تبليغاتX
محمد فایق مجیدی دهگلان

محمد فایق مجیدی دهگلان

علمی -ادبی آموزشی

نایــب کریــم» دیروز ؛ «صبــح جمعــه‌یی»های امروز!

طـــرح: برگرفته از روی جلد کتاب «نوشتن برای رادیو»/ چاپ دفتر پژوهش‌های فرهنگی

توضیح: در مقاله‌ی قبلی‌ام با عنوان «مقام موسیقیدانان در مقام موسیقایی» نقدی منصفانه، مستدل و به‌دور از شتاب‌زدگی را در مورد مجله‌ی «مقام موسیقایی» به رشته‌ی تحریر در آوردم. حدود یک ماه پس از آن، وقتی خبر برکناری سردبیر این مجله (و مدیر سابق حوزه‌ی هنری) را خواندم، به‌دنبال این خبر مطالبی را از برخی نویسندگان دیدم که در سایت‌ها نیز بر آن صحه گذاشته شد. این مطالب حاوی انتقادهایی علیه آقای رضا مهدوی بود، که تا او را از کرسی مدیریت کنارزده دیدند، شروع به درج این مطالب نمودند. انتقادها و اتهام‌هایی به ایشان بستند که صحت و سقم آن جای بررسی دارد و از طرفی دست ایشان هم دیگر به جایی بند نیست تا بتواند از خود دفاعی نماید ؛ آری... «وقتی درخت می‌افتد، تبرزن زیاد می‌شود». الغرض خوب است که همه‌ی ما در نوشته‌ها و گفته‌های خویش مرام انسانی، اصول اخلاقی و عدم افراط و تفریط را رعایت نماییم.

اما ذهنیت اولیه‌ی من برای نوشتن مقاله‌ی ذکرشده و مقاله‌ای که در زیر خواهد آمد، مربوط به یک سال پیش بود. منتها تا به این تاریخ صبر نمودم تا شاید اوضاع بهتر شود و نیازی هم به قلم‌پراکنی امثال ما نباشد. به‌هر تقدیر، باشد که نوشته‌های سراپا تقصیرانی همچون ما ـ که نه بر سبیل حاشیه‌پردازی و تخریب ؛ بل از روی درد و دوستی به رشته‌ی تحریر در می‌آید ـ ثمری مثبت را به‌دنبال داشته باشد. بِمنّه و کَرَمِه.

برنامه‌ی شاد و مفرّح جمعه‌ی ایرانی که در صبح‌های جمعه از رادیو سراسری پخش می‌شود، با جذابیت‌ها و جنبه‌ی فکاهی‌پردازانه‌ای که دارد در میان مردم طرفدار داشته و این برنامه سال‌هاست که با به‌کارگیری ظرفیت‌های موجود در طنز به شاد کردن دل مردم ایران مبادرت می‌ورزد. بدیهی است که این قبیل برنامه‌های طنز از آنجا که در راستای زدودن و شاد کردن دل انسان‌ها گام برمی‌دارند، شایسته‌ی تقدیر و تحسین می‌باشند. از طرفی می‌دانیم که «طنز» همچون سلاحی کارآمد است که با زبان و لحنی فکاهی‌گونه و کنایه‌آمیز به مبارزه با تاریکی‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی رفته و زشتی و کژی را به باد ریشخند و انتقاد می‌گیرد.
در عین حال تهیه‌کنندگان برنامه‌های طنز شایسته است که در مسیری متعادل و صحیح حرکت نموده و سلاح «طنز» را در مسیر درستش به‌کار بگیرند ؛ به‌قول شاعر:

تو را تیشه دادم که هیزم شکن          نگفتــم که دیـوار مسجــد بکن!

از سویی مسئولان صدا و سیما نیز موظف به‌رعایت تعادل و عدالت در بها دادن به انواع برنامه‌ها و موضوع‌های مختلف (اجتماعی، فرهنگی، هنری و ...) هستند. مثلاً اگر یک برنامه یا برنامه‌های رادیو و تلویزیونی علی‌رغم ایرادها و اشکالات فراوانی که در خود دارند، به‌راحتی مجوز پخش ـ آن‌هم در رسانه‌ی ملی و عمومی ـ را دریافت می‌کنند، پس برنامه های وزین و جدی نیز می‌بایست لااقل به همان اندازه از حمایت و پشتیبانی برخوردار گردند (این مسئله در ادامه‌ی مقاله بیشتر توضیح داده خواهد شد).

در همین‌جا دفعتاً می‌توان باب نقد را گشود و گفت، تعجب ما از آقایانی است که تا به موسیقی اصیل و تاریخی می‌رسند، به‌طور تلویحی موضع‌گیری نموده و پرداختن به موسیقی (با همه‌ی ابعادش) را مساوی با «عدم رستگاری» اعلام می‌نمایند! اما در مقابل انواع موسیقی‌های نازل و غیر فاخری که به‌طور شبانه‌روز، آن‌هم از رسانه‌ی ملی، در معرض شنوایی مردم قرار می‌گیرد سکوت اختیار می‌کنند! این قبیل برخوردهای ضد و نقیض از سوی این اشخاص و برخی از متولیان امور به همین‌جا خلاصه نمی‌شود. مثلاً اینان که در برخوردهای متعصبانه و حذفی‌شان، دیواری کوتاه‌تر از موسیقی ملی گیر نیاورده‌اند، در مقابل اهانت‌هایی که به اعتقادات مردم در همین برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» صورت می‌گیرد، دَم بر نمی‌آورند! در برنامه‌ی رادیویی مذکور (مورخه‌ی ۲۹/۱۰/۸۵) «حج و عمره» را به باد تمسخر می‌گیرند و صدای کسی بلند نمی‌شود ؛ آنجا که در انتقاد طنزگونه از «گران‌شدن گوجه‌فرنگی» چنین می‌گویند: «جایزه‌های بانکی ما برای افتتاح حساب شما شامل این موارد است: سفر حج و عمره، سفر عتبات عالیات، هزار سکه‌ی طلا... و جایزه‌ی ویژه‌ی ما هم: یـک کیلـو گوجــه فرنگــی!!!». و یا در برنامه‌ی مورخه‌ی ۲۳/۰۶/۸۶ (به‌مناسبت فرا رسیدن ماه رمضان) حضرات طنزپرداز «جمعه‌ی ایرانی»، لطیفه‌هایی را در همین زمینه ایراد نموده و ماه مبارک را به باد استهزاء می‌گیرند!

البته فعلاً مرا با این مباحث کاری نیست، چرا که احترام امامزاده را باید متولی‌اش نگاه بدارد ؛ اما در همین‌جا خواهم توانست به‌عنوان یک موسیقی‌نویس، گریزی به مبحث مرتبط با موسیقی داشته باشم. شما استحضار دارید که در طی سالیان اخیر موسیقی جدی و سنتی در برنامه‌های صدا و سیما به محاق غربت و انزواء رانده شده است، و این در حالی است که مثلاً در همین برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» و امثال آن شاهد یکه‌تازی انواع موسیقی‌ها و ترانه‌های جاهلی و کوچه‌باغی هستیم ؛ تا جایی که در برخی از برنامه‌های «جمعه‌ی ایرانی» موسیقی‌های مخصوص مجالس رقص و عروسی همراه با صدای کف‌زدن تماشاچیان و هلهله‌هایی که مخصوص تهییج مجالس مذکور می‌باشد پخش می‌گردد! حتی در برنامه‌ی مذکور صدای تک‌خوانی یک خواننده‌ی خانم همراه با تنبک را می‌شنویم که این اشعار را می‌خواند:
اسفند دونه دونه، اسفند و اسفند دونه، اسفند سی و سه دونه! ... (برنامه‌ی مورخه‌ی ۰۲/۰۶/۸۶)؛ و یا خواننده‌ی خانم دیگری همنوا با آهنگی با ریتم تند همراه با کف‌زدن تماشاچیان، این اشعار را می‌خواند: پنجره‌ها را وا کُن / بچه‌ها را صدا کن / با «جمعه‌ی ایرانی» / دل‌ها را پرصفا کن! ... (مورخه‌ی ۲۳/۰۶/۸۶)

این‌همه در حالی است که ما گاه و بیگاه شاهد لغو و به تعطیلی کشاندن کنسرت‌های وزین موسیقی سنتی‌ای بوده‌ایم که قرار بود در آن خوانندگان زن، برنامه‌ی «همخوانی» (نه «تک‌خوانی») را اجرا نمایند. (البته این قبیل هنرنمایی‌های خوانندگان زن در دیگر برنامه‌های صدا و سیما هم دیده می‌شود ؛ به‌خصوص در برنامه‌ی مخصوص کودکان (چه در رادیو و چه در تلویزیون) خوانندگان زن جوان، به‌اصطلاح با اندکی تغییر در صدا و کودکانه‌کردن صوت خویش (البته به‌اصطلاح!) عملاً به خوانندگی می‌پردازند و کسی را هم با آنان کاری نیست).

باید تأکید نمایم که غرضم از بحث فوق، تأیید یا تکذیب و وجود یا حذف موسیقی‌های ذکرشده در صدا و سیما نمی‌باشد ؛ بلکه می‌گویم اگر این قبیل موسیقی‌ها از فیلتر تأیید، تصویب و مجوز متولیان عبور نموده و این‌چنین مجال جولان پیدا می‌کنند ؛ پس موسیقی سنتی و جدی در کدامین سرفصل برنامه‌های شنیداری و دیداری این سرزمین جای دارد؟ در زاویه‌ی دیگری از همین بحث، می‌توان نقد دیگری را وارد میدان نمود و آن هم این است که متأسفانه برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» و همچنین برخی از برنامه‌های طنز تلویزیونی، به‌تدریج به محلی برای تمسخر هنرمندان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران تبدیل گشته‌اند. سؤال ما این است که آیا بزرگانی که عمری است در وادی عرفان و ادب گام برداشته و همه‌ی مردم آنها را با شخصیت و آثار الهی، عرفانی و ادبی‌شان می‌شناسند سزاوار توهین و تمسخر هستند؟! جالب است که در پایان اجرای چنین برنامه‌های تمسخرآمیزی در «جمعه‌ی ایرانی»، از آن شخص که تقلید صدای هنرمندان و شخصیت‌های محترم را انجام داده است، با عنوان «هنرمند» تقدیر می‌شود! آیا چنین اشخاصی که هنرشان تمسخر و تقلید صدای بزرگان و اساتید می‌باشد با عنوان «هنرمند» قابل‌تقدیر هستند، اما شخص هنرمندان و اساتید وارسته‌ی ما شایسته‌ی تمسخر و توهین؟!

اشاره کردیم که «طنز» همچون یک سلاح است برای مقابله با ظلم، فساد و بی‌عدالتی‌های اجتماعی در هر کشوری. حال، دست‌اندرکاران برنامه‌های طنز ایران اگر راست می‌گویند در همان مسیر اصلی خود حرکت کرده و به‌طور عمیق و واقعی (نه سطحی و صوری!) به نقد این مفاسد و ناهنجاری‌ها بپردازند ؛ نه آنکه فرهیختگان و مفاخر کشور خویش را دست بیندازند. پس عجالتاً اگر طنزپردازان ما از مسیر اصلی خویش منحرف گشته‌اند، به‌ناچار ما را به این گمان نزدیک می‌کنند که آنها را از تیره و تبار «نایب کریم» معروف به «کریم شیره‌ای» (مقلد و طنزپردازِ معروف دربار ناصرالدین شاه) بدانیم. هم‌او که در مورد او در کتب تواریخ چنین آمده است:

«مردی شوخ و بذله‌گو و رند بود، و به همه لیچار می‌گفت. نایب کریم در عین حال می‌دانست به چه کسانی لیچار بگوید، به‌طوری که افراد بانفوذ از تمسخر او در امان بوده‌اند! از این‌رو بقیه‌ی افراد برای مصون ماندن از زبان نایب کریم، در اعیاد و دیگر مواقع، به او باج می‌دادند!»

در نتیجه اگر سخنگوی قوه‌ی قضائیه به‌طور رسمی اعلام می‌کند که: «فقط یک فقره از میزان فساد اقتصادی مربوط به وزارت نفت برابر با ۵۹۵ هزار دلار بوده است» (اخبار ۰۵/۱۰/۸۶) ؛ و طنزپردازان شجاع و هنرمند «جمعه‌ی ایرانی» این خبر و امثال آن را نشنیده گرفته و حرفی از آن به‌میان نمی‌آورند، می‌گوییم شاید در همان مسیری  هستند که «نایب کریم» بوده است! (با این توضیح که به گفته‌ی مجری برنامه، در تاریخ ۰۶/۰۷/۸۶، حمایت‌کننده‌ی اصلی برنامه‌ی جمعه‌ی ایرانی، شرکت ملی نفت سپاهان زیرمجموعه‌ی وزارت نفت است).

البته این عزیزان به نقد معضلات اجتماعی پرداخته‌اند و می‌پردازند، منتها متأسفانه گاهی کم‌لطفی نموده و به‌عنوان مثال اشعار طنز خود را در نقد «معضل تورم و گرانی»، با تقلید صدا و تمسخرِ «مثنوی‌خوانی» و تصنیف‌خوانی هنرمندی مانند شهرام ناظری اجرا می‌نمایند! (برنامه‌ی مورخه‌ی ۰۲/۰۹/۸۶). همان شهرام ناظری‌یی که درست در همان ایام بالاترین نشان فرهنگی فرانسه را دریافت نموده و نام او در تمام محافل هنری جهان طنین‌افکن گردید ؛ اما قدردانی رسانه‌ی ملی کشور خودش از او ... همان بود که در بالا اشاره کردیم.

مقاله را با گریزی به خارج از بحث موسیقی پایان می‌دهم. عزیزان طنزپرداز در برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی»، جدا از مضحکه نمودن اساتید و هنرمندان، خرده‌فرهنگ‌های بومی و لهجه‌های مختلف شهرستان‌ها را نیز به تمسخر می‌گیرند. خلاصه بگویم، به خنده آوردن دیگران خوب است اما به چه قیمتی؟ به این قیمت که ما مردمان نجیب و فهیم شهرستان‌ها و نواحی ایران را افرادی اُمُّل و پرت‌افتاده تلقی نماییم ؛ و خود را قومی اصیل، پایتخت‌نشین، شهری و برتر بدانیم؟! افرادی که یکی از روزنامه‌های کشور را به‌دلیل قضیه‌ی آن کاریکاتور توهین‌آمیز (آن‌هم تنها در توهین به یکی از قومیت‌های ایران)، در یک اقدام درست به‌مدت چند ماه توقیف و تعطیل می‌نمایند ؛ خوب است که همین ابزار قانونی خویش را در مورد برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» و امثال آن نیز به‌کار بگیرند ؛ تا شاید در روند فعلی برنامه‌شان که شامل انواع توهین‌ها، تحقیرها و تمسخرها در حقّ اکثر قومیت‌ها، لهجه‌ها و فرهنگ‌های بومی مردم شریف ایران ـ به‌مدت دو سه ساعت در طول هفته ـ می‌باشد، تجدید نظر نمایند.

پیش از ختم مقاله، مجدداً یادآور می‌شوم که تلاش عزیزان طنزپرداز در برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» با هدف خنداندن و شاد نمودن دل مردم، امری بس ارزنده و در خور تحسین بوده و زحمات افراد متعهد را در تهیه و تدوین این قبیل برنامه‌ها نباید نادیده گرفت. هدف این حقیر نیز از بیان مطالب پراکنده‌ی فوق، تنها یادآوری برخی از اصول حرفه‌ای، حفظ حرمت فرهنگ ملی و بومی، و در نهایت نزدیک شدن به «طنز فاخر» بوده است. با آرزوی توفیق برای عزیزان «جمعه‌ی ایرانی».


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:45  توسط ع. کتولی  |  5 نظر

ساعاتی پیش وب‌سایت شرکت فرهنگی-هنری دل‌آواز ـ تنها منبع رسمی و مورد تأیید جهت انتشار اخبار مربوط به استاد شجریان ـ یک فایل تصویری در اختیار بازدیدکنندگان قرار داد که حاوی پیامی کوتاه از جانب شخصِ استاد برای دوستداران پرشمار ایشان است... علاقه‌مندان و عاشقانی که طی چند روز اخیر و پس از آگاهی از خبر بستری شدن استاد در بیمارستان و عمل جراحی ایشان، بسیار دل‌نگران شده و مرتباً از طرق گوناگون جویای حال و احوال استاد بی‌چون و چرای آواز ایران بوده‌اند. اما خوش‌بختانه و به‌لطف خدا، مشکلی نیست و استاد در صحت و سلامتی کامل قرار دارند و احتمالاً شما نیز پس از دانلود و تماشای ویدیو با من موافق خواهید بود که شجریان بزرگ بسیار سرحال و سرزنده است و به‌گفته‌ی خودشان «آماده‌ی برگزاری کنسرت‌های آتی». ان‌شاءالله...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:48  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

مرغ سحر

 

 

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار ، این قفس را

بر شکن و زیر زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درا

نغمه آزادی نوع بشر سرا

وزنفسی عرصه این خاک توده را

پر شرر کن

ظلم ظالم ، جور صیّاد

آشیانم ، داده بر باد

ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت

شام تاریک ما را سحر کن !

نو بهار است ، گل به بار است

ابر چشمم ، ژاله بار است

این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است .

شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین !

جانب عاشق نگه ای تازه گل ، از این

بیشتر کن ! بیشتر کن ! بیشتر کن !

مرغ بیدل ، شرح هجران ،

مختصر ، مختصر کن !

شعر از : ملک الشعراء بهار

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:45  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

قدردانی استاد شجریان

 

استاد محمدرضا شجریان در سلامت کامل هستند و سپاسگزار همه کسانی که جویای حالشان شده‌اند.

روابط عمومی شرکت فرهنگی و هنری دل آواز اعلام کرد استاد شجریان که به علت ناراحتی ریوی یکشنبه 21 بهمن در بیمارستان کسری در تهران بستری شده بودند؛ پس از انجام معالجات پزشکی به بخش منتقل شده و در حال حاضر، حال عمومی ایشان  خوب و در سلامت کامل هستند و بزودی نیز از بیمارستان مرخص خواهند شد.
استاد شجریان امروز صبح نیز از همه کسانی‌که به صورت حضوری و تلفنی جویای حالشان شدند، سپاسگزاری کردند.
روابط عمومی دل آواز همچنین اعلام کرد استاد بزودی برنامه آتی  کنسرت‌هایشان را هم  به اطلاع علاقه‌مندان خواهند رساند.
۲۲ بهمن ۱۳۸۶
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:42  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

پاد ماده چه مي كند! فضا پیماهای پاد ماده

 

اكثر سفينه هايي كه در داستان هاي علمي تخيلي شگفتي خوانندگان را بر مي انگيزند براي سوخت خود از ضد ماده استقاده مي كنند دليل آن هم ساده است:« ضد ماده» قدرتمند ترين سوختي است كه تا به حال شناخته شده است در حالي كه چندين تن سوخت شيميايي براي فرستادن كاوشگرها به مريخ نيازاست،تنها ده ها ميلي گرم از ضد ماده براي همين منظور كفايت مي كند.اين مقدار ازضد ماده حدود يك هزارم وزن يك آب نبات كوچك است.اما در واقع اين نيروخطرات خاص خود را دارد. برخي از واكنش هاي ضدماده فوران هايي از پرتوهاي پرانرژي گاما توليد مي كنند. آنها به درون ماده نفوذ مي كنند و مولكولهاي موجود درسلول ها را متلاشي مي سازند .

 

بنابر اين وجود آنها در محيط باعث خطراتي براي سلامتي مي شود.پرتو هاي پر انرژي گاما همچنين مي توانند با متلاشي كردن اتم هاي مواد موتورها باعث راديواكتيو شدن آنها(موتورها) شوند.

 

   اكنون «مؤسسه ايده هاي پيشرفته» (NIAC)   سازمان ناسا در حال بشتيباني مالي گروهي از پژوهشگران است كه در حال تحقيق و كار بر روي طرحي جديد جهت ساخت يك سفينه با سوخت «ضد ماده »هستند.اين سفينه با ايجاد پرتوهاي كم انرژي تر خطرات ذكر شده را قابل اجتناب مي سازد.

    ضد ماده گاهي وقت ها «تصوير آينه اي» ماده عادي ناميده مي شود زيرا در حالي كه مانند ماده عادي به نظر مي رسد برخي از خواص آن معكوس هستند.براي مثال الكترونهاي عادي ذراتي كه جريان الكتريكي را در همه چيزاز تلفن هاي همراه گرفته تا تلويزيون هاي پلاسمايي انتقال مي دهند داراي بار منفي هستندوضد الكترون ها داراي بار مثبت هستند وبه همين دليل دانشمندان آنها را «پوزيترون» ها نامگذاري كردند.زماني كه ضد ماده با ماده برخورد مي كند ،هر دوي آنها با تبديل شدن به انرژي از بين مي روند.همين تبديل شدن كامل به انرژي است كه باعث قدرتمند شدن ضد ماده مي شود.در طرح هاي قبلي براي ساخت سفينه هايي كه از سوخت ضد ماده استفاده مي كردند،فقط ضد پروتون ها منظور مي شدند كه در زمان نابود شدن پرتوهاي پر انرژي گاما توليد مي كردند.طرح جديد از پوزيترون استفاده مي كند كه پرتو گاماي توليدي آن حدود400 بار كم انرژي تر است.

    پژوهش هاي صورت گرفته در موسسه

NIAC

 در واقع بررسي اين مسئله است كه آيا ايده مورد نظر عملي است يا خير؟اگر اين تحقيق اميد بخش باشد و سرمايه لازم نيز براي ايجاد موفقيت آميز فناوري تأمين شود آنگاه فضا پيماهايي كه از پوزيترون به عنوان سوخت استفاده مي كنند مزاياي زيادي در مقايسه با طرح هاي موجود براي ماموريت ها ي مريخ خواهند داشت.دكتر «جرالد اسميت »از بخش تحقيقات پوزيتروني در سان تافه نيومكزيكو مي گويد:«مهمترين مزيت اين فضا پيما ايمني بيشتر آن است.» ماموريت هاي فعلي به مريخ مستلزم وجود رآكتورهاي هسته اي است تا فضاپيما را به سوي اين سياره حركت دهند استفاده از اين رآكتورها راهكاري مطلوب است زيرا پيش رانش هسته اي زمان مسافرت به مريخ و همچنين زماني كه فضانوردان در معرض پرتوهاي كيهاني قرارمي گيرند را كاهش مي دهد كه در نتيجه ايمني آنها افزايش مي يابد .

    فضاپيمايي كه از سوخت شيميايي استفاده مي كند وزن بسيار زيادي دارد و هزينه هاي پرتاب آن نيز بسيار زياد است .رآكتور هسته اي همچنين نيروي كافي براي يك ماموريت سه ساله فراهم مي كند اما رآكتورهاي هسته اي پيچيده هستند بنابراين ممكن است طي ماموريت برخي حوادث بالقوه ناخوشايند اتفاق بيافتد.اسميت كه محقق ارشد اين پروژه است ،مي گويد:«رآكتور پوزيتروني تمامي اين مزيت ها را دارد با اين تفاوت كه نسبتا ساده است.»رآكتورهاي هسته اي همچنين حتي بعد از اينكه سوخت خود را كاملا مصرف مي كنند راديواكتيو باقي مي مانند.در ماموريت هاي فعلي بعد از اينكه فضاپيما به مريخ مي رسد رآكتور به مداري هدايت مي شود كه حد اقل يك ميليون سال با زمين مواجه نخواهد شد.طي يك ميليون سال تشعشعات پس مانده تا حد بي خطر كاهش مي يابد.گروه تحقيقاتي مي گويد كه در رآكتورهاي پوزيتروني زماني كه سوخت به اتمام مي رسد هيچ گونه تشعشعي باقي نمي ماند در نتيجه اگر رآكتور پوزيتروني مصرف شده به طور تصادفي مجددا به جو زمين وارد شود هيچ گونه نگراني براي سلامتي ساكنان زمين ايجاد نمي كند.

   پرتاب فضاپيماي ضد ماده ايمن ترهم خواهد بود.اگر يك راكت كه يك رآكتور هسته اي را حمل مي كند منفجر شود، مواد راديواكتيو را به درون جو زمين آزا د مي كند.اسميت مي گويد:«فضاپيماي پوزيتروني ما در صورت انفجار،يك لحظه كوتاه پرتوهاي گاما رها مي كند كه اين پرتوها طي يك زمان بسيار كوتاه ناپديد مي شوند.در نتيجه ذرات راديواكتيوي وجود نخواهند داشت تا توسط باد جابه جا شوند. اين گسيل كوتاه مدت از پرتوهاي گامانيز به يك ناحيه نسبتا كوچك محدود خواهد شد.ناحيه خطر فقط يك كيلومتر در گرداگرد فضاپيما است.»يكي ديگر از مزاياي برجسته اين فضاپيما سرعت آن خواهد بود.فضاپيماهاي فعلي مسافران خود را طي 180 روز به مريخ مي رسانند .«كربي ماير»كه مهندس بخش پوزيتروني است و در اين تحقيق شركت دارد،مي گويد:طرح هاي ما ممكن است اين زمان را به نصف و حتي شايد به 45 روز كاهش دهند.»

