علمی -ادبی آموزشی
نرم افزاری برای شما عزیزان گذاشتم برای اوناییکه دوست دارن تصاویر ماهوارای منطقه خودشون را ببینن
چند تا عکس از این نرم افزار و گذاشتم ببینید. نرم افزار را دانلود و رو سیستم خودتان نصب کنید. حالشو ببرید.
دانلود نرم افزار (http://earth.google.com)

ناوچه ي پان وبه رين و دشتي له يلاخ له روژ هه لاتي شارستاني سنه دايه له دابه شكاري و لاتدا
سه ر به شارستاني قوروه يه( qorvah) له پاريز گاي كوردستان پان و به ريني ئه م ناوچه يه 7/1623 كيلو مه تري چوار گو شه يه. چوار لاي ئه م ناوچه يه له بواري جو غرافيا ييه وه به م چه شنه يه:
|
پیام کانون دفاع از حقوق کودکان برای برگزاری فستیوال آدم برفیها در شهرهای کردستان از طرف تشکلهای مردمی ومردم شهر دهگلان مورد استقبال قرارگرفت . در این فستیوال کودکان ونوجوانان با شور وشعف زیادی شرکت کردند. صدها خانواده شاد ومسرور همراه کودکان خود به محل برگزاری فستیوال پارک لاله دهگلان رهسپار شدند. کودکان ومردم شرکت کننده در فستیوال ظریف ترین احساسات انسانی خود را در این متینگ همگانی به نمایش گذاشتند. دراین فستیوال دهها تندیس و مجسمه ی برفی در اشکال متنوع توسط شرکت کنندگان ساخته شد. درمحل برگزاری فستیوال دهها کاغذ نوشته وچند پلاکارد رنگین با مضامین حقوق جهانی کودک وآرم کانون دفاع از حقوق کودکان نصب شده بود و کاغذ نوشته ها وبروشورها درمیان مردم دست به دست می شد. يك گروه موسيقي در ميدان پارك براي كودكان نوجوانان ومردمي كه مي رقصيدند و شادي مي كردند موسيقي شاد مي نواخت كه مورد تشويق همه حاضرين در فستيوال قرار گرفتند. در پایان این فستیوال هدایا و جوایزی از طرف آقای علی قادر مرزی یکی از فعالین کانون به شرکت کننده گان تقدیم شد. مراسم با شادی وشوق در ساعت 5بعد ازظهر بپایان رسید. فعالين انجمن ژيانه وه دهگلان در اين مراسم كانون دفاع ازحقوق كودكان را ياري مي دادند.
ادامه مطلب | ||
|
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:39 توسط aras | | ||
-عزت الله محمدي دبيرادبيات راهنمايي عطار
2- منصور زارعي معاون راهنمايي عطار
3-سيروس وزيري كارپرداز ناحيه 2 سنندج
4-اسعد غفوري كارشناس تشكيلات وبودجه سروآباد
5- علي رحيمي كارمند دادگاه موچش
6-فاتح رحيمي مدير هنرستان طالقاني
7-محمد صادق غفوري حسابدار كاوشگران
8-محمد صالح غفوري هنر آموز ناحيه يك
9-محمد امين غفوري بازنشسته تامين اجتماعي
10 محمد حسين غفوري بازنشسته تامين اجتماعي
11-صديق غفوري بازنشسته ارتش
12-محمد فاروق مجيدي نيروي انتظامي
13 محمد ابراهيم مجيدي اداره پست
14-حميد مجيدي نايه يك سنندج
15-عطالله ميركي دبير ادبيات ناحيه 2
16-زاهد حميدي دبير ناحيه يك
17-جمال ارشدي فوق ليسانس جامعه شناسي
18-محمدرحيم رحيمي سازمان آب
در جايي خواندم كه بر سر در يكي از دانشگاههاي آ مريكا نو شته شده است : ((تو قف در آموزش توقف در زندگي است و توقف در پژوهش توقف در آموزش و زندگي است))
كم كم داشتم با تمام وجود اين شعار زيبارا باور مي كردم كه چنين شعاري را بايد با آب طلا نوشت و بر سر در تمام آموزشگاهها نصب كرد تا هميشه جلو چشمان نكته سنج صاحبان خرد و جويندگان علم باشد
معلم عزيزم سلام
((من يكي از بازماندگان اردوگاههاي مرگ هستم ، چشمان من چيز هايي ديده اند هيچكس نبايد ببيند
اتاق هاي گازي كه توسط مهندسين آموزش ديده ساخته شده بودند
كودكاني كه توسط پزشكان تحصيل كرده مسموم شدند
نوزاداني كه توسط پرستاران تربيت شده كشته شدند
زن ها و بچه هايي كه توسط فارغ التحصيلان دبيرستان ها و دانشگاهها هدف گلوله قرار گرفتند
در نتيجه نسبت به آموزش و تحصيل بد بين هستم
تقاضاي من اين است كه :
به شاگردان خود كمك كنيد تا انسان بار بيايند كوشش هاي شما هرگز نبايد ديو هاي آموزش ديده ،ديوانگان ماهر يا ايشمن هاي تحصيل كرده بسازد
تدريس خواندن ،نوشتن يا حساب زماني اهميت دارد كه در انسان تر شدن فرزندان ما قرار داشته باشد))
منابع: مجله ي آموزش جهاني ،هفته نامه نگاه
|
پارسیان افغانستان(آریاناـ خراسان) پاسداران فرهنگ و زبان ایران парсиане Точикистон ва Афгонистон نامه ای به مادرم افغانستان نوشته نصرت الله جمالی - کابل مادرم! به صدای رادیوی کشورم گوش می دهم، روزنامه های چاپ میهنم را به خوانش می گیرم لذت می برم که آنچه را تو بر زبانم جاری کردی و لسانم را به آن عادت دادی می شنوم و می خوانم. اما ای مادر عزیزم! بسیاری از واژه ها و کلمات نا آشنا در زبانی را که از تو آموختم، امروز به گوشم می شنوم و با چشمانم می بینم که از تو نیاموختم، تعداد آنها کم نیست من برای مثال بعضی از آنها را می آورم. این کلمات در شعر پاسداران فرهنگ مادری من نیست. در اشعار فردوسی طوسی که چند هزار بیت از اشعارش را در کوه های سر به فلک کشیده همین وطنم سروده است، نیافتم؛ به سراغ اشعار سنایی عزنوی رفتم یک کلمه از آنها در زبان و قلم او پیدا نکردم؛ از مولانا جلال الدین بلخی یک کلمه از این واژه ها را نشنیدم؛ نه در کتاب مثنوی معنوی اش، نه در دیوان شمس او هیچ یک از لغات وارداتی را ندیدم؛ به سراغ حافظ پارسی گوی شتافتم، بر زبان او نیز چنین واژه هایی نیافتم؛ به دنبال سعدی نکته پردازِ سخن سرا تا شیراز رفتم، دیدم اشعار عربی نیز می سرود و در زبان پارسی دری اش کلمات بیگانه ی زبان سوز ندیدم؛ سراغ ناصر خسرو قبادیانی رفتم همه ی واژه های پارسی را در شعر و نثرش دیدم ولی این واژه های امروزی را ندیدم و خواندم در شعر او که می گوید: من آنم که در پای خوگان نریزم مــراین قیمتی درّ لفظ دری را در اشعار حنظله بادغیسی یا شاعر قرن سوم ابوالحسن شهید بن حسین بلخـــــی که رودکـــــی در باره اش می گوید: کاروان شهید رفت از پیش وان ما رفته گیر و می اندیش از شمـار دو چشم یک تن کم وز شمار خـــــرد هزارن بیش اصلاً واژگانی این چنین ندیدم که ندیدم. در خانه کتاب نویسندگان و شعرای این دیار خراسان و ایران باستان، از خواجه عبدالله انصاری تا بیدل هندی و کسایی مروزی، هر که را دیدم پارسی گوی بودند و درّ دری بر زبان جاری می کردند واشک سیاه قلمشان خط فارسی را به نگارش می کشید که امروزه باید همان ها را به خوانش گیریم. مادرم! من ناراحت نیستم که واژه هایی از زبان پشتو در زبان فارسی دری وطنم وارد شود زیرا آن زبان هم شعبه ای از زبان پارسیان است و گویش آنان از این مرز و بوم، همچون لهجه ی کرد ها در مناطق غربی ایران است که از نژاد آریایی و بی شک با زبان کردی پیوند دارند، ولی انتقادم این که اگر حداقل واژه های آسان تر از فارسی را به کار ببریم تا زبان روان و سهل تر گردد، اشکالی ندارد نه اینکه از واژه ها و کلماتی استفاده کنیم که چند سیلاب بیشتر از واژه پارسی دری است شما بنگرید واژه " پوهنتون" سهل تر است یا کلمه دانشگاه آیا کلمه دانشگاه یک کلمه بیگانه است؟ اگر بیگانه است آیا سنایی که از واژه " دانش" استفاده کرده بیگانه پرست است؟ سنایی می گوید: باب رابع ز علم و خواندن علم گفت خواهم ز روی دانش و حلم یا در شعر دیگری از کلمه " شهر" که امروز ما به آن ولسوالی می گوییم، استفاده می کند آیا سنایی آن را از فارسی لهجه تهرانی گرفته است؟ یا این کلمه آسان را رها کرده ایم و واژه دشوار را گرفته ایم! بود شهری بزرگ در حد غور و اندر آن شهر، مردمان همه کور از این نمونه ها زیاد است که ما لسان سنایی ها را رها کرده ایم و لغات جایگزین آورده ایم، بسیاری از واژه ها که در ایران امروز به کار می رود دقیقاً همان کلماتی است که شعرای زبان فارسی دری در طول قرون یکی پس از دیگری بر زبان خود جاری کرده و از قلم خویش بر صفحه کاغذ آورده اند تا به یادگار به ما رسیده است و زبان بیگانه نیستند ما با آنها بیگانه شده ایم. مثل کلمه " آیین " ، " شاگرد " ، " دانش جو "، "عیب جو" ، " غیب گو" ، " گوینده" ، " مهندس" ، " نامه"، " آموز" در کلمه مرکب ، مثل " دانش آموز"، " گونه" ، " گلو"، " سخن سرا"، و... مادرم! ادبیان و فرهنگیان ایران، این کلمات را حفظ کردند ونسل به نسل به فرزندان پس از خود آموختند اما در اینجا فرزندان تو این کلمات را فراموش کردند که وقتی امروز در اشعار سنایی و دیگران این لغات را می بینیم با خود می گویم چرا ما فرزندان سنایی و مولوی و فردوسی و... این همه با گذشتگان خود بیگانه شده ایم. این شعر فردوسی برای آنان می آورم که می گوید: پسر گر ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر مادرم! یک جمله دیگر از این نمونه برایت گویم تا بیشتر بدانی فرزندانت چقدر اشتباه می کنند ما هنوز هم بعضی از کلماتی را به کار می بریم که هم گفتن آن دشوار است و هم ریشه در عربی دارد مثلاً نطاق که از نطق گرفته شده و گفتن این کلمه بد نیست، فقط دشوار است. معنای آن یعنی " گوینده و سخنگو " می باشد که فردوسی، پارسی آن را درآغاز شاهنامه آورده است: سخنگوی پیشینه دانای طوس که آراست روی سخن چون عروس یا در شعر دیگری سه واژه " سخنگو"، " دانش" و " دانش پژوه " را به کار برده است: بیامد یکـــی مرد مزدک به نام سخنگـــو و بــــا دانش و نیکنام گرانمایه مـــردی و دانش فروش قبــــــــــاد دلاور بـــــدو داد گوش چنین گفت مــــــوبد به پیش گروه به مـزدک که ای مرد دانش پژوه مولانا جلال الدین بلخی نیز در یک بیت واژه های دانش و سخن را آورده است: چون ز دانش موج اندیشه بتاخت از سخن آواز او صورت بساخت ناصر خسرو نیز واژه " سخنگو " را در قرن پنجم هجری به کار برده که ما امروز آنرا واژه نو ساخته ای توسط ایرانیان امروزی می دانیم در حالی که فقط می بینیم ما از زبان خویش در حال بیگانه شدن هستیم: و اکنون که عقل و نفس سخنگوی خود منم از خویشتن چه باید کردن حذر مرا مادرم! از اینها بگذرم که اشتباه های فرزندانت در این باره کم نیست و اشکالی هم ندارد و جایی را خراب نمی کند اما آنچه دل نگرانم می کند واژه های بیگانه ای است که هر روز بر تعداد آنها افزوده می شود و زبان پارسی دری را خراب و نابود می کند و تا به حال کسی در این باره صدایش در نیامده که ای خطاطان! ای نویسندگان! ای سخنرانان! چه نشسته اید که لغات های بیگانه دارد لسان مادری شما چه پارسی دری و چه پشتو را در حلقوم خود فرو می برد، تا با زبان عام مهین تان بیگانه تر نشدید، همتی کنید و نگذارید کار به جایی برسد که زبان مادریتان را نفهمید. به قول ناصر خسرو قبادیانی: نگاه کن که به حیلت همی هلاک کنند ز بهر پرّ نکو طاوسان پـــــــــــرّان را آن هم زبانی که زبان علم و دانش است و تا کاشغر که در چین امروزی قرار دارد، حضور علمی داشته و سعدی داستانی را از آن دیار در گلستانش می آورد که گویای این حقیقت است. او می گوید: " سالی محمد خوارزمشاه رحمه الله علیه با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد به جامع کاشغر در آمدم پسری دیدم نحوی به غایت اعتدال و نهایت جمال چنانکه در امثال او گویند. [...] مقدمه نحو زمخشری در دست داشت و همی خواند ضَرَبَ زید، عمرواً و کان المتعدی عمرواً گفتم ای پسر! خوارزم و ختا صلح کردند و زید و عمرو را خصومت همچنان باقی است [؟] بخندید و مولودم پرسید گفتم خاک شیراز. گفت از سخنان سعدی چه داری؟ گفتم: بلیت بنحوی یصول مُغاضباً عَلَیَّ کزید فی مقابلة ِالعمرو[...] لختی به اندیشه فرو رفت و گفت غالب اشعار او در این زمین به زبان پارسی است. اگر بگویی به فهم نزدیکتر باشد کلم الناس علی قدر عقولهم گفتم.