گناه كنند نتيجه معكوس كرفتند آنها ندانستند كه اگر ديوار بر افلاك رسانند گناه از روزن هاي ديگر سر مي زند چرا كه آنه به فرزندانشان درست زندگي كردن را نياموخته بودند وچون شهر از خيلي وقت ها پيش آلوده شده بود مي بايست حد اقل پدر و مادر ها كه وارث غني ترين ادبات جهان اند به نس آينده مي آموختند چه بسيارند گندم نماهاي جو فروش و چون مهدي سهيل قبل تولد فرزندانشان به فكر تربيت آنها باشند آن گونه كه خود در اين شعر قبل از تولد سهيل مي گويد
سهيل اي كودك دردانه من چراغ تابناك خانه من 0000
سهيلم منتي بر ما نهادي كه پا بر ديده با با نهادي
بتو گفتم :در اينجا باي مگذار عنان مركب خود را نگهدار
در اين سامان بغير از شور وشر نيست شرافت جز به دست سيم زرنيست
شرف , هرگز خريداري ندارد درستي هيج بازاري ندارد
همه دام و دد ويك سر دو كوشند همه گندم نما وجو فروشند
سهيلم هوش خود را تيز ز ابليسان ادم رو حذر كن000
محمد فايق مجيدي 16/3/84