   هزينه ي توليد پوزيترون بزرگترين چالش فني است كه تبديل اين فضاپيما به واقعيت را مشكل مي سازد.ضد ماده به دليل تاثير چشم گيري كه بر روي ماده عادي مي گذارد به مقدار زياد يافت نمي شود.در فضا ضد ماده در اثر برخوردهاي ذرات پرانرژي موسوم به پرتوهاي كيهاني توليد مي شود.بر روي زمين مي بايد آن را در شتاب دهنده هاي ذرات توليد كرد.به گفته اسميت:«با كمك فناوري اي كه هم اكنون در حال ايجاد است براي توليد ده ميلي گرم پوزيترون كه براي فرستاده انسان به مريخ لازم است حدود 250ميليون دلار هزينه لازم است .اين هزينه ممكن است زياد به نظر برسد اما مي بايد هزينه اضافي پرتاب يك راكت سنگين تر با سوخت شيميايي و يا هزينه سوخت وايمن سازي رآكتورهاي هسته اي را در نظر گرفت.هزينه هاي فعلي پرتاب حدود 10هزار دلار براي هر پوند وزن است.براساس تجارب در زمينه فناوري هسته اي انتظار مي رود كه هزينه توليد پوزيترون با تحقيقات بيشتر كاهش يابد.»

 چالش ديگر ذخيره سازي مقدار كافي پوزيترون است.به دليل اينكه پوزيترون ها ماده عادي را نابود مي كنند نمي توان آنها را در يك بطري قرار داد.در عوض مي بايد آنها را در ميان ميدان مغناطيسي و الكتريكي جاي داد.اسميت مي گويد :«ما اطمينان داريم كه با تحقيقات بيشتر برنامه توسعه اي اين چالش ها برطرف خواهند شد.» اگر اين ايده ها به حقيقت بپيونند شايد منبع سوخت فضاپيمايي كه اولين انسان ها را به سياره سرخ مي رسانند همان منبعي باشد كه سفينه هاي ستاره اي را در عرصه كيهان هاي رويايي علمي ـ تخيلي ما به حركت درمي آورند.

www.universetoday.com,Apr.2006

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 14:7  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

بزگترین تلسکوپ اپتیکی جهان

بزگترین تلسکوپ اپتیکی جهان که کار اصلی اش از سالی دیگر آغاز می شود، هم اکنون فعالیت هاي آزمايشي خود را آغاز کرده است.
محمدجواد ترابی
تلسکوپ عظیم قناری جمعه شب چشمانش را به آسمان گشود. این تلسکوپ با داشتن ۱۰.۴ متر قطر، بزرگترین تلسکوپ ناحیه مرئی و فروسرخ جهان است. پس از آن تلسکوپ های دوقلوی کک(Keck) در موناکی هاوایی ایالات متحده با آینه های اصلی به قطر ده متر بزرگترین تلسکوپ های جهان هستند.

تلسکوپ هابی ابرلی (Hobby-Eberly) در نزدیکی فرت دیویس ایالات متحده و تلسکوپ بزرگ آفریقای جنوبی(SALT) در نزدیکی سودرلند، هر دو دارای آینه اصلی ۱۱.۱ در ۹.۲ متر هستند. اما به سبب نوع ساختشان فقط ناحیه ای به وسعت ۹.۲ متر از آن ها در هر زمان برای رصد استفاده می شود.
ساخت تلسکوپ عظیم قناری، ۱۸۰میلیون دلار هزینه در برداشته و دولت اسپانیا بیشترین بودجه ی تامین شده برای این طرح را گذاشته است. همچنین مکزیک و دانشگاه فلوریدا ایلات متحده دیگر منابع را برای ساخت این تلسکوپ تامین کرده اند.
تلسکوپ جدید، رصدهای آزمایشی خود را به تازگی آغاز کرد و قرار است تا سال آینده فعالیت های علمی خود را نیز آغاز کند. رصدخانه بر بلندای جزیره لاپالما، بخشی از جزایری قناری، مستقر است. این تلسکوپ قادر خواهد بود از اپتیک سازگار استفاده کند به طوری که با تغییر شکل آینه ها اعوجاجات جوی را بر طرف سازد.
گردآوری بالای نور اين تلسکوپ(GCT)، توانایی مطالعه اجرام کم فروغی همچون کهکشان های تازه متولد شده در آغاز کیهان را بالا می برد. همچنین این تلسکوپ به بررسی سیارات فراخورشیدی و سیاه چاله ها خواهد پرداخت.
تلسکوپ GCT در ارتفاعات ۲۶۰۰ متری واقع است و هم اکنون ۱۲ آینه شش ضلعی آن از ۳۶ آینه اصلی نصب شده است. تلسکوپ هم اکنون با ۱۲ آینه مشغول کانونی کردن تلسکوپ است و تا سال آینده ۲۴ آینه دیگر به آن اضافه می شود تا بزرگترین تلسکوپ جهان بر دنیای نجوم فرمانروایی کند.
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:
www.redorbit.com
www.newscientistspace.com
سایت رسمی GCT

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 14:5  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

نظریه نسبیت

نظریه نسبیت

متن کامل با تمام لینک هایش:

نظریه‌های اینشتین(نسبیت عام و خاص)

اینشتین دو نظریه دارد. نسبیت خاص را در سن 25 سالگی بوجود آورد و ده سال بعد توانست نسبیت عام را مطرح کند.

نسبیت خاص بطور خلاصه تنها نظریه ایست که در سرعتهای بالا (در شرایطی که سرعت در خلال حرکت تغییر نکند--سرعت ثابت) می‌توان به اعداد و محاسباتش اعتماد کرد. جهان ما جوریست که در سرعتهای بالا از قوانین عجیبی پیروی می‌کند که در زندگی ما قابل دیدن نیستند. مثلا وقتی جسمی با سرعت نزدیک سرعت نور حرکت کند زمان برای او بسیار کند می‌‌گذرد. و همچنین ابعاد این جسم کوچکتر می‌شود. جرم جسمی که با سرعت بسیار زیاد حرکت می‌کند دیگر ثابت نیست بلکه ازدیاد پیدا می‌کند. اگر جسمی با سرعت نور حرکت کند، زمان برایش متوقف می‌شود، طولش به صفر میرسد و جرمش بینهایت می‌شود.

نسبیت عام برای حرکتهایی ساخته شده که در خلال حرکت سرعت تغییر می‌کند یا باصطلاح حرکت شتابدار دارند. شتاب گرانش زمین g که همان عدد 9.81m/sاست نیز یک نوع شتاب است. پس نسبیت عام با شتابها کار دارد نه با حرکت. نظریه ایست راجع به اجرامی که شتاب گرانش دارند. کلا هرجا در جهان، جرمی در فضای خالی باشد حتما یک شتاب گرانش در اطراف خود دارد که مقدار عددی آن وابسته به جرم آن جسم می‌‌باشد. پس در اطراف هر جسمی شتابی وجود دارد. نسبیت عام با این شتابها سر و کار دارد و بیان می‌کند که هر جسمی که از سطح یک سیاره دور شود زمان برای او کندتر می‌شود. یعنی مثلا، اگر دوربینی روی ساعت من بگذارند و از عقربه‌های ساعتم فیلم زنده بگیرند و روی ساعت آدمی که دارد بالا می‌رود و از سیارهٔ زمین جدا می‌شود هم دوربینی بگذارند و هردو فیلم را کنار هم روی یک صفحهٔ تلویزیونی پخش کنند، ملاحظه خواهیم کرد که ساعت من تند تر کار می‌کند. نسبیت عام نتایج بسیار شگرف و قابل اثبات در آزمایشگاهی دارد. مثلا نوری که به پیرامون ستاره‌ای سنگین میرسد کمی بسمت آن ستاره خم می‌شود. سیاهچاله‌ها هم برپایه همین خاصیت است که کار می‌کنند. جرم انها بقدری زیاد و حجمشان بقدری کم است که نور وقتی از کنار آنها می‌‌گذرد به داخل آنها می‌‌افتد و هرگز بیرون نمی‌آید.


فرمول معروف اینشتین (دست خط خود اینشتین)


نظریه نسبیت عام همه ما برای یک‌بار هم که شده گذرمان به ساعت‌فروشی افتاده است و ساعتهای بزرگ و کوچک را دیده ایم که روی ساعت ده و ده دقیقه قرار دارند. ولی هیچگاه از خودمان نپرسیده ایم چرا؟ انیشتین در نظریه نسبیت خاص با حرکت شتابدار و یا با گرانش کاری نداشت. نخستین موضوعات را در نظریه نسبیت عام خود که در 1915 انتشار یافت مورد بحث قرار داد. نظریه نسبیت عام دید گرانشی را بکلی تغییر داد و در این نظریه جدید نیروی گرانش را مانند خاصیتی از فضا در نظر گرفت نه مانند نیرویی میان پیکرها، یعنی برخلاف آنچه که نیوتن گفته بود! در نظریه او فضا در مجاورت ماده کمی انحنا پیدا می‌کرد. در نتیجه حضور ماده اجرام، مسیر یا به اصطلاح کمترین مقاومت را در میان خمه‌ها (منحنیها) اختیار می‌کردند. با این که فکر انیشتین عجیب به نظر می‌رسید می‌توانست چیزی را جواب دهد که قانون گرانش نیوتن از پاسخ دادن آن عاجز می‌‌ماند. سیاره اورانوس در سال 1781 میلادی کشف شده بود و مدارش به دور خورشید اندکی ناجور به نظر می‌رسید و یا به عبارتی کج بود!

نیم سده مطالعه این موضوع را خدشه‌ناپذیر کرده بود. بنابر قوانین نیوتن می‌‌بایست گرانشی برآن وارد شود. یعنی باید سیاره‌ای بزرگ در آن سوی اورانوس وجود داشته باشد تا از طرف آن نیرویی بر اورانوس وارد شود. در سال 1846 میلادی اخترشناس آلمانی دوربین نجومی خودش را متوجه نقطه‌ای کرد که «لووریه» گفته بود و بی هیچ تردید سیاره تازه‌ای را در آنجا دید که از آن پس نپتون نام گرفت. نزدیک‌ترین نقطه مدار سیاره تیر (عطارد) به خورشید در هر دور حرکت سالیانه سیاره تغییر میکرد و هیچ گاه دوبار پشت سر هم این تغییر در یک نقطه ویژه اتفاق نمی‌افتاد. اخترشناسان بیشتر این بی نظمی‌ها را به حساب اختلال ناشی از کشش سیاره‌های مجاور تیر (عطارد) می‌‌دانستند! مقدار این انحراف برابر 43 ثانیه قوس بود. این حرکت در سال 1845 به وسیله لووریه کشف شد بالاخره با ارائه نظریه نسبیت عام جواب فراهم شد این فرضیه با اتکایی که بر هندسه نااقلیدسی داشت نشان داد که حضیض هر جسم دوران کننده حرکتی دارد علاوه برآنچه نیوتن گفته بود. وقتی که فرمولهای انیشتین را در مورد سیاره عطارد به کار بردند، دیدند که با تغییر مکان حضیض این سیاره سازگاری کامل دارد. سیاره‌هایی که فاصله شان از خورشید بیشتر از فاصله تیر تا آن است تغییر مکان حضیضی دارند که به طور تصاعدی کوچک می‌شوند.اثر بخش‌تر از اینها دو پدیده تازه بود که تنها نظریه انیشتین آن‌را پیشگویی کرده بود. نخست آنکه انیشتین معتقد بود که میدان گرانشی شدید موجب کند شدن ارتعاش اتمها می‌شود و گواه بر این کند شدن تغییر جای خطوط طیف است به طرف رنگ سرخ! یعنی اینکه اگر ستاره‌ای بسیار داغ باشد و به طوری که محاسبه می‌کنیم بگوییم که نور آن باید آبی درخشان باشد در عمل سرخ رنگ به نظر می‌رسد کجا برویم تا این اندازه نیروی گرانشی و دمای بالا را داشته باشیم، پاسخ مربوط به کوتوله‌های سفید است.دانشمندان به بررسی طیف (بیناب) کوتوله‌های سفید پرداختند و در حقیقت تغییر مکان پیش بینی شده را با چشم دیدند! نام این را تغییر مکان انیشتینی گذاشتند. انیشتین می‌‌گفت که میدان گرانشی پرتوهای نور را منحرف می‌کند چگونه ممکن بود این مطلب را آزمود؟. اگر ستاره‌ای در آسمان آن سوی خورشید درست در راستای سطح آن واقع باشد و در زمان خورشیدگرفتگی خورشید قابل رؤیت باشد اگر وضع آنها را با زمانی که فرض کنیم خورشیدی در کار نباشد مقایسه کنیم خم شدن نور آنها مسلم است. درست مانند موقعی که انگشت دستتان را جلوی چشمتان در فاصله 8 سانتیمتری قرار دهید و یکبار فقط با چشم چپ و بار دیگر فقط با چشم راست به آن نگاه کنید به نظر می‌‌رسد که انگشت دستتان در مقابل زمینه پشت آن تغییر جا می‌دهد ولی واقعاً انگشت شما که جابجا نشده است!

دانشمندان در موقع خورشیدگرفتگی در جزیره پرنسیپ پرتغال واقع در افریقای غربی دیدند که نور ستاره‌ها به جای آنکه به خط راست حرکت کنند در مجاورت خورشید و در اثر نیروی گرانشی آن خم می‌شوند و به صورت منحنی در می‌‌آیند. یعنی ما وضع ستاره‌ها را کمی بالاتر از محل واقعیش می‌بینیم. ماهیت تمام پیروزیهای نظریه نسبیت عام انیشتین اخترشناختی بود ولی دانشمندان حسرت می‌‌کشیدند که‌ای کاش راهی برای آزمون آن در آزمایشگاه داشتند. نظریه انیشتین به ماده به صورت بسته متراکمی از انرژی نگاه می‌‌کرد به همین خاطر می‌‌گفت که این دو به هم تبدیل پذیرند یعنی ماده به انرژی و انرژی به ماده تبدیل می‌شود. E = mc² دانشمندان به ناگاه پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را یافتند. پدیده پرتوزایی به راحتی توسط این معادله توجیه شد. کم کم دانشمندان دریافتند که هر ذره مادی یک پادماده مساوی خود دارد و در اینجا بود که ماده و انرژی جدایی‌ناپذیر شدند. تا اینکه انیشتین طی نامه‌ای به رئیس جمهور امریکا نوشت که می‌توان ماده را به انرژی تبدیل کنیم و یک بمب اتمی درست کنیم و امریکا دستور برپایی سازمان عظیمی را داد تا به بمب هسته‌ای دست پیدا کند. برای شکافت هسته اتم اورانیوم 235 انتخاب شد. اورانیوم عنصری است که در پوسته زمین بسیار زیاد است. تقریباً 2 گرم در هر تن سنگ! یعنی از زر (طلا) چهارصد مرتبه فراوانتر است اما خیلی پراکنده. در سال 1945 مقدار کافی برای ساخت بمب جمع شده بود و این کار یعنی ساختن بمب در آزمایشگاهی در «لوس آلاموس» به سرپرستی فیزیکدان امریکایی «رابرت اوپنهایمر» صورت گرفت. آزمودن چنین وسیله‌ای در مقیاس کوچک ناممکن بود. بمب یا باید بالای اندازه بحرانی باشد یا اصلاً نباشد و در نتیجه اولین بمب برای آزمایش منفجر شد. در ساعت 5/5 صبح روز 16 ژوئیه 1945 برابر با 25 تیرماه 1324 و نیروی انفجاری برابر 20 هزار تن تی.ان.تی آزاد کرده دو بمب دیگر هم تهیه شد. یکی بمب اورانیوم بنام پسرک با سه متر و 60 سانتیمتر طول و به وزن 5/4 تن و دیگری مرد چاق که پلوتونیم هم داشت. اولی روی هیروشیما و دومی روی ناکازاکی در ژاپن انداخته شد. صبح روز 16 اوت 1945 در ساعت ده و ده دقیقه صبح شهر هیروشیما با یک انفجار هسته‌ای به خاک و خون کشیده شد. با بمباران هیروشیما جهان ناگهان به خود آمد، 160000 کشته در یک روز وجدان خفته فیزیکدان ‌ها بیدارر شد! «اوپنهایمر» مسئول پروژه بمب و دیگران از شدت عذاب وجدان لب به اعتراض گشودند و به زندان افتادند. انیشتین اعلام کرد که اگر روزی بخواهم دوباره به دنیا بیایم دوست دارم یک لوله‌کش بشوم نه یک دانشمند!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 14:1  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

--------------------------------------------------------------------------------پند بزرگان

اندرز های بزرگان

خدمت به مردم وظيفه نيست ، لذتي است كه سلامتي  و شادماني شخص را زياد مي كند . ( زرتشت)

 اگر تو را دشمني باشد دلتنگ مشو كه هركه را دشمني نباشد بي قدر و بها باشد. (قابوسنامه )

 خويشتن را نگاه دار از كرداري كه اگر از تو بپرسند شرمگين شوي و انكار كني. (حضرت علي)

 به چيز هاي كوچك خود را گرفتار كردن ، از كار هاي بزرگ باز ماندن است. (كنفوسيوس )

 مرد بزرگ با روي خوش رد مي كند . مرد كوچك با روي ترش مي پذيرد . (كنفوسيوس)

 چشم گريان ديگران را به نگاههاي مسرت آميز تبديل كردن لذت بخش ترين خوشبختي است. (بودا)

 خوشبخت ترين افراد كسي است كه فضيلت ديگران را قدر بداند و از خوشبختي ديگران نيز احساس مسرت كند. ( گوته)

 هركس آن چيزي را مي بيند كه در قلب خود حمل مي كند . (گوته)

 مردي كه در نبرد زندگي مي خندد قابل ستايش است . (برنارد شاو)

 راز بدبختي شما در اين است كه فرصت فكر كردن در باره خوشبختي و يا بدبختي خود را داشته باشيد. (برنارد شاو)

 انسان تنها مخلوقي است كه نمي خواهد همان باشد كه هست . (آلبر كامو)

 شادماني عبارت است از پرورندان و نشو و نما دادن عاليترين صفات و خصايص. (ارسطو)

 زمانيكه مرا مي آزاراند ، سعي مي كنم روح خود را آنقدر بالا ببرم كه آن اذيت و آزار بمن نرسد. (دكارت)

 مرد خردمند اتفاقاتي را كه از نظر افراد عادي مصيبت جلوه مي كند وسيله كاميابي و لذت خويش قرار مي دهد. (مترلينگ )

 ما هميشه ديگران را بيش از حدي كه خوشبختند ، تصور مي كنيم. (منتسكيو)

 دل دلايلي دارد كه عقل به كلي از آن بي خبر است. (پاسكال )

 حوادث و پيش آمدها  مردم را رنج نمي دهد بلكه انديشه و قضاوت در باره حوادث است كه مولد رنج و ناراحتي است. (اپيكتتوس)

 خدایا ! همه چيز از تو پديد مي آيد و بقا هر چيزي در تست و برگشت هر چيزي به سوي تست. (ماركوس اورليوس)

 من از هيچ مكتبي پيروي نمي كنم ، از هيچ استادي چاپلوسي نمي كنم ، ديوانه اي هستم كه قايقم را خود هدايت مي كنم. (نيچه )

 حقيقت نيازمند نقد است نه پرستش، و فلسفه رهانيدن انسان ها از توهم است به بهاي هر خطري. ( نيچه )

 نشانه آزادي بدست آمده چيست ؟ ديگر از خود شرمسار نبودن (نيچه)

 زندگي براي مردم حساس غم انگيز ، و براي اشخاص فكور پر از خنده است.

 تنها شجاعت گام برداشتن در راه باعث مي شود تا راه خود را بنمايد .

 عده اي دايم گله مي كنند كه گل سرخ خار دارد ولي ما بايد شاد باشيم كه خار ها گل دارند.

 زندگي يك اثر هنري است نه يك مسئله رياضي.

 براي آنكه به راه خود ايمان داشته باشيم لازم نيست كه ثابت كنيم كه راه ديگران اشتباه است.

 بيش از حد عاقل بودن كار عاقلانه اي نيست.

 با كسي كه خود گرفتار و يا گرسنه و يا هراسان است شور مكن هرچند كه صاحب راي باشد.

 ديگران را همانطور كه هستند بپذير.

 عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان كوچك آشكار مي شود.

 عاليترين سلاح براي مغلوب كردن دشمن خونسردي است. (مثل انگليسي )

 مردي كه كوه را از ميان برداشت كسي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه ها كرد. (مثل چيني)

 بزرگترين درس زندگي اينست كه گاهي احمق ها درست مي گويند. (چرچيل)

 آنكس كه از اول مي داند به كجا مي رود خيلي دور نخواهد رفت . (ناپلئون)

 براي  آدمي بهتر است بدنيا نيايد ، تا اينكه بدنيا بيايد و اثري از خود بر جاي نگذارد. (ناپلئون)

 آنقدر شكست خوردم تا راه شكست دادن را آموختم. (ناپلئون)

 هر وقت بتوانم بعد از هر شكست لبخند بزنم ، شجاع خواهم بود. (ناپلئون)

 شادماني براي من عبارت از آنست كه نيرو و استعداد هاي دروني خود را به حد كمال نشو و نما دهم و كامل كنم . (ناپلئون)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:55  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

تیتراژ سریال مدار صفر درجه

 

تیتراژ سریال مدار صفر درجه

 تنظیم کننده : فردین خلعتبری

آهنگساز : فردین خلعتبری

» خواننده : علیرضا قربانی

ترانه سرا:افشین یداللهی

 

 

وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:53  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

فرزندم خودت را باور کن

 
 فرزندم خودت را باوركن!

اگر از شما سوال شود كه چه چيزي براي زندگي فرزندتان آرزو مي كنيد، بدون شك مي گوييد: خوشبختي ، موفقيت در درس و مدرسه ، داشتن دوستان خوب ، عشق به خانواده و...گرچه شما نمي توانيد همه اين چيزها را يكجا بخواهيد، ولي با كمك به او مي توانيد در پيشرفت خصلت انعطاف پذيري كه كليد دستيابي به تمام اين اهداف است ، او را به اين سمت سوق دهيد. بنابراين والدين بايد توانايي انعطاف پذيري را به جاي زور و اجبار در كودكان خود تقويت كنند. در اينجا به نكاتي براي كمك به تقويت اعتماد به نفس كودكان و پيروزي بر مشكلات اشاره مي كنيم:صبور و بردبار باشيد. از ديد كودكان به دنيا نگاه كنيد، توانايي در پرورش انعطاف پذيري ، ذاتي است.مجبور نيستيد كه با تمام كارهاي كودكان موافقت كنيد، اما سعي كنيد از آنها قدرداني كرده و ايده هاي آنها را تصديق كنيد. وقتي كودكان متوجه شوند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:52  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

تیتراژکمربندهار ببندیم

یه شب خواب چشمامو بی خبر برد

به دنیایی از اینجا ساده تر برد

به دنیای گل و نور و ترانه

میون لحظه های عاشقانه

تو تنها دلخوشی تنها امیدی

تو حرفی که نمی گفتم شنیدی

تو با من بودی و من بی تو افسوس

تو خورشیدی و من دنبال فانوس

تو رقص ماه و خورشید و ستاره

خودم رویاتو می دیدم دوباره

میون خواب و بیداری نشستم

هنوزم پیش چشمای تو هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:51  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد  


نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت 


ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد 


گلويم سوتكي باشد بدست كودكي گستاخ وبازيگوش 


و او يك ريزوپي درپي دم گرم خويش را در گلويم سخت بفشارد.


وخواب خفتگان خفته را آشفته سازد 


بدين سان بشكند دايم سكوت مرگبارم را 


 


 


 دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:49  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

صبوری

صبوری می کنم تا کوه سنگی اشک غم ریزد
صبوری می کنم تا ناله ها از سنگ برخیزد
صبوری می کنم تا صبرم از صبرم زند فریاد
صبوری می کنم تا ظلم آشوبد از این بیداد
*   *   *
صبوری می کنم با تو
صبوری می کنم تا تو
*   *   *
صبوری می کنم تا آخر ِ تقدیری ام تا مرگ
صبوری می کنم تا آخرین فریاد زرد برگ
صبوری می کنم تا جرعه پایانی بودن
صبوری می کنم تا مرز بی برگشت فرسودن
*   *   *
صبوری می کنم با تو
صبوری می کنم تا تو
*   *   *
اگر تن پوشم از درد و اگر آوازم از آه است
اگر روز و شبم قاب شکستن های بیگاه است
اگر هر پاره ام پایان،اگر بی تار و بی پودم
اگر تصویری از هیچم به پای هیچ فرسودم
*   *   *
صبوری می کنم با تو
صبوری می کنم تا تو
*   *   *
نه از سنگم ، نه از کوهم، نه یعقوبم نه ایوبم
نه ابراهیم ِ در آتش، نه عیسایم نه مصلوبم
منم خاکی ترین انسان که مجروح دل خویشم
به جز صبری جنون آسا نمی دانم ...نیندیشم
 از وبلاگ حسين طاهري
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:48  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

« خلقت انسان »



نوشین بهشتی

بنام بی نام او
 

هرچه بیشتر راجع به خلقت انسان فكر می‌كنیم، متوجه اهمیت خود و عظمت نقشه خلقت انسان از سوی خداوند شده، بیشتر پی به گوهر وجودی خود می‌بریم. به آیه زیر توجه نمایید:

 

سوره بقره آیه 30: و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه‌ای می‌آفرینم، گفتند: آیا کسی را می‌آفرینی که در آنجا فساد کند و خونها بریزد، و حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح می‌گوییم و تو را تقدیس می‌کنیم؟ گفت: من آن دانم كه شما نمی‌دانید.