۱ [...] ببینید زبانی که قله های هندوکش را در نوردیده و تا کاشغر حضور عاشقانه و عالمانه یافته است، امروز در زادگاه خود چگونه است؟ بنگرید چگونه این زبان در حال غرق شدن در واژه های بیگانه، از زبان روسی گرفته تا زبان انگلیسی و اردو و... می باشد که اصلاً هیچ یک ریشه در زبان فارسی ندارد. مادرم! چرا برای این برخورد ها گریه نمی کنی و آهی از دل بر نمی آوری. ای مادرم اکنون برایت تعدادی از واژه هایی را که می دانی، می آورم تا خوب بدانی که چه بلایی بر زبانت روان شده است: 1. نمبر: این لغت انگلیسی است که پارسی دری آن شماره می شود، از مصدر شمردن گرفته شده و فعل آن را در شعر ناصر خسرو داریم که می گوید: نگر نشمری ای برادر گزافه به دانش دبیری و نه شاعری را در شعر رودکی قبلاً در باره شهید بلخی آوردیم که گفت: از شـمار دو چشم یک تن کم و ز شمار خـــــــرد هزاران بیش 2. راجستر: این واژه نیز انگلیسی است و در زبان پارسی دری " ثبت کردن" که ترکیبی از واژه عربی " ثبت " و مصدر " کردن " می باشد. اگر بخواهیم واژه ای غیر از این اصطلاح برایش ایجاد کنیم باید دنبال واژه مناسب برای آن بگردیم ولی " ثبت کردن " یا به " ثبت رساندن " اصطلاح مناسبی به نظر می رسد، در ایران چند دهه قبل به ثبت رساندن، سجلیات می گفتند که به نظر می رسد به شعر حافظ شیرین سخن تأسی کرده اند و این اصطلاح را مناسب تر دانستند: هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما 3. پلان: کلمه مذکور انگلیسی است که به معنای طرح، نقشه، تدبیر می باشد که اسم فاعل آن نقشه ریزی و طراح یا طرح ریز و تدبیر کننده است، " نگارنده" نیز معنای مترادفی برای آنها می باشد که البته معانی دیگری هم دارد ولی در اینجا، یعنی کسی که در ذهن خود طرح و نقشه را ترسیم می کند و اصطلاحاً به فردی که نقشه و طرح چهره خیالی را بر روی کاغذ می آورد نگارگر گویند. سعدی از خداوند متعال جل جلاله به عنوان نگارنده یاد می کند و در بوستان خود داستان طفلی را می آورد که دندان در آورده بود و پدرش نگران روزی او بود که زنش پاسخ او را مردانه می دهد: نگارنده کودک اندر شکم نویسنده عمر و روزی است هم چون پلان معنای تدوین نقشه ها و برنامه های دراز مدت و کوتاه مدت را برای انجام کاری می رساند بهتر است برای حفظ زبان مادری، طرح و برنامه را جایگزین این واژه خارجی نماییم 4. انجنیر: یعنی مهندس، کلمه مهندس لغت پارسی دری است که از واژه اندازه گرفته شده است کلمه اندازه را عرب ها و دیگران از ایرانیان باستان گرفته اند، اعراب " اندازه" را " هندازه" می گویند به اصطلاح آنرا معرّب کرده اند. هند ز یعنی راه ها، ساختمان ها را اندازه گیری کرد و بر پایه علمی بنا کرد؛ مهندسی کرد. اعراب وقتی اندازه را عربی کردند اسم فاعل آن مهندس گفتند بر وزن مدحرج و همچنین به جای " ا" و " ز " در اندازه، "هـ " و " س" هم به کار گذاشته اند و گفته اند " هندس" وعلم هندسه را که این نام نهاده اند، از آن جهت است که علم " اندازه" است و حتی عرب ها هندس را برای انسان کار آموزده که در کار ها خوب نظر می دهد نیز استفاده می کنند. واقعاً جای شگفتی نیست که دیگران وام دار زبان پارسی دری اند ولی ما به قول حافظ از زبان مادری خود استفاده نکنیم و از دیگران واژه بگیریم: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد وقتی به کتاب حدیقه الحقیقه سنایی غزنوی نگاه می کنیم، می بینیم که او از کلمه مهندس استفاده کرده است ولی ما زبان وطن سنایی را رها کرده و از لغات دیگران در زبان خود استفاده می کنیم: از عمل مرد علم باشد دور مثل این مهندس و مزدور آن ستــــــاند مهنـــــــدس دانا به یکــی دم که پنج مه بناّ 5. سپورت: این واژه به جای ورزش زبان مادرت نشسته است. ورزش که خود اسم مصدر است از ورزیدن گرفته شده مثل کوشش که از کوشیدن؛ مثل خوانش که از خواندن و جهش که از جهیدن، سوزش که از سوزیدن یا از سوختن گرفته شده است. معنای ورزیدن: کوشیدن، تلاش کردن، کاری را پیاپی و همیشه انجام دادن تا در آن کار مهارت پیدا کنند می باشد. ورزیده یعنی کارکشته و ماهر در عملی را گویند، مالش دادن را نیز ورزیدن گویند و زراعت کردن را نیز ورزیدن گویند. ورزیگر که کم کم به بزرگر تغییر یافته یعنی زارع " ورز" یا " بزر" لغت پهلوی باستانی آریایی است که معنای عمل کردن، کار، کشت، زرع آمده است. آنچه از این کلمه استفاده می شود کاری که تکرار و تمرین در آن باشد " ورز" گفته می شود. ورزش واژه ای است که این مفهوم را در زبان ما دارد و فردوسی در شاهنامه این واژه را آورده است: بماندند پیران بی پا و پر بشد آلت ورزش و ساز و بر چو یک مرز از این ورز آباد گشت دل هر که بود اندر آن شاد گشت یک بیت هم از سنایی بیاوریم که از فعل ورزیدن یک کلمه مرکب ساخته است: شرع ورزی نیاید از منبل حق گزاری نیاید از کاهل 6. دریور: این واژه نیز از زبان بیگانه وارد فرهنگ ادبی ما شده است به طور مسلم از شرق و شمال غرب که نیامده بلکه از مرز پاکستان وارد کشور ما شده، گویا نه فقط باید طالبان از این طرف وارد شود بلکه واژه هایی که درست آن نیز در زبان انگلیسی طور دیگری تلفظ می شود، از همین طرف می آید و باید گفت: هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد. در زبان ما به جای این واژه، " راننده" به کار می رود. راننده اسم فاعل مصدر راندن است که غالباً مصدر هایی که به " دن " ختم می شوند وقتی اسم فاعل را می سازیم نه فقط " ن" مصدری برداشته می شود که " دن" حذف می گردد ویک " نده " به آن اضافه می شود و حرف ماقبل آن حرکت فتحه یا زبر می گیرد. مثل خوردن که می شود خورنده، راندن، راننده. راندن یعنی به پیش بردن، چیزی را به جلو حرکت دادن یا کسی و چیزی را که در نقطه ای ایستاده به جهت مخالف خود حرکت دادن، سائل را از خود مران یعنی او را دست خالی بر مگردان. بنابر این راندن تصوری را نیز شامل می شود. مولانا جلال الدین بلخی در مثنوی معنوی دفتر اول بیت 986 و 1467 همین نوع راندن تصوری را که در حقیقت دور کردن است، آورده، می گوید: چونک مال و ملک را از خود براند زان سلیمان خویش جز مسکین نخواند این چنین مخذول واپس مـــــــــانده ای خانه کنــــــــــده دون و گردون رانده ای معنای حرکت دادن را نیز در بیت 1085 دفتر اول، 1449- 1448 دفتر سوم آورده است: برسر دریا همـــــــی راند او عمد می نمودش آنقـــــــدر بیرون ز حد رزق را می ران به سوی آن حزین ابر را می کش به سوی هر زمین چون زمین را پا نباشـــــــد، جود تو ابر را راند به ســـــــــوی او دو تو ما را چه می شود که ناخود آگاه تیشه به ریشه خود می زنیم و به قول معروف " یکی بر سر شاخه بن می برید". 7. بای سیکل: این لغت نیز از زبان انگلیسی وارد دری شده و مثل بقیه واژه های بیگانه مهمان ناخوانده زبان اردو است که از مهاجرت، با مراجعت ما به وطن عزیز، آمده است چون این وسیله دو چرخ دارد اگر در زبان ما به آن دو چرخه بگوییم نه تنها بهتر که در حفظ زبان خود یک گام برداشته ایم. مولانای بلخی می گوید: گردش این باد از معنی اوست همچو چرخی کان اسیر آب جوست سنایی نیز در اشعار خود از چرخ استفاده کرده است که به چند بیت او اکتفا می کنیم: چرخ و آن کس که چرخ گردان است آسیـــــــــایست و آسیابان است مــــور را اژدهـــــــــــا فرو نبرد گردش چـــــــــرخ بی خبر گذرد دست عقلت چو چرخ گردان است پای بند دلت، تن و جــان است ناصر خسرو قبادیانی بلخی نیز از این واژه در دیوانش زیاد استفاده کرده است که به دو بیت آن بسنده می کنیم: " مر بقا در این سرای مجوی کـــــــه بقا نیست زیر چرخ اثیر" این گردش هموار چرخ ما را گوید همی این خانه شما نیست" 8. ورک شاپ: این واژه مرکب از ورک به معنای کار و شاپ به معنای مغازه یا دکان گرفته شده که تلفظ آن را نیز تغییر داده ایم. اکنون ما این واژه را به جای " کارگاه" " تعمیرگاه" استفاده می کنیم که باید برگردیم و از لغت خود بهره برداری کنیم. گاه یعنی جا و مکان مثل واژه "نخچیرگاه" که فردوسی به کار می برد و معنای محل شکار را می دهد: " پس لشکر اندر همی رفت شاه خــــــــود ویـــــژگان تا به نخچیرگاه"۱ تعمیر هم یعنی چیزی را که خراب شده و کارآیی ندارد، مجدداً بازسازی کردن و به کار انداختن است که کارگاه یا تعمیرگاه واژه مناسب است با این تفاوت که کارگاه به معنای محل کار است و دایره اش وسیع تر از تعمیرگاه می باشد. یا از محل جنگ به رزمگاه یاد می کند یعنی میدان رزم، محل رزم: " که او را بگیرند از آن رزمگاه برندش بــــــــــر پهلوان سپاه "۲ یا اشعار دیگری که واژه پایگاه و قبلگاه در آن آمده باشد: " یکی روی از دیگری برنگاشت نه بگذاشت آن پایگاه را که داشت" لذا خیلی از واژه ها را داریم که در ترکیب با " گاه" معنای مفیدی ارائه می دهند و تعمیر یا کار نیز از همان کلمات است. از این نوع کلمات مرکب مثل " بارگاه"، " خرگاه "، " خلوتگاه" در مثنوی معنوی مولانای بلخی زیاد مشاهده می کنید و حتی از واژه " کارگه " مخفف " کارگاه " استفاده کرده است: " کارکن در کـــــارگه باشـــــــد نهان تو بـــــــــرو در کارگه بینــــش عیان کار چون بـــــــــر کارکن پـــرده تنید خارج آن کـــــــــــــــــار نتوانیش دید کارگه چون جای باش عامـــــل است آنک بیرون است از وی غافل است پـــــس در آ در کــــــارگه یعنــی عدم تا ببینی صنــــــع و صانع را به هم کارگه چون جای روشن دیدگی است پس بــــــرون کـارگه پوشیدگی است رو به هستی داشت فـــــرعون عنود لاجــــرم از کارگاهـــــــــش کور بود گــــــــر بدیـــــــــدی کـــــارگاه لایزال دست و پایش خشک گشتی ز احتیال..."۳ مادرم! در هر کجا گشتم و به هر نبشته ای چشم انداختم هیچ یک از این واژه های بیگانه را که امروز فرزند انت بر زبان می آورند، ندیدم. آنهم اشعار و عبارت های شعرا و ادیبانی که تو در دامنت پرورش دادی. می خواهم نامه ای را که برایت می نویسم، تمام کنم ولی درد دل زیادی از این بیگانه پرستی در زبان گفتاری فرزندانت، مرا آزار می دهد و اشکم را جاری می کند و می گوید اشکت را جوهر ومرکب قلمت کن و بنویس. واژه های زیادی به یادم می آید و هر کجا می شنوم و هر کجا بر تابلو ها و لوح های نوشته شده توسط خطاطان می نگرم از این واژه های بیگانه می بینم. مادرم! شاید فرزندان خوشنویست نیز مقصرند که این واژه ها را بر سینه لوح ها می نویسند و دیگران گمان می کنند این لغت ها درست است؟ خواهش می کنم به آنها بگو چقدر اشتباه می کنید. اینطور ننویسید. تو مادری و فرزندان تو به پاس زحماتت برای پرورش آنان به سخنت گوش می دهند. به روزنامه نگارانت، به خبرنگارانت، به گویندگانت، به سخنرانانت، به همه بگو چرا با زبان مادری خود بیگانه شده اید؟ پروگرام یعنی چه؟ بگو برنامه، سیلور یعنی چه؟ بگو نقره، دیزاین یعنی چه، بگو و بنویس، طراح. چه اشکال دارد که واژه ها را از همزبانانمان که مرز های جغرافیایی ما را از هم جدا کرده، یاد بگیریم. اگر دیگران ما را نسبت به هم بیگانه می دانند، چرا وقتی از واژه های زبان خودشان در زبان مادری مان استفاده می کنیم، نمی گویند این لغت و این اصطلاح از زبان مادری ماست، شما استفاده نکنید ولی وقتی واژه هایی را از کشور های هم زبان خودمان، که ریشه ما یکی است، استفاده می کنیم، بیگانه می دانند. باید بگوییم نه تنها بیگانه نیست بلکه زبان و شعر و ادب همین خاک فعلی ماست، از سنایی غزنوی و مولانای بلخی و... می باشد. آیا زبان این شاعران زبان بیگانه است؟ پس چرا کشور های هم زبان، مثل انگلیس و امریکا که این همه با هم فاصله دارند و از واژه های یکدیگر استفاده می کنند و... زبان بیگانه نمی دانند؟ باز هم بهتر بگویم تو که استفاده لغتی را از ایران کنونی، بیگانه می دانی مثلاً به جای " پاسپورت " گذر نامه " نمی گویی، یا نمی نویسی؟ چرا لفظ پاسپورت و این همه واژه های زبان های وارداتی را بیگانه نمی دانی؟ مادرم! بنگر و ناظر باش در چه زمانه ای زندگی می کنیم و چه فرزندان بی توجهی داری آنان را تربیت کن و به آنها بگو با فرهنگ خود بیگانه نشوند. والسلام، فرزند جگر خونت، نصرت الله جمالی - کابل ۱۳۸۳/۲/۲۹ پیوندها: >> سفرنامهی ایران یک فارس ازبکستانی بخش هفتم >> آتی بان - مثلث سبز ادبیات پارسی >> استاد دانشگاه مصری: ما عرب شدیم چون فردوسی و شاهنامه نداشتیم >> افغانستان همان آریانا و خراسان است >> کشور دیگری هم هست که به تاریخ ایران باستان می بالد! نامش چیست؟ |
|
**بر روی عنوان مطالب کلیک کنید** افغانستانیها اصیلترین فارسها و ایرانیان هستند زبان پارسی و تمدن ایرانی در چین تاجیکان، آریاییها و فلات ایران شعری از یک شاعر فارس افغانستانی : گل نیست ، ماه نیست ، دل ماست پارسی فردوسی ، کوروش و اسماعیل سامانی سه قهرمان تاریخی تاجیکستان چرا ما ايرانيها تمام مفاخر زبان پارسی را متعلق به ايران کنونی می دانيم؟ ازبکستان چهارمین کشور پارسی زبان و مهد ادبیات پارسی دری ایران و افغانستان و تاجیکستان وارثان اصلی تمدن ایران کبیر هستند افغانستانی ها نسبت به ایرانیان فارسی تر صحبت می کنند دکتور فیض الله از افغانستان : میهن ما خراسان و ماخراسانیم شهید احمد شاه مسعود شیرمردی از تبار ابومسلم خراسانی آیا می دانید سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است ؟ بخارای شريف از جامه فارسی درآمد و ازبک شد شعری از یک شاعر فارس افغانستانی : یادگارِِ زند و اوستا ست پارسی سریال طنزایرانی شبهای برره و توجه مردم افغانستان عزیزپور از افغانستان : جداسازی فارسی و دری برای چیست؟ کاردار سفارت افغانستان : کشورهای فارسی زبان منافع ملی را با منافع تمدنی تطبیق دهند قصهگوي كابلي، کام پارسیزبانان را با «قند پارسی» شیرین كرد شعری از یک شاعر فارس افغانستانی : پارسی را پاسدارید سه گانه پارسی: آیا اتحاد سه کشور فارسی زبان ممکن است؟ لطیف از افغانستان : دري همان فارسي است ***استفاده از نوشته هاي اين تارنگار آزاد است*** |
|
+ نوشته شده در جمعه 1386/05/19ساعت 14:21 توسط پارسی | |
|
درباره وبلاگ |
|
امروزه زبان پارسی در سه کشور ایران افغانستان(خراسان شرقی) و تاجیکستان زبان رسمی است(سه گانه پارسی). |
|
|
روز پنجشنبه بامحمد نادري دانش آموز كرونداني ام به حاجي پمق رفتيم آنجا اميد كريمي را زيارت كرديم جسيم را هم ديدم روز جمعه هم در دهگلان چند نفر از شاگردانم را ديدم از جمله :
1- هوشيار محمدي
2- كيومرث مولودي
3- بلال ايزدي
4- سامان طهماسبي
5- محمد بختياري
6- قاسم ميركي
7- فرهنگ مرادي
8- عرفان خاني
فرهنگ مطا لعه
به خانه دوستان ونزدیکان سری زنی در فصلی که باشد فرق نمی کند . بچه ها به شدت مشغول مطا لعه کتب درسی هستند . کتابخانه شخصی شان را نگاه می کنند از همه نوع کتب کمک درسی و راهنما به و نور دیده می شود و دریغ از یک کتاب غیر درسی از آنها پرسی کتاب غیر درسی دارید ؟ با خونسردی می گوید نه ! ما اگر بتوانیم کتاب درسی خودمان راهم بخوانیم شاهکار کردایم پدر ومادرها تمام حساسیتشان را بر سر نمره 20 گذاشته اند ان هم بیستهای تو خالی که هیچ نقشی در موفقیت فرزندانشان نخواهند گذاشت سال 79 در مدرسه راهنمای زادگاهم تدریس کردم و نهایت تلاشم این بود که دانش آموزان را به مطالعه کتب و مجلات غیر درسی ترغیب کنم .یک روز مدیر مدرسه که معلم دوران تحصیلم بود مرا اخذ کرد که چرا دانش آموزان را ترغیب می کنی که کتب غیر درسی بخوانند . البته این کار خوب است اما دانش آموزان باید کتاب های درسی سان را بخوانند وامامن این موقع از مدیر مدرسه نگران شدم وکار خودمرا انجام دادم وی دانستم مسیر درستی را می روم سال 1380 نیز درباره ی این مسئله به نوعی دیگر اما این باربا مدیری دیجوان واز نسل جدید تکرار شد . واو نیز اعتراضش را این گونه بیان کردچون فرزندش در کلاسم شاگردم بود می گویند در کلاس خیلی سطح بالا حرف می زنی بچه ها می گفتند در سطح استاد دانشگاه درس می دهد ومارا دانشجو می پندارد. آن حرف کمترین اسری در من نداشت ومن همچنان به کار خود ادامه دادم و نتیجه آن را چند روز پیش دیدم هنگامی که دانش آموزی از همان مدرسه جلوم سبز شد و گفت حالا فهمیدم که چه می گفتی و چرا ما را تشویق می کردی که با کتاب مانوس شویم در مقاله ی خوندم : ( فقر مطالعاتی یکی از معظلاتبزرگ در کشور ماست ایجاد انگیز مطالعاتی می تواند که عنوان گامی مثبت در بر طرف کردن این معضل در هر جامعه و کشور فرهنگی روش ابره آلی باشد برای به دست یافتن به این مهم نخست باید عواملی را که منجر به بی علاقگی ودور شدن از دنیای مطالعه وکتاب خوانی است پیداکرد در مرحله بعد برای درمان ورفع آن چاره ی اساسی وکار ساز اندیشد ) بتول رحمانی عضویت سازمان علمی دانشگاه اودارد ادمه ی مقا له عوامل عدم انگیز مطالعه و فقر مطالعاتی را این گونه بیان می کند :در غلبه فرهنگ شفای بر فرهنگ کتبی عدم احساس نیاز به مطالعه نارسای کتابخانه های آموزشگاهی عدم تشویق نظام آموزشی به مطالعه کتب غیر درسی نواقص موجود در کتابخانه های عمومی شیوهای غلط مطالعه عدم دسترسی به منابع خاص گروهای سنی عدم تشویق خانوادها به مطالعه روی اوردن به رسانه های تصویری گذراندن اوقات فراغت با رایانه و غیره از میان موارد فوق دو مورد بیشتر مر بوط به آموزش و پرورش می شود وآن نارسای کتاب خانه های آموزشگاهی ودیگر عدم تشویق نظام آموزشی به مطالعه کتب غیر درسی می باشد متا سفانه نظام آموزشی متمرکز وکتاب محور با منابع بزرگش یعنی کنکورمجال مطالعه پژوهش و تحقیق را از دانش آموزات کرفته است . و در این میان عمل احساس نیاز معلمان و دانش آموزان مکمل فقر مطالعاتی گردیده است . خانم بتول رحمانی برای ایجاد انگیزه فرهنگ مطالعه راهکار های را ارائه نموده است از جمله یکی از در نظر گرفتن فرد در خانه و خانواده است چرا که مهم ترین دوران و سالهای زندگی فرد از نضر شکل گیری شخصیتی و رفتارهای از همین جا آغاز می شود معلم ومدرسه می تواند مهمترین نقش را داشته باشد معلمانی که خود اهل مطالعه اند با توجه به جنبه ی الگوی خود می تواند دانش آموزان را با مطالعه آشتی دهند. سنک درباره ی مطالعه می گوید : استراحتی که توام با مطالعه نباشد مرگی است که آدمی را زنده باگور کند. ماندن یا باز گشتن امروز جمعه26/3/85کتابی را مطالعه می کردم از محمد عای اسلامی ندوشن با عنوان ایران چه حرفی برای گفتن دارد؟ این کتاب که در سال 1379 به چاپ دوم رسیده است حاوی مقالات زیبای است آخرین نوشته کتاب مقاله ی است کوتا با هانون یا باز گشتن ؟ نکاتی زیبا از این نوشته رادر زیر برای تامل بیشتر برای خوانندگان می آورم مجاسی که به نام (همایش گفتان ایرانیان )از 22 تا 23 تیر 1378 در تهران انعقاد یافت چون عدهای از ایرانیان مقیم خارج در آن شرکت داشتند موضوع ماندن یا باز گشتن را به میان می آورد . چه کسی حق دارد ؟آیا کسانی که در خارج ماوا گرفته و دانش پیشرفته خود را به کار می اندازندیا کسانی که آنان را سرزنش می کنند که چراترک وطن گفته اند؟ او موضوع را می شکافد ودو انگیزه عمده را برای مهاجرت مغزها بیان می کند یکی طلب فضای آزاد تر و امکان شغلی مناسب تر و دیگری قرار گرفتن در کانون علم. معمولا این نوع اشخاص خود را در رشته های دارای استعدادخاص می بینند ومیل دارند که میدان عمل وسیتری برای ابزار ان بیابند.در مورد جهانی شدن امور اگر از یک قلم آن بتوان با اطمینان حرف زد آن علم است علم مکان موقت ندارد هر جا فرودایدخانه ی اوست (ودر جای احساس وطن تر )خواهد کرد که وسایل کارش فراهم تر باشد. در قرن بیستم نوعی (جهان وطنی) عامی ایجاد گردید واز آن پس کسانیبه آن تن می دهند که بخواهند بازار پر رونق تری برای متاع خود بیابند در این جابجای شور انگیز ولی نا مطبوع دو چیز رودر رویند بکی انس وطنی که هر کسی را به محیط زبان فرهنگ سرزمین خود پاینده می دارد . دیگری کشش علم کنجکاوی وبلند پروازی بشر که مانند آفتاب گردان به سوی آفتاب می خواهد خود را به جانب تا بش بیشتر بگرایاند )و موضوع دیگر ان است که علم باید در محیط آزاد رشد کند در محیطی که علم پذیر با شد یا لااقل مانعی در برابر آن ایجاد نکند . درخت دانش بسیار دیرثمر است صبر بسیار می خواهد ودر عین حال لطیف و نازک مزاج اگر فضای علمی در اطرافش ایجاد نگردد می پژمرد . ابیات وهنر قدری پر طاقت تواند وامکان مانوربیشتر دارند وحتی بنا به اصل واکنش می تواند را مهیزی برای خود قراردهند نشانهرو به علم ودانش چیست ؟ نشانهاش (جدی)گرفتن موضوع است (شبه) قناعت نکردن . در ادامه مقاله آورده است :طبق آمار اعلام شده در شش هزار پزشک وسه هزار دانشجو پزشکی ایرانی در آمریکا هست این شمعه ی بود از مقاله که برایم جالب بود و ادامه مقاله بماند برای جویندگان علم تا خود مقاله را با تامل بخوانند/26/3/85.محمد فایق مجیدی
پنجشنبه، 21 تير، 1386 - محمد فايق مجيدی
جرحی زیدان مسیحی
سال نامه 82 را امشب مروری کردم با این جمله از جرحی زیدان مسیحی آغاز شده بود : (( هر جا اسلام حکومت می کرد ، علم و ادب به سرعت پیشرفت می نمود )) از کتاب اسلام از دیدگاه ژول لا بوم و در ادامه صفحه اول آمده است : ((ترقیات کبیر هر چه داشت از ابن سینا دانشمند اسلامی گرفته و سن توماس فلسفه اش را از این رشد اند لسی عالم اسلامی اخذ کرده است)) ارسنت رنان فیلسوف سفیر فرانسوی به روز پنجم فروردین می رسم شعر زیبای زمستان اخوان ثالث با عکس او بر صفحه جلب توجه می کند و می خواهد ساده نگذرم و بار دیگر بخوانم : سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دل گیر ، در ها بسته ، سر ها در گریبان ، دست ها پنهان ، نفس ها ابر ، دل ها خسته وغمگین .... ورق می زنم از 5 فروردین تا شنبه 16 فروردین شعر اقبال لاهوری مرا به خود می خواند از من ای باد صبا گوی به دانای فرنگ عقل تا بال گشود است گرفتار تراست عجب آن نیست که اعجاز مسیحا داری عجب این است که بیمار تو بیمارتراست در روز هجدهم فروردین سالنامه مدام این دو جمله را از عبدالله کوثری یادداشت کرده ام پول دارهای جامعه کتاب نمی خرند و نمی خوانند و کتابخوان ها هم پول برای خرید کتاب ندارند روز 26 فروردین دکیر راینهو لد نایبور نوشته است : خداوند به من آرامش عطا کند تا آنچه را نمی توانم تغییر دهم بپذیرم شهامت تغییر آنچه را می توانم و خردی برای تشخیص تفاوت ها یک ورق جلوتر روز 28 فروردین جمله ای از امرسون : انسان آن چیزی است که تمام روز در باره اش فکر می کند و روز سی ام همه چیز رو به کوچک شدن است الا دانایی که هر روز عظمت بیشتر می یابد.