 

سوره انبیا آیه 16: ما این آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو است را بازیچه نیافریده‌ایم.
 

پس خداوند از خلقت انسان هدف مهمی داشته و این خلقت با بقیه تفاوت دارد. تفاوت آن چیست؟ و آیا آنرا می‌توان فهمید؟ آیا هدف خداوند را كه می‌توان درک کرد؟ مولانا از زبان فرشتگان شعری دارد كه جالب است:


هر ملك می‌گفت ما را بیش از این          الـــفـتی می‌بــود بــــر روی زمـــین
تـخم خــدمت بر زمین می‌كاشتیم           زان تــعلق ما عـجـب می‌داشـتیم
كین تـــعلق چیست بااین خاكمان           چون سرشت ما بدست از آسمان
الـــف مــا انـوار، با ظلمات چیست           چون تـواند نـور با ظلمـات زیســت
آدمــــا آن الــــف از بـــوی تــو بـــود           زانكـه جسـمت را زمین بـد تار پـود
جســـم خـــاكـت را ازینجــا بافــتند           نـــور پــاكــت را در ایـنـجا یـافــتـنـد
ایـــن كه جان ما ز روحت یافتـست           پیش پیش از خاك آن می‌تافتست
در زمـــین بـودیـم و غافــل از زمـین           غافل از گنجی كه در وی بـد دفین


این گنج و این گوهر چیزی جز عشق نیست.


عالم هستی از اول خبر از عشق نداشت           غـمزه یـار چـنین ولوله‌ای بـرپـاد است

 

در اینحا بد نیست قصه آفرینش را از قول نجم‌الدین رازی در وصادالعباد بشنویم که تعبیر بسیار زیبایی از این موضوع دارد. (سر فرصت و با دقت بخوانید خیلی خیلی زیباست):

جملگی ملائك در آن حالت انگشت تعجب در دندان تحیر مانده كه آیا این چه سّر است كه خاك ذلیل را بحضرت ربّ الجلیل بچندین اغراز می‌خوانند و خاك در كمال مذلت و خواری با حضرت عزت و كبریائی چندین ناز و تعّزز می‌كند و با این همه حضرت غنا و استغنا با كمال غیرت به ترك او نگفت و دیگری را بجای او نخواند و این سّر با دیگری در میان ننهاد.


هم سنگ زمین و آسمان غم خوردم          نه سـیر شـدم نه یار دیگر كردم
آهـــو بــمثـــل رام شــــود با مــــــردم          تو می نشوی هزار حیلت كردم

 

الطاف الوّهیت و حكمت ربوبیت بسّر ملائكه فرو می‌گفت كه اِنّی اَعلَمُ ما لا تَعلَمون. شما چه می‌دانید كه ما را با این مشتی خاك از ازل تا ابد چه كارها در پیش است.


عشق است كه از ازل مرا در سر بود           كاریست كه تا ابد مرا در پیش است

 

معذورید كه شما را با عشق سر و كاری نبوده است شما خشك زاهدان صومعه نشین خطایر قدسید و از گرم روان خرابان عشق چه خبر دارید؟


قـدر گل و مل بـاده پرســتان دانـنـد           نــه تــنـگ دلان و تـنـگ دســـــتان دانند
تــو بـاده نخـورده چــه دانی قـدرش           سّریست در این شیوه كه دستان دانند

 

سلامتیان را از ذوق حالت ملامتیان چه چاشنی


درد دل خـســـته دردمندان دانند           نه خوش بنشان و خیره خندان دانند
از سـّر قـلندری تــو گـر محرومی           سّریست در آن شیوه كه رندان دانند

 

روزكی چند صبر كنید تا من بر این یك مشت خاك دست كاری قدرت بنماییم وز نگار ظلمت خلقیت از چهره آیینه فطرت او بزدایم تا شما در این آیینه آن نقشهای بوقلمون ببینید اول نقش آن باشد كه شما را همه سجده او باید كرد پس از ابركرم باران محبت بر خاك آدم بارید و خاك را گل كرد و بید قدرت در گل دل كرد.


از شــبنم عشـق خاك آدم گل كرد           صد فتنه و شور در جهان حاصل كرد
سر نشتر عشق بر رگ روح رسید           یك قـطره فـرو چكــید نامـش دل كرد

 

جمله ملائكه ملأ اعلی كروبی در آن حالت متعجب وار می‌نگریستند كه حضرت جلت بخداوندی خویش در گل آدم چهل شبانه روز تصرف می‌كرد و چون كوزه گر از گل کوزه خواهد ساخت آنرا بهر گونه می‌مالد و بر آن چیزها می‌اندازد گل آدم را در تخمیر انداخته كه خَلَقَ الانسانَ من صلصالٍ كالفی و در هر ذره از آن گل دلی تعبیه كرد.


ســراپای مـرا دل آفریدند           كه مفتون سراپای تو باشم

 

و آنرا تنظر عنایت پرورش می‌داد و حكمت آنرا با ملائكه می‌گفت در گل منگرید در دل نگرید.


گر من نظری بسـنگ بر بگمارم           زان سنگ دلی سوخته بیرون آید.

تقدیم به استاد عزیز و مهربانم، استاد طاهری و با سپاس فراوان به خاطر تمام زحماتی

که برای ما می کشند. درواقع با این کار به من زندگی دوباره بخشیدند...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:46  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

سيب‌زميني تا پايان قرن آينده ارزش غذايي خود را از دست مي‌دهد

سيب‌زميني تا پايان قرن آينده ارزش غذايي خود را از دست مي‌دهد

خبرگزاري فارس: تحقيقات جديد نشان داد كه با توجه به آلودگي اتمسفر زمين سيب زميني تا پايان قرن حاضر ديگر ارزش غذايي نخواهد داشت.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اينترنتي LiveScience، مكس تاوب از محققان دانشگاه جنوب غربي تگزاس كه بيش از 200 مورد آزمايش را با همكاري ساير محققان انجام داده است معتقد است كه افزايش ميزان دي‌اكسيد كربن اتمسفر زمين بر اثر استفاده از سوخت‌هاي فسيلي، باعث كاهش ارزش غذايي بسياري از محصولات كشاورزي كليدي و مهم خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 1:3  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

نكات كنكوري

فعل مستقبل ( آینده) :

ساختار : بن مضارع فعل  کمکی « خواستن » (خواه) + شناسه + بن ماضی

مثال : خواهم رفت / خواهی رفت / خواهد رفت / ...............

 

فعل امر :برای ساختن فعل امر در شعر ونثر کهن ، علاوه بر شیوه معمولی امروز ( ب + بن مضارع ) از روش زیر نیز استفاده می شده است :

می کوش ( بکوش) به هر ورق که خوانی          تا معنی آن تمام دانی

اگر چه غنچه فرو بستگی است کار جهان             توهمچو باد بهاری گره گشا  می باش ( باش )

 

 

فعل نهی :

فعل امر در گذشته با تکواژ « م » منفی م شده :

هماوردت آمد مشو ( نشو ) باز جای

 

فعل دعایی

در نثر قدیم برای دعا فعل خاصی وجود داشته است :  بن مضارع + آ + شناسه

 مثال  : که رستم منم کم مماناد نام         نشیناد بر ماتمم پور سام

 

 

گذرا، ناگذر ، دووجهی

 

فعل ممکن است گذرا یا ناگذر باشد:

 

1)     ناگذر : نیازی به مفعول ، متمم یا مسند ندارد

 

 

2)     گذرا  :  فعل گذرا به 5 بخش تقسیم می شود:

 

الف) گذرا به مفعول :  در افعالی مثل « دیدن ، دانستن ، خوردن ، دواندن و .....»   مثل : مجید دوستش را دید

 

ب‌)   گذرا به متمم :  درافعالی مثل « چسبیدن (به) ، جنگیدن ( با)، رنجیدن(از) ، نازیدن(به)، ترسیدن (از) ، برخوردن (به) ، گنجیدن ( در) و........»             مثل : مجید به  عشقش می نازد

 

ت‌)   گذرا به مفعول و متمم : « بخشیدن ، فرستادن ، گفتن ، شنیدن ، خریدن ، فروختن، دادن، گرفتن ، کاستن، افزودن »  مثل :   من  نامه  (مفعول) را  به  دوستم (متمم) دادم

 

ث‌)   گذرا به مسند : « بودن ، شدن، و.....»  مثال :   مجید عاشق  (مسند)  شد

 

ج‌)    گذرا به مسند و مفعول : « کردن (نمودن ، ساختن ) گردانیدن و....»  مثال : باران هوا را سرد گردانید

 

افعال دووجهی :

افعالی هستند که هم نا کذر به کا ر می روند هم نا گذرا . برخی از مصادر این افعال عبارتند از « شکستن ، پختن ، ریختن ، گداختن ، بریدن ، گسستن و ......»

مثال : غذا پخت (فعل نا گذر)      مادر غذا را پخت ( فعل گذرا به مفعول)

 

نکته : برخی از افعال ناگذر را می توان با افزودن تکواژ « ان» گذرا ساخت . «ان » را تکواژ گذرا ساز است

این تکواژ به بن مضارع برخی از فعل های ناگذر اضافه شده و آنها را گذرا می کند

مثل: کبو تر پرید « فعل ناگذر»       کبوتر را پراند(پرانید) « فعل گذرا به مفعول»

 

نکته :  این تکواژ ( ان) به فعل های گذرا به متمم اضافه شده و آنها به فعل های گذرا به مفعول و متمم تبدیل میکند:

علی از شب ترسید (گذرا به متمم)        مجید علی را از شب ترسانید(گذرا به مفعول و متمم)

 

نکته: این تکواژ ( ان) به فعل های گذرا به مفعول اضافه شده و آنها به فعل های گذرا به مفعول و متمم تبدیل میکند:

علی لباس را پوشید ( گذرا به مفعول)    علی لباس را به کودک پوشانید (گذرا به مفعول و متمم)

 

 

ساختمان فعل :

فعل از نظر ساختمان به  سه نوع تقسیم می شود :

1)    فعل ساده : آن است که بن مضارع آن فقط یک جزء مستقل ( تکواژ) باشد . مثال : آمد ، نشست ، گرفت

 

2) فعل پیشوندی : اگر به اول فعل ساده ، تکواژ های (وند) « بر، در ، باز، فرو، وا ، و.....» افزوده شود فعل ساده به فعل پیشوندی تبدیل خواهد شد .  مثال : رفت ( ساده) + وند(وا ، در) = در رفت ، وارفت( پیشوندی)

مثال های دیگر:  ( در غلتیدن، فروغلتیدن/ بر آوردن، باز آوردن/ برگشتن ، باز گشتن/ و.......)

نکته: گاهی این پیشوند معنای تازه ای به فعل نمی دهد مثل « شمردن ، برشمردن» یا « افراشتن ، برافراشتن»

 

3 ) فعل مرکب :

هرگاه یک یا چند تکواژ مستقل را به اول فعل ساده یا پیشوندی بیفزاییم ، فعل مرکب ساخته میشود

مثال :     کرد ------- صرف نظر کرد

مثال های دیگر : روی دادن ، قرض گرفتن ، ایمان آوردن ، اعلام کردن ، فرود آمدن و ......

راه تشخیص فعل مرکب از ساده :

الف) گسترش پذیری : جزء آغازین فعل مرکب قابل گسترش نیست ؛ یعنی نمی توان به آخر آن« ی» نکره یا « نشانه جمع» یا « صفت » یا « تر»  اضافه کرد

ب) نقش پذیری : جزء آغازین فعل مرکب هرگز نقش نحوی ( مفعول ، مسند ، متمم، قید و ...) نمی پذیرد .

مثال  : من این موضوع را به هممه اعلام کردم  . ( تعلام کردم فعل مرکب)

الف) نمی توان گفت : اعلامی کردم ، اعلام ها کردم ، اعلام زیاد کردم، اعلام تر کردم، درواقع نمی توا آن را گسترش داد

ب) واژه ی اعلام هیچ نقش نحوی نگرفته است , یعنی نه مفعول است نه مسند نه متمم و.......

نکته: نوع دیگری از فعل های مرکب عبارت های کنایی هستند در این گونه فعل ها تمامی اچزا روی همه یک مفهوم فعلی واد را دارند  . مانند : او از خواسته هایش چشم پوشید ( کنایه از صرف نظر کردن )

نکته : ساختمان فعل را در جمله هایی که به کار می روند باید تشخیص داد . به مثال زیر توجه کنید :

مجید قایم شهر را دوست دارد    ( دوست دارد فعل مرکب است)

مجید در قایم شهر دوست دارد    (دارد فعل ساده است)

 

انواع جمله ساده :

 

 الف) جمله های دوجزئی( نهاد + فعل)

این جمله از نهاد و فعل تشکیل می شود . مثال : کودک(نهاد) خوابید(گزاره)

 

ب)جمله های سه جزئی و چهار جزئی :

در بخش فعل های گذرا در مورد این افعال توضیح داده شد و اینجا تنها نام میبریم:

 سه جزئی با مفعول ، سه جزئی بامتمم،  سه جزئی بامسند

چهار جزئی بامفعول و متمم، چهار جزئی بامفعول و مسند، چهار جزئی با متمم و مسند

 

 

جمله های استثنایی (بی فعل):

در این درس دو نوع جمله استثنایی می بینید . گزاره ی این دو جمله بدون فعل می آید, از این رو آنها را جمله های بی فعل می نامند

 

الف) جمله های دوجزئی بدون فعل : (نهاد + گزاره)

 مثال   :  عیدتان مبارک    یا    مرحمت شما زیاد     یا    دمت گرم   یا   شب خوش

 

ب) جمله های سه جزئی بی فعل:

زندگی یعنی عشق

کار یعنی خلاقیت

 در اینجا واژه ی « یعنی » کار فعل را انجام میدهد بنا بر این در این گونه  جمله ها واژه ی « یعنی» را معادل فعل «است» می باشد

 

 

انواع حذف :

 

1) حذف به قرینه ی لفظی :

از خانه بیرون آمدم او را دیدم.

در این عبارت نهاد ذکر نشده اما خواننده یا شنونده از روی شناسه « - م» در پایان فعل پی می برد که نهاد جمله « من » است . در این عبارت حذف به قرینه ی لفظی است.

 

2) حذف به قرینه ی معنوی :

این روز ها گوشش ------ خوب نمی شنود ( صدا ها را)

در این جمله مفعول به قرینه ی معنوی حذف شده است . وخواننده یا شنونده از مفهوم کلی جمله به قسمت حذف شده پی می برد در این جمله حذف به قرینه ی معنوی است.

 

 

3)    حذف به قرینه ی حضوری :

 سرد است (هوا)

گفته بودم کتاب را همراه بیاورید (به شما)

گاهی یک جمله در جمله های مرکب به قرینه حضوری حذف می شوند

رفته بودم که او را ببینم اما نتوانستم ( اورا ببینم)

 

 

معلوم و مجهول:

ساختار  :   صفت مفعولی + اشکال مختلف افعال کمکی « شدن» یا « گشتن» + شناسه

 فعل گذرا به مفعول را اگر معلوم باشد به نهاد نسبت می دهیم و اگر مجهول باشد به نهادی که قبلا مفعول بوده است نسبت می دهیم

علی   غذا را   خورد (فعل معلوم)

غذا  خورده شد  (فعل مجهول)

افعال مجهول امروزه با کمک فعل « شدن»در گذشته با فعل های دیگر نیز ساخته می شده است

الف ) با مصدر« آمدن» : گفته آمده است .

ب) با مصدر « گشتن» : ده تن بر دست سمک کشته گشتند .

 

 

 

 پيام‌هاى ديگران ( 3 ایده )

يكشنبه، 21 تير، 1383

 

واحد های زبان

 به نام خدا

 

واحد های زبان به ترتیب از کوچک به بزرگ عبارتند از : «  واج ، تکواژ ،واژه، گروه، جمله، جمله ی مستقل »
 
جمله مستقل:
 بزرگترین واحد زبانی است که از واحد های کوچکتر ساخته شده است
جمله مستقل 2 نوع است  :
1) جمله مستقل ساده که دارای یک فعل است  :  « تنها آرزوی من دیدن او بود»
2)جمله مستقل مرکب جمه ای است که دست کم یک وابسته دارد: « تنها آرزوی من دیدن کسی بود که عاشقش شده بودم»
 
پیوند وابسته ساز: که ، تا، چون، اگر ، زیرا ، برای اینکه ، به طوری که ، یرا که، هنگامی که و ............
نکته: اگر پیوند های « اما، ولی، و یا» بین دو جمله بیایند جمله مرکب ساخته نمی شود چون این پیوند ها هم پایه ساز هسنتند
 
جمله چیست؟
جمله سخنی است که بتوان آن را به 2بخش نهاد و گزاره تقسیم کرد .
پس از جمله مستقل بزرگترین واحد زبان جمله است
یاد آوری : میدانیم که نهاد نیز 2 گونه دارد : نهاد جدا  و  نهاد پیوسته (که همان شناسه است)
نکته : کلیه ی فعل های ماضی نه جز ماضی التزامی در سوم شخص مفرد شناسه ندارد و نمود آواییندارد اما در شمارش تکواژ هایک تکواژ  به حساب میاید مانند «عاشق شد 3تکواژ و 2 واژه »
 
جمله از چه واحد هایی تشکیل میشود؟
 
جمله از یک یا چند گروه ساخته می شود
سه گروه  «  فعلی ، اسمی، قیدی » جمله را می سازند از میان این گروه ها گروه قیدی را میتوان حذف کرد زیرا فعل نیازی به آنها ندارد
 
گروه چیست؟
پس از جمله « گروه» بزرگترین واحد زبان است که از یک یا چند واژه ساخته می شود و در ساختان جمله به کار میرود    مثل :مجید – لباس مجید—  دکمه ی لباس مجید
هر گروه از یک هسته تشکیل می شودو می تواند تعدادی وابسته داشته باشد
هسته ی گروه اسمی ، اسم  و هسته ی گروه فعلی ، بن فعل  و هسته گروه قیدی قید یا اسم است
 
واژه چیست؟
واژه یکی از واحد های زبان است که از یک یاچند تکواژ ساخته می شود و در ساختمان واحد بزرگتر یعنی گروه  به کار میرود
مثل: از ، در ، که ،نقش نمای اضافه ، نقش نمای مفعولی و.......... نیز واژه اند
واژه ممکن است یک تکواژ (جزء ) باشد   مثل: « من ، عشق »  یابیش از یک تکواژ باشد مثل  « مهر بان،  دانش آموز ان »
 
تکواژ چیست؟
تکواژ یکی از واحد های زبان است که از یک یا چند واج ساخته می شود .
تکواژ خود بر دو نوع است :
1)  تکواژ آزاد : معتا و کاربرد مستقل دارد – مثل : گوسفند ، خر  ......
2) تکواژ وابسته:تکواژ گاهی نیز معنای کاربردی مستقلی ندارد و در ساختمان واژه های دیگر به کار میرود ک آن را تکواژ وابسته می نامند   مثل : « بان ، گار ، مند» در واژه های « مهربان ، پرهیزگار، هنرمند»
نکته : کلیه ی « وند» ها (پیشوند ، پسوند ، میانوند ) تکواژ وابسته هستند 
 
 
واج چیست؟
واج کوچکترین واحد صوتی زبان است که معنا ندارد اما تفاوت در معنا ایجاد می کند . واج اگر چه فاقد معنا است ، در واحد  بزرگتر یعنی تکواژ به کار می رود
 
حالا جمله زیر را بررسی می کنیم
 
                      عاشقی دردی بود که به خاطر آن مهربان شد
 
تکواژ  :      عاشق  ی    درد   ی    بود  #   که    به    خاطر ---   آن    مهر   بان   شد  #      15  تکواژ
واژه    :       عاشقی    دردی    بود  که   به  خاطر ---   آن    مهربان   شد    10 واژه
گروه   :      عاشقی دردی بود       به خاطر آن مهربان شد
جمله    :      عاشقی دردی بود     به خاطر آن مهربان شد                              2جمله
جمله ی مستقل:    عاشقی دردی بود که به خاطر آن مهربان شد
 
 
اجزای جمله 
گروه های سازنده ی جمله به 2 صورت در پی هم قرار میگیرند :
الف) شیوه ی عادی :کاربرد این شیوه در نوشته های « خبری ، اداری ، آموزشی» به روش زیر معمول است:
نهاد همه ی جمله ها در ابتدای جمله می اید.
فعل همه جمله ها درپایان جمله می آید.
ترتیب سایر جمله ها نیز به این صورت است :
1) نهاد + مفعول +  فعل 
 مجید  او  را دوست دارد
2) نهاد + مسند +  فعل
 من  خوشحال  بودم
3) نهاد + متمم + فعل
من  با  او  دوست شدم
4) نها + مفعول + متمم + فعل
مادر بچه را از عشق ترساند
5) نهاد + مفعول + مسند + فعل
    او فرزندش  را  مجید   نامید
    توجه :     گروه های قیدی در جمله جای خاصی ندارند  بلکه بر حسب موقعیت یا ضرورت یا تاکید و برجسته نمایی پیش یا پس از نهاد می آیند
 
 ب) شیوه ی بلاغی : 
در این شیوه اجزای کلام بر حسب تشخیس نویسنده و برای تاثیر بیشر سخن جابه جا می شوند  بدیهی است که این جابه جایی ، با مجوز های دستوری انجام می پذیردو تشخیص نقش آنها به 2 طریق صورت میگیرد:
1) به کمک نقش نما:
اجزای جمله می توانند با نقش نمای خود جابه جا شوند:
با دوست از هر دری سخن گفتیم
از هر دری با دوست سخن گفتیم
2) از طریق معنا :
به دو جمله زیر توجه کنید:
الف) زیبا ترین چیز نگاه پر از عشق تو بود
ب)  نگاه پر از عشق تو زیبا ترین چیز بود
از نظر معنا بین این این دو جمله هیج تفاوتی وجود ندارد اما فضای عاطفی هر یک از آنها ، در موقعیت مناسب ، باعث برگزیدن یکی از آن دو می شود

 

 پيام‌هاى ديگران ( ایده بدین )

يكشنبه، 21 تير، 1383

 

درس ۱تا....

 به نام خدا

میدانیم که ابلاق و انتقال پیام از ذهنی به ذهن دیگر ، توسط زبان صورت میگیرد . کوچکترین واحد زبان « واج» وبزرگتزرین واحد آن « جمله »است

واج ها با هم ترکیب شده واز ترکیب آنها«  تکواژ » و«  واژه »  ساخته می شود.

قاعده ی واجی

واج هایی  که واجگاه  مشترک یا نزدیک به هم دارند، معمولا نمی توانند بی فاصله در کنار هم قرار بگیرند  این قاعده را « قاعده ی واجی » می گویند مانند:   پژش، سچد، ژزف

قواعد همنشینی

قواعدی ک به ما کمک میکنند تا بتوانیم از ترکیب تکواژها یا واژه های  نامناسب ،گروه های اسمی ، قیدی و فعلی مناسبی تولید کنیم به « قواعد همنشینی » معروفند

هیچ زبانی از کلیه ی امکانات همنشینی واژه ها و تکواژ هایش استفاده نمی کند و ترکیب های بالقوه ای امروزه کاربرد ندارد ، جزو« ذخیره های زبان»

 هستند

قواعد معنایی

قواعدی جمله را از نظر معنایی بررسی میکند و در صورتی اجازه ی تولید میدهد که از دیدگاه معنایی نیز درست باشد« قواعد معنایی » می گویند

مانند  : 

 « به عشق مجید را تو وبلاگ این ساخت »  که بر خلاف قواعد معنایی است اماجمله ی « مجید به عشق تو این وبلاگ را ساخت» از هر جهت کاملا درست است

قواعد کاربردی

گر کسی از ما بپرسد « چرا عاشق شدی » وما درپاسخ بگوییم : « چه باد خوبی می آید» آیا چنین کاربردی درست است؟ (البته این جواب رو میشه به آدمی فزول داد)

این جواب درست نیستزیرا براساس   شم  زبانی میدانیم که به کار بردن این جمله های دستور مند ؛ در چنین موقعیتی همان اندازه نادرست است.