پنجشنبه، 21 تير، 1386 - محمد فايق مجيدی
موانع موجود درتوسعه علمی ایران مهاجرت نخبگان
موانع موجود درتوسعه علمی ایران مهاجرت نخبگان اگر بپذیریم كه قدرت برتر جهان از آن كسانی است كه قدرت علمی و تكنولوژیك بیشتری دارند وصف آرایی و مبارزه قدرت در نظام نوین جهانی نه براساس تعداد و نوع تسلیحات جنگی بلكه برحسب نیروهای متخصص و نخبه علمی تعیین می گردد، باید این واقعیت را نیز قبول داشته باشیم كه با از دست دادن چنین نیروهایی و پیوستن آنان به كشورهای توسعه یافته، در واقع به تضعیف خود كمك كرده و حداقل یك آجر به مصالح بنای قدرت كشورهای توسعه یافته اضافــه كرده ایم. ۳ ۲ ۱ امروزه تمامی كشورهای توسعه یافته و یا درحال توسعه برای حفظ یا ایجاد بنیانهای توسعه یافتگی و ارتقای قدرت رقابت خود با دیگر كشورها، علم و فناوری را به عنوان محور اصلی فعالیتهای خود مورد توجه قرار می دهند. باتوجه به اینكه علم و فناوری محصول فعالیتهای پژوهشی است و در صورتی كه فعالیتهای علمی و پژوهشی با سایر فعالیتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تركیب گردد قطعاً توسعه پایدار حاصل خواهد گردید. بنابراین، برپایه ضــرورتهای ملی، ضروری است با شناخت و تحلیل مشكلات موجود، استراتژی های موثر در جهت توسعه فعالیتهای علمی و پژوهشی تهیه و تدوین گردد. در این مقاله ۹ چالش اساسی در توسعه علمی ایران و نیز پیامدهای مربوطه در خروج نخبگان از كشور مورد بررسی تحلیلی قرار می گیرد. رشد روزافزون علم و دانش و افزایش اطلاعات و آگاهیها موجب ظهور فناوریهای جدید گردیده است. به گونه ای كه همواره رابطه مستقیمی بین جم اطلاعات علمی و پیشرفت فناوریها از یك سو و ایجاد رفاه و امنیت ملی از سوی دیگر وجود دارد. امروزه برای پیشرفت علمی و آموزشی و رسیدن به حداقلهای توسعه یافتگی، پژوهش و تحقیق سنگ بنای اولیه به شمار می رود و به همین جهت است كه همواره می توان میان كم و كیف عملكرد پژوهشی در هر جامعه و میزان توسعه یافتگی آن جامعـه رابطه مستقیمی برقرار كرد. به گونه ای كه می توان ادعا كرد كه بدون آن هیچ كشور قادر به شناسایی و حل مشكلات موجود و طرح استراتژی در جهت توسعه و پیشرفت نخواهد بود. برهمین اساس و باتوجه به اینكه توسعه علمی در گرو پژوهش است رویكرد اصلی خود را معطوف به این عامل اساسی كرده و در نظر داریم با نگاهی تحلیلی، برجسته ترین چالشهای موجود در توسعه علمی ایران را به نقد كشیده و تحلیل خود را متوجه مهمترین پیامد منفی حاصل از این امر یعنی خروج نخبگان از كشور معطوف سازیم. ● چالشهای اساسی ۱ ) شرایط سیاسی و فرهنگی: امروزه پژوهش واقعیتی اجتماعی است كه در فرایند آن اجزا و عناصر عدیده ای نظیر موضوع پژوهش، متولی، پژوهشگر، بودجه و امكانات و... در تعامل با یكدیگر قرار گرفتــه و ساختـار پژوهــش را به وجود می آورند كه این ساختار در تعامل با جامعه، فرهنگ و نگرشهای حاكم بر آن تعیین كننده كم و كیف عملكرد علمی و پژوهشی به شمار می رود. به عنوان مثال، در كشورهای توسعه یافته، پژوهش یكی از عناصر اصلی توسعه محسوب شده و كاملاً نهادینه گردیده است به گونه ای كه محققان شاغل در بخشهای دولتی و خصوصی كاملاً تحت نظارت مستقیم مراكز علمی فعالیت می كنند. اما در جوامع در حال توسعه، نهادهای پژوهشی عمدتاً وابسته به دولت بوده و سرنوشت آنها با تحولات سیاسی و اجتماعی گره خورده است. در این جوامع، نهادهای مستقل علمی از جایگاه و نقش تعیین كننده ای برخوردار نبوده و بخش دولتی هم چندان تمایلی به سرمایه گذاری در حوزه علم وپژوهش از خود نشان نمی دهد. لذا می توان گفت ضعف پژوهشی و عقب ماندگی علمی مهمترین دغدغه و مانع اصلی توسعه این جوامع محسوب می گردد، به طوری كه بدون رفع آن هیچ گاه توسعه اصیل و پایدار حاصل نخواهد گردید.(۱) ایران كه از لحاظ پژوهش و ساختارهای علمی وضعیتی مشابه سایر جوامع در حال توسعه دارد با چالشهایی چون ضعف و كمبود شدید مراكز مستقل علمی و وابستگی به بخش دولتی، عدم حمایت همه جانبه دولت از نهادهای تحقیقاتی و مهمتر از همه ضعف شدید مدیریت تصمیم گیری در نظام علمی و پژوهشی روبرو بوده و این سبب گردیده تا تولید علمی در ایران دچار ركود چشمگیری گردد و ما از نظر كمی و كیفی از استانداردهای جهانی پژوهش عقب بیفتیم. هر چند مسئولان، روشنفكران و دانشگاهیان متفق القولند كه پیشرفت در گرو توسعه علمی و پژوهشی است اما پژوهشگران نیز از فقر پژوهش و تحقیقات در ایران گله مند هستند و براین باورند كه این اندك توجه به پژوهش نیز مانند سایر مسائل كه در ایران اتفاق می افتد موسمی است و به زودی جای خود را به عنوان دیگری خواهد داد. مشخص شدن جایگاه و نقش پژوهش و نهادینه كردن آن در تاروپود جامعه و فرهنگ حاكم بر آن و نیز اهمیت بخشیدن به آن در سیاستگذاریها و مدیریتهای كلان از جمله مسائلی است كه می بایست هرچه سریعتر به آن پرداخته و راهكارهای اجرایی مناسبی برای آن اندیشید. نكته اصلی در مورد سیاستگذاری برای توسعه این است كه كشور در راستای توسعه ملی باید رویكرد مشخصی را داشته باشد و با برنامه ریزی های مناسب به ایجاد ساختارهای تحقیقاتی پویا اقدام ورزد. در حال حاضر، ساختارهای موجود، تقلیدی از الگوهایی است كه با شرایط جامعه ما تناسب چندانی نداشته كه در چنین شرایطی، كشور بسیار مشكل می تواند در مسیر توسعه علمی قرار گیرد. از پیامدهای این امر می توان به عدم هماهنگی در سیاستگذاری، عدم هماهنگی بین سیاستگذاری و اجرا، غیرواقعی بودن اولویتهای تحقیقاتی تدوین شده و نبود یك رویكــرد نظام گرا در تحلیل و تبیین نیازها، تداوم شكاف بین مراكز پژوهشی و دستگاههای اجرایی، روشن نبودن استراتژی توسعه كشور، وابستگی روانی به فناوری خارجی و بی توجهی به توان داخلی، اشاره كرد كه جملگی از مهمترین چالشهای نظام سیاستگذاری و تصمیم گیرنده به شمار می رود كه فراینـد تحقیقات و سرمایــه گذاریهای حاصله را بی اثر خواهد ساخت. ۲ ) مدیریت موسسات علمی و پژوهشی: اگرچه مدیریت كلان علمی كشور در مقایسه با گذشته عملكرد بهتری داشته و نسبت به تحقیق و پژوهش رویكرد مطلوبی را از خود به نمایش گذاشته و به شاخصهای مدیریت علمی نزدیكتر گردیده است ولی هنوز در بخش پژوهش، مدیریتها بی برنامه و همراه با روزمرگی است و لذا ساختار اجرایی و اداری ما توان استفاده از نتایج كارهای پژوهشی را ندارد. انتصاب مدیران پژوهشی بدون توجه به شرایط احراز و نیازمندیهای شغل مدیریت پژوهشی، از شایعترین بیماریهای مدیریتی در كشور ما است. به اعتقاد دكتر محمدعلی برخورداری رئیس دانشگاه تربیت معلم ایجادنشدن باور و ایمان پژوهشی بین مدیران و مسئولین ذیربط مهمترین مشكل و عامل اصلی در ضعف مدیریت پژوهشی و نداشتن یك سیستم كارآمد به شمار می رود(۳) در واقع ساده انگاری در خصوص اداره سازمانهای پژوهشی اغلب موجب گردیده كه مدیریت آنها آسان تشخیص داده شود و بعضا افراد با پایین ترین سطح از شایستگیهای مورد نیاز مناصب مدیریت این سازمانها را برعهده گیرند كه وقوع چنین حالتی علاوه بر عدم بــــرنامه ریزی مناسب پژوهشی، اتلاف بودجه های تحقیقاتی و گریزان شدن محققان از امر تحقیق و پژوهش، دشواریهای موجود در حوزه علمی را نیز افزایش خواهد داد. در حوزه كلان كه متولی سیاستگذاری علمی و پژوهشی است اقدامات جدی و اساسی صورت نمی پذیرد و در موسسات علمی و پژوهشی نیز كه می بایست از سیاستهای كلان پیروی و براساس آن بــــرنامه ریزی كنند. تلاشهایی كه حاكی از توجه به این وظیفه مهم مدیریتی باشد كمتر دیده می شود.(۲) ضعف مدیران پژوهشی در ایجاد بستر مناسب برای پژوهش، چندگانگی مدیریت، بی توجهی و بی اعتمادی مدیران نسبت به دستاوردهای پژوهشی، شكافهای نگرشی وارتباطی میان مدیران، محققان در تصمیم سازی و تصمیم گیریهای مختلف بـــی اعتمادی غالب مدیران میانی كشور نسبت به نقش تحقیقات در تقویت بنیانهای اقتصادی و اجتماعی و ده ها عامل دیگر از جمله عواملی است كه ضعف و ناكارآمدی نظام آموزشی و ساختار فرهنگی جامعه را در بلندمدت موجب شده و زمینه مناسبی را برای فرار مغزها و نخبگان كشور فراهم می آورد. ۳ ) سیستم اطلاع رسانی و تبادل علمی: یكی از نقاط ضعف عمده نظام پژوهشی كشور كه موجب شكاف و پراكندگی بین فعالیتهای تحقیقاتی، دوباره كاری، هدررفتن منابع و همچنین تضعیف روند مبتنی ساختن تصمیمات بر نتایج پژوهشها می گردد، فقدان یك سیستم كارآمد اطلاع رسانی و نظام هماهنگی است. نبود مدیریت در این بخش سبب موازی كردن بسیاری از پژوهشها گردیده و این موجب شده تا تولیدات علمی معطل بماند. ضعف نظام اطلاع رسانی و نارسایی در سیستم طبقه بندی و نگهداری اطلاعات و عدم دسترسی به پژوهشهای انجام شده در سطح ملی و بین المللی از جمله مسائل و مشكلات منحصر به فردی است كه نظام علمی و پژوهشی ما به آن مبتلاست و در نتیجه به دلیل ناتوانی در گردآوری، مستندسازی، سازماندهی، ذخیره سازی و اشاعه به موقع اطلاعات، بسیاری از فعالیتهای تحقیقاتی تكراری گردیده و تصمیم گیریها نیز تحت تاثیر ضعف یا فقدان اطلاعات بااطمینان و قوت كافی اتخاذ نگردد. به اعتقاد دكتر حمید شركاء پژوهشگر اقتصادی و استاد دانشگاه داشتن یك مرجع قوی و علمی برای مدیریت و سیاستگذاری و ایجاد ساز و كارهای مناسب در جهت اطلاع رسانی و نظام مند ساختن دستاوردهای پژوهشی از جمله ضروریات مهم و اساسی در بخش پژوهش می باشد (۳) كه در این رابطه عدم ارتباط بین مراكز و موسسات علمی و پژوهشی با سایر بخشهای جامعه و عدم پیوند علمی و تحقیقاتی با مراكز تولیدی و خدماتی، زمینه های مناسب برای حمایت از پژوهش را فراهم نساخته و مانع رشد و ترغیب نیروهـــای پژوهشگر در پرداختن به تحقیق می گردد. ضعف در ساختار اطلاع رسانی از پیشرفتهای علمی و دستاوردهای ارزنده تحقیقاتی در سایر كشورها، نارساییهای متعدد در نظام اطلاع رسانی از حیث تولید و مستندسازی اطلاعات و ایجاد شبكه های اطلاع رسانی، عدم سرمایه گذاری لازم در اشاعه فرهنگ تحقیق ناهماهنگی بین سازمانی میان مراكز تحقیقاتی، دانشگاهها و دستگاههای اجرایی كه در یك زمینه فعالیت دارند. ضعف ساختار ارتباطی مراكز تحقیقاتی و محققان كشور با مراكز پژوهشی منطقه ای و بین المللی، ضعف كتابخانه ها در پاسخگویی به نیازهای محققان، كمبود وسایل و تجهیزات نـوین اطلاع رسانی، ضعف سیستم پستی در عرضه خدمات سریع و مطمئن و ارزان برای بخش پژوهش و محققان كه از مهمترین چالشهای سیستم اطلاع رسانی علمی در داخل كشور محسوب می گردد موجب انزوای علمی جامعه ما و زمینه ای برای خروج نخبگان از كشور و مهاجرت به كشورهای توسعه یافته محسوب می گردد. ۴ ) اعتبارات تحقیقاتی: مقایسه هزینه سرانه تحقیقاتی كشورهای مختلف موید این مدعا است كه شكوفایی و رشد امور تحقیقاتی تا چه حد با مسئله بودجه اختصاصی ارتباط مستقیم دارد. برآورد اعتبارات تحقیقاتی كشورهای پیشرفته جهان حاكی از آن است كه این كشورها بیش از ۲ درصد تولید ناخالص ملی خود را صرف تحقیق و توسعه می كنند. (طبق آمارهای منتشره كشورهای بزرگ صنعتی ۹۶ درصد هزینه های مربوط به تحقیق و توسعه جهان را به كار برده اند). در این كشورها اعتبارات تحقیقاتی مرتباً روند صعودی داشته است. به عنوان مثال در سال ۱۹۹۰ در كشور آلمان حدود ۲/۹ درصد از تولید ناخالص ملی صرف تحقیقات گردیده است كه این رقم در سال ۱۹۹۱ به ۳/۵ درصد افزایش پیدا كرده است. (۲) این در حالی است كه در كشور ما حجم سرمایه گذاری در امور علمی بسیار اندك است و به دلیل عدم اهتمام مسئولان ذیربط، بخـــــش خصوصی نیز اقبال به سرمایه گذاری نشان نمی دهـــــد. كل سرمایه گذاری دولت در جهت توسعه علمی در مجموع سه برنامه توسعه در مقایسه با سایر كشورها بسیار ناچیز است.(۴) سعید هداوند منابع و ماخذ: ۱ - پژوهش علمی و موانع آن در ایران، ماهنامه فرهنگ پژوهش، شماره ۱۰۰، ۱۳۸۱. صص ۵۲و۵۳ ۲ - جوان، خسرو، نظام تحقیقاتی در ژاپن، فصلنامه سیاست علمی و پژوهشی، شماره ۱، ۱۳۷۰، ص ۶۳. ۳ - سعادتی، لیلا، بدون جایگاه، بدون آینده، روزنامه همشهری، مورخه ۱۳۸۲/۲/۳۱. ۴ - منصوری، رضا، نگرشی بر وضعیت تحقیقات در ایران، فصلنامه سیاست علمی و پژوهشی، شماره ۱، ۱۳۷۰، ص ۶۰. ۵ - مقام تحقیقاتی واقعی ایران در جهان، روزنامه همشهری، مورخه ۱۳۸۳/۶/۷. ۶ - هداوند، سعید. پژوهش و پژوهش محوری در قاب بایدها و نبایدها، ماهنامه صنایع الكترونیك، شماره ۱۰، ۱۳۸۲، ص ۶۳ . ۷ - آسیب شناسی پژوهش، روزنامه اطلاعات، مورخه ۱۳۸۰/۲/۱. ۸ - امینی نیك، سعید و دیگران، پژوهش در ایران، وضعیت موجود - موانع، ماهنامه گلشن اندیشه، شماره های ۲ و۳، صص ۴۶ و ۴۷. ۹ - جایگاه پژوهش در جمهوری اسلامی ایران، ماهنامه اطلاعات سیاسی واقتصادی، شماره های ۱۹۱ و۱۹۲، ۱۳۸۱، صص ۷۲ و ۷۳. ۱۰ - خبرنامه تحقیقات و فناوری، شماره ۱۳، پاییز ۱۳۸۱. صص ۲۳ و ۲۴. ۱۱ - مشرف جوادی، محمدحسن، فرار مغزها، ماهنامه تدبیر، شماره ۱۳۲، ۱۳۸۲. ۱۲ - محسنی، منوچهر، مبانی جامعه شناسی علم، تهران: انتشارات طهوری ، ۱۳۷۲، ص ۴۳. ۱۳ - وحیدی پریدخت، مهاجرت بین المللی و پیامدهای آن، تهران: سازمان برنامه ریزی و بودجه، ۱۳۶۴، ص ۴۴. ۱۴ - كامینگز، شیائوهنگ، فرار مغزها و انتقال تكنولوژی معكوس، مترجم: مجید محمدی، تهران: نشره قطره، ۱۳۷۶، ص ۷۶. ۱۵ - پدیده مهاجرت و فرار مغزها، ماهنامه اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره ۱۴، ۱۳۸۰، ص ۱۳۳. ۱۶ - حاضری، علی محمدی، نقش تحصیلات تكمیلی در فرایند توسعه ایران، مجموعه مقالات سمینار جامعه شناسی (جلد اول)، تهران: انتشارات سمت، ۱۳۷۳، ص ۳۵. ۱۷ - فولادی، محمد، بررسی پدیده فرار مغزها، ماهنامه معرفت، ۱۳۸۱، ص ۹. ۱۸ - وقوفی، حسن، فرار مغزها، موسسه فرهنگی وانتشاراتی زاهد، ۱۳۸۱، ص ۹. سعید هداوند: مدیر آموزش پژوهشگاه شركت صاایران ماهنامه تدبیر
پنجشنبه، 21 تير، 1386 - محمد فايق مجيدی
گلی خوشبوی در حمام روزی
شبی در محفلی با آه وسوزی
شنید ستم که مود پاره دوزی
چنین می گفت با پیر عجوزی
گلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
گرفتم آن گل و کردم خمیری
خمیری نرم ونیکو چون عزیری
معطر بود وخوب ودلپذیری
وبدو گفتم که مشکلی یا عبیری
که از بوی دلاویرز تو مستم
همه گلهای عالم را آزمودم
ندیدم چون تو وعبرت نمودم
چو گل بشنید این گفت شنودم
بگفتا من گلي ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
گل اندرز یر پا گسترده پر کرد
مرا با همنشینی مفتخر کرد
چو همدم مدتی با گل گذر بود
کمال همنشینی در من اثر کرد
و گر نه من همان خاکم ته هستم
((ملک الشعرا بهار))
پنجشنبه، 21 تير، 1386 - محمد فايق مجيدی
(( عدالت ))
2/1/85 آنگاه که دنیا پر بود از جور ظلم و ستم در شبه جزیره ای دور برروی این کره ی خاکی نوشته ای نازل شد و برای زمینیان هدیه ای آورد از آن میان می توان عشق پا به عرصه ی وجود نهاد تا جنگ و خونریزی محو شود عشق و آزادی و عدالت درپناه ایمان آمدند تا دنیا را دگرگون نمایند. عدالت آمد تا بتواند دلی را از شکستن باز دارد و رنجی را بکاهد و دردی را مرهم نهد عدالت آمد تا مرغکی رنجور را به لانه برگرداند و غم را برلب های فقرا جراحی کند و بجانی اش شادی را پیوند نماید عدالت آمد تا پرنده امید را در روح نا امیدان ماوا دهد او می آید تا به ما بگوید ((زندانی محصول نهایی یک زنجیر طولانی است که حلقه های آن را فساد ومدیریت بد تشکیل می دهد)) عدالت می آید تاروسپیان را بگوید با این عمل زشت خود از جامعه انتقام نگیرند ، و می گساران را بگویید کبدها را به انتقام از این و آن سوراخ نکنند ، بدنامان را بگویید به انتقام آبروی پدران و مادران را نبرند. وما آدمیان جهالت ها و نا کامی های خویش را انتقام نکشیم او می آید تا ((زشت کاری های خود را به حساب حسنات نگذاریم)) او می آید تا(( تنها به قاضی نرویم )) او می آید تا به ما آدمیان بفهماند: ((زیاده خواهی یکی از بیچارگی های ماست این همان بیماری است که آفت آسایش است)) او می آید تا : ((نیت های نا پاک که در پس قیافه های پاک و معصوم و خوش آیند پنهان شده اند را رسوا کند. آنگاه که عدالت باز آید: ((هیچ ترازویی خطا نکند به عهد و هیچ حاکمی مردمان سرزمینش را نردبان خویش نمی سازد و هیچ قاضی ای وجدانش را در کیف رمز دار در پستوهای دست نیافتنی پنهان نمی کند وهیچ قلبی در حمایت شیطان به رذالت تن در نمی دهد و هیچ اعتمادی به خیانت نمی انجامد، و هیچ پایی برهنه به میدان نخواهد آمد و هیچ دستی به هیچ رویی چنگ نمی اندازد و هیچ گونه ای در هرم بی پناهی و حیرانی نمی سوزد و هیچ چشمی به دنبال گمشده ای خون نمی گرید و هیچ شانه ای باری فراتر از توانش بر نمی گیرد و هیچ گردنی طعم تلخ طناب را نمی چشد و هیچ گلوله ای گلویی را تعقیب نمی کند و هیچ جنگی خواب ارام کودکان را نمی آشوبد و هیچ انسانی برای پرنده ای قفس نمی سازد وهیچ مرزی بین انسان ها ، خندق جدایی نمی شود)) آنگاه که شادی در تبعید بود وغم هر روز درجه می گرفت حقیقت محکوم بود و فساد و فحشا آزاد ورها در کوچه پس کوچه های شهرمی گشتند . ایمان مخفی می زیست و عشق را در کنار تیرک راه بند تازیانه می زدند و کس به اندیشیدن خطر نمی کرد و تبسم را بر لب ها جراحی می کردند و ترانه را بر دهان ، آنگاه که شوق در پستوی خانه نهان بود عدالت متولد شد. او متولد شد، تا جامعه ای زیبا بر قامت رعنای دین باشد و آدمیان را نوید دهد او متولد شد تا به آواز زمین نزدیک شود و همچون یک سنگ سر راه حقیقت داشته باشد. او می آید تا هرگز دو صنوبر نباشد دشمن و هیچ بیدی سایه اش را نفروشد به زمین ، او خواهد آمد تا آشتی دهد آشنا کند نور را با دل ، شوق را با احساس ، علم را با ایمان ، زمین را با عدالت او خواهد آمد تا کور را بگوید چه تماشا دارد باغ ، او می آید تا هر چه دشنام از لب ها برچیند و گره بزند چشمان را با خورشید ، دلها را با نور سایه ها را با آب برگ هارا با باد . او می آید تا بگوید: (( اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت )) و اگر مرگ نبود... محمد فایق مجیدی
پنجشنبه، 21 تير، 1386 - محمد فايق مجيدی
بزرگان گفته اند
پیری را که خرد نیست چون چشمه ای است که آب ندارد
جوانی را که ادب نیست بوستانی است که گل ندارد
صاحب جمالی را که حیاسیف طعامی است که نمک ندارد
توانگری که او را احسان نيست در ختی است که میوه ندارد
درویش که او را معرفت نیست دیده ای است که نور ندارد
دانشمندی که او را تقوی نیست اسبی است که لگام ندارد
پنجشنبه، 21 تير، 1386 - محمد فايق مجيدی
مدیران انتصابی؛ انگیزه های فرار
بسیاری از دست اندرکاران معتقد بودند؛ از آنجا که روند عزل و نصب ها در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری غیرکارشناسی بوده، سوال این است که چه معیاری در عزل و نصب روسای دانشگاه ها لحاظ شده و این تغییرات گسترده، به نفع دانشگاه یا به ضرر این نهاد فرهنگی است؟ ● نگاهی به روند تغییر مدیران دانشگاه ها و تهدید استقلال آنها زمستان سال ۱۳۸۴ زمانی که دولت احمدی نژاد پایه های استقرار خود را محکم می کرد، دوره خوبی برای بسیاری از اصحاب دانشگاه ها نبود، چرا که روسای اکثر دانشگاه های کشور از سوی وزیر علوم تغییر می کردند. همین مسئله سبب شد تا محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، در کمیسیون آموزش و تحقیقات حضور یابد و در مورد عزل و نصب مدیران و روسای دانشگاه ها در این وزارتخانه به سوالات نمایندگان پاسخ دهد. بسیاری از دست اندرکاران معتقد بودند؛ از آنجا که روند عزل و نصب ها در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری غیرکارشناسی بوده، سوال این است که چه معیاری در عزل و نصب روسای دانشگاه ها لحاظ شده و این تغییرات گسترده، به نفع دانشگاه یا به ضرر این نهاد فرهنگی است؟ این در حالی بود که در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی پایه های شکل گیری دانشگاه مستقل بنا شده و قرار بود تا استادان دانشگاه، خودشان رئیس دانشگاه را انتخاب کنند، اما انتصاب ها بدون در نظر گرفتن این شرط صورت گرفته بود. بسیاری بر این عقیده بودند که طرح عزل و نصب ها باید با ضابطه باشد و بر اساس سلیقه صورت نگیرد و دست کم از استادان دانشگاه در انتخاب مدیران نظرخواهی شود. ولی این اتفاق رخ نداد و شمار زیادی از روسای دانشگاه ها و مدیران وزارت علوم از کار برکنار و عرصه برای فعالیتشان تنگ شد. آنچنان که برخی از این افراد که عموما اشخاص با تجربه ای نیز بودند از مدیریت استعفا کرده و خود را بازخرید کردند. نباید فراموش کرد که خروج این افراد از عرصه مدیریت و آموزش کشور لطمه های جبران ناپذیری بر پیکر آموزش عالی ما می زند. بسیاری از صاحب نظران معتقدند؛ دانشگاهی که برخاسته از قدرت باشد دیگر مرکز تفکر و تولید علم نخواهد بود، چرا که نوآوری، خلاقیت و رشد فکری در سایه نفوذ قدرت امکان پذیر نیست. این موضوع را نباید فراموش کرد که حکومت تنها وظیفه دارد که به اهل علم خدمت کند و امکانات مورد نیاز را برای او فراهم آورد. در ضمن اینکه این انجام وظیفه نباید استقلال مراکز علمی و دانشگاهی را به خطر اندازد.گرچه از سوی دیگر بسیاری نیز دانشگاه را در دوره اصلاحات متهم به سیاست زدگی کردند، اما دانشگاه چند سالی را گذراند که در طی آن، اگرچه حکومت نتوانست بسیاری از نیازهای مرتبط با کار علمی را برآورده سازد، اما لااقل کمتر دخالتی در امور دانشگاه داشت. تاثیر غیرمستقیم همین فضا می توانست در دراز مدت تاثیرات فراوانی داشته باشد. ● اخراج و بازنشستگی اساتید زمانی که رئیس جدید دانشگاه تهران در یک اقدام عجیب بیش از ۴۰ نفر از استادان دانشگاه تهران را - بدون اینکه بسیاری از آنها از قبل در جریان این موضوع باشند - بازنشسته کرد، مسوولان وزارت علوم در مقام پاسخگویی، به این موضوع اشاره کردند که روند بازنشستگی ها غیر قانونی نبوده است.در این میان البته بسیاری نیز معتقد بودند این بازنشستگی ها بیش از آنکه غیر قانونی باشد سلیقه ای است، چون اکثر اساتید بازنشسته را حامیان طیف فکری اصلاح طلب تشکیل می دادند. اما از همه این موارد که بگذریم، گروهی نیز به این موضوع توجه داشتند که این نحوه مدیریت و برکناری عده ای از فعالیت با اصول اخلاقی سازگار نیست، چرا که مدیران دانشگاه مربوط در پشت درهای بسته نشسته و بدون نظرخواهی از مدیران گروه ها و دیگر هیات های علمی دانشگاه به بازنشسته کردن عده ای از اساتید اقدام کردند. این اتفاق البته تنها به دانشگاه تهران ختم نشد و این شیوه مدیریت دامان شمار دیگری از دانشگاه های کشور مثل دانشگاه علم و صنعت، لرستان و... را هم گرفت.در این میان شماری از اساتید دانشگاه هم اخراج یا فعالیت آنها محدود شد. مثلا در جریان اخراج دکتر حسن نمکدوست از دانشگاه علامه طباطبایی بسیاری از اساتید دانشگاه ها نیز به این موضوع معترض شدند، اما نه تنها مدیران این دانشگاه بلکه وزارت علوم نیز توجه ای به اعتراض ها نشان نداد. مثلا در جریان تغییر مدیریت دانشگاه لرستان، چند ماه گذشته شماری از معترضان در این دانشگاه طی تحصنی اعتراض خود را نسبت به مدیریت نابسامان دانشگاه، اخراج اساتید، بازنشسته کردن چندنفر از استادان، بستن فضای سیاسی و نقد، ممانعت از انجام بسیاری از طرح های پژوهشی و تحقیقاتی و محدود کردن صحبت اساتید در کلاس درس اعلام کردند.به گفته بسیاری از معترضان دکتر صادقی، در پاییز سال ۸۴ در حالی به عنوان رئیس دانشگاه لرستان انتخاب شده بود که هیچ سابقه مدیریت دانشگاهی نداشت. دکتر محسن عباسی استاد گروه پزشکی دانشگاه لرستان که در این تجمع نیز حضور داشت، می گوید؛ اعتراض ما به علت سوء مدیریت دانشگاه است که از یک سال قبل به این سو اعمال می شود. این نوع مدیریت تاکنون موجب بروز برخی مشکلات چه در امور اداری و چه آموزشی و پژوهشی شده است. با آمدن رئیس جدید بسیاری از کارها سامان مندی لازم را از دست داده است، بسیاری از امور اکنون به طور سلیقه ای و بدون توجه به قوانین و آیین نامه ها انجام می شود و از سویی برخوردهای نامناسبی با استادان و اعضای هیات علمی و همین طور کارمندان و دانشجویان می شود. وی افزود؛ در دوره جدید استخدام هایی صورت گرفته که اصلا بر اساس عدالت و حتی بر اساس قوانین جاری دانشگاه نیست.