قواعدی که به ما کمک میکنند که هر جمله را در جایگاه خودش به کار ببریم  « قواعد همنشینی » نامیده میشوند

قواعد نحوی:

گروه ها نیز پس از انکه بر حسب قواعد همنشینی تولید می شوند ، بر اساس « قواعد نحوی» در کنار هم قرار میگیرند تا جمل بسازند

مثلا  جمله ی   « مجید عشق خود را در خواب دید » کاملا درست است اما جمله ی « مجید عشق مجید را در خواب دید» یا « خود عشق خود را در خواب دید » کاملا غلط است . زیرا در زبان فارسی نمی توان 2ضمیر یکسان و هم مرجع را با دو نقش متفاوت در یک جمله قرارداد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 1:2  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

پايان نامه

پايان نامه  


عنوان : بررسي مقايسه اي كاربرد برخي عناصر دستوري در گفتار و نوشتار دانش آموزان كم شنواي شديد و دانش آموزان شنواي مدارس راهنمايي شهر همدان

موضوعات مرتبط

تاريخ ارائه: 1380


دانشگاه: دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي 

گروه: گفتاردرماني

نام دانشجويان: زينب بهنام 

مقطع تحصيلي: كارشناسي ارشد 

رشته تحصيلي: گفتاردرماني

اساتيد راهنما: شهين نعمت زاده , ساير آثار    

اساتيد مشاور: مهدي رهگذر استاديار دكترا آمار زيستي بهداشت , ساير آثار   ليلي حياتي مربي كارشناسي ارشد روانشناسي باليني , ساير آثار    


چكيده: شنوايي مهمترين پايه و اساس اكتساب زبان است.كاهش شنوايي تاثير زيادي بر عملكردهايارتباطي فرد مي گذارد. زبان گفتاري و نوشتاري دو شيوه مهم ارتباطي هستند و افراد كمشنوا مي توانند اين دو شيوه را تا حدودي ياد بگيرند. از آنجا كه زبان نوشتاري مبتني بر زبان گفتاري است ،لذا مي توان گفت بسياري از قواعد حاكم بر گفتار از جمله قواعد دستوري در نوشتار نيز صدق مي كنند.اين پژوهش قصد دارد تا برخي از عناصر دستوري را در گفتار و نوشتار كم شنوايان مورد مطالعه قرار دادهو همچنين توانمندي هاي دستوري كم شنوايان را با افراد شنوا مقايسه كند. روش شناسي جامعه مورد مطالعه اين پژوهش را 20 دانش آموز شنواي مدارس عادي 20 دانش آموز كم شنواي شديد مدارس ويژه ناشنوايان شهر همدان تشكيل مي دادند كه در پايه هاي اول،دوم وسوم راهنمايي مشغول به تحصيل بودند. برخي از داده ها از طريق پرسش نامه هاي ويژه هر گروه و داده هاي اختصاصي از طريق بيان شفاهي و كتبي سه مجموعه داستان مصور جمع آوري شد.گفتار ضبط شده آزمودني ها و نوشتار انها به لحاظ تعداد عناصر دستوري مورد نظر بررسي شدو ميانگين طول گفته و جملهدرست آنها محاسبه شد. روش مطالعه از نوع توصيفي - تحليلي مقطعي بود. نتايج پژوهش - بين ميانگين تعداد حروف اضافه و ربط و كاربرد صحيح آنها در گفتار و نوشتار دانشآموزان كم شنوا و شنوا به لحاظ آماري تفاوت معني داري وجود دارد . - تفاوت آماري بين ميانگين موارد صحيح كاربرد فعل مركب در گفتار و نوشتار دانش آموزان كم شنوا و شنوا معنا دار است. - بين ميانگين تعداد خطاهاي مطابقت فعل و فاعل و نيز ميانگين موارد صحيح كاربرد فعل ها زمان حال در گفتار و نوشتار دانش آموزان كم شنوا و شنوا تفاوت معنا دار است اما بين ميانگين تعداد كلمات مركب در گفتار و نوشتار دو گروه آزمودني تفاوت آماري معنا داري نيست. - ميانگين طول گفته كم شنوايان 3/14 واژه و 4/94 تكواژ و ميانگين آنها 3/83 واژه و5/72 تكواژ مي باشد. ميانگين طول گفته آزمودني هاي شنوا 4/61 واژه و 7/69 تكواژو ميانگين آنها 5/34 واژه و 7/89 تكواژ برآورد شد. تفاوت ميانگين طول گفته و جمله با مقياس هاي واژه اي و تكواژه اي بين دو گروه آزمودني ها از نظر آماري معنا دار بود. - مقايسه بين متغير هاي دستوري در گفتار و نوشتار مشخص كرد كه تفاوت آماري بين ميانگين تعداد حروف ربط در گفتار آزمودني هاي دو گروه با نوشتار آنان ،موارد صحيح كاربرد فعل ساده در گروه كم شنوا،ميانگين تعداد افعال زمان حال در گروه كم شنوا،ميانگين تعداد افعال زمان حال در گروه و موارد صحيح كاربرد آن در گروه شنوا معنا دار بود. همچنين ميانگين طول جمله آزمودني هاي كم شنوا با مقياس هاي واژه اي و تكواژه اي بيش از ميانگين طول گفته آنها بوده و تفاوت آنها از نظر آماري معنادار بود .در گروه شنوا بين ميانگين طول جمله و طول گفته با مقياس واژه اي تفاوت آماري معنا داري وجوددارد. بحث در نتايج يافته هاي اين پژوهش نشان مي دهد كه توانمندي هاي دستوري دانش آموزان كم شنوا در زبان گفتاري و نوشتاري به طور معناداري پايين تر از اين توانمنديها در دانش آموزان شنوا مي باشد. اين نظرات را مي توان با نتايج بنج (1992) و موگفورد (1993) تبيين كرد.آنها معتقدند آسيب ديدگان شنوايي بيشتر از ساخت هاي خبري ساده استفاده مي كنند و در ساختارهاي پيچيده زباني با مشكل مواجه هستند و همين نكته مي تواند دليل بكارگيريفعل مركب و كوتاه تر بودن طول گفته و جمله و استفاده اندك از حروف اضافه و ربط در كم شنوايان نسبت به افراد شنوا باشد.گرچه كم شنوايان از فعل نسبتا زياد استفاده مي كنند اما به لحاظ مطابقت فعل با فاعل دچار مشكل شديدي هستند. اين نكته احنمالا به دليل ويژگي خاص زبان فارسي است كه تكواژ صرفي هر فعل بسته به شخص و شمار فاعل ،تغييرمي كند و از آنجا كه تكواژها كمترين انرژي صوتي را دارندلب خواني آنها مشكل بوده واز طريق باقيمانده شنوايي نيز شنيده و درك نمي شوند. در مقايسه نحو گفتاري و نوشتاري ،افرادي مانند نوريس و هافمن (1993) معتقدند گرچهزبان گفتاري و نوشتاري شباهت هايي دارند اما نوشتن به عمل تحليلي سنجيده و حساب شئهكودك نياز دارد و به دليل پيچيدگي خاص ديرتر از رشد گفتار در كودك ظهور پيدا مي كند.گرجه گود من (1986) عنوان مي كند كه دانش زباني كودك در زمينه زبان گفتاري و نوشتاري تقريبا به موازات هم رشد مي كنند اما كرول (1981) نيز چهار مرحله براي رشد نوشتارمطرح كرده است و معتقد است در مراحل خاص بعضي ساختارهاي دستوري در نوشتار ديده ميشود كه در گفتار روزمره مورد استفاده قرار نمي گيرد.مجموع اين يافته ها لزوم بررسيبيشتر به نقاط ضعف و قوت دستور زبان در ناشنوايان و توام نمودن گفتار و نوشتار دربرنامه هاي آموزشي و توانبخشي دانش آموزان كم شنوا را 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 1:0  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

واژه سازي و زبان فارسي

 

واژه سازي و زبان فارسي

 
  صفوى - كوروش صفوى - زبانشناسي       
  برگرفته از: روزنامه ايران 3 و 4 ارديبهشت 84   
   
 
  گفت و گو با دكتر كوروش صفوى زبان شناس
پس رفت در پژوهش ادبيات فارسى
فيروزه ناظرى
آذرى

اگرچه گاه تصور مى شود واژه ها صرفاً بايد توسط فرهنگستان ادب فارسى ساخته شوند، ولى به عقيده دكتر كوروش صفوى،
مردم مهمترين مرجع واژه سازى هستند.
اين زبان شناس و استاد دانشگاه، معتقد است حتى نبايد نگران واژه هايى بود كه در ميان جوانان رايج مى شود، چه آنكه نسلهاى پيشين نيز واژه هايى ساخته اند كه هيچگاه پيش از آن استفاده نمى شد.
اين گفت و گودر پى مى آيد.

* تعريف شما از «واژه» چيست؟

- اگر بخواهم به شكلى كاملاً فنى به اين سؤال جواب بدهم، بايد اصطلاحاتى تخصصى نظير «تكواژ»، «تكيه»، «آهنگ صدا»، «مفهوم» و... را به وسط بكشم كه دركشان مستلزم ساعتها بحث است و از حوصله مخاطب شما نيز خارج است. بنابراين اجازه دهيد به همين تعريف ساده بسنده كنيم كه «واژه» همان واحد سازنده جمله است كه در خط فارسى با اندكى فاصله با واحدهاى ديگر مى نويسيم و به نظر مى رسد يك معنى مشخص دارد.

* خب، حالا فرض كنيد فردى از ميان مردم عادى، بار اول كه «سيگار» را ديد، آن را «دودسازه» بنامد. آن وقت چه اتفاقى مى افتد؟ منظورم اين است كه اصولاً نقش افراد غير متخصص در واژه سازى چيست؟

- سؤال جالبى است. نگاه كنيد، واژه هايى مثل «سگ دست»، «شغال دست»، «سيبك»، «آچار كلاغى» و صدها واژه ديگر را افرادى ساخته اند كه در يك نهاد علمى و ويژه واژه سازى كار نمى كرده اند. اين واژه ها به خوبى در فارسى جا افتاده اند و به كار مى روند. فردى در مقابل چيزى كه بخشى از اتومبيل بوده و شبيه به دست سگ بوده، واژه «سگ دست» را ساخته و اين واژه به تدريج در جامعه فارسى زبانان جا افتاده است. مطمئن باشيد صدها واژه ديگر هم ساخته شده كه جا نيفتاده اند.
بنابراين نبايد تصورمان اين باشد كه فقط افرادى كه متخصص امر واژه سازى اند، حق دارند واژه جديد بسازند. من توى خانه ام نشسته ام و يك دفعه توى آشپزخانه متوجه پودرى مى شوم كه زنم خريده و اسمش «فوش» است و مى شود به عنوان چاشنى روى سالاد پاشيد. من فوراً آن را توى ظرفى مى ريزم كه درش سوراخ سوراخ است و آن را كنار «نمكدان» و «فلفلدان» قرار مى دهم و آن را «فوشدان» مى نامم. اگر افراد خانواده ام بپذيرند كه آن جاى مخصوص «فوش» را «فوشدان» بنامند، واژه «فوشدان» دست كم در خانه ما جا مى افتد.

* فرايندهاى واژه سازى در فارسى كدام اند؟ آيا ما براى معادل يابى يا بهتر بگويم معادل سازى براى واژه هاى بيگانه از همين فرايندها استفاده مى كنيم؟

- اگر نخواهيم به زيربخشهاى هر فرايند واژه سازى توجه كنيم، مى توانيم به شكلى ساده انگاشته، واژه هاى زبان فارسى را در دو گروه عمده طبقه بندى كنيم. گروه اول، واژه هايى را تشكيل مى دهند كه «بسيط» اند؛ مثلاً «مداد» يا «از» يا «موش» و جز آن. اين واژه ها از يك تكواژ تشكيل شده اند و نمى شود آنها را به واحدهاى معنى دار كوچك ترى تجزيه كرد. مثلاً اگر «كتاب» را با «كتابفروش» يا «كتابفروشى» مقايسه كنيد، مى توانيد به سادگى دريابيد كه «كتابفروش» از دو واحد «كتاب» و «فروش» تشكيل شده و «كتابفروشى» علاوه بر «كتاب» و «فروش»، يك «ى» هم اضافه دارد. اين نوع واژه ها را مى شود در مقابل گروه اول، «غير بسيط» ناميد و گفت «كتاب» يك واژه بسيط فارسى است و در مقابل، «كتابفروش» يا «كتابفروشى» غير بسيط اند.
تكواژهاى فارسى را مى شود به دو گروه تقسيم كرد. يك گروه از آنها را «تكواژ قاموسى» مى نامند. اين تكواژها در نوع خود داراى معنايى مستقل اند. در مقابل، گروه ديگرى از تكواژها را «تكواژ دستورى» ناميده اند كه انگار معنى شان محدود به يك نقش دستورى است. از اين طريق مى شود ادعا كرد كه «كتاب» يا «فروش»يك تكواژ قاموسى اند و «مى -» يا «-گر» تكواژ دستورى به حساب مى آيند. اگر اين حرف مرا به همين شكل ساده شده و غير تخصصى اش بپذيريد، آن وقت مى شود گفت واژه هاى «غير بسيط» از همنشينى بيش از يك تكواژ ساخته مى شوند و اين تكواژها ممكن است قاموسى يا دستورى باشند.
حالا مى رويم به سراغ بخش اول سؤالتان و بحث درباره فرايندهاى واژه سازى در زبان فارسى.
يكى از فرايندهاى واژه سازى در زبان فارسى را مى شود «تركيب» ناميد. در اين فرايند واژه سازى، ما تكواژهاى قاموسى را كنار هم قرار مى دهيم و واژه جديد مى سازيم. واژه هايى مانند «مهمانسرا»، «كتابفروش»، «شيرهويج»، «سنگ شكن»، «برف پاك كن» و غيره به همين شكل ساخته شده اند.
يكى ديگر از فرايندهاى واژه سازى در زبان فارسى «اشتقاق» است. ما در اين شكل واژه سازى، يك تكواژقاموسى را به عنوان پايه انتخاب مى كنيم و با افزودن تكواژ يا تكواژهاى دستورى به آن، واژه جديد مى سازيم. واژه هايى مانند «نمكدان»، «سبزى»، «خانگى»، «گيره»، «پفك» به اين شكل ساخته شده اند.
ما مى توانيم توأماً از هر دو فرايند «تركيب» و «اشتقاق» استفاده كنيم و واژه هايى مثل «كتابفروشى» يا «جنگلدارى» يا «ناجوانمردانه» و غيره را بسازيم.
به اين ترتيب، ما در زبان فارسى يا با واژه هاى «بسيط» سر و كار داريم و يا با واژه هاى «غير بسيط». اين واژه هاى غير بسيط، يا «مركب» اند يا «مشتق» و يا «مشتق - مركب».
ما براى معادل سازى در مقابل واژه هاى بيگانه نيز از همين فرايندها استفاده مى كنيم. فرض كنيد در مقابل واژه «سيگار» بخواهيم معادلى در فارسى بسازيم. اين كار را مى شود با انتخاب يك واژه بسيط انجام داد. مثلاً به جاى «سيگار» واژه «گوگ» را به كار ببريم. اين كار را مى شود با انتخاب يك واژه غير بسيط انجام داد. در اين شرايط، مى توانيم از فرايند «تركيب» استفاده كنيم و مثلاً «دودساز» را به كار ببريم يا به كمك فرايند «اشتقاق» مثلاً «دودگر» را بسازيم. البته شايد بهتر باشد «دودگر» را براى فردى به كار ببريم كه سيگار مى كشد. شايد بشود از فرايند «تركيب و اشتقاق» استفاده كرد و براى «سيگار» واژه «دودسازه» را ساخت.
من اينجا فقط مى خواستم نشان دهم كه فرايندهاى واژه سازى در فارسى كدام اند. اصلاً منظورم اين نيست كه اين معادل هاى احمقانه بنده معادلهاى مناسبى اند يا اصلاً بايد معادلى براى «سيگار» در نظر گرفت.
* همين حالا در ميان جوانان و نوجوانان فارسى زبان مجموعه وسيعى از واژه ها و اصطلاحاتى كاربرد يافته كه همين طور ساخته شده اند، آيا اين «فوشران» چيزى مثل «قاط زدن» نيست؟

- چرا هست. هيچ اشكالى هم ندارد. من نمى دانم چرا اين گونه فارسى جوانان و نوجوانان امروز ما اين قدر مهم شده. اجازه بدهيد مطلب را از منظر ديگرى بررسى كنيم.
هر زبان طبيعى، مثل فارسى، عربى، انگليسى يا صدها زبان ديگرى كه در دنيا سخنگو دارند، به لحاظ نظرى از تعداد متعددى گونه زمانى، گونه جغرافيايى، گونه شغلى، گونه تحصيلى، گونه اجتماعى، گونه سنى و جز آن برخوردار است. در هر مقطع زمانى، گونه سنى جوانان و نوجوانان، با گونه سنى پدر و مادرانشان، و گونه سنى پدربزرگ ها و مادربزرگ هايشان تفاوت هايى دارد. نسلى كه امروز پدربزرگ ها و مادربزرگ ها را تشكيل مى دهند، وقتى نوجوان بودند، اصطلاحاتى را به كار مى بردند كه پدر و مادرهايشان به كار نمى بردند. مثلاً «شفته»، «كانتورى»، «بادمجان دورقاب چين»، «شيربرنج»، «نكبت»، «آب خنك»، «پاچه ورماليده»، «دسته هونگ»، «قرشمال»، «قاراشميش» و صدها نمونه ديگر.
افراد نسل من هم كه الآن ميانسال به حساب مى آيند، وقتى نوجوان بودند، صدها واژه و اصطلاح خاص خود را داشته اند. مثلاً «نازك نارنجى»، «آنتن»، «جگر»، «هلو»، «چلغوز»، «ازگل»، «نخ دادن»، «نسناس»، «خالى بند»، «راحت الحلقوم» و ....
تعداد كمى از اين واژه ها و اصطلاحات از يك نسل به نسل بعد منتقل مى شوند و بقيه فراموش مى شوند. مثلاً الآن بچه هاى من ديگر نمى دانند ما وقتى جوان بوديم «راحت الحلقوم» را براى اشاره به چه نوع فردى استفاده مى كرده ايم، زيرا اينها به جاى همين اصطلاح «پاناسونيك» را به كار مى برند. آنچه را ما «ازگل» مى ناميديم، اينها «جواد» مى نامند. بنابراين اين نوع واژه ها و اصطلاح ها مطلب تازه اى نيست كه ناگهان در يك زبان اتفاق افتاده باشد.

* نظر شما درباره معادل سازى چيست و اين كار را تا چه اندازه ضرورى مى دانيد؟
- به اعتقاد بنده، معادل يابى و واژه سازى براى واژه هاى بيگانه اى كه به زبان علم مربوطند ضرورى است. منظورم واژه ها و اصطلاحاتى است كه قرار است متخصص يك علم خاص استفاده كند. نگاه كنيد، در همين رشته زبان شناسى، اصطلاحاتى نظير «ساخت واژ - واجى»، «دستورزايشى»، «واج»، «تكواژ ميانجى»، «زبان نواخت بر» و صدها تركيب و واژه ديگر به كار مى روند كه كاملاً جاافتاده اند و بسيار خوش ساخت به حساب مى آيند. دانشجويى كه به رشته زبان شناسى راه مى يابد و براى نخستين بار واژه «تكواژ» را مى شنود، آن را به عنوان يك اصطلاح تخصصى مى پذيرد و با اصطلاح «دستورزايشى» هم به ياد زايمان نمى افتد، زيرا در حوزه زبان روزمره مردم با چنين واژه اى مواجه نمى شود. از سوى ديگر، ضرورى است كه زبان فارسى را به شكلى مداوم در حوزه زبان علم تقويت كنيم. در فلسفه، براى اشاره به نگرش كانت از اصطلاح «نظريه استعلايى» استفاده مى كنند. در منطق واژه «سور» اصطلاحى كاملاً جاافتاده و پذيرفته است و هيچ منطقدانى را نديده ام كه بگويد «سور» لغت خوبى نيست چون آدم ياد مهمانى دادن و سوروسات مثلاً عروسى مى افتد. به همين دليل اعتقادم اين است كه واژه ها اگر در حوزه كاربرد زبان علم معادل سازى شوند و در ميان متخصصان كاربرد يابند، به تقويب گونه علمى زبان فارسى مى انجامند
.
* خب، پس تكليفمان با واژه هايى مثل «بالگرد» براى «هلى كوپتر» چيست؟
- باز هم مسأله همان است كه عرض كردم. اگر واژه «بالگرد» قرار باشد در ميان متخصصان فرضاً هلى كوپترسازى به كار رود، خيلى زود پذيرفته مى شود. ولى مسأله اين است كه آيا جامعه فارسى زبان نيز اين واژه را مى پذيرد يا نه. به نظر من اصلاً مهم نيست كه اين اصطلاح را مردم كوچه و بازار هم بپذيرند يا نپذيرند. بگذاريد نمونه اى برايتان بياورم. يكى از واژه هايى كه فرهنگستان اول در مقابل «طياره» و «آيروپلان» ساخته بود، همين واژه «هواپيما» امروز بود. فكر مى كنيد مردم همان روز اول «طياره» را ول كردند و همه واژه «هواپيما» را پذيرفتند؟
اصلاً اينطور نيست. اين واژه و ده ها واژه ديگر نخست در ارتش و به عنوان يك واژه تخصصى به كاررفت و به تدريج ميان مردم جاافتاد. واژه هايى نظير«دانشگاه» و «دانشكده» را هم اول فقط استادان و دانشجويان به كار مى برند و مردم عادى ترجيح مى دادند «اونيورسيته» و «فاكولته» را به كار ببرند. اين واژه ها نيز به تدريج جا افتادند.
صادق هدايت در مقاله اى به شدت به همين واژه هاى ساخته شده فرهنگستان اول حمله مى كند و معتقد است كه اين واژه ها محال است بين مردم كاربرد يابند. اين حرف در زمان آن شادروان كاملاً درست بود، ولى هدايت به اين نكته توجه نداشت كه هيچ پديده اى يك روزه رواج نمى يابد. مگر وقتى راديو را اختراع كردند، فردايش همه راديو داشتند؟ همين امروز هنوز هم بسيارى از مدرسان دانشگاه هاى دولتى و سنتى مان، پديده هايى مثل «طرح پودمانى» و «دانشگاه مجازى» و حتى بدتر از آن «دانشگاه پيام نور» و «دانشگاه آزاد» را قبول ندارند. خب قبول نداشته باشند. مسأله اين است كه بايد براى پذيرش هر پديده تازه اى به مردم فرصت داد. روزى كه ما كنكور مى داديم، همين دانشگاه شهيد بهشتى امروز كه اسمش دانشگاه ملى بود، چهار هزار تومان در سال شهريه مى گرفت. خيلى از پدر و مادرها از اين كه بچه شان به دانشگاه ملى مى رفت و مثلاً در دانشگاه تهران قبول نشده بود، خجالت مى كشيدند.
واژه ها هم بايد فرصت پيدا كنند تا جا بيفتند. البته شرايط ديگرى هم وجود دارد. مثلاً قبل از اين كه واژه قرضى در زبان جا بيفتد، واژه معادلش را بسازيم و به كار بيندازيم. اين موضوع درمورد واژه هاى «نرم افزار» و «سخت افزار» قابل طرح است. ولى براى اين كه «رايانه»به جاى «كامپيوتر» جا بيفتد، وقت لازم است، شايد هم هيچ وقت اين اتفاق نيفتد. اين تلاش بايد انجام بگيرد .