به گفته دکتر عباسی این در حالی است که با وجود همه اعتراض ها برای ریاست دانشگاه چندان اهمیتی به این موضوع نمی دهد، چون خود را ملزم به هیچ پاسخگویی نمی داند. ● انگیزه ها که کشته می شوند شناخت عوامل موثر در ایجاد انگیزه شغلی، از ضرورت هایی است که می تواند به افزایش بهره وری و رضایت شغلی اعضای هیات علمی دانشگاه ها کمک کنند. دکتر داریوش نوروزی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی می گوید؛ میل انجام کار، عامل اساسی در ایجاد تلاش ها و فعالیت های افراد است. انگیزش یکی از ابزارهای مهم برای تولید نتیجه موثر و کارآمد و خلق محیط کاری مثبت و اجرای موفقیت آمیز برنامه های پیش بینی شده است. اعضای هیات علمی بدنه اصلی هر دانشگاه را تشکیل می دهند و مسلما در سیستم، از برنامه ها فعالیت ها و تجهیزات و مواد، اهمیت بیشتری دارند. دانشگاه ها به اساتید با انگیزه به عنوان یکی از ارکان تعلیم و تربیت نیاز دارند تا در آموزش دانشجویان و ارتقای سطح توسعه جامعه موثر واقع شوند. وی ادامه می دهد؛ وجود تنش و عدم رضایت شغلی اعضای هیات علمی می تواند تهدید کننده سلامت جسمی و روانی و کیفیت زندگی و مانع دستیابی به اهداف توسعه فردی و اجتماعی باشد. فقدان انگیزش در کاهش میزان حضور در محل کار و کمیت و کیفیت کار تاثیر دارد. براساس یک بررسی، عواملی چون جالب بودن کار، قدردانی، حقوق کافی، نظرخواهی از اساتید، استفاده از آنها در برنامه ریزی و... در افزایش انگیزش شغلی اعضای هیات علمی دانشگاه ها موثر قلمداد شده اند. این استاد دانشگاه ادامه می دهد؛ شناخت عوامل موثر در ایجاد انگیزش شغلی اعضای هیات علمی از ضرورت هایی است که می تواند در افزایش بهره وری رضایت شغلی و برنامه ریزی موفق در ایجاد محیطی پرشور و مفید در دانشگاه کمک کننده باشد. آگاهی از نیازهای اعضای هیات علمی برای پیش بینی و تفسیر رفتارهای ایشان مفید است و از ضرورت هایی است که نباید نادیده گرفته شود. این موضوع میسر نیست جز با نظرخواهی و توجه به خواسته های این گروه. وی ادامه می دهد؛ مدیران موفق در دانشگاه ها کسانی هستند که با شناخت عوامل موثر بتوانند وضعی را به وجود آورند که انگیزه های اعضای هیات علمی را ارضا کنند. ● استقلال دانشگاه ها؛ شرط لازم احمد شیرزاد، استاد دانشگاه و نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، در این رابطه می گوید؛ مسئله مدیریت دانشگاه ها یکی از موضوعات اساسی و پراهمیتی است که دولت قبلی به آن توجه ویژه ای داشته است و از آن زمان در فرآیند نگاه نوین به دانشگاه ها و در راستای برنامه اصلاحات و موضوع استقلال دانشگاه ها، سعی شد به بهانه های مختلف در تعیین روسای دانشگاه ها از آرا و نظرات اعضای هیات علمی دانشگاه ها بهره گیری شود. به نحوی که در اغلب دانشگاه ها روسای گروه ها با رای مستقیم اعضای هیات علمی برای مدت محدود انتخاب می شدند و روسای دانشکده ها نیز در عمل از این انتخابی بودن تاثیر می پذیرفتند، اما در سطح روسای دانشگاه ها الگوی واحدی برای نحوه انتخاب روسا با استفاده از نظرات اعضای هیات علمی وجود نداشته و عملا وزارت علوم سعی کرده است شیوه های مختلف را در این مورد به کار گیرد. در دوره اصلاحات در دانشگاه هایی که در آنها ضرورت تعیین روسای جدید وجود داشت، هرکدام به نوعی شاهد روی کار آمدن مدیریت هایی بودند که نظر مثبت بیشتر اعضای هیات علمی را با خود داشتند. این موضوع در عمل نیز کارآمدی ویژه ای به سیستم مدیریت دانشگاه ها می داد. با وجود پیش رفتن این روند به سختی می شد تصور کنیم که دانشگاهیان بتوانند پس از طی این دوران مدیرانی که فاقد حمایت لازم از سوی اعضای هیات علمی باشند را پذیرا شوند.وی ادامه می دهد؛ در اکثر کشورهای دنیا دانشگاه ها به دست دانشگاهیان اداره می شود و دولت در حد مقدورات خویش تنها به ارائه خدمات مورد نیاز آنها می پردازد. این امر البته به معنای بی قانونی و اداره دلبخواه دانشگاه ها نیست. دانشگاه پدیده نوظهوری نیست. در همه جای جهان نظام ها، آیین نامه ها و برنامه های بسیار مدونی برای اداره سیستم پیچیده آموزش و تحقیق در دانشگاه ها وجود دارد، اما روال پذیرفته شده جهانی این است که این امور توسط دخالت های دولتی به انجام نمی رسد. در همین جامعه خودمان صنوف زیادی هستند که در آنها نظام های عرفی دقیقی با انجام یک نظارت مستمر درون صنفی ایجاد نظم و تعادل کرده اند و معمولا دخالت دولت ها در آنها اگر از حد یک نظارت کلی و سرویس دهی متعارف فراتر رود همه چیز به هم خواهد خورد. در کشور ما متاسفانه گویا دانشگاه طفل صغیری است که هرکس وظیفه خود می داند مراقب او باشد که مبادا از خط منحرف شود. نگاه کوچکی بیندازید و ببینید چند نهاد و دستگاهی در دانشگاه مستقر هستند تا بر رفتار دانشجویان و دانشگاهیان نظارت کنند. در طی این سال ها چه بودجه های کلانی که مصرف نشد و چه تلاش های گسترده ای که صورت نگرفت تا منش ها، اخلاق ها و رفتارهای خاصی به دانشجویان و دانشگاهیان آموزش داده شود. غیر از معلمان کدام صنف را می توان یافت که به اندازه دانشگاهیان و دانشجویان رفتارها و گفتارهای آنان زیر ذره بین باشد؟ اما در هر حال آنها عادت کردند که در کنار این حساسیت ها زندگی کنند و صبورانه تحمل کنند، اما خودشان باشند، نه آن قالبی که دیگران برایشان ترسیم کرده اند. سعیده علیپور روزنامه کارگزاران
پنجشنبه، 21 تير، 1386 - محمد فايق مجيدی
دنيايي که در آن زندگي ميکنيم
! اواخر تابستان گذشته سازمان خواروبار جهاني ( فائو ) يک نظرخواهي انجام داد که تنها يک پرسش داشت . پرسش اين بود که : « نظر شخصي خود را درباره راه حلي براي مشکل کمبود غذا در ساير نقاط جهان ، را بطور آزادانه بيان کنيد. » اما اين نظرخواهي با شکست کامل مواجه شد . چرا ؟ چون : ۱- در آفريقا کسي نمي دانست « غذا » چيست ! ۲- در اروپاي مرکزي کسي نمي دانست « کمبود » چيست ! ۳- در اروپاي شرقي کسي نمي دانست « نظر شخصي » چيست ! ۴- در آمريکاي لاتين کسي نمي دانست « آزادانه » يعني چه ! ۵- در خاورميانه کسي نمي دانست « راه حل » يعني چه ! ۶- و در ايالات متحده کسي نمي دانست « ساير نقاط جهان » کجاست !
پنجشنبه، 21 تير، 1386 - محمد فايق مجيدی
جدید ترین گفت و گو با آلوین تافلر
جدید ترین گفت و گو با آلوین تافلر: نگاه تازه به آینده عنوانی بود که از منبع سایت digitalnpg و با ترجمه و حیدر رضا نعیمی نگاشته شده است.و حال نکته های زیبای این گفت و گو : آی پاد (ipod) ، همانندسازی ، استفاده از گوگل و غیره تمام این تغییرات مختلف نه فقط زندگی ما را دگرگون کرده است ، بلکه به اعتقاد شما به نوعی نظام ثروت جدید تبدیل شده است . این نظام جدید تا چه اندازه با اقتصادی که می شناسیم فاصله دارد؟ به دو شکل ، اول ، دانش محرک اصلی آفرینش ثروت است دوم هم جوشی شدید تولید ومصرف به انفجار اقتصاد غیر پولی خواهد انجامید . اقتصاد متعارف درباره کمبود است . اما دانش اساسا نا متناهی است اگر در شالیزار برنج بکارید ، من نمی توانم همزمان در همین شالیزار برنج بکارم اگر از ابزارهای ماشینی استفاده کنید ، من نمی توانم همزمان از آن استفاده کنم .اما ما می توانیم از دانش یکسانی همزمان استفاده کنیم و این دانش نقصان نمی پذیرد . فرقی نمیکند چند نفر از ریاضیات استفاده کنند ، این علم هیچ وقت تمام نمی شود در واقع هر چقدر که افراد بیشتر با هم از دانش استفاده کنند ، دانش بیشتریمی آفرینند. دانش از محصول دیگری قابل حمل تر است تولید ((مغز بیرونی))- بانک اطلاعاتی ، اتصال ، جستجوی کلمات ، تدوین نقشه ژنتیک یا شبکه جهانی گسترده وب- ظرفیت و قابلیت های ما را تقریبا در هر عرصه ای گسترش داده است.دانش در اختیار بشر نیز به رشد خود ادامه خواهند داد هرآنچه را شخص در طول عمر 70 ساله به خاطر می آورد ، می توان به صورت دیجیتال روی تراشه ای 6 گیگابایتی ذخیره کرد. این در حالی است که کامپیوتر های با حجم 400 گیگابایت داریم – در عین حال حفاظت از بسیاری دارایی های غیر محسوس مانند اعمال حقوق مالکیت فکری دشوارتر می شود. او می گوید در آینده شاهد انفجار کارهای بی مزد خواهیم بود . به زودی بیش از یک میلیارد نفر بالای 60 سال خواهند داشت آنان کارهایی را که پزشکان برایشان انجان می داد در خودشان انجام خواهند داد . مانند آزمایش ادرار و تشخیص بیماری ها وقت در قرن بیستم 24 ساعت و هفت روزه است دوم وقتی تغییرات در جامعه و فناوری تسریع می شود ، بنا به تعریف و سرعت منسوخ شدن دانش بالا وی رود.آنچه می دانیم ، تقریبا به طور روزمره از بین می رود ، یا به این علت که سیاره ای جدید کشف می شود یا کروموزوم مربوط به فشار خون پیدا کرده ایم این تسریع دانش جاری ما را یک شبه به آنچه اطلاعات منسوخ می خوانیم ، تبدیل می کند. وقت و تباهی سریع دانش در جامعه اطلاعاتی مدار ارتباط عمیقی دارد. او می گوید : آموزش از جمله کندترین نهادها در تطبیق با نظام ثروت جدید است. اگر شما پلیسی بودید که کنار جاده ایستاده بودید و سرعت خودروهای عبوری را اندازه می گرفتید ، در واقع سرعت ماشین کار و کسب را که دائما زیر فشارهای رقابتی به سرعت تغییر می کند ، 160 کیلو متر در ساعت اندازه می گرفتید ، اما ماشین آموزش با سرعت 16 کیلو متر در ساعت حرکت می کند با این اندازه عدم همزمان ، نمی توان اقتصاد موفق است. نه فقط مقاومت آموزش بلکه مخالفت سیاسی با این سرعت انعطاف پذیری و سرعت وجود دارد.دانشجویان فرانسوی را ببینید مه علیه زندگی شغلی متزلزل براساس قانون کار جدید تظاهرات کرند . گبچب اوهما ، کارشناس ژاپنی ، فضای اینترنت را (( قاره جدید )) می خواند که کاوشگران کارآفرین
پنجشنبه، 21 تير، 1386 - محمد فايق مجيدی
منبع :دوهفته نامه وزین هاوار
ماموستا ملا مسعود قادرمرزی مدرس معلم و مترجم حوزه ی دین هفته اول اردیبهشت ماه ۸۶ پس از سالها تحمل درد و مشقت بیماری سرطان درگذشت. پیکرآن مرحوم بر دستان همفکرانش در سنندج تشیع و در بهشت محمدی این شهر آرام گرفت.
زندگینامه
مرحوم ملا مسود قادرمرزی به سال ۱۳۱۰ هجری شمسی در قریه ی قادرمرز واقع در منطقه ی ئیلاق کردستان در خانواده روحانی دیده به جهان گشود.پدرش حاج ملا محمد از ارادتمندان ماموستا ملا عبدالله باشماق مریوان و مرحوم شیخ حسام الدین بود و در حیات خویش بیش از ده بار به مکه مکرمه و مدینه منوره مشرف شدند.
ماموستا ملا مسعود قادرمرزی ابتدا قرآن را در خدمت ملا عبدالحمید قادرمرزی ختم کرد. او کتابهای عوامل جرجانی و شرح عوامل و اظهار و جامی در علم نحو و تصریف و شرح تصریف در علم صرف و استعاره و علم وضع را در خدمت ابوی و استاد ملا علی قادرمرزی در موطن خود در روستای قادرمرز و مرحوم استاد محقق ملا عزیز معاذی مفاخری در باشماخ تلمذ کرد. همچنین کتاب سیوطی و بخش های از کتاب عبدالله یزدی در منطق را در خدمت استاد سیدحسام قریشی در قریه حسینی دهگلان آموخت.
شرح عقایدتفتازانی و قسمتی از منهاج الطالبین را نیز در خدمت مرحوم استاد محقق ملا حسن خلیقی در روستای کوله ساره یاد گرفت و بقیه کتاب عبدالله یزدی را در خدمت استاد فاضل مرحوم علی شکیبا خواند. همچنین کتاب مختصر المعانی در بلاغه را در خدمت استاد ملا مجید اصولی در مسجد پیر عمر سنندج و کتاب شرح جمع الجوامع در اصول الفقه و قسمت های از کتاب تحفه المحتاج را به همراه مرحوم کاک احمد مفتی زاده و مرحوم ماموستا میانه صبری و مرحوم ملا احمد قادرمرزی در محضر علامه استاد ملا محمود مفتی دشه ای در مسجد دارالاحسان سنندج تحصیل و در ۱۲ مهرماه سال ۱۳۳۱ هجری شمسی از محضر این استاد گرانمایه و مرحوم سیدمحمد شیخ الاسلام استاد ممتاز کرسی فقه شافعی دانشگاه تهران اجازه تدریس علوم مذبور و افتاء را دریافت کردو به عنوان پیش نماز به قادرمرز بازگشت.
تحصیلات اکادمیک
او در سال ۱۳۳۷ هجری شمسی در امتحان دیپلم مدرسی شرکت و موفق به اخذ مدرک آن شد. او همچنین در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی به قصد ادامه تحصیل و اخذ مدرک لیسانس به سنندج آمد و به دعوت مرحومه حاجیه فرنگیس خانم به عنوان طلبه و پیش نماز مسجد او به تبلیغ شریعت مشغول شد و تلاش همزمان وی به عنوان پیش نماز و معلم مدارس سنندج وی را تشویق کرد تا در کنکور دانشگاهها شرکت کرده و در رشته فلسفه و روانشناسی دانشگاه اصفهان پذیرفته شود تحصیل در دانشگاه و کار شبانه روزی مشقت وار در غربت دورانی سخت از زندگی مرحوم قادرمرزی را رقم زد. او سرانجام در سال ۱۳۵۳ مدرک لیسانس را اخذ و در دبیرستانها و دانشسراهای سنندج به تدریس مشغول شد .
فعالیتهای سیاسی
فعالیتهای سیاسی وی در رژیم سابق موجب شد تا سازمان امنیت ساواک وی را به جهت اظهاراتش در مورد قانون حجاب مورد فشار قرار دهد و مقاومت وی در برابر خواستهای ساواک آزار و اذیت وی را در پی داشت با آغاز انقلاب در ایران مرحوم ملا مسعود قادرمرزی به عنوان نخستین امام جمعه سنندج منصوب شد اما برخورد بی حد و حصر گروههای سیاسی وقت با وی موجب شد که ایشان از امامت جمعه استعفا و برای تربیت مدرسان دینی به تشکیل جامعه روحانیت در سرزمین مادریش راهی دهگلان شود. در مدت یکسال و اندی خدمت در این کسوت منشاء خدمات بسیاری شد که متاسفانه حسادت دوستان نا آگاه در این سالها موجبات بازداشت وی را در پی داشت . او از پس این سالها دوباره به سنندج بازگشت و در دبیرستانها و مراکز تربیت معلم و دانشگاهها فعالیت فرهنگی خود را آغاز کرد.
آثار مرحوم قادرمرزی
اهتمام وی در ترجمه ستودنی است . او یکی از نخستین مترجمان معاصر حوزه دین است که نخستین ترجمه او به نام حجاب یا زینت بانوان در ۱۳۶۳ منتشر شد. عشق وعلاقه وافر به فقه امام شافعی سبب آن شد که با اتکا به قدرت حضرت حق کتاب منهاج الطالبین تاءلیف امام نووی (رحمه الله) که یکی از معتبرترین کتابهای فقهی و مرجع در مذهب امام شافعی (رحمه الله) است و دهها کتاب و شرح بر آن نگاشته شده را ترجمه و با زبان روان در دسترس مردم قرار دهد. کتاب ارشادالمسلمین مختصری از فقه شافعی، کتاب گامی به سوی بیداری اسلامی ، کتاب عقاید اهل سنت، کتاب راه سعادت در تربیت فرزندان، ترجمه کتاب فقه السیره به نام خورشید حقیقت ترجمه اشعار شواهد بیضاوی و شرح مشکلات آن، کتاب رهنمودهای آیینی و کتابهای کوچکی به نام راهنمای حجاج، گلچین اذکار امام نووی ، از جمله آثار این دانشمند روحانی است.
ماموستا ملامسعود قادرمرزی در سن ۶۳ سالگی در آزمون سراسری کارشناسی ارشد دانشگاهها شرکت نمود و در رشته فقه و مبانی حقوق پذیرفته شده و پس از دو سال پژوهش و تحقیق در سال ۱۳۷۵ موفق به اخذ درجه کارشناسی ارشد با درجه عالی فقه و حقوق در دانشگاه تهران شد.
ابتلا به بیماری سرطان و درمانهای سخت و طاقت فرسا موجب شد توان این فقیه بزرگوار برای ترجمه و تالیف کاسته شود. با این حال عشق او به قرآن و حدیث نبوی در او چنان بود که او را بر آن داشت تفسیر جلالین را ترجمه و در دوران کسالت آن را به پایان برساند و آنرا به علاقمندان دین عرضه کند .
ترجمه و نشر تفسیر جلالین یکی از آرزوهای او بود که در سال ۸۵ به طبع چاپ آراسته شد. او در ادامه حیات گرچه سختی های سرطان بر او مستولی شده بود اما همچنان تلاش کرد تا آخرین لحظات زندگی با ترجمه در اختیار دین باشد. او در این روزها نیز به ترجمه کتاب احتفال نبوی همت گماشت که انشاالله به زودی چاپ می شود.
او سرانجام پس از مبارزه سخت با بیماری سرطان روز پنج شنبه ششم اردیبهشت ماه ۵۶ دیده از جهان فرو بست و به رحمت خدا پیوست.
یادش گرامی
ذهن زیبا
1 هلن كلر خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميشد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد .
۲- گوته كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند.
3- سقراط يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد .
4- ژاك دوال اگر مي خواهي بنده كسي نشوي ، بنده هيچ چيز مشو .
۵- فرانسيس بيكن آنچه مردم را دانشمند مي كند ،مطالبي نيست كه مي خوانند بلكه چيزهايي است كه ياد مي گيرند.
۶- جرج برنارد شاو آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند.
8- ديل كارنگي فكر خوب معمار و آفريننده است .
9- پاسكال انديشه و تفكر پشتوانه اي بزرگ در سراسر حيات بشر است و انسان بي انديشه و تفكر به ماده اي بي روح مي ماند .
10- اديسون تمام پيشرفتهاي عالمگير خود را مديون تفكر منظم و يادداشت برداري دقيق هستم
11- ارنست ديمنه افكار افراد متفكر خودبخود مي انديشد .
12- انيشتين فكر كردن،سخت ترين كار بشر است .
13- جبران خليل جبران آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گيري اين دو سر گرفت من بار ديگر متولد شدم
14- ويكتور هوگو الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فكر نمي توان كشف كرد.
15- مارك تواين مردي كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسيده است آرام و قرار ندارد.
- هربرت اسپنسر فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند.
16- كارلايل هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است
17- پاسكال آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است .
ذهن زیبا
1 هلن كلر خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميشد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد .
۲- گوته كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند.
3- سقراط يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد .
4- ژاك دوال اگر مي خواهي بنده كسي نشوي ، بنده هيچ چيز مشو .
۵- فرانسيس بيكن آنچه مردم را دانشمند مي كند ،مطالبي نيست كه مي خوانند بلكه چيزهايي است كه ياد مي گيرند.
۶- جرج برنارد شاو آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند.
8- ديل كارنگي فكر خوب معمار و آفريننده است .
9- پاسكال انديشه و تفكر پشتوانه اي بزرگ در سراسر حيات بشر است و انسان بي انديشه و تفكر به ماده اي بي روح مي ماند .
10- اديسون تمام پيشرفتهاي عالمگير خود را مديون تفكر منظم و يادداشت برداري دقيق هستم
11- ارنست ديمنه افكار افراد متفكر خودبخود مي انديشد .
12- انيشتين فكر كردن،سخت ترين كار بشر است .
13- جبران خليل جبران آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گيري اين دو سر گرفت من بار ديگر متولد شدم
14- ويكتور هوگو الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فكر نمي توان كشف كرد.
15- مارك تواين مردي كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسيده است آرام و قرار ندارد.
- هربرت اسپنسر فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند.
16- كارلايل هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است
17- پاسكال آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است .
ذهن زیبا
1 هلن كلر خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميشد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد .
۲- گوته كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند.
3- سقراط يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد .
4- ژاك دوال اگر مي خواهي بنده كسي نشوي ، بنده هيچ چيز مشو .
۵- فرانسيس بيكن آنچه مردم را دانشمند مي كند ،مطالبي نيست كه مي خوانند بلكه چيزهايي است كه ياد مي گيرند.
۶- جرج برنارد شاو آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند.
8- ديل كارنگي فكر خوب معمار و آفريننده است .
9- پاسكال انديشه و تفكر پشتوانه اي بزرگ در سراسر حيات بشر است و انسان بي انديشه و تفكر به ماده اي بي روح مي ماند .
10- اديسون تمام پيشرفتهاي عالمگير خود را مديون تفكر منظم و يادداشت برداري دقيق هستم
11- ارنست ديمنه افكار افراد متفكر خودبخود مي انديشد .
12- انيشتين فكر كردن،سخت ترين كار بشر است .
13- جبران خليل جبران آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گيري اين دو سر گرفت من بار ديگر متولد شدم
14- ويكتور هوگو الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فكر نمي توان كشف كرد.
15- مارك تواين مردي كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسيده است آرام و قرار ندارد.
- هربرت اسپنسر فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند.
16- كارلايل هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است
17- پاسكال آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است .
|
|
|
زمان را بر كارهاي خود تقسيم كنيد تا كاري بر زمين نماند . بطليموس
رازها در هنگامه شادی و بازی آدمی است . نکته فراموش شده جهان اندیشه ، تعریف درست این حالت هاست . اُرد بزرگ
چرخهای سنگین و زنگ زدۀ زندگی با دستهای نامرئی امید می چرخد . ناصرالدّین صلب الزمانی
اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. وین دایر
آن که آرزوی سروری دارد باید هنر بسیار داشته باشد. بزرگمهر
میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر . اُرد بزرگ
آدم درستكار به خاطر يك قطعه استخوان خود را به سگ تبديل نميكند . ضرب المثل دانماركي
آدم فقير حق بي شعور بودن و احمق بودن را ندارد . لاروشفوكولد
آدميان به اندازه اي آسيب مي آورند كه جسارت كنند و خوبي به آن قدر مي كنند كه مجبور باشند . لاروشفوكولد
آدمي ساخته ي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است . موريس مترلينگ
انسان آن قدر وقت ندارد كه نيمي از عمرش را صرف نزاع و ستيزه كند . لرد آوي بوري
در هنگام توانایی اگر بستانکاری دیگران را ندهی ، بویژه هنگامی که او درمانده باشد ، فر و جایگاه خویش را برای همیشه از دست می دهی . اُرد بزرگ
انسان از پيروي چيزي ياد نميگيرد ولي از شكست خيلي چيزها فرا مي گيرد . كازوبون
انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد . چخوف
انسان بايد خود را به دو چيز عادت دهد , جفاي ايمان و ظلم بشريت . بقراط
انسان بايد در دنيا مانند مهماني باشد كه او را به ضيافت دعوت كرده اند آن چه را پيش روي او آورند بخورد و انچه ندهند مطالبه نكند . بقراط
این سخن پذیرفته نیست که : "پیکر بزرگترین زندان روان بشر است" باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است چرا که همیشه بدون کوچکترین بهانه ای بدنبال خواسته های او می دود . این که گفته شود روان در بند بدن است و باید زودتر آزاد شود تا به دیدار دلدار بشتابد ، اشتباه است چون هم او بدن را به روان هدیه نموده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد . اُرد بزرگ
انسان نه آن طور است كه مي پندارد نه چنان است كه او را مي شناسد و نه آن است كه مي نمايد . وايلز
انسان وقتي در خانه نشسته است خوهان حادثه اي در زندگي و هنگامي كه دچار حادثه مي شود طالب زندگي آرام در خانه است . وايلز
انسان وقتي در كار سياست آسان فريب مي خورد كه تصور ميكند ديگران را فريب داده است . ژول سيمون
هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید . اُرد بزرگ
هيچ كس به خرد غايى نرسد، مگر آن را در خود جست وجو كند. اينشتين
تاريخ حقيقتى است كه سرانجام به افسانه و افسانه دروغى است كه سرانجام به تاريخ مى پيوندد. جين كاكتيو
مى توانيد انسانى را به كسب دانش رهنمون كنيد، اما نمى توانيد او را وادار به انديشيدن كنيد. اف پى دانسى
برگرداندن تصاوير آويخته بر ديوار، مسير تاريخ را دگرگون نمى كند. جواهر نعل نهرو
با اندیشۀ آشفته دانش آموختن در گردباد آتش افروختن است . رومارسس
فرمانروا با اندیشه وزیران توانمند خویش فرمانروایی می کند . اُرد بزرگ
زندگي يك هديه است: به ما حق ويژه، فرصت و مسؤوليت ميدهد؛ بايد به ازاي آن، چيزي بازگردانيم و آن «خودِ اصلاحشده» ماست. توني رابنيز
بيشتر مردم به آزادي علاقه چنداني ندارند چون آزادي مستلزم و متضمن مسؤوليت است و بيشتر مردم از مسؤوليت واهمه دارند. زيگموند فرويد
در تئوري اگر به انسان در برابر اعمالش مسؤوليت بدهيد، در آن صورت حق انتخاب دارد كه قبول كند يا نكند. ديويد گاور
من آمدهام كه مسؤوليت كارهايي را كه كردهام بر عهده بگيرم. من مسؤوليت كاري را كه نكردهام، نميپذيرم . اليور نورث
هر اندازه فداکاری ما در جنگ زیادتر و دشوارتر باشد ، تاج افتخاری که از آن حاصل می شود باشکوه تر خواهد بود . روزولت
پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است . اُرد بزرگ
باید بخواهیم تا بتوانیم! . رنه دکارت
مسؤوليت دوش به دوش قدرت و لياقت [ظرفيت] حركت ميكند. جوسيا گيلبرت هولاند
مردم از هيچ چيز به اندازه مسؤوليت وحشت ندارند؛ با وجود اين هيچ چيز به اندازه مسووليت در دنيا باعث پيشرفت انسان نميشود. فرانك كرين
مسؤوليت قبول كن، بگذار هرچه ميخواهد پيش بيايد. آنتوني رابينز
آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کار آمد است . اُرد بزرگ
می اندیشم پس هستم ، هستم چون فکر می کنم ، و فکر می کنم چون شک می کنم . رنه دکارت
وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند . نادر شاه افشار
بعضی از سخنوران نمی دانند با دستهایشان هنگام صحبت چه کار بکنند . بهتر است جلو دهانشان را بگیرند . متورمن کولن
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد ، دلیلش آن است که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید . مارسل پیره وو
توهین ها مانند سکۀ تقلبی اند . ما ناگزیریم آنها را بشنویم ، ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم . رسورجن
دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد . اُرد بزرگ
قبل از ازدواج دربارۀ تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، حالا شش فرزند دارم ولی دارای هیچ گونه نظریه ای نیستم . روچستر
حافظه گنجینه ای است که باید در آن سرمایه گذاری کنیم تا بتوانیم کمکی را که به آن نیاز داریم از آن دریافت کنیم . روو
با شلاق اراده می توان اسبی وحشی و سرکش را رام کرد . راسین
آهنگ دلپذیر ، ریتم و آوای طبیعت است. اُرد بزرگ
انسان در هر كار بايد بداند كجا بايد ترمز كرد . ضرب المثل فرانسوي
انسان محل اشتباه و فراموشكاري است . بنيامين فرانكلين
آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن . رابرت زند
تمام وعده و نویدهای دنیا فریبی بیش نیست و بهترین دستور و بهترین دستور زندگانی این است که اعتماد به نفس داشته باشی و و در پرتوی سعی و مجاهدت خود به مقامی برسی . میکلانژ
خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . نادر شاه افشار
بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه را به دنبال نخواهد داشت . اُرد بزرگ
انسان در عالم چون شبح سرگرداني است كه در عبور از اين راه حياتي سايه اي از خود به يادگار نميگذارد . ويكتور هوگو
انسان در كنار ديگران عاقل تر است تا در كنار خويش . لاروشفوكولد
انسان در هر سني كه از كار بازماند بهتر است كه بعد بي درنگ بميرد . اديسون
هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران
جمع مال ، تحصیل کامیابی ، کسب دانش و شهرت ، هیچکدام با تندرستی برابری نمی کند . برای حفظ تندرستی باید از هر چیز که برای تندرستی مضر است پرهیز کرد . مخصوصاً از شهوت روانی . شوپنهاور
فرودستان ، در بهترین هنگامه هم ، بهانه های فراوان ، برای انجام ندادن کار های خویش دارند . اُرد بزرگ