* حال كه صحبت به «فرهنگستان زبان و ادب فارسى» كشيده شد، بگذاريد سؤال كنم وظيفه اين فرهنگستان براى واژه سازى چيست؟
- بر اساس اين پرسش اولاً تصور مى شود وظيفه فرهنگستان زبان و ادب فارسى اين است كه فقط بنشيند و واژه بسازد. ثانياً تصور مى شود افرادى كه در فرهنگستان جمع شده اند، مثلاً از كره مريخ آمده اند و من و امثال من بايد وظيفه آنها را معلوم كنيم. اين دو تصور كاملاً غلط است.
نخست اين كه، تنها يكى از وظايف فرهنگستان معادل يابى براى واژه هاست. آن هم نه هر واژه اى. پژوهش هايى كه در فرهنگستان انجام مى شود محدود به همين كار نمى شود. به اعتقاد من، شايد يكى از كارهاى فرعى فرهنگستان اين باشد كه بنشينند و واژه بسازند. تدوين دستور زبان جامع فارسى، تحقيق در زمينه گويش هاى ايرانى، مطالعه در زمينه گونه هاى زبان فارسى، شيوه نگارش فارسى وده ها پژوهش ارزنده ديگرى كه هم اكنون در فرهنگستان صورت مى پذيرد، از نظرها دور مانده؛ آن هم به اين دليل كه چنين پژوهش هايى بسرعت انجام نمى شوند و نتايج كار فوراً معلوم نمى شوند. يكى از وظايف اصلى گروه هاى مختلف فرهنگستان، معيارسازى اصطلاحات است. فرض كنيد در زبان شناسى، براى اشاره به موضوعى واحد، چند اصطلاح به كار رفته باشد. مثلاً ما morpheme را هم «مورفم» گفته ايم، هم «واژك» و هم «تكواژ». از ميان اين اصطلاحات، يكى را بايد به عنوان اصطلاح معيار انتخاب كرد. اين تلاش از جمله كارهاى بسيار مهمى است كه در فرهنگستان صورت مى گيرد.
دوم اينكه، افرادى كه در فرهنگستان و درگروه هاى تخصصى در مقام عضو پيوسته و عضو وابسته به كار مشغول اند، مردم كوچه و بازار وافراد غير متخصص نيستند كه قرار باشد بنده نوعى برايشان تعيين تكليف كنم. مجموعه وسيعى از اين شخصيت هاى برجسته را استادان خود من تشكيل مى دهند.
اين اعضا از برجسته ترين پژوهشگران طراز اول مملكت انتخاب مى شوند. البته منظورم اين نيست كه تمامى نام آوران رشته هاى زبان شناسى و ادب فارسى در فرهنگستان اند، ولى آنهايى كه در فرهنگستان به خدمت مشغول اند از برجسته ترين محققان اند. بنابراين بسيار ناشايست است كه من بنشينم و مثلاً براى دكتر على اشرف صادقى يا دكتر يدالله ثمره كه «واج» و «تكواژ» را از آنها آموخته ام تعيين تكليف كنم كه چه بايد بكنند.
* آيا ساخت واژه هايى مثل «فناورى» يا «پاركبان» را درست مى دانيد يا نه. به عبارت ديگر، وقتى بخشى از يك واژه، قرضى و خارجى است، چطور مى شود بخش ديگرى را از زبان فارسى به آن افزود و گفت اين واژه «درست» است؟
- اجازه بدهيد، اول چند نمونه را با هم مرور كنيم. «كليدساز» قسمت اولش يونانى است و بخش دومش بن مضارع «ساختن» فارسى است. «درشكه چى» قسمت اولش روسى است و پسوند «- چى» اش تركى است. «پستچى» از آن هم بدتر است. قسمت اولش انگليسى است و قسمت دومش تركى است. «امير تومان باشى» كه ديگر فاجعه است. «امير» عربى است، «تومان» مغولى است، «باشى» تركى است.
يادم نمى رود در دوره ليسانس، استادى سرشناس كه خدا حفظش كند، يك ساعت درباره اين مطلب صحبت كرد كه مشتى بيسواد واژه «پيشنهادات» را به كار مى برند. ايشان مدعى بودند كه هر بار اين لغت را مى شنوند حالشان بد مى شود. من مات مانده بودم كه اين لغت چقدر مى تواند روى مزاج استاد تأثير بگذارد. بعد از كلاس، استاد به بنده دستور دادند كه ايشان را به منزلشان برسانم. از ايشان پرسيدم منزل كجاست. فرمودند در شميرانات خيابان آجودانيه. من نفهميدم ايشان چطور در «شميرانات» كه همان شرايط «پيشنهادات» را داشت زندگى مى كند و از همه بدتر چطور خيابان «آجودانيه» را تحمل مى كنند كه بخش اولش فرانسه است و بخش دومش عربى است.
* من جوابم را گرفتم. پس شما با اين تركيب ها مشكلى نداريد.

- مگر كسى مشكلى دارد كه من داشته باشم؟ مگر شما با واژه «پارك كردن» مشكل داشته ايد كه حالا يقه «پاركبان» را گرفته ايد؟ مگر وقتى از «فن» واژه «فنى»را ساختيم، مشكلى پيش آمد؟ مگر اصلاً شش دانگ سند زبان فارسى را به اسم من زده اند كه فكر كنم بقيه دارند به اين زبان خيانت مى كنند و من فقط دارم خدمت مى كنم؟
* در مورد نوع نگارش «فناورى» چطور؟ آيا اين شيوه نگارش را درست مى دانيد؟ اساساً نظرتان درباره اين شيوه هاى نگارش چيست؟
- بنده شخصاً «فن آورى» را ترجيح مى دهم. ولى نظر بنده كاملاً شخصى است. «اطاق» را هم به صورت «اتاق» ترجيح مى دهم. حتى نمى دانم چرا دوست دارم «صابون» را هم «سابون» بنويسم! اين حرف ها در حد نظر شخصى است و كاملاً احساسى است. اجازه دهيد كه جدى تر به مسأله نگاه كنيم.
در حال حاضر نگرش هاى مختلفى نسبت به شيوه رسم الخط فارسى وجود دارد. جدا نويسى، سر هم نويسى، جايگزينى نويسه ها، حتى جايگزينى نظام نوشتارى. هر كدام از اين نگرش ها هم انواع دارد و تا حد افراط پيش مى رود. به هر حال، هر رسم الخطى كه استفاده شود بايد چند قاعده را رعايت كند. نخست اين كه «سكته خوانشى» ايجاد نكند؛ يعنى وقتى به آن واژه رسيدم، مجبور نشوم برگردم، ببينم آنچه خواندم چه بود. دوم اين كه تا حدى به شيوه گفتارى نزديك باشد.
اينها در شرايطى است كه فضاى جهانى را در نظر نگيريم. برخى معتقدند كه اين خط بايد به كلى عوض شود، زيرا در ارتباط جهانى كارآمد نيست. هر كدام از اين ديدگاه ها در نوع خود قابل تأمل است. برخى معتقدند كه اگر خط فارسى را كنار بگذاريم و خطى برگرفته از خط لاتين را جايگزينش كنيم فرهنگ گذشته مان را از دست مى دهيم. من اساساً از اين صحبت ها سر در نمى آورم. مثلاً مى گويند اگر خط را عوض كنيم ديگر نمى توانيم حافظ بخوانيم يا شاهنامه بخوانيم. مگر ما الآن حافظ را به همان خطى مى خوانيم كه در قرن هشتم نوشته شده؟ خيلى از اين متن ها را ما امروز نمى توانيم بخوانيم. البته مى دانيم به خط فارسى است، ولى آن خط را نمى توانيم بخوانيم. من يك قباله ازدواج توى خانه دارم كه متعلق به پدربزرگ و مادربزرگ پدرم اند. آن را قاب كرده ام و به ديوار زده ام، ولى نمى توانم آن را بخوانم. به همين خاطر هم افراد متخصصى داريم كه تخصصشان خواندن همين نسخه هاى خطى است. بنابراين در هر مورد بايد ميزان «علم» را در نظر گرفت. در مورد پيشنهادهاى موجود، اعتقاد بنده اين است كه هنوز داريم احساسى برخورد مى كنيم.

* با اين جوابى كه داديد، سؤال ديگرى به ذهنم رسيد و آن پالايش زبان فارسى است. افرادى نظير احمد كسروى سعى داشتند فارسى اى را رواج دهند كه ناب باشد. در حال حاضر نيز دكتر ميرجلال الدين كزازى را مى توان نمونه آورد كه حتى در صحبت روزمره سعى مى كنند از فارسى ناب در صحبتشان استفاده كنند. نظرتان درباره اين تلاش ها چيست؟
- اجازه دهيد اول تكليفمان را با زبان فارسى ناب يا فارسى سره روشن كنيم. منظورمان از فارسى ناب چيست؟ اگر منظورمان اين باشد كه واژه هايى را به كار ببريم كه فقط فارسى باشند يا ريشه شان فارسى باشد. اول بايد معلوم كنيم اين واژه ها را بايد از كجا مشخص كنيم. اگر به دوره باستان برگرديم، آيا فقط واژه هاى فارسى باستان را انتخاب كنيم يا واژه هاى زبان هاى اوستايى و چند واژه مادى و سكايى باستان هم قبول است؟ بعد در دوره ميانه، آيا واژه هاى پارتى ميانه و خوارزمى ميانه و بلخى ميانه و سكايى ميانه حق ورود دارند يا نه؟ مثلاً واژه «نقره» كه سغدى است، مى تواند در فارسى سره به كار رود يا نه؟ «اژدها» كه احتمالاً پارتى است، چطور؟ حالا فرض كنيد بگوييم واژه هاى زبان هاى ايرانى اشكال ندارند. خب، تكليف واژه هاى قرضى اى كه از زبان هاى مختلف به اين زبان ها راه يافته اند چه مى شود؟ مثلاً واژه «نماز» كه مى گوييم فارسى است، در اصل از سنسكريت وارد فارسى شده. اينها را چكار كنيم؟ يا «كنكاش» كه از مغولى آمده يا «لگن» كه از يونانى آمده. اينها را چكار كنيم؟ در نهايت مى بينيم اين عزيزان با اين واژه ها مشكل ندارند و مشكلشان صرفاً واژه هاى عربى است. حالا مسأله پيچيده تر مى شود، زيرا بايد معلوم كنيم مشكلمان با كدام عرب است. آراميان و اكدين هم از نژاد سامى بوده اند، يعنى به نوعى در طول تاريخ از همين نژاد عرب بوده اند. خب، ما خط ميخى كتيبه هاى فارسى باستان را از همين خط ميخى اكديان اقتباس كرده ايم. در دوره ميانه هم تمام خطوط به كار رفته در ايران به غير از خط بلخى و خط سكايى ميانه جنوبى، از خط آرامى اقتباس شده كه همين آراميان در طول تاريخ با اعراب از يك نژاد بوده اند. خطى كه براى نگارش بلخى ميانه به كار مى رفته از خط يونانى اقتباس شده و خط سكايى ميانه هم احتمالاً از خط سنسكريت گرفته شده.

خب حالا فرض كنيد اين عرب ها و زبان و خطشان مورد نظرمان نباشد و فقط به لحاظ احساسى خودمان را درگير واژه هاى عربى اى كنيم كه پس از دوره ساسانيان وارد فارسى شده اند. خب اين واژه ها كدام اند؟ آيا شامل «اقيانوس» و «اطلس» و «قلم» و «صراط» و «اصطرلاب» و «فلسفه» و صدها واژه ديگر از اين قبيل هم مى شوند كه اصلشان عربى نيست و معرب اند؟
حالا فرض كنيد ما پس از شناسايى دقيق واژه هاى عربى و حذف آنها از زبان خود، زبان فارسى عجيبى را به كار ببريم كه بقيه فكر كنند مثلاً داريم پشتو صحبت مى كنيم. اين كار چه موفقيتى به همراه خواهد داشت؟ حداقل امر اين است كه يكى از شاگردانم پس از اين همه سال سخن گفتن به اين فارسى ناب، از من تقليد كند و تحت تأثير دانش فراوان و تعصب زيادم به فرهنگ سترگ اين مرز و بوم مثل من صحبت كند يا سعى كند مثل من ادايم را درآورد. وقتى من نتوانسته ام در تمامى اين سال ها حتى يك نفر را ترغيب كنم كه از چنين زبان عجيبى استفاده كند، بايد متوجه بشوم كه چنين كارى نتيجه اى ندارد. البته يك نتيجه دارد و آن اين كه مرا ديگر مردم جدى نمى گيرند. مسلماً وقتى كسى از فارسى اى استفاده كند كه بيشتر به زبان مثلاً شاهنامه شباهت داشته باشد، آدم دوست دارد بنشيند و از اين نقالى لذت ببرد.
حالا بياييد عكس ماجرا را ببينيم. نگاه كنيد آن عربى كه مى داند دستور زبانش را سيبويه ايرانى نوشته و عروض پرافتخارش را خليل بن احمد ايرانى تدوين كرده و اولين فرهنگ لغتش را همين ايرانى برايش درست كرده، چقدر از دست ما حرص مى خورد.
به هر حال ما بايد يك واقعيت را همواره در نظر داشته باشيم و آن اين كه دوره سلم و تور و ايرج گذشته است. ما الآن در يك دهكده جهانى زندگى مى كنيم و نگرش قبيله اى با آنچه دوروبر ماست كمى بيگانه است.

* امروز مى بينيم كه بسيارى از دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى از روش تدريس ادبيات فارسى و مطالب درسى شان حتى تا دوره دكترى خسته شده اند. بسيارى از دانشجويان به دنبال حرف هاى تازه اى اند كه مى توانست بخشى از مطالب درس شان باشد. آيا فكر نمى كنيد افزودن درس هايى مثل نظريه هاى ادبى، ادبيات تطبيقى، نقد ادبى و روش هاى تازه اى كه در نقد مطرح مى شود، باعث مى شوند مطالعه ادبيات فارسى از حالت بومى بيرون بيايد؟
- اجازه بدهيد اول تكليف اين مطالعات بومى و افتخارات ملى را روشن كنيم. اين پژوهش هاى بومى كدام اند؟ اين زبان فارسى را حدود صدو بيست سال پيش، يك انگليسى به نام سرويليام جونز معلوم كرد كه از زبان هاى هندواروپايى است. كتيبه هاى فارسى باستان مان را افرادى چون تيخسن، مونتر،گروتفند، راسك و سن مارتين خواندند و ما فهميديم درباره چه هستند. وجود هنروارش را در خطوط ايرانى دوره ميانه فردى به نام زالمان كشف كرده. فرهنگ زبان پهلوى را مكنزى تهيه كرده. بهترين تحقيق درباره زبان فارسى باستان متعلق به كنت است. همين حالا وقتى صحبت از بهترين نسخه شاهنامه مى شود، تصحيح چاپ مسكو بهترين است. مثنوى نيكلسون را نبايد از ياد برد. تاريخ ادبيات ادوارد براون، تحقيقات هانرى ماسه درباره آثار سعدى و صدها محقق ديگر كه هيچ كدامشان از فرزندان ايرج نبودند، اين پژوهش هاى بومى [!] را انجام داده اند تا ما صدايمان را بم بكنيم و فرياد بزنيم تحقيقات در اين زمينه بومى مى ماند و بايد بماند.
پس نمى شود درباره پژوهش هاى موجود در اين زمينه خيلى هم به غرور ملى رسيد. آنچه افتخار است، نوع پژوهش نيست. افتخار اين است كه اين آثار متعلق به اين مرز و بوم است. دقت كنيد؛ من نگفتم افتخار ما فردوسى و حافظ و سعدى و ده ها و صدها فرزانه از اين دست اند. اينان افتخار جهان اند. فردوسى همانقدر كه به ايران تعلق دارد به تمام جهان تعلق دارد. حافظ اگرچه ايرانى است ولى شاعر كل جهان است. من همان اندازه كه به حافظ مى بالم ، به گوته و شكسپير و هومر و وجود اينان مفتخرم. مولانا همانقدر كه متعلق به من است به تمام جهان تعلق دارد. مگر مى شود فردى چون ابن سينا را تنها ايرانى دانست. آن هم وقتى كتاب قانون اش را قرنها در غرب تدريس مى كرده اند؟ اين حرف هاى عشيره اى و قبيله اى ما را به جايى نمى رساند.
حال بگذاريد به همان روش هاى تحقيق برگرديم و اجازه دهيد من از نمونه اى براى ختم بحث استفاده كنم. فرض كنيد ما دستگاهى داشتيم كه مى توانستيم نيوتن را زنده كنيم و ببريم سركلاس درس فيزيك (۱) دانشگاه بنشانيم. مى شود با قاطعيت گفت، نيوتن اگر در امتحان اين درس شركت كند، مردود مى شود. ولى مطمئن نيستم اگر استاد فروزانفر را در كلاس دوره دكتراى ادبيات فارسى بنشانيم، استاد درس را از كلاس بيرون نكند. مى دانيد چرا؟ چون هيچ تحولى در دروس و روش تدريس دروس اين رشته از دهها سال پيش تاكنون پديد نيامده است. ما وقتى پژوهش هاى استاد معين را با پژوهش هاى امروز مقايسه مى كنيم، به اين نتيجه مى رسيم كه انگار حتى درجا نزده ايم، بلكه كمى هم پس رفته ايم.
دانشجويان رشته ادب فارسى نياز به مطالعات نشانه شناختى دارند؛ بايد با نظريه هاى ادبى آشنا شوند، بايد با مطالعات تطبيقى ادبيات آشنا شوند. بايد نقدهاى مختلف را مطالعه كنند، بايد با تاريخ علم، فلسفه و منطق آشنايى پيداكنند؛ با ادبيات داستانى آشنا شوند و خيلى مطالب ديگر. اگر ما در هيچ دانشى نتوانيم حرف اول و آخر را بزنيم، حق ماست كه در زمينه زبان و ادب فارسى برترين در دنيا باشيم. با اين حرف هاى بومى شدن و بومى كردن، فقط از اين واقعيت فاصله خواهيم گرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:56  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

لالایی های مادری


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 29 تیر ماه سال 1386

امروز می خواهم چند سطر لالایی های مادری براتون بنویسم

لا لا گل آلو        درخت سیب زردالو

درخت سیب رو آب برده      دل بچم رو خواب برده

 

لالا لالا گل زیره      د خو  رو ای چشم خیره

لالا لالا گل خشخاش     بابات رفته خدا همراش

 

لالا لالا گلم هستی       برایت  واستونم اسبی

هر آن اسبی که رو باشه    همیشه در جلو باشه

 

لالا لالا به مکتب رو    به پای تخت حضرت رو

گر حضرت قبولت کرد    تو جارو کش گنبد رو

 

لالا لالا خدا یارت    علی باشد نگهدارت

نگهدارت خدا باشه    علی موسی الرضا باشه

 

لالا لالا  و لالایی       تو را دادم به ملایی

تو را دادم که ملا  شی    ندادم از سرم واشی

 

لالا لالا گل آلو       پلنگ در کوه می نالو

پلنگ رفته به دریایی      که آورده سه تا ماهی

 

یکی سید یکی سرور      یکی اولاد پیغمبر

گرفتند قلعه ی خیبر       به صد الله وصد اکبر

 

لالا لالا گلم باشی     عزیز بلبلم باشی

لالا لالا به جان تو    بمیرند دشمنان تو

 

بمیرند  دشمنان  یک سر     به حق ساقی کوثر

 

لالا لالا تو لالاکن   دل ما را تسلی کن

 

لالا لالا  عسل باشی    دعا کردم پسر باشی

 به هر مجلس که بنشینی      شباهت با پدر باشی

 

خدا کرده تو را دختر      بیا بنشین بر مادر

 

لالا لالا تو را دارم        تو را دارم چه غم دارم

عجب دردانه ای دارم     به درگاه خدا نالم

 دلم دریای غم گشته       دگر طاقت نمی آرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:50  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

زبان فارسي 3 - رشته ادبيات و علوم انساني



  تعريف « تكواژ »

تكواژ، واحد زباني است كه از يك يا چند « واج » ساخته مي شود.
گاهي تكواژ، معني و كاربرد مستقل دارد كه در اين صورت به آن، تكواژ « آزاد » و تكواژ « مستقل » گفته مي شود؛ نظير ميز، كودك، هميشه، خوب، گوسفند، من و ...
گاهي تكواژ، معني و كاربرد مستقل ندارد و در ساختمان واژه هاي ديگر به كار مي رود كه در اين صورت، به آن، تكواژ « وابسته » و « غيرمستقل » گفته مي شود؛ نظير « بان » در آسيابان، « ي » در جنوبي، « مند » در آبرومند، » گار » در پرهيزگار، « تر » در خوب تر و ...



  نكته هاي بسيار مهم:

نقش نماي اضافي، يك تكواژ به شمار مي آيد.
« براي » ، يك تكواژ شمرده مي شود.
تكواژ صفر Ø كه نشانه ي شناسه ي محذوف است و نمود آوايي ندارد، يك تكواژ به حساب مي آيد.

نمونه ي جداسازي تكواژها در يك جمله:
اخترشناسي، علمي است كه به مطالعه ي اجرام آسماني مي پردازد --> اختر، شناس، ي ، علم، ي ، است، Ø ، كه، به، مطالعه، ي، اجرام، ِ ، آسمان، ي، مي، پرداز، َ د
 



  تعريف « واج‌ »

واج، كوچك ترين واحد صوتي زبان است كه معنا ندارد امّا تفاوت معنايي ايجاد مي كند؛ براي مثال، واژه ي « سر » سه واج « س » ، « َ » و « ر » دارد كه معنا ندارند امّا تغيير هر كدام، باعث تغيير معني كلمه مي شود: پَر، سِر، سد و ...
واحد بي معناي واج، در ساختمان واحد بزرگ تر، يعني « تكواژ » به كار مي رود. نقش نماي اضافه، در شمارش واج ها، يك واج به شمار مي آيد.

اجزاي جمله، چگونه در پي هم مي آيند ( شرح شيوه ي عادي و بلاغي )
در ساخت جمله، گروه ها به يكي از شيوه هاي « عادي » يا بلاغي اين دو شيوه در پي هم قرار مي گيرند.
 



  تعريف شيوه ي عادي ( ويژگي شيوه ي عادي )
در شيوه عادي: نهاد در ابتدا و فعل، در پايان جمله قرار مي گيرد.

اگر جمله، « مفعول » داشته باشد، جاي آن، پس از نهاد است --> نهاد + مفعول + فعل
اگر جمله، « متمّم » داشته باشد، جاي آن، پس از نهاد است --> نهاد + متمّم + فعل
اگر جمله، « مسند » داشته باشد، جاي آن، پس از نهاد است --> نهاد + مسند + فعل
اگر جمله، « متمّم » و « مفعول » داشته باشد، جاي آن ها،به ترتيب، پس از نهاد است --> نهاد + مفعول+ متمّم + فعل
اگر جمله، « مفعول » و « مسند » داشته باشد، جاي آن ها، به ترتيب، پس از نهاد است . --> نهاد + مفعول+ فعل
اگر جمله، « مفعول » و « مسند » داشته باشد، جاي آن ها، به ترتيب، پس از نهاد است . --> نهاد + مفعول+ مسند + فعل
اگر جمله، « متمّم » و « مسند » داشته باشد، جاي آن ها،به ترتيب، پس از نهاد است. --> نهاد + متمّم + مسند + فعل
در شيوه ي عادي، وابسته هاي پيشين، پيش از اسم و وابسته هاي پسين، پس از اسم قرار مي گيرند.
در شيوه ي عادي، گروه هاي قيدي بر حسب موقعيّت يا ضرورت يا تأكيد، پيش يا پس از نهاد مي آيند.
مثال: من(نهاد) حتما(قيد)ً او را مي بينم. / شايد(قيد) من(نهاد) او را ببينم.
كاربرد شيوه ي عادي، در نوشته هاي خبري، علمي، اداري و آموزشي است.
 



  تعريف شيوه بلاغي ( = ويژگي شيوه ي بلاغي )

در شيوه ي بلاغي، اجزاي كلام برحسب تشخيص نويسنده و براي تأثيرگذاري بيش تر، جابه جا مي شوند، از اين رو اين شيوه، بيش از آن كه دستوري باشد، به طرز نوشتن ( = سبك ) نويسنده، بستگي دارد.

چند نمونه نگارش به شيوه ي بلاغي:
- گذشت عمر گرامي، به پاي ميز و كتاب.
- چه شبي است امشب، خدايا!
- چه زيباست سجده ي بنده در برابر آفريدگار هستي.

نقش دستوري اجزاي جابه جا شده در جمله هايي كه به شيوه بلاغي نوشته مي شوند، از دو طريق تشخيص داده مي شود:
1) به كمك نقش نما
2) از طريق معني
مثال براي مورد (1):
او(مفعول) « را » « با » شما(متمم) آشنا مي كنم.

مثال براي مورد ( 2):
نگاه متبسّم مادر به فرزند، شكفته ترين گل هستي است --> شكفته ترين گل هستي، نگاه متبسّم مادر به فرزند است.

( تذكّر: برهم زدن ترتيب اجزاي جمله، يكي از شيوه هاي نگارش بلاغي است. )
 



  مواردي كه تغيير و جابه جايي اجزاي جمله، سبب تغيير معني مي شود:

1) گاهي، با جابه جا كردن مفعول مجرّد ( مفعولي كه نشانه ي «‌ را » ي آن حذف شده )، معني جمله عوض مي شود. مثال: راننده(نهاد) ، ماشين(مفعول) دارد --> ماشين(نهاد جمله شده است) ، راننده دارد.
شير(نهاد)، آدم(مفعول) مي خورد --> آدم(نهاد جله شده است) ، شير مي خورد

2) گاهي با تغيير جاي مسند، معني جمله نيز تغيير پيدا مي كند.
مثال: رئيس اداره(نهاد) ، معاون(مسند) شده است --> معاون(نهاد جمله شده است)، رئيس اداره شده است.
آب(نهاد) ، يخ(مسند) مي شود
يخ(نهادجمله شده است) ، آب مي شود.
 



  پاسخ هاي خودآزمايي درس ( 2 )
1- در متن زير، ابتدا جمله ها را براساس درست ترين شيوه ي ممكن، بازنويسي كنيد، آن گاه جمله هاي مستقلّ ساده و مركّب را مشخص نماييد.

سروده بود غزلي بي معنا و ...
سروه بود غزلي بي معنا و بي قافيه شاعري --> شاعري غزلي بي معنا و بي قافيه سروده بود. ( جمله ي مسقل ساده )

نزد جامي برد آن را --> آنرا نزد جامي برد. ( جمله ي مستقلّ ساده )

پس از خواندن آن گفت همان طور ديديد، در اين غزل استفاده نشده است از حرف الف --> پس از خواندن آن گفت ( كه )‌ همان طور كه ديديد، در اين غزل از حرف الف، استفاده نشده است. ( جمله ي مستقلّ مركّب )

گفت جامي: از ساير حروف هم بهتر بود كه استفاده نمي كرديد --> جامي گفت ( كه ) : بهتر بود ( كه ) از ساير حروف هم استفاده نمي كرديد! ( جمله ي مستقلّ مركّب )
 



  2- نخستين جمله ي متن بالا را براساس سلسله مراتب واحدهاي زبان، تا حدّ واج ساده كنيد.

پاسخ: جمله --> شاعري غزلي بي معنا و بي قافيه سروده بود.
گروه ها --> شاعري، غزلي، بي معنا، بي قافيه، سروده بود.
واژه ها --> شاعري، غزلي، بي معنا، و ، بي قافيه، سروده بود.
تكواژها--> شاعر، ي، غزل، ي، بي، معنا، و، بي، قافيه، سرود، ه، بود، Ø
واج ها --> / ش/ ، / ا / ، / ع / ، / ِ / ، / ر / ، / ی / ، / غ / ، / َ / ، / ز / ، / َ / ، / ل / ، / ی / ، / ب / ، / ی / ، / م / ، / ع / ، / ن / ، / ا / ، / و / ، / َ / ، / ب / ، / ی / ، / ق / ، / ا / ، / ف / ، / ی / ، / ی / ، / ِ / ، / س / ، / ُ / ، / ر / ، / و / ، / د / ، / ِ / ، / ب / ، / و / ، / د / .
 



  3- هريک از کلمات هم آواي زير را تا حد امکان گسترش دهيد و طولاني ترين گروه اسمي معنادار را با آنها بسازيد.
« انتصاب و انتساب / تعلّم و تألّم / حيات و حياط / جذر و جزر »

انتصاب شيسته شما

اين انتساب او(به خاندان پيامبر)

گماشتن کسي بري کاري

نسبت داشتن


آن تعلم  سود مند دوره جواني

آن تالمات  شديد روحي

آموختن

رنج کشيدن


آارزش واقعي حيات انسان

آن حياط با صفي خانه مان

                   زندگي

محوطه


جذر اعداد سه رقمي

آن جزر و مدهي ناگهاني

 گرفتن ريشه دوم اعداد

پس رفت آب دريا

 


  4- درباره ي تصوير، يک بند ادبي بنويسيد.

 

پاسخ نمونه: نور زيباي خورشيد همچون گردي طلايي روي سبزه هاي بلند پاشيده شده و به آن ها درخشندگي چشم نوازي بخشيده است. سبزه ها و علف هاي برّاق، دست نخورده، بلند و درهم اند و مانند گيسواني پرپشت به نظر مي آيند. لطافت و نرمي آنها آن قدر محسوس است که دلم مي خواهد در ميان آنها بپرم و نوازش آنها را که همراه نسيم تکان مي خورند، بر پوست تنم احساس کنم.
براي چند لحظه چشم هايم را مي بندم و در تصوّرم، خود را آن زن ساده ي روستايي مي بينم. وجودم، لبريز از شور مي شود. بوي طراوت و زندگي به مشام جانم مي رسد و دست هايم حرکت موج گونه ي سبزه هاي نرم و شاداب را حس مي کند!
اين جا سرشار از آرامش است. جايي است که مي توان در آن، مهرباني، سادگي، طراوت، اميد و زندگي را ديد.
نگاهم از رقص آرام سبزه ها مي گذرد و به کلبه ي چوبي مي رسد، کلبه اي کاملا دور از هرگونه ظواهر و تجمّلات خانه هاي شهري؛ ساده، کوچک، زيبا و با محيط ساده و مهربان پيرامونش، کاملا صميمي. گويي اين کلبه نيز جزئي از طبيعت شده و به شکوه و زيبايي آن افزوده است.
برفراز کلبه، آسمان آبي رنگ ديده مي شود با پاره ابرهاي نرم و سفيد که سبک و آرام حرکت مي کنند و محو مي شوند.
درختان نيز با قامتي بلند و ايستاده، بر همه ي پديده هاي پيرامون خود سلطه دارند. در سايه روشن زير درختان، چند غاز سپيد، سرها را بالا گرفته و به آواهاي پيرامون خود گوش فرا داده اند. اين جا در نگاه من، قطعه اي از بهشت است و من آن چنان در سادگي و زيبايي اش غرق شده ام که دلم نمي خواهد لحظه اي از آن دور شوم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:50  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني



  نكته ها:
مصوت ها ، صامت ها، برخي از واژگان عربي و...



  نکته 286
تعداد مصوت ها وصامت ها هميشه يكسان نيستند.

1- تعداد مصوت ها در كدام گزينه كم تر است ؟

1) آب
2) آباد
3) آبادان
4) آبادگران
 



  2- تعداد صامت ها در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) بار
2) تيز
3) آب
4) كارد
 



  نکته 287
همه ي زبان هاي بشري از واج براي ساخته مي شوند و در نهايت به واج ختم مي شوند .

1- واژه ي ”اردك “ داراي چند واج است ؟

1) چهار واج
2) پنج واج
3) شش واج
4) هفت واج
 



  2- واژه ي ” نظريه “ از چند واج تشكيل شده است؟

1) هشت
2) ده
3) هفت
4) نه
 



  نکته 288
واحد هاي زبان به ترتيب از كوچه به بزرگ عبارتند از :
1- واج
2- تكواژ
3- واژه
4- گروه
5- جمله
6- جمله ي مستقل

1- از بين گروه هايي كه جمله را مي سازند كدام گروه قابل حذف است ؟

1) گروه اسمي
2) گروه قيدي
3) گروه فعلي
4) گروه مفعولي
 



  2- بزرگ ترين واحد زباني كه از واحد هاي كوچك تر تشكيل شده و جزئي از واحد بزرگ تر نيست كدام است ؟

1) جمله ي مستقل
2) گروه
3) جمله ي چند فعلي
4) جمله ي مركب
 



  نکته 289
كوچك ترين واحد زبان واج است كه معنايي ندارد اما تفاوت معنايي ايجاد مي كند مثل ” ت“ در واژه ي ”تَر “

1- كوچك ترين واحد صوتي زبان است كه قابل تجزيه به واحد هاي معنادار ديگر نباشد .

1) واج
2) تكواژ
3) واژه
4) گروه
 



  2- در كدام گزينه تكواژ وابسته به كار نرفته است ؟

1) آسيابان
2) آبرومند
3) مهمان دار
4) پرهيزگار
 



  نکته 290
تكواژ يكي از واحد هاي زبان است كه از يك يا چند واج ساخته مي شود .

1- كدام گزينه از نظر تعداد تكواژ با بقيه متفاوت است ؟

1) جنوبي
2) خردمند
3) دانشمند
4) كمانك
 



  2- تمام گزينه ها ي زير به جز گزينه ي .... درست است

1) ”بان“ در واژه ي ”دربان “ يك تكواژ وابسته است
2) ”دانش آموز “ يك واژه و سه تكواژ است
3) ”بچه“ يك تكواژ آزاد يا مستقل است
4) بعد از جمله ”واژه “ بزرگ ترين واحد زبان است
 



  نکته 291
جمله بزرگ ترين واحد زبان است كه از نهاد و گزاره تشكيل شده است .

1- كدام گزينه نادرست است ؟

1) جمله از يك يا چند گروه ساخته مي شود
2) جمله ي مستقل دو نوع است:
الف)ساده
ب)مستقل
3) در اركان جمله گروه اسمي را مي توان حذف كرد
4) بعد از جمله بزرگ ترين واحد زبان گروه است
 



  2- جمله ي ” بعضي از اختر شناسان متخصصاني هستند كه كار آن ها مشاهده ي اجرام آسماني با دوربي نجومي است “ چه نوع جمله اي است؟

1) مستقل ساده
2) مستقل مركب
3) جمله ي وابسته
4) جمله ي هسته
 



  نکته 292
واج هاي زبان فارسي بر دو گونه اند :
1- مصوت ( مصوت كوتاه وبلند )
2- صامت


1- ” مي پردازند “ از چند واج تشكيل شده است ؟

1) يازده
2) ده
3) دوازده
4) نه
 



  2- ” آسمان خراش “ از چند واج تشكيل مي شود ؟

1) نه
2) دوازده
3) سيزده
4) ده

نکته 293
براي شمارش تعداد واج ها صورت ملفوظ كلمات مورد نظر است نه صورت مكتوب آن ها .

1- تعداد واج ها در كدام گزينه نادرست بيان شده است ؟
1) متفاوت = 9 واج
2) اخترشناسان =13 واج
3) آينده = 8 واج
4) قوانين =7واج


2- واژه ي ”خواهر “ و ”نامه“ از چندواج تشكيل شده اند ؟
1) 5 ، 4
2) 4 ، 5
3) 5 ، 5
4) 4 ، 4

نکته294
تكواژ ها بر دو گونه اند :
1- تكواژ آزاد يا مستقل
2- تكواژ وابسته ( = وند )

1- جمله ي زير از چند تكواژ درست شده است ؟ ” در ميان منابع تحقيقي، كتابهاي مرجع جايگاه ويژه دارند “
1) 16 تكواژ
2) 17 تكواژ
3) 18 تكواژ
4) 19 تكواژ


2- كدام گزينه از تكواژ بيش تري ساخته شده است؟
1) مجموعه ي عظيم
2) نهاد هاي فرهنگي
3) كتاب خانه ي مجلس
4) دانش پژوهان

نکته 295
جمله ي مركب جمله اي است كه در ساختمان آن بيش تر از يك فعل به كار رفته باشد ضمنا تعداد تكواژ ها در كلمات هميشه يكسان نيست .

1- كدام يك از جمله هاي زير ، جمله ي مركب نيست؟
1) ترسيدم كه دير به مدرسه برسم
2) اخترشناسي علمي است كه به مطالعه ي اجرام آسماني مي پردازد
3) علي از صورت يك فرد بيرون است و به صورت يك مكتب موجود است
4) بسياري از اختر شناسان كوشيده اند تا با بهره گرفتن از دانش هاي مختلف به سوالات بشري پاسخ دهند


2- كدام گزينه نادرست است ؟
1) ارزشمند = 2 تكواژ
2) ارجمند = 2 تكواژ
3) آزمند = 2 تكواژ
4) علاقه مند = 2 تكواژ

نکته 296
پس از جمله گروه بزرگ ترين واحد زبان است كه از يك يا چند واژه ساخته مي شود .

1- عبارت :” اختر شناسي علمي است كه به مطالعه اجرام آسماني مي پردازد “ از چند گروه تشكيل شده است ؟
1) چهار
2) پنج
3) دو
4) سه


2- عبارت زير از چند تكواژ تشكيل شده است ؟ ” با گسترش شعر فارسي و توجه نويسندگان و شاعران به علوم و ادبيات در ضعر و نثر تحولي پيدا شد “
1) 34 تكواژ
2) 35 تكواژ
3) 33 تكواژ
4) 32 تكواژ

نکته 297
هرگز با كلمات بر وزن ” افعل “ عربي وابسته پسين ” تر “ به كار نبريم كه از نظر دستوري ” حشو“ نادرست دستوري محسوب مي شود مثل ”اصلح تر“ كه نادرست است .

1- به كاربردن كدام كلمه در نگارش فارسي مجاز است ؟
1) افضل تر
2) اعلم تر
3) اعلي تر
4) اولي تر


2- كدام گزينه از نظر نگارشي درست است ؟
1) اعلي ترين ميوه ها رابراي خريداران گرام فراهم مي كنيم
2) او سال هاست به بيماري فشار خون مبتلا شده است
3) خوبيت و مرغوبيت ميوه ها را تضمين مي كنيم
4) ما زبانا و عملا براي خدمت به خريداران گرامي آماده ايم

نکته 298
حرف نشانه ي مفعول يعني ” را “ بايد دقيقا بعد از مفعول بيايد نه پس از جمله ي معرفي كننده ي مفعول .

1- در عبارت كدام گزينه حرف ”را“ كاربردي نادرست دارد ؟
1) حتي آن را مرادف بي نيازي شمرد
2) نام را باز ستانيم از ابر
3) كفشي كه خريده بودي را پسنديدم
4) آسمانش را گرفته تنگ در آغوش


2- صورت ويرايش شده :” بيداري مسلمانان را فراگرفته است “ در كدام گزينه آمده است ؟
1) بيداري فراگرفته ي همه كشورها از مسلمانان است
2) بيداري مسلمانان به ديگران آگاهي داده است
3) مسلمانان در همه كشور ها بيدار شده اند
4) در همه ي كشورها مسلمانان بيدار و آگاه وجود دارند

نکته 299
هرگز به كلمات فارسي پسوند ” يّت “ اضافه نكنيم اما اين پسوند اگر به كلمات عربي افزوده شود ايرادي ندارد .

1- كدام گزينه درست است ؟
1) خوبيّت
2) منيّت
3) انسانيّت
4) رهبريّت


2- كدام گزينه از نظر نگارش درست است ؟
1) ضعيف كشي و مردم آزاري خوبيّت ندارد
2) در ك هويّت موجودات دشوار است
3) خودخواهي و منيّت موجب ضعف و گمراهي ست
4) بايد از تفرقه و دوئيّت بپرهيزيم

نکته 300
قافيه واژه اي است عربي كه از قفا گرفته شده و واژه هاي قافيه ، واژه هائي است كه حرف يـا حروف قافيه در آخر آنها مشترك باشد و از پس اجزاي شعر درآيد

1- با توجه به بيت :
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدارا / كه به ماسوي فكندي همه سايه هما را
كدام گزينه درست است ؟
1) قافيه = خدارا – هما را
2) قافيه = را - را
3) قافيه = خدا – هما
4) رديف = خدا – هما


2- آوردن قافيه در شعر ........است ولي آوردن رديف ............است .
1) اختياري – اختياري
2)اجباري – اختياري
3) اجباري – اجباري
4) اختياري – اجباري
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:48  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

تكواژ

تکواژ یکی از مباحث کتاب های زبان فارسی ( شما بخوانید دستور) دوره متوسطه است که به زبان شناسی امروز می پردازد. این مبحث بسیار نیم بند و مبهم در کتاب های درسی مطرح شده است و از همین رو طراحان سؤالهای کنکور به آن بسیار علاقه مندند و سؤالهای عجیب و غریب و بعضآ غلط از این مبحت در می آورند. فقط کافی است بدانید که آقای دکتر حق شناس ٬ استاد ومدیر گروه زبان شنا سی دانشگاه تهران و یکی از مؤ لفان اصلی مبحث زبان شناسی کتاب های درسی نیز مطرح شدن تکواژ را (به این صورت گسترده)در کتابها ی درسی و کنکور اشتباه می داند و معتقد است که این بحث ها  باید در مقطع کارشناسی ارشد زبان شناسی مطرح شود  چون زبان شناسی در کشور ما علمی جدید و نوپا است و ما هنوز در این علم به یک نظریه قطعی یا نسبتآ قطعی نرسیدیم .

خلاصه این که دست آقایان دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی درد نکند که اجازه ندادند ما دبیران ادبیات بیکار و سلندر در کلاس بنشینیم و باید یکسره به سؤالهای عجیب و غریب بچه ها درباره ی ساختمان واژه ها پاسخ دهیم که بالاخره "ناقلا" مشتق است یا ساده ؟ تکواژ ماضی ساز را باید جدا کرد یا خیر؟ "ه"صفت مفعولی در فعلهای ماضی بعید و... تکواژ وابسته اشتقاقی است یا صرفی ؟ و صدها  سؤال ارزشمند دیگر که هم به درد دنیا می خورد هم به درد آخرت!

تصمیم گرفته ام که از این به بعد هر از چند گاهی سراغ این مبحث شیرین بروم و پا در هوا بودن آن را در کتاب های درسی و سؤ الهای کنکور مطرح کنم .(البته اکثر این مطالب قبلآ خدمت آقایان گروه ادبیات فارسی دفترتالیف و برنامه ریزی کتب درسی مطرح کردم و جواب های قانع کننده ای مثل:اه راست می گی!" یا " قراره سال ۸۸ این قسمت حذف بشه" و "چرا انقدر  به این مبحث حساس شدی ؟" شنیدم) 

در صفحه ۱۳۶ کتاب زبان فارسی عمومی سال سوم و ۸۵ زبان فارسی تخصصی دانش آموزان انسانی همین سال در ذیل واژ های مرکب واژه ی خوش برخورد  آمده است .در حالی که این واژه از سه تکواژ : خوش =تکواژ آزاد قاموسی + بر = تکواژ وابسته اشتقاقی  + خورد= تکواژ آزاد قاموسی ساخته شده است  و یک واژه مشتق مرکب است . البته اگر طبق صفحه ی ۶۰ کتاب زبان فارسی عمومی ۳ تکواژ ماضی ساز را جدا کنیم٬  خورد دارای دو تکواژ خور = تکواژ آزاد قاموسی و  د= تکواژ وابسته صرفی است . در هر صورت طبق آنچه در کتاب های زبان فارسی مطرح شده است در مشتق مرکب بودن این واژه تردیدی نیست .  

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385  به قلم  فیروزه سودایی
+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:55  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

تکواژ

سلام
تکواژ
کوچکترین واحد معنا دار زبان
تکواژ به دو صورت آزاد  ( مثل  درخت . گفت و ...)
 و وابسته ( مثل  بان . کده .گاه و..)دیده می شود
تکواژ ازاد به دو صورت قاموسی  و  دستوری می باشد

تکواژ آزاد قاموسی ( همه واژگان یک زبان )

تکواژ آزاد دستوری ( برای )

مثالی بزنم

اگر یک داستان 1۰۰۰۰ کلمه ای بخوانید ممکن چند بار از کلمه (درخت) استفاده کنید ؟

درسته .

خیلی محدود است .

چند بار از( برای) استفاده می کنید ؟

باز هم درسته خیلی زیاد .

پس ان تکواژهایی را که کاربرد زیادی دارند اما تعدادشان محدود است تکواژ ازاد دستوری می نامند (برای)

و آن تکواژهایی که کاربردشان کم است اما تعدادشان زیاد است تکواژ آزاد قاموسی می گویند 



راستی تکواژ آزاد قاموسی    مفهومی  در ذهن متبادر می شود

 
وقتی میگوییم   کتاب   مفهوم آن در ذهن متجلی می شود
اما وقتی می گوییم  از   یا  برای  دیگر این گونه نیست .

نظر شما چیه ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:52  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

تکواژ

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

کوچک‌ترین یکای (واحد) زبان که دارای نقش دستوری و معنایی مستقل می‌‌باشد تکواژ نام دارد. هجاها و طول آنها نمی‌توانند برای بازشناختن تکواژها ابزار سودمندی باشند. معیار و سنجهٔ بنیادین این است که تکواژ را نمی‌توان به یکاهای دستوری کوچک‌تر بخش کرد. در دانش زبان‌شناسی تکواژها را معمولاً میان دوابرو قرار می‌دهند {کن}، {من} شمار تکواژهای یک زبان خیلی بیشتر از شمار واج‌های آنست. برای فرد دانش آموخته توانایی کاربرد پیرامون صد هزار تکواژ همچون یک عدد پذیرفتنی پیشنهاد شده است. تکواژها در بنیاد، به دو دسته جداگانه بخش می‌گردند:

تکواژهای آزاد می‌توانند به تنهایی و بسان واژه‌های مستقل بکار روند مانند لالایی، خواب، زر، گل، افسون.

ولی تکواژهای وابسته تنها می‌توانند در پیوستگی با دیگر تکواژها رخ دهند، نمونه‌های آنها عبارت‌اند از: -ید، -انه، -ی، -مند.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:51  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

در باره مشاهیر لیلاخ چه میدانید ؟

در باره مشاهیر لیلاخ چه میدانید ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:50  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

مصاحبه با خدا

مصاحبه با خدا

THE INTERVIEW WITH GOD

مصاحبه با خدا


 

I dreamed I had an interview with God.

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

God smiled. ? My time is eternity.

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind?

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  مي کند؟

God answered...

پاسخ داد:

That they get bored with childhood,

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

Long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money...

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health.

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

 That by thinking anxiously about the future,

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

They forget the present,

که از حال غافل مي شوند

Such that they live in neither the present nor the future.

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

 "That they live as if they will never die,

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

and die as though they had never lived.

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

we were silent for a while.

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

 

And then I asked.

سپس من پرسيدم..

As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

To learn they cannot make anyone love them.

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

 All they can do

ولي مي توانند

is let themselves be loved.

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others.

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness.

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,

داريد ايجاد کنيد  ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش

and it can take many years to heal them.

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

 To learn that a rich person

 ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

 To learn that there are people who love them dearly,

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned  how to express or show their feelings.

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند  به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently?

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد 

To learn that it is not enough that they

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves.

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

"Thank you for your time," I said

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

"Is there anything else you would like your children to know"

آيا چيز ديگري هم وجود دارد  که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

  God smiled and said, Just know that I am here... always. 

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه

 

منبع : http://www.english-training.myblog.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 21:57  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

آموختن براي زندگي كردن

ناهيد حسيني

    آموختن براي زندگي كردن
    

    
     پس از آنكه، محققان و انديشمندان با تكيه بر منابع و داشته هاي علمي و مستندات سازمان بهداشت جهاني، 54 مهارت براي سالم زيستن را به عنوان مؤ لفه هاي برنامه درسي دانش آموزان دوره ابتدايي تعيين كردند، موضوع آموزش مهارت هاي زندگي، سرفصل جديدي براي ترسيم الگوي مشخص آموزشي و در نتيجه تلاش براي دستيابي به توسعه پايدار گشود.
    
اين در حالي است كه سابقه كاربرد واژه مهارت هاي زندگي و تجربه فراگيري آن در سيستم آموزشي به يك دهه اخير برمي گردد. حتي <بالدو> و <فرنيس> از صاحبنظران جامعه شناسي در سال هاي پس و پيش 1998، مهارت هاي زندگي را شامل پرورش تفكر انتقادي تحليل احتمالات، كنترل رفتار، كسب دانش و مهارت هاي بيشتر، ايجاد ارتباطات دوجانبه و رضايت بخش و اصلاح محيط فيزيكي و اجتماعي خود مي دانند.
    
چنانچه به نظر اين دو جامعه شناس، از جمله مهارت هاي زندگي كه بايد در برنامه آموزشي گنجانده شود، كار گروهي و مشاركتي، مذاكره و ارتباطات، تصميم گيري، حل مشكلات بدون خشونت، رفع اختلاف، مقاومت در برابر فشار ساير همسالان، مهارت هاي شغلي و كارفرمايانه، استدلال نقادانه، تفكر خلاق، كنار آمدن با عاطفه و فشار رواني، اعتماد به نفس، شناخت خطر، خودآگاهي و همدلي، عدم تبعيض، احترام به تفاوت ها، مساوات مردم سالاري، حمايت از محيط زيست و هويت ملي و شهروندي و بين المللي شدن را شامل مي شود.
     ضرورت آموزش مهارت هاي زندگي

     امروزه پيچيدگي عوامل و شاخص هاي مؤ ثر در توسعه به حدي است كه كارشناسان در تعيين الگوي مشخص براي بررسي توسعه در يك جامعه عاجزند، از اين رو با تلفيق عوامل گوناگوني چون آموزش، اقتصاد، بهداشت و... به مفهوم گسترده و واحدي موسوم به توسعه پايدار رسيده اند. در اين بين، تا ثير و نقش شاخص هاي آموزشي در توسعه پايدار بسيار مهم و اساسي است. به همين دليل وقتي از توسعه اطلاعاتي سخن به ميان مي آيد، دامنه گسترده اي از فرآيندهاي پيچيده آموزشي به شاهراه ذهن راه مي يابد.
    
وقتي سخن از توسعه اطلاعاتي به ميان مي آيد، جايگاه و نقش تا ثيرگذار اطلاعات در روند حركتي جامعه براي بهبود سيستم هاي توليد تا توزيع اطلاعات به خوبي احساس خواهد شد. مهم تر اينكه گام اساسي در راه توسعه مناسب و به روز اطلاعاتي در يك جامعه دانش مدار، هماهنگي و نيازسنجي دقيق براي تعيين اولويت ها و كمبودهاي مورد نياز در ساختار جامعه دانش محور است.
    