طلوع و غروب عشق ، خود را به وسیلۀ درد تنهایی و جدایی محسوس می سازد . لابرویر
در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است ، و بینوایی حقیقی خودخواهی . وینه
موسیقی؛ صدای خداست. پور سینا
برای پیشرفت سه چیز لازم است: اول پشتکار، دوم پشت کار، سوم پشت کار. لرد آویبوری
هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است . نادر شاه افشار
سامانه همه گیر هستی با آنکه یکنواخت پنداشته می شود ولی رو به پویش و پیشرفت است . گردش آرام هستی نباید ما را فریب دهد ، ما بخشی از یک برنامه بزرگ و پیشخواسته در کیهان هستیم که پیشرفت را در نهاد خود دارد . اُرد بزرگ
آز مایه نگرانی و تشویش خاطر است . بزرگمهر
ارزش يابي هر چيز بستگي به توان خواهي آن دارد . فردریش نیچه
راز جوانی من در این است که هر روز چیز تازه ای یاد می گیریم . سولون
بدست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای بدست آوردنش تلاش نمی کنیم ، خوشبختی است . لوسیا
آن کس که به آموختن کوشاتر و گوشش به دانش نیوشاتر است ، امیدوارترین کسان است . بزرگمهر
عظمت بشر در آنست كه پل است نه مقصد.بشر را از اين نظر ميتوان دوست داشت كه يك مرحله تحول و يك دوره گذرانيست . نيچه
زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند . جبران خلیل جبران
وارد عمل شدن بدون برنامه ریزی علت همه شکست هاست . آلکس مک کنزی
با گریه به دنیا می آیی اما چنان زندگی کن که با خنده از دنیا بروی . سرنگ
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم. جبران خلیل جبران
يک مسافر خوب از خود هيچ ردي بر جا نمي نهد. لائو تسه
اگر ما چیزی را می خواهیم برای آن نیست که دلیلی بر آن پیدا کرده ایم بلکه چون آن را می خواهیم برایش دلیل پیدا می کنیم. شوپنهاور
آن که پیروی خرد است دل به هوس نمی سپارد . بزرگمهر
بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است . اُرد بزرگ
ارزشها و تغییرات آنها به افزایش قدرت آنانی که ارزشها را مقرر می دارند ؛ مربوط می شوند. میزان ناباوری ؛ ( میزان ) (( آزادی اندیشهء )) مجاز بیانی از افزایش قدرت است. هیچ انگاری آرمانی است متعلق به بالاترین درجه ء قدرتمندی روح ؛ و سرشارترین زندگی – گاهی ویرانگر و گاهی ریشخند آمیز . فردریش نیچه
علمي كه با تقوا و پرهيزگاري همراه نباشد پشيزي ارزش ندارد . لويي
علمي كه تو را اصلاح نكند گمراهي است و مالي كه تو را سود ندهد وبال است . ضرب المثل چيني
اختراع پول ، قاتل خوشبختی بشر شد . سنگا
هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است . اُرد بزرگ
سخنان سودمند را باید نشر کرد مانند افشاندن تخم گندم ، هر چند آب و هوا و زمین به رویاندن و بار آوردن دانه ها یاری نکند باز در گوشه و کنار خرمن ، سنبلها و خوشه های معدود سر دهد و خواهد رویید . لقمان
آن که طالب آسایش جان و تن است باید شکیبا و بردبار باشد ، در دوستی و داد و ستد با مردم کژی و کاستی و فریبکاری نکند . چون گناهی از کسی بیند و بر او دست یابد ببخشد ، و کینه خواه و تیز خشم و دشمن سوز و نا بردبار نباشد . بزرگمهر
بهترین درمان برای قلوب شکسته این است که دوباره بشکند . سام منتز
براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است . كريستين
کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است. اُرد بزرگ
به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد ، يك شمع روشن كنيد. كنفسيوس
بردن همه چيز نيست ؛ امّا تلاش براي بردن چرا . وئيس لومباردي
افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني. مثل آلماني
کامل ترین پاداش برای انسان ، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند . جبران خلیل جبران
چون بخشنده ای با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادی و فرح کند ، و ببالد . اما نیکی کردن به ناسزاوار روا نیست ، چه او هرگز قدر احسان را نمی شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمی روید ، ارج نهادن به نیکی را نمی داند . اگر از گنگی یا کری چیزی بپرسیم دور نیست که به گونه ای پاسخ گوید ، اما نشدنی است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گوید . بزرگمهر
هيچكس نميتواند به كارمندان اين دوره انگيزه ببخشد بلكه اين انگيزه ميبايست درون خود افراد وجود داشته باشد . هرمن كين
نفهمی و نادانی سه نوع است : یکی آنکه انسان هیچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نباید بداند ، بداند . دوکلوس
به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري ندارد. دانته
چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار زبونی شدند . اُرد بزرگ
کسی که به کسی حسد می ورزد، دلیل بر آن است که به برتری او اعتراف کرده است. هراس وال پول
اگر جوان را از عشق منع کنید ، چنان است که مریض را از کسالتش سرزنش دهید . دوکلوس
هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است . اُرد بزرگ
خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست. " هیوم
سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدمهای پاک است . اُرد بزرگ
خرد در پیکار با دیوان برنده ترین سلاح ها ااست در برابر شمشیر تیز دیو ، خرد جوش است و جان بدان روشن . بزرگمهر
حواس وسیله ی کشف نیست بلکه فقط وسیله ی ارتباط عملی پیدا کردن با عالم خارج است و همین طور عقل .آن همان مایه ی دانشی است که در جانوران ، غریزه و در انسان ، عقل را به وجود می
آورد . از آن مایه ی دانش در انسان قوه ی اشراقی به ودیعه گذاشته شده که در عموم به حال ضعف و ابهام و محو است ، ولی ممکن است که قوت و کمال یابد تا آنجا که شخص متوجه شود که آن اصل اصیل در او نفوذ کرده مانند آتشی که در آهن نفوذ و آنرا سرخ می کند . به عبارت دیگر اتصال خود را با مبدا در می یابد و آنش عشق در او افروخته می شود ، هم تزلزل خاطری که از عقل در انسان رخ کرده مبدل به اطمینان می گردد ، هم علاقه اش از جزئیات سلب می شود . هانری برگسون
لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم . نادر شاه افشار
همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است . جبران خلیل جبران
جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران می دانند درون آن چیست . دوکلوس
شورشهای آدمیان ، با بسامدهای پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد . اُرد بزرگ
چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی «مثل من رفتار کن». کانت
آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک . جبران خلیل جبران
هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنر با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست . اُرد بزرگ
مطيع مرد باشيد; تا شما را بپرستد. كارول بيكر
بزرگترین امید آن است که امید را به قصد کشت کتک بزنیم . جان اشتنبک
مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است. چارلز کیترنیک
تنها بدان خدايي ايمان دارم كه رقص بداند . فردریش نیچه
درون ما با تمام جزئیات ، از نگاه تیزبین اهل خرد پنهان نیست . ارد بزرگ
خود رایی و خودبینی ، همه کام و مراد خود طلبیدن و دیگران را نامراد و خوار و زبون خواستن ، راه اهرمن ، و دل به بهی و نیکی سپردن راه یزدان است . بزرگمهر
چه حقير است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمی بيند جز خطوط باريک دستانش. در خانه نادانی ، آينه ای نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند . جبران خلیل جبران
برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم . نادر شاه افشار
نجیب زادگی بدون تقوی همچون قاب انگشتری زیباست که نگین جواهر نداشته باشد . جین پورتر
خالق بزرگ خلاقیت به ما اعطا کرده است. پیشکش ما نیز به او به کار بردن آن خلاقیت است. جولیا کامرون
حوادث مشهور دوران گذشتۀ جهان را مروری بکنید ، تا شما هم مثل من این حقیقت را بپذیرید که بزرگترین جنایات همه با کوچکترین دستها انجام گرفته است . آگارادو
پشتیبانی از داشته دیگران ، پشتیبانی از داشته خود ماست . ارد بزرگ
آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به مبانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . ابوفور
زندگی بدون موسیقی اشتباه است . فردریش نیچه
مغرور بودن به دانش خود ، بدترین نوع جهالت است . جرجی تایلر
هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . جونسون
آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است . اُرد بزرگ
شانس هرگز کافی نیست . اندرو ماتیوس
خرد بر سر جان چون افسری تابنده است و مدارا و مهربانی به قدر همسنگ خرد است . بزرگمهر
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است . جان اولیور هاینز
فتح هند افتخاری نبود ، برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود . نادر شاه افشار
اگر روانتان در گفتگویی مورد حمله قرار گرفت شما با کلمات نمی توانید بیزاری از واژها بجویید ، تنها سکوت و ترک گفتگو ، نجات دهنده روان آسیب دیده شماست . اُرد بزرگ
بالاترین لذت ها در شور و شوقی است که انسان را به ماجراجویی ها و پیروزی های بزرگ و فعالیتهای خلاقه وادار می کند. آنتوان دوسنت اگزوپری
نگاه آدمهای کوچک ، چه زود پر می شود و لبریز . اُرد بزرگ
تنها راه غلبه بر ترس روبرو شدن با آن است. ما غالبا به طرف حوادثی کشیده می شویم که از رویارو شدن با آنها وحشت داریم.بنابراین اگر از تنهایی بترسید تنهایی را برای خود به ارمغان می آورید. اگر از بدهکار بودن بترسید به احتمال زیاد با تمام زیر و بم آن آشنا خواهید شد. اگر از دستپاچگی و پریشان حالی واهمه داشته باشید همان را تجربه خواهیدکرد. این، روش زندگی برای تشویق ما انسانها به رشد کردن است. آندرو متیوز
شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است . جورج ولز
آرزوهای ما ، امید های ما ، عشقها و هوسها و حتی وفای ما هم موجی بیش نیستند که بر می خیزند و رشد می کنند و بالا می روند و بالاخره نقش زمین می شوند و در کرانه های زندگی لای شنها و ریگها فرو می روند . جواد فاضل
خرد در نظر گاه مردمان آزاده و نیکخو جهان پر از شادی و شکوه می نماید . بهره خردمندان و امید واران همیشه شادکامی است . بزرگمهر
زمستان بدون بهار قلب عاشق شکست خورده است . فردریش نیچه
به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش ، که جز دارویی شفا بخش نیست ، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری جمع سرکشید . جبران خلیل جبران
سربازی که می ترسد ، جان خود و دیگر سربازان را به خطر می افکند . اُرد بزرگ
هر که در سیرت و رفتار پیشینیان نظر کند ، متذکر می شود تا چه اندازه از همت مردان واپس مانده است . همدون قصار
همواره آدمیان محیط و چنبره بدی و پلیدی را با دانش و اندیشه برتر خویش بسته و بسته تر می سازند . اُرد بزرگ
بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند . امیل زولا
وارونگی آدمیان و جانوران در پویایی اندیشه و دانش است ولی آدمی هر دم می تواند به رفتار و خوی بسیار بربرگونه دست یابد و دست به هر بزهی بزند که پلیدترین جانوران هم در بایسته ترین هنگامه از انجام آن می پرهیزند . اُرد بزرگ
همیشه به خاطر داشته باشید که دنیا هرگز مدیون شما نیست ، زیرا قبل از شما نیز وجود داشته است . جان استیل
وقتی که شما به بدبینی عادت کنید ، بدبینی به اندازۀ خوشبینی مطلوب و دوست داشتنی است . آرنالد بنت
اگر در بند زندگی روزمره تان شوید نمی توانید گامی بسوی بهروزی بردارد . اُرد بزرگ
زیبایی غیر از اینکه نعمت خداست. دام شیطان نیز هست . فردریش نیچه
تنها زماني مي توانيد چيزي را كه ريشه هاي عميق در فرهنگ شما دارد به وضوح ببينيد كه آن چيز در كار دور شدن از شما و فرو رفتن در دور دست باشد . جي.هيليس ميلر
خوشا به حال پیمان منشانی که وجودشان به پیرایه پاکی و شرم آراسته شده . بزرگمهر
حیات آدمی در دنیا همچون حبابی است در سطح دریا . جان راسکن
چرا باید در انتظار بهشت موعود احتمالی باشیم ؟ما خود قادریم یک بهشت واقعی در عرصه زمین به وجود آوریم. اگوست کنت
آنکه برای بهروزی آدمیان تلاش می کند و راه درست را نشان می دهد بارها و بارها می زید و تا یاد و سخنش جاریست او زاده می شود و باز هم . اُرد بزرگ
انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه می گویند ببینند ، ولی از طرز سلوکشان این طور استنباط می شود که آنه با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند ، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند و آنهاییکه هیچ ندیده اند ، دربارۀ همه چیز اظهار نظر می کنند . کولتون
شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد . جبران خلیل جبران
برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه" خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد . پتیاگور
اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد . فردریش نیچه
هرکس قادر به تملک و ارادۀ نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است . پرسلیس
هر پیوستنی آگاهی و میوه ای نو ارمغان می آورد . اُرد بزرگ
تملّق خوراك ابلهان است . شكسپير
آغاز هر كار مهمترين قسمت آن است . افلاطون
قبول حقيقت از بيان حقيقت سختتر است . هيچكاك
میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد. اریسون سووت ماردن
با ، رفته گان به جهان دیگر، نتوان همراه شد ، که این کوشش و همراهی عمر را بباد می دهد . اُرد بزرگ
ایده های ازلی دریافته از تامل ناب هستند و مایه اساسی و ابدی تمام پدیده های جهان را بازگو می کنند. این ایده ها متناسب با ماده ای که واسطه بازگویی آنها هستند ، جامه نقاشی ، شعر، مجسمه سازی یا موسیقی می پوشند . تنها سرچشمه هنر معرفت بر ایده هاست و تنها هدف آن انتقال این معرفت است. شوپنهاور
هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است . اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب و بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد. اریسون سووت ماردن
فكر خوب معمار و آفريننده است . ديل كارنگي
انديشه و تفكر پشتوانه اي بزرگ در سراسر حيات بشر است و انسان بي انديشه و تفكر به ماده اي بي روح مي ماند . پاسكال
تمام پيشرفتهاي عالمگير خود را مديون تفكر منظم و يادداشت برداري دقيق هستم . اديسون
افكار افراد متفكر خودبخود مي انديشد .ارنست ديمنه
ارزش پیمان شکن ، باندازه کفن هم نیست . اُرد بزرگ
شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ . جبران خلیل جبران
بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند . بایگون