دكتر نادر پوراصغريان، جامعه شناس در اين باره مي گويد: توسعه اطلاعاتي وقتي مي تواند بسترهاي مناسبي براي ايجاد يك جامعه دانش محور را فراهم كند كه از نظر اطلاعاتي هم به رشد طولي جامعه كمك كند و هم در رشد عرضي جامعه مؤ ثر باشد.
    
وي ضمن تا كيد بر نقش ويژه اي كه سيستم آموزشي كشور برعهده دارد، مي گويد: توجه اصلي در مطالعه شاخص كمي در يك جامعه دانش محور، معطوف به رشد طولي جامعه اطلاعاتي است كه اين آموزش ها مي تواند شامل گسترش گروه هاي سني تحت آموزش، گسترش حجم توليد اطلاعات گسترش و تنوع در ابزارها و علوم مورد آموزش و... باشد. همچنين از شاخص هاي آموزشي گسترش سطح كيفي در توسعه اطلاعاتي يك جامعه دانش محور نيز مي توان به بالا رفتن سطح علمي، دقيق تر شدن امكانات و ابزارهاي آموزشي، تخصصي تر شدن علوم آموزشي و... اشاره كرد.
    
اين جامعه شناس مي افزايد: يكي از مهم ترين اهداف سيستم آموزشي كشور، تربيت و آموزش افراد انديشه ورز است كه دستيابي به اين هدف در سايه آموزش مهارت هاي زندگي به فرد تحقق مي يابد. آن هم به گونه اي كه افراد با توانمندي هاي اجتماعي و رواني كه كسب مي كنند، توانايي مقابله با مقتضيات و چالش هاي زندگي روزمره را كسب كنند.
    
با اين حال، دكتر حسين احمدي، مديركل دفتر آموزش و پرورش ابتدايي و پيش دبستاني وزارت آموزش و پرورش مي گويد: آموزش مهارت هاي زندگي، بخشي از وظايف نظام تعليم و تربيت را شامل مي شود. اين نظام بايد علاوه بر آموزش هاي اساسي از قبيل خواندن، نوشتن و يادگيري محاسبه كردن به دانش آموزان، مهارت هايي را به دانش آموزان آموزش دهد كه اين افراد براي زندگي در جامعه آماده شوند و اين مهارت ها، آنها را قادر كند كه از آموخته هاي خود براي داشتن يك زندگي خوب استفاده كنند و به آنها كمك كند تا در وضعيت هاي مختلف با ديگران به نحو مطلوب و شايسته اي ارتباط برقرار كنند و نتايج مثبت به دست آورند.
     انواع مهارت هاي زندگي مورد نياز

    
بسياري از صاحب نظران اجتماعي در حوزه آموزش و پرورش معتقدند، مهارت هاي زندگي به رغم تنوعي كه از آن برخوردارند، برحسب نياز در موقعيت خاص مورد تا كيد قرار مي گيرند.
    
براساس اطلاعات و يافته هاي موجود، ضرورت آموزش مهارت هاي زندگي و گنجاندن آن در سيستم آموزشي كشور از سال 1377 در كشور احساس شد.
    
دكتر سيدرمضان محسن پور، پژوهشگر دفتر مطالعات اجتماعي مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي در اين باره مي گويد: در سال 1377، طرحي با هدف آموزش مهارت هاي زندگي و استقرار آن در نظام آموزشي كشور از سوي وزارت كشور پيشنهاد شد و مقوله اين طرح را نيز خود وزارت كشور برعهده گرفت. به دنبال آن وزارت آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، سازمان هاي صدا و سيما، بهزيستي، تربيت بدني كشور، ملي جوانان، امور مشاركت زنان رياست جمهوري، نيروي مقاومت بسيج، شهرداري تهران، هلال احمر و نيروي انتظامي به تناسب شرايط و حوزه اختيارات خود، وظايفي را برعهده گرفتند.
    
وي با اشاره به اعتبار 60 ميليارد توماني كه براي آموزش مهارت هاي زندگي به دانش آموزان و استقرار آن در نظام آموزشي كشوردر نظر گرفته شده است مي گويد:از ميان وزارتخانه ها و سازمان هاي مسئول و مرتبط در حوزه آموزش كشور، وزارت آموزش و پرورش به دليل نقش مستقيمي كه در آموزش دانش آموزان برعهده دارد، اعتبار قابل ملاحظه اي دريافت كرد.
    
اين پژوهشگر اجتماعي به ضرورت آموزش مهارت هاي فني و حرفه اي در كنار آموزش مهارت هاي زندگي به دانش آموزان اشاره مي كند و مي گويد: با توجه به نياز اصلي حرفه آموزي و كسب مهارت شغلي در سيستم آموزشي كشور،علاوه بر آموزش مهارت هاي زندگي در بعد رواني به دانش آموزان، تدابيري انديشيده شده است تا در هنرستان ها و مراكز مختلف فني و حرفه اي، حرفه هاي مختلف شغلي و مهارت هاي دستي و فكري گوناگون به دانش آموزان آموخته شود.
    
دكتر احمدي، مدير كل دفتر آموزش و پرورش ابتدايي و پيش دبستاني وزارت آموزش و پرورش درباره انواع مهارت هاي عمده مورد نياز در كشور ما مي گويد: مهارت هاي عمده مورد نياز در كشور ما در سه دسته مهارت هاي اجتماعي، مقابله و حل مسا له تقسيم بندي مي شوند. مهارت هاي اجتماعي شامل مهارت هاي ايجاد ارتباط با ديگران و تداوم آن، شناخت خود و آگاهي از احساسات خود و ديگران، مهارت هاي دوستيابي ، مهارت هاي سازگاري با محيط و مهارت هاي برخورد با ناملايمات است. مهارت هاي مقابله ينز مهارت هاي مسا له مدار و هيجان مدار را شامل مي شود. جهت گيري كلي نسبت به مسا له، راه حل هاي متعدد، ارزيابي راه حل ها، اجراي راه حل ها و بازبيني نيز در شمار مهارت هاي حل مسا له جاي مي گيرند.
    
وي مي افزايد: از مهارت هاي زندگي، برداشت هاي گوناگوني شده است كه وجه مشترك آنها تا كيد بر مهارت هاي حل مسا له، آگاهي هاي حرفه اي، يادگيري مادام العمر، تفكر پيچيده، روابط بين فردي، همكاري، شهروند مسئول، سلامتي، شيوه هاي مصرف كنندگي و عزت نفس، مهارت هاي تصميم گيري و كنترل فشار است.
    
دكتر احمدي ضمن تا كيد بر اينكه براي آموزش مهارت هاي زندگي بايد برنامه ريزي درستي انجام داد و ارتباط طولي و عرضي فعاليت ها را با كتب درسي و آموزشي مشخص كرد، مي گويد: مهارت هاي زندگي را بايد مبتني بر نيازهاي دانش آموزان در سنين مختلف انتخاب كرد وبه آنها آموزش داد.
     روش هاي آموزش مهارت هاي زندگي

     تجارب كشورهاي مختلف نشان مي دهد كه بهترين سن براي آموزش بين 6 تا 16 سالگي است، به طوري كه آموزش جهاني مهارت هاي زندگي، قبل از دوران دبستان شروع مي شود و به تدريج كامل تر مي شود و سعي مي شود به گونه اي برنامه ريزي شود كه با شرايط فرهنگي و اجتماعي هر جامعه هماهنگ باشد.
    
امروزه برنامه آموزش مهارت هاي زندگي در نظام آموزشي كشور در حالي از پوسته كهنه و قديمي روش هاي معمول آموزش سربرمي آورد كه يكي از معدود برنامه هاي مداخله اي پيشگيري اوليه است و براي كسب اين مهارت ها، مدرسه مهم ترين محل است. مهارت هاي زندگي مربوط به نحوه عمل و رفتار است و از اين رو بايد به طور عملي آموخته شوند. اين آموزش ها را مي توان به روش هاي يادگيري فعال در برنامه هاي آموزشي يا از طريق نمايش مهارت هاي زندگي در محيط مدرسه به دانش آموختگان آموخت.
    

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:12  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

نویسنده: حمید

نویسنده: حمید
یکشنبه 14 بهمن1386 ساعت: 15:47
آقا معلم خانه جديدتان مبارك.فروغ عاشق سرعت بود و جانش را هم بر سر رانندگي با سرعت بسيار زياد داد شايد اگر آن تير چراغ برق لعنتي نبود ما فروغ را داشتيم در مورد رفتن او به جذام خانه تبريز گفتي ، مسيح علي نژاد در اين مورد خوب نوشته (http://masih.malakut.org/tuesday|2008,jan,08|03;01;51.html).حميد دانش آموز درس زبان فارسي شما در مدرسه توحيد دهگلان.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:11  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

مهارتهاي زندگي

شنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۸۴

مهارتهاي زندگي

[ نزهت شهرکی ]

هدف از آموزش مهارتهاي زندگي ارتقاِء سازگاري فرد ابتدا با خودش سپس با ديگران و

محيطي است كه در آن زندگي مي كند.

اين مهارتها به ما مي آموزدكه در طول زندگي به ويژه در موقعيت هاي پر خطر چگونه

عاقلانه و صحيح رفتار كنيم .

اهداف مهارتهاي زندگي

بخشي از اهداف مهارتهاي زندگي عبارت است از:

تقويت اعتماد به نفس

تقويت روحيه ي مشاركت وهمكاري

رشد و تقويت عواطف انساني

ايجاد روحيه ي مقاومت در برابر تبليغات مسموم

كمك به شناسايي وبيان احساسا ت

تامين سلامتمهارتهاي ارتباطي

ساختن يك شهروند متعادل ومقبول اجتماع

تقويت روحيه ي همزيستي مسالمت آميز

ارتقاء سازگاري فرد باخودش با ديگران و محيط زندگيش


انواع مهارتهاي زندگي

سازمان بهداشت جهاني اين مهارتها را با عناوين دهگانه زير مشخص نموده است كه هر يك

ازاين مهارتها رمز برخورداري ودانستن  تمرين و به كارگيري هر چه بيشتر در زندگي

روزمره است.
مهارتهاي خود اگاهي

مهارتهاي همدلي

مهارت ارتباط موثر

مهارت روابط بين فردي

مهارت مقابله با استرس

مهارت مديريت بر هيجانها

مهارت حل مسئله

مهارت تصميم گيري

مهارت تفكر خلاق

مهارت تفكرنقادانه

مهارت خود آگاهي

مهارت خود آگاهي توانايي شناخت از نقاط ضعف و قوت خواسته ها نيازها رغبت ها و

تصوير واقع بينانه از خود است تا حقوق فردي اجتماعي و مسئوليتهاي خود را بهتر بشناسيم

با كسب اين مهارت به سئوال اساسي "من كيستم"پاسخ مي گوييم

مهارت همدلي

همدلي يعني اين كه فرد بتواند مسائل ديگران را حتي زمانيكه در آن شرايطقرار ندارد درك

كند و به انها احترام بگذارد . اين مهارت موجب مي شود تا به ديگران توجه كرده وآنها را

دوست داشته باشيم وخود نيز مورد توجه و دوست داشتن ديگران قرار بگيريم وباايجاد روابط

اجتماعي بهتر به هم نزديك شويم


مهارت روابط بين فردي

مهارتي است كه موجب ميشود ضمن تقويت روحيه ي مشاركت اعتماد واقع بينانه و همكاري

با ديگران بتوانيم مرزهاي روابط بين خود وكسانيكه دوستشان داريم را تشخيص داده ودرجهت

ايجاد روابط صميمانه و دوستانه قدم برداريم هر چه زودتر به دوستيهاي نامناسب و نا سالم

خود خاتمه دهيمپيش از آنكه مورد آسيب جدي قرار بگيريم.                                                                                                                                                                                                                                                                       


مهارت ارتباط موثر

كسب اين مهارت به ما مي آموزد براي درك موقعيت ديگران چگونه به سخنان آنان فعالانه

گوش دهيم و چگونه ديگران راازاحساس ونيازهاي خوداگاه نماييم تاضمن به دست آوردن

خواسته هاي خود طرف مقابل نيز احساس رضايت نمايد

مهارت مقابله با استرس

در دنياي امروز همواره با تغييرات وسيع وپيچيده اي مواجهيم و هر تغييري با فشارهاي

روحي ورواني (استرس)همراه است .ميزان استرس اگر بيشتر از حد و طولاني باشد بر

زندگي و عملكرد ما تاثير منفي گذاشته و مشكلات جدي وزيادي را براي ما به وجود خواهد

آورد.فراگيري اين مهارت به ما كمك مي كند تا استرسهاي مخالف و اثرات آن را شناخته و

راههاي كاهش يا مديريت بر آنها را كسب نماييم


مهارت مديريت بر هيجانها

اگر بتوانيم مديريت مطلوبي بر هيجانهاي خود مانند شادي  غم   خشم  ترس  ياس  اضطراب

و .....داشته باشيم روياها   خاطرات و ادراكات ما جان مي گيرد.كسب اين مهارت به ما كمك 

مي كند تا ضمن شناسايي هيجانهاي خود و ديگران و تاثير آنها بر تفكر رفتارهايمان بتوانيم در

مقابله با آنها واكنش مناسب را از خود بروز دهيم.


مهارت حل مساله

ماهرروزبامسايل فراواني رو به رو هستيم كه برخي ساده و برخي پيچيده اند .مهرت حل

مساله اين توانايي را به ما مي دهد كه با توجه به تجارب علمي و توانمنديهاي ذهني خود

بتوانيم در جهت "حل مسئله" يا مشكل قدم برداشته و به نتيجه ي مطلوب دست يابيم


مهارت تصميم گيري

انسان در مسير زندگي همواره نيازمند تصميم گيريها ي مختلف است وموفقيت در زندگي در

گرو تصميم گيري درست و بجاي اوست.مهارت تصميم گيري به ما كمك مي كند تا با

اطلاعات و آگاهي كافي با توجه به اهداف واقع بينانه ء خود از بين راه حلهاي مختلف بهترين

راه حل را انتخاب كرده و به كار بگيريم و پذيراي پيامدهاي آن نيز باشيم


مهارت تفكر خلاق

فكر كردن مهارتي است كه از كودكي مي آموزيم .مهارت تفكر خلاق قدرت كشف وتوليد

انديشه ي جديد را براي ما فراهم مي آورد.مهارت تفكر خلاق به ما كمك مي كند در مواجهه با

حوادث ناگوار چگونه احساسات منفي خود را به احساسات مثبت تبديل كنيم .تفكر خلاق "نوع

ديگر ديدن " است در اين تفكر هيچگاه مشكل يك عامل مزاحم به حساب نمي آيد بلكه يك

فرصت براي كشف راه حل هاي نو وبديع تلقي مي شود كه تا كنون كسي به ان توجه نكرده

است .


مهارت تفكرنقادانه

تفكر نقادانه نوع ديگر از تفكر است .كسب اين مهارت به ما مي آموزد تا هرچيزي را به

سادگي ودر بست قبول يا رد نكنيم ابتدا در مورد آن موضوع سئوال و استدلال كنيم سپس

بپذيريم يا رد كنيم كسانيكه از تفكر نقادانه  بر خوردارند فريب ديگران را نمي خورند و

به راحتي جذب گروهها و افرادو مواد مخدر نمي شوند چرا كه همواره با سئوال كردن به

عاقبت كار مي انديشند

منبع:موسسه فرهنگي اشاره زندگي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:9  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

آموزش مهارتهاي زندگي به صورت کاربردي

آموزش مهارتهاي زندگي به صورت کاربردي [ November 18, 2005 ]

irib.ir :

* مهارت ابراز وجود

مثالهائی که در این متن ارائه می شود ، معناي ابراز وجود کردن يا احقاق حق نمودن را در حوادث مختلف نشان مي دهد شايد برخي از اين نمونه ها را در زندگي خود نيز تجربه کرده باشيد . چند دقيقه اي وقت بگذاريد و صادقانه به سخنان خود درباره روابطي که با اشخاص مهم در زندگي خود داريد گوش فرا دهيد . به دقت به تماسهاي خود با والدين ، دوستان ، همکاران ، هم شادگرديها ، همسر ، بچه ها ، رؤسا ، آموزگاران ، فروشندگان ، همسايه ها و اقوام و بستگان توجه کنيد .

چه کسي در اين روابط نقش غالب را ايفا مي کند ؟

آيا در ارتباط با اين اشخاص از شما سوء استفاده مي کنند ؟

آيا معمولاً احساسات و نقطه نظرهاي خود را ابراز مي کنيد ؟

آيا از اشخاص به سود خود بهره برداري مي کنيد ؟

آيا آنها را از خود مي رنجانيد ؟

مثالها را که بخوانيد مي توانيد کمي در ابراز وجود کردن تواناتر شويد .

صرف شام در رستوران

تعارف مواد مخدر

عوض کردن يک کالاي معيوب

قرض گرفتن

وزن زياد

صرف شام در رستوران

علي و سارا براي صرف شام به رستوران گران قيمتي رفته اند . علي سفارش مرغ نيم پزي داده است اما وقتي گارسون مرغ را مي آورد علي متوجه مي شود که مرغ اورا بيش از اندازه سرخ کرده اند . علي مي تواند به ۳ شکل از خود واکنش نشان دهد .

بدون ابراز وجود

علي به سارا غر مي زند و مي گويد : مرغ او بيش از اندازه سرخ شده و سوخته و ديگر به اين رستوران نمي آيد اما وقتي گارسون از او مي پرسد : آيا غذا مطابق ميل شماست : علي مي گويد : نه متشکرم

نتيجه : شام و شب او خراب مي شود و او از اينکه اعتراضي نکره و حرفي از سرخ شدن بيش از اندازه مرغ نزده خشمگين مي گردد .

پرخاشگرانه

علي با عصبانيت گارسون را به سر ميز فرا مي خواند و با صدايي بلند و به طرزي غيرمنصفانه از اينکه مرغ او سرخ شده است با فرياد اعتراض می کند .

لحن او در نظر گارسون خنده دار است و همسرش هم خجالت زده مي شود .

نتيجه : غذاي او عوض مي شود اما خجالت کشيدن همسرش ميان آن دو برخورد به وجود مي آورد . گارسون هم احساس ميکند تحقير شده است و شب بدي براي هر دوي آنها بوجود مي آيد .

اما مهارت ابراز وجود

علي گارسون را صدا مي زند و به او مي گويد که مرغ نيم پز سفارش داده است و بعد سرخ شدن بيش از اندازه مرغ را به او نشان مي دهد .

علي مؤدبانه و در ضمن قاطعانه از گارسون مي خواهد که مرغ را به آشپزخانه برگرداند و به جاي آن مرغ نيم پز را که قبلاً سفارش داده بياورد .

نتيجه :

گارسون از اشتباهي که صورت گرفته عذرخواهي مي کند و پس از چند دقيقه مرغ نيم پزي را براي او مي آورد . و از اينکه مشتریش راضي بوده خوشحال مي شود .

علي و سارا از صرف شام در رستوران لذت مي برند .

علي احساس مي کند از طرز برخورد خود راضي است .

تعارف مواد مخدر

رامين دانشجوي دانشگاه است رفتاري بسيار دوستانه دارد و در زمينه هاي اجتماعي فعال و پوياست . مدتي است با سعيد دوست شده ، يک شب سعيد رامين را به يک ميهماني دعوت مي کند . در طول ميهماني يک نفر بسته کوچکي حاوي مواد مخدر را به ديگران تعارف ميکند همه جز رامين استقبال مي کنند اما وقتي سعيد به او پيشنهاد مي کند مي ماند که چه بايد بکند : ۳ شکل واکنش او را توضيح مي دهيم :

بدون ابراز وجود

رامين بالاخره مي پذيرد و وانمود مي کند که قبلاً هم مواد مصرف کرده ، او به دقت به ديگران نگاه مي کند و از طرز استعمال آن ماده خاص آگاه مي شود . اما نگران است مبادا با زهم مواد بيشتري به او تعارف کنند .

نتيجه : او نمي خواهد سعيد را ناراحت کند اما خودش تن به کاري می دهد که به آن علاقه اي نداشته است .

پرخاشگرانه

رامين از پيشنهاد سعيد عصباني مي شود و او را سرزنش مي کند و از او مي خواهد که سريعاً او را به منزل برگرداند . وقتي ميهمانها به او مي گويند الزامي نيست در قبول اين تعارف ، او هم چنان به تندخويي ادامه مي دهد ، سعيد احساس مي کند که نزد ميهمانها تحقير شده است و علاقه اش به رامين کم مي شود و به اين نتيجه مي رسد که اگر با او دوستي نکند بهتر است .

مهارت ابراز وجود

رامين از قبول پيشنهاد سعيد خودداري مي کند و مؤدبانه جواب مي دهد : نه متشکرم .

بعد به حاضرين مي گويد که تا کنون مواد مصرف نکرده و علاقه اي هم به اين کار ندارد .

رامين به سعيد و دوستانش مي گويد که ترجيح مي دهد به سينما برود اما به آنها حق مي دهد که به ميل خود رفتار کنند .

وقتي از ميهماني خارج مي شود از سعيد گله مي کند که چرا به او نگفته دوستانش مواد استعمال مي کنند و بعد اضافه می کند که با پيشنهاد مصرف مواد و تعارف آن ، آزادي او را به مخاطره انداخته زيرا اگر به هر شکل پليس از موضوع باخبر مي شد او را هم دستگيري مي کرد .

رامين به اين فکر مي افتد که احتمالاً اگر با سعيد قطع رابطه کند بهتر است .

عوض کردن يک کالاي معيوب

بدون ابراز وجود

کامران با قدمهاي آرام و با ترديد به متصدي کتاب فروشی نزديک مي شود و درحاليکه چشم به زمين دوخته با صدايي کمي بلندتر از نجوا حرف مي زند . چهره اش به گونه اي است که انگار کار بدي کرده است . کتاب را محکم در دستهاي خود گرفته و انگار که به متصدي مي گويد « مرا آزار مده » از پس دادن کالا منصرف مي شود .

پرخاشگرانه

کامران خشمگين در حاليکه صدايش به گونه اي است که در هر جاي مغازه شنيده ميشود و حالت چهره اش به گونه اي است که انگار مي خواهد فروشنده را تحقير کند .

پول کالا را مي گيرد اما فروشنده با او دشمن شده است و خودش هم راضي نيست .

با ابراز وجود

کامران به سمت فروشنده مي رود و به چهره او نگاه مي کند چهره ای آرام و مطمئن دارد ، لبخندي مي زند و به طرز دوستانه با فروشنده صحبت ميکند و نقص کالا را با او در ميان مي گذارد ، هم کامران به خواسته خود مي رسد و هم فروشنده احساس خوبي دارد زيرا مشکل يکي از مشتريانش را حل کرده است .

قرض گرفتن

افسانه کارمند يک شرکت خصوصي است او زني خوش برخورد ، علاقه مند به گردش و کارمندي خوب است . رفتارش به گونه اي است که هم همکارانش و هم دوستانش او را دوست دارند .

مريم يکي از دوستان صميمي اش از او خواهش کرد ؛

گفت که قرار است به ميهماني برود و از افسانه خواست گردن بند جديد و گران او را قرض بگيرد ، افسانه گردن بند را از نامزدش هديه گرفته بود و مايل نبود که گردن بند را به کسي بدهد .

رفتارهاي او :

بدون ابراز وجود

او نگراني اش را از گم شدن يا آسيب ديدن گردن بند پنهان مي کند و با اين که گردن بند خيلي براي او عزيز است مي گويد خواهش مي کنم و گردن بند را به مريم مي دهد و تمام شب را در نگراني سپري مي سازد .

پرخاشگرانه

افسانه از درخواست دوستش ناراحت مي شود و مي گويد : نه ، به هيچ وجه و خشمگين مي شود و به او مي گويد درخواست احمقانه اي داري .

مريم تحقير مي شود اما افسانه بعد احساس پشيماني ميکند احساس رنجش مريم در تمام شب ادامه دارد و از آن به بعد رابطه بين مريم و افسانه به هم مي خورد .

ابراز وجود کردن

افسانه اهميت گردن بند را به مريم مي گويد و با لحني مؤدبانه و با اين حال محکم به او مي گويد که تقاضايش غيرمنطقي است زيرا اين گردن بند براي او ارزش ويژه اي دارد .

مريم نااميد مي شود اما افسانه را درک مي کند افسانه هم از اينکه صادقانه حرف زده خوشحال است .

وزن زياد

علي و سارا ۹ سال است که با هم ازدواج کرده اند . اخيراً سارا چاق شده است و علي معتقد است سار خيلي از معيارهاي او فاصله گرفته است . علي مرتب به او گوشزد مي کند که وزن اضافه کردن سلامتي او را به مخاطره مي اندازد و بچه ها هم از او ياد مي گيرند .

سارا ناراحت مي شود او سعي مي کند وزنش را کم کند اما حالا واکنش سارا را باهم مي خوانيم :

بدون ابراز وجود

او از چاق شدنش معذرت مي خواهد و عذر و بهانه هاي بي مورد مي آورد و در واقع اصولاً به علي جواب نمي دهد اما در درون خود به دليل غرولند شوهرش احساس بدي دارد و احساس گناه مي کند اما احساس اضطرب کاستن از وزنش را دشوارتر مي کند . اينگونه مشاجره ميان او و شوهرش ادامه دار مي شود .

پرخاشگرانه

سارا در مقام اعتراض به شوهرش مي گويد که خود او ديگر مالي نيست و مي گويد تو هم پر شدي ولي من هيچ وقت به روت نمي آورم و رفتارهاي ديگري از شوهرش را تحقير مي کند .

و اينگونه با ابراز خشم به علي آسيب مي زند و به تيرگي روابط خود با شوهرش مي افزايد .

با ابراز وجود

وقتي سارا با علي تنها مي شود به او مي گويد که بله حق با اوست که وزن اضافي به سلامتي او لطمه مي زند اما اضافه مي کند که طرز برخورد او با اين مشکل را نمي پسندد . مي گويد همه تلاش خود را مي کند تا از وزنش کم کند و اين تلاش براي او سخت است . علي مي پذيرد و به اتفاق برنامه اي را تدارک می ببينند که به گونه اي حساب شده سارا بتواند وزن خود را کاهش دهد .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:8  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

آموزش زبان فرانسوی Rosetta

آموزش زبان فرانسوی Rosetta



آموزش زبان فرانسوی Rosetta

این واقعا امکان پذیر است که شما یک زبان جدید را بیاموزید، به شرط آنکه حوصله و استعداد آن را داشته باشید. Rosetta stone در این زمینه به شما کمک خواهد کرد.
Rosetta stone به عنوان نرم افزار شماره 1 آموزشی در دنیا، توسط مردم 150 کشور دنیا با موفقیت استفاده شده است. این نرم افزار توسط کمپانی های معتبر و شرکتهای نامی مانند IBM و Telekom و هزاران مدرسه و دانشگاه در سراسر دنیا مورد استفاده قرار میگیرد. با Rosetta Stone یادگیری زبان حتی از آنچه که شما تصور میکنید هم ساده تر است.
Rosetta Stone برنده جایزه Dynamic Immersion™ method در زمینه آموزش و ارتقا سطح دانش زبان است.امکانات این برنامه بصورت زیر است:

- آموزش کلمه به کلمه و سطح بندی شده: شما در 210 جلسه آموزشی میتوانید به معنای واقعی یک زبان را یاد بگیرید. در سطح 1 شما 92 جلسه و در سطح 2 نیز 118 جلسه آموزش خواهید داشت که پس از طی آن میتوانید به راحتی زبان مورد نظر را صحبت کنید.
- تمرین پس از آموزش: پس از هر درس آموزشی، تمرینی برای شما در نظر گرفته شده است که شامل خواندن، نوشتن و گوش کردن است. مزیت انحصار بفرد این نرم افزار تمرین دادن لهجه شما است. با سیستم آنالیز صدا، شما میتوانید کلمه هایی را که آموزش دیده اید بخوانید و از درصد صحیح قرائتتان آگاه ضوید.
- محیط کاربرپسند: محیط این نرم افزار بسیار زیبا و جذاب بوده و شما به راحتی میتوانید از آن استفاده کنید. منوهای پیچیده و تو در تو در این برنامه وجود ندارد.
- زبان استفاده: در زبانهای خاص مانند ژاپنی و چینی که شما نمیتوانید حروف را بخوانید، این امکان وجود دارد که شما نوشته ها را بصورت لاتین مشاهده نموده و سپس آنها را با متن اصلی تطبیق دهید.

Rosetta Stone با عرضه آموزش بیش از 30 زبان دنیا که لیست کامل آنها را میتوانید در سایت رسمی شرکت ببینید، پیشتاز آموزش الکترونیکی زبان در جهان است. لازم به ذکر است که قیمت این بسته های آموزشی فوق العاده بالا است و امکان خرید آن از سایت اصلی برای ایرانیان نیز میسر نیست. اما ما همه بسته ها را با قیمتهای باور نکردنی در اختیار شما قرار داده ایم. توجه داشته باشید که این سایت اولین و تنها ارایه کننده این محصولات در ایران است و کلیه بسته ها تست شده و بدون مشکل میباشند.
چنانچه در صحت مطالب بالا شک دارید و یا دنبال اطلاعات بیشتری در این زمینه هستید میتوانید به سایت رسمی Rosetta Stone مراجعه کنید.


قیمت: 5290 تومان

روش خرید: شما برای خرید محصول فوق میتوانید با تکمیل فرم خرید پستی، ابتدا سفارش خود را درب منزل یا محل کار در هر جای ایران تحویل گرفته و سپس پول آن را به مامور پست بدهید.

خرید پستی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:14  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

جوان مسلمان و دنياي تجدد

نويسنده: سيد حسین - نصر

منبع: کتاب - جوان مسلمان و دنياي تجدد

 
 

نقش اساسي علم جديد و كاربرد آن به صورت تكنولوژي در دنياي متجدد آنچنان عظيم است كه فهم عميق و نه صرفاً صوري، ماهيت علم جديد براي مسلمانان، اعم از پير و جوان، ضرروت مطلق دارد. علاوه بر اين، مسلمين بايد درباره‌ي رابطه‌ي ميان علم جديد به عنوان ساختار نظري و معرفتي نسبت به جهان مادي، با كاربرد آن در زمينه‌هاي گوناگون، از پزشكي گرفته تا صنعت، يا همه‌ي آنچه بنا به تعبير مصطلح و رايج مي‌توان تكنولوژي ناميد، نيز مطالعه كنند. بسياري از متفكران مسلمان در قرن گذشته آثار زيادي درباره‌ي علم جديد نوشته‌اند و اكثر ايشان علي‌رغم مخالفتشان با ارزش‌هاي گوناگون فرهنگي و ديني و اجتماعي غرب، به نحوي تقريباً مطلق و دربست از علم غربي تجليل كرده و آن را از ظن خود با همان علمي كه در تمدن اسلامي مطرح بوده يگانه و يكسان گرفته‌اند. در واقع بسياري از اينان مدعي بوده‌اندكه علم جديد چيزي جز ادامه و امتداد علوم اسلامي و صورت بسط يافته‌ي آن در متن جهان غرب نيست.

ترديدي نيست كه تحقق علم جديد، به نحوي كه در خلال رنسانس و به ويژه در قرن يازدهم / هفدهم صورت بست، بدون وجود ترجمه‌هايي كه در قرون پيش عمدتاً در اسپانيا و گاهي در سيسيل و ساير بخش‌هاي ايتاليا از زبان عربي به لاتيني انجام شده بود، ممكن نمي‌بود. بدون وجود طب ابن سينا يا رياضيات عمر خيام و يا نورشناسي ابن هيثم علوم پزشكي و رياضيات و نورشناسي در غرب نمي‌توانست آنچنان كه اينك پديد آمده و باليده است پديد بيايد و رشد كند. با اين حال، رابطه و نسبت ميان اين دو علم فقط پيوستگي و امتداد نيست، بلكه بين علم غربي و علوم اسلامي گسستگي و انقطاع عميقي نيز وجود دارد. همچنانكه پيشتر در اين كتاب ديديم، علوم اسلامي عميقاً با جهان‌نگري اسلامي مربوط است. اين علوم عميقاً در معرفتي مبتني بر وحدانيت خداوند يا توحيد و نگاه و نگرشي به جهان ريشه دارد كه در آن حكمت و مشيت خداوند حاكم است و همه چيز با يكديگر مربوط است و وحدت خداوند را در ديار هستي بازمي‌تاباند.

اما علم غربي، به عكس، بر اين تلقي مبتني است كه جهان طبيعي واقعيتي جدا از خداوند يا مراتب عالي‌تر وجود است. در بهترين حالت، خداوند به عنوان خالق جهان، چونان بنايي پذيرفته است كه خانه‌اي را ساخته و آن خانه اينك مستقل از اوست. در جهان‌نگري علم جديد مداخله و تصرف خداوند در اداره‌ي جهان و مراقبت و نظارت مستمر او بر آن، پذيرفته نيست. به واقع تفاوت‌هاي ژرفي ميان جهان‌نگري علم غربي و جهان‌نگري علوم اسلامي وجود دارد. بنابراين، علم غربي را صرفاً امتداد علوم اسلامي دانستن حاكي از نفهميدن كامل مباني معرفت‌شناختي اين دو علم و رابطه‌ي هر كدام از اين دو با عالم ايمان و وحي است. چنين تلقي خطاآميزي در عين حال به معناي نشناختن درست زمينه‌هاي مابعدالطبيعي و فلسفي اين دو علم نيز هست. علوم اسلامي همواره مراتب نازله‌ي وجود را با مراتب عالي‌تر وجود مربوط مي‌سازد و جهان مادي را صرفاً نازل‌ترين مرتبه در واقعيت ذومراتب هستي مي‌داند كه بازتاباننده‌ي حكمت خداوند است، در حالي كه علم جديد جهان مادي را واقعيت مستقلي تلقي مي‌كند كه مي‌توان بدون هر گونه ارجاع و استنادي به يك مرتبه‌ي عالي‌تر واقعيت، آن را به نحوي قطعي و غايي مطالعه كرد و فهميد.

در اينجا مجال آن نيست كه به بحث و فحص تفصيلي در باب رابطه‌ي علوم اسلامي و علم غربي بپردازيم، لذا به ناچار به مهم‌ترين تفاوت‌هاي اين دو از آن حيث كه آثار و عوارض ديني‌شان مطمح‌نظر است اشاره مي‌كنيم. اين اشاره كاملاً لازم است، زيرا جوان مسلماني كه در جامعه‌ي خود همواره طنين تجليل از دانش، يا در زبان عربي «علم»، را در گوش داشته، با اوضاع و احوالي مواجه شده است كه در آن اين تجليل و تقدير ديني از دانش به راحتي و بي‌دغدغه نثار علم جديد مي‌شود بدون آنكه تفاوت‌ها و اختلاف‌هاي اين دو علم از حيث مفروضات، ماهيت، روش‌ها، قالب‌ها دانسته شده باشد.

اگرچه علم جديد تا حدودي بر پايه علوم اروپايي قرون وسطي و از آن طريق بر علوم اسلامي مبتني است و پيشينه و سابقه‌ي آن حتي به علوم يونان و مصر باستان مي‌رسد، از نظر فلسفي به نحوي اساسي با همه‌ي اين علوم سنتي متفاوت است. علم جديد در ميانه‌ي انقلاب علمي قرن يازدهم / هفدهم، يعني بنابر آنچه پيشتر اشاره كرديم، همزمان با طغيان خود فلسفه بر ضد وحي و جهان‌نگري ديني، زاده شد. علم جديد بر نگرش فلسفي خاص مبتني است كه عوامل جهان مادي، يعني فضا، زمان، ماده، حركت و انرژي را از واقعيت‌هايي مي‌داند كه از مراتب عالي‌تر وجود مستقل‌اند و دست كم در خلال گشوده شدن طومار تاريخ هستي، منقطع از قدرت خداوند عمل مي‌كنند. اين نگرش فلسفي خاص جهان مادي را اولاً موضوع قابل تحويل به مناسبات و معادلات رياضي و كمي مي‌داند و به يك معنا، همه‌ي حيثيت مطالعه‌ي طبيعت را مطلقاً در وجه رياضي آن مي‌شناسد و جنبه‌هاي كميت‌ناپذير وجود مادي را بي‌ربط و خارج از موضوع تلقي مي‌كند. مضافاً كه بنا بر اين نگرش، مُدرِك يا «ذهن» كه اين جهان را مطالعه مي‌كند همانا شعور فردي بشر است كه چيزي جز قدرت استدلال نيست و ربطي به وحي و عقل كلي ندارد.

بدون اين زمينه و پيشينه‌ي خاص فلسفي نه انقلاب نيوتوني هرگز امكان تحقق مي‌يافت و نه علم جديد آن چيزي مي‌شد كه اينك شده است. بي‌ترديد درست است كه علم جديد در نتيجه‌ي توفيقات چشمگيرش در زمينه‌هاي رياضي و فيزيك به مقبول‌ترين صورت دانش يا معرفت تبديل شده و فلسفه به تدريج به خدمتكار آن بدل گرديده است، اما خود اين علم از بطن و متن يك نگرش فلسفي خاص برآمده كه با زمينه‌ي فلسفي علوم اسلامي، يا، از بابتي كه مطمح نظر است، حتي با نگرش فلسفي خود مسيحيت نيز، كاملاً متفاوت است. علم جديد بر مفروضات معيني در باب ماهيت واقعيت مادي مبتني است كه از جمله شامل خصلت منطقي قوانين حاكم بر جهان مادي، استقلال واقعيت مادي از ساير نظم‌هاي واقعيت، امكان پرداختن تجربي به جهان مادي، كميت‌پذيري نتايج و مشاهدات و آزمايشات، امكان پيش‌بيني [كنش‌ها و واكنش‌هاي واقعيات مادي] براساس مطالعه‌ي رياضي در جهان مادي مي‌گردد.

اين علم در عين حال با نظر خاصي در باب منشأ هستي نيز مرتبط است، اگرچه دانشمندان مختلف در اين زمينه آراء گوناگوني داشته‌اند. برخي از دانشمندان، چه در گذشته و چه اكنون، از زمره‌ي خداشناسان طبيعي بوده‌اند، يعني عقيده داشته‌اند كه خداوند اين جهان را خلق كرده و سپس آن را به حال خود واگذاشته است، در حالي كه بقيه‌ي دانشمندان، ايضاً در گذشته و حال، لاادري مشرب يا دهري مذهب بوده‌اند و به هيچ گونه منشأ الهي براي هستي باور نداشتند.

نظريه‌هاي علمي در باب منشأ هستي همگي يك وجه اشتراك داشته است و دارد و آن هم اين است كه نظريه‌ها منحصراً بر عللي براي توضيح منشأ هستي مبتني است كه مادي و از نظر رياضي قابل تعريف باشد. جنبه‌هاي كلامي و فلسفي اين مسأله كه در پيدايش جهان عمل خداوند با نيروهاي الهي در كار بوده است، ولو آن كه مورد قبول و باور بسياري از آحاد دانشمندان نيز بوده، اصولاً در علم، بنا به ان تعريفي كه از انقلاب علمي به اين سو در غرب از اين تعبير مي‌شده، جايي نداشته است.

نخستين گامي كه علم در قرن يازدهم / هفدهم براي مطالعه‌ي حركت سيارات و سپس براي مطالعه‌ي تحول قوانين فيزيكي براساس آن مطالعات برداشت مبتني بر كمي كردن طبيعت بود. علم جديد عمدتاً به دست معدودي از چهره‌هاي برجسته‌ي انقلاب علمي، يعني گاليله، كپلر و نيوتون پيش رفت، در حالي كه دكارت و لايب نيتس و معدودي از رياضيدانان ديگر نيز راه‌ و روش‌هاي رياضي مهمي براي انجام مطالعات كمي جديد درباره‌ي طبيعت فراهم آوردند. كمي كردن علم طبيعت، به همان تعبير روشني كه خود گاليله گفته بود، به آن معنا بود كه آن جنبه‌هايي از طبيعت كه كيفي است به عنوان جنبه‌هايي ثانوي يا غيرمهم تلقي شود. گاليله مدعي شده بود كه طبيعت داراي «كيفيات اولي»، يعني به زعم او همان كميات، «كيفيات ثانوي» است و وظيفه‌ي علم همان مطالعه در كيفيات اولي است كه، همچون وزن و طول و سرعت، از نظر رياضي قابل تعريف و تجزيه و تحليل است، به عكس كيفياتي همچون رنگ يا شكل كه كيفيات محض است و نمي‌توان آنها را به همان طرق رياضي مطالعه كرد. از اين زمان به بعد ديگر از نقطه نظر علمي بي‌معنا بود كه هستي به عنوان كتابي كه حاوي حكمت خداوند است و پديده‌ها به عنوان آيات خداوند تلقي شود، اگرچه هستي و پديده‌هاي هستي جز اين نمي‌تواند تلقي شود مشروط بر آنكه ما فقط چشمانمان را براي ديدن بگشاييم و تحريف‌هاي اعتباري و جهان‌نگري به اصطلاح علمي كه ما به جهان طبيعت تابانده‌ايم، بينايي و بصيرت ما را نپوشانده باشد.

فيزيك جديد كه در طول قرون گذشته [از انقلاب علمي به اين سو] همچنان مادر علوم ديگر بوده و هنوز هم مبناي همه‌ي علوم مربوط به جهان مادي را تشكيل مي‌دهد، از بطن اين نحوه‌ي تصور از علم زاده شده است. در چند قرن گذشته همه‌ي علوم ديگر كوشيده‌اند تا در تلاش براي ايجاد علم كاملاً كمي شده‌اي كه بتواند پديده‌هاي گوناگون را به نحوي رياضي مطالعه كند و براساس قوانين رياضي‌اي كه خود به نحو تجربي قابل تحقيق است، پيش‌بيني‌هايي بكند، از فيزيك تقليد كنند.

برخي از  علوم مثل زيست‌شناسي خيلي آسان به چنين ترتيباتي تن نداده‌اند. در اين علم نمي‌توان آنچنان تحول بنياديني را كه در فيزيك رخ داده است، ديد. در زمينه‌ي مطالعه و طبقه‌بندي انواع گياهان و حيوانات همچنان زيست‌شناسي ارسطويي مبناي مطالعات انواع گياهان و حيوانات همچنان زيست‌شناسي ارسطويي مبناي مطالعات زيست‌شناختي است. در واقع به يك تعبير معين مي‌توان گفت كه زيست‌شناسي هنوز انقلاب نيوتوني خود را از سر نگذرانده است. با اين حال، در اين زمينه در قرن سيزدهم / نوزدهم فكر يا نظريه‌ي جديدي مطرح گرديده كه از جمله‌ي مهم‌ترين نظريه‌هاي علمي به حساب مي‌آمده و با آن كه به واقع بيشتر منشأ و مبناي فلسفي داشته است تا علمي، يكي از بحث‌انگيزترين و مسأله‌سازترين نظريه‌هاي علمي از نقطه‌نظر دين بوده؛ و اين نظريه همان نظريه‌ي تكامل است. مي‌توان گفت كه اين نظريه در قرن سيزدهم / نوزدهم نيز «شايع» بوده و چارلز داروين و عده‌ي ديگري از زيست‌شناسان آن را برگرفتند و مبناي علوم زيستي قرار دادند. اصل اساسي اين نظريه اين است كه اشكال عالي‌تر حيات در طي مدتي بسيار طولاني از تطور و تكامل اشكال پست‌تر حيات پديد آمده و باليده است و دست خالق مطلق در پيدايش «انواع» گوناگون و تحول تاريخي جهان در كار نبوده است.

ممكن است كه خداوند آن «آش مولكولي» اوليه‌اي را كه كيهانشناسان جديد در بحث از آغاز و تكوين هستي بدان قائلند، خلق كرده باشد، اما ظهور انواع گوناگون [ذي‌حيات] صرفاً نتيجه‌ي تطور و تكامل دروني همان قالب مادي فضا ـ زماني بود كه در آغاز هستي مادي وجود داشت، بدون آن كه مداخله و تصرف هيچ گونه علل رازآميز و متعالي در كار بوده باشد. اين تطور و تكامل هم هيچ قصد و غايتي ندارد، بلكه صرفاً از رهگذر تنازع ميان «انواع» مختلف و «بقاي انسب» عمل مي‌كند.

اين نظريه، به ويژه آنچنانكه در زمينه‌هايي جز زيست‌شناسي به كار گرفته شد، نقش و سهمي بسيار اساسي در انهدام معنا و مفهوم تقدس خلقت خداوند ايفا كرد. در واقع، انديشه‌ي «تكامل» به انهدام آگاهي مستمر از خداوند به عنوان خالق و حافظ انواع جانداران، كه در متون مقدس، از جمله در قرآن و حديث با تعبير «حي» و «محيي»، آمده بوده است، كمك كرد. نظريه‌ي تكامل در بيگانه كردن علم از دين (يا با دين) و ايجاد جهاني كه مي‌توان در آن سير كرد و شگفتي‌هاي خلقت را بدون كمترين احساس اعجاب و حيرت ديني، مورد مطالعه قرار داد، نيز تأثيري اساسي داشت. به علاوه، اين نظريه خيلي سريع از زيست‌شناسي به ساير علوم و حتي قلمروهاي غيرعلمي بسط و سرايت يافت، به نحوي كه امروزه در دنياي متجدد هر كسي به واقع تقريباً درباره‌ي همه چيز با معيار تكامل مي‌انديشد و سخن مي‌گويد.

نظريه يا اصل تكامل از رهگذر نوشته‌هاي بسياري از تجددطلباني كه اين انديشه را در مفهوم علمي يا فلسفي آن پذيرفته و برگرفته بودند، به جهان اسلام نيز راه يافته است. اين تجددطلبان پس از قبول كردن و اخذ اين انديشه كوشيدند تا برخي از آيات قرآن كريم را به نحوي معنا كنند كه فكر تكامل را نيز دربرگيرد، اگرچه، قرآن، همچون ساير متون مقدس، صريحاً مي‌گويد كه جهان و همه‌ي مخلوقات را خداوند خلق كرده و اصل و منشأ انسان حيواني ماقبل تاريخي نبوده بلكه انساني از ابتدا انسان‌وار و در سنت اسلامي موسوم به آدم بوده كه خداوند او را خلق كرده بوده است.

در قرن چهاردهم / بيستم انتقادات بسياري، هم از جانب متكلمان و فلاسفه و هم از جانب دانشمندان، بر نظريه‌ي تكامل وارد شد. با اين حال، در غرب و به ويژه در سرزمين‌هاي انگلوساكسون داروين به قهرمان بزرگي بدل شده بود و «محافل رسمي و مستقر» به اين انتقادات، اعم از آنكه علمي و عالمانه بودند يا فرهنگي، وقعي نمي‌نهادند و آنها را رد مي‌كردند. علي‌رغم آن همه شواهد زيست‌شناختي كه در رد و ابطال نظريه‌ي تكامل، چه در صورت دارويني و چه در صورت نئودارويني مطرح شده در قرن چهاردهم / بيستم آن، عرضه گرديده، هنوز اين انتقادات چندان جدي گرفته نمي‌شود. دليل اين امتناع هم آن است كه قول به نظريه‌ي تكامل يكي از اركان جهان‌نگري جديد يا تجدد را تشكيل مي‌دهد. اگر قرار باشد كه نظريه‌ي تكامل رد شود، كل ساختاري كه دنياي متجدد بر آن مبتني گرديده فرو خواهد ريخت و به ناچار بايد بر حكمت هول‌انگيز خالق مطلق در خلق صور متكثر حيات كه در روي زمين و دل درياها مشهود است، گردن نهاد. تمكين در مقابل اين واقعيت ضمناً تلقي انسان جديد را نيز از دوران‌هاي قبلي تاريخ خود، در قبال ساير تمدن‌ها و اشكال زندگي، تغيير خواهد داد. به همين دليل است كه نظريه‌ي تكامل همچنان در غرب به عنوان يك واقعيت علمي، نه به عنوان يك نظريه، تدريس مي‌شود، هر كه با آن مخالفت كند به عنوان يك دين باور تاريك‌انديش طرد خواهد شد.

نظريه‌ي تكامل، دست در دست مباني فلسفي علم جديد باعث ظهور انديشه‌اي گرديد كه صورت جنيني و ابتدايي آن را مي‌شد در اوان شكل‌گيري علم جديد ديد، اين انديشه همانا قول به قابليت تحويل يا فروكاهش علمي همه چيز بود. كمال مطلوب فيزيكدانان قرن يازدهم / هفدهم آن بود كه بتوانند همه‌ي واقعيات مادي را بر حسب حركت اتم‌ها توضيح بدهند. اين فكر در دست كساني همچون دكارت كه خود بدن آدمي را نيز چيزي جز يك ماشين يا دستگاه مكانيكي نمي‌دانستند، بسط يافت. شيميدانان كوشيدند تا كنش‌ها و واكنش‌هاي شيميايي را در پرتو اين فكر ببينند و شيمي را به گونه‌اي از فيزيك تبديل كردند، زيست‌شناسان نيز سعي كردند تا علمشان را به صرف كنش و واكنش‌هاي شيميايي و لذا النهايه به حركت ذرات فيزيكي اقتصار كنند. فكر فروكاستن يا تحويل‌گرايي را كه ذاتي علم جديد است و تنها سنگر و قلعه‌ي آن نظريه‌ي تكامل است، مي‌توان به معناي تحويل روح به ذهن يا روان مقيد، روان مقيد به فعاليت زيستي، زندگي به ماده‌ي بي‌جان، سرانجام تحويل ماده‌ي بي‌جان به ذرات محضاً و كاملاً كمي يا انرژي بي‌پاياني دانست كه مي‌توان حركات آن را به صورت كمي درآورد و سنجيد.

تحويل‌گرايي علمي يكي از قدرتمندترين نيروها در دنياي متجدد است. پيش از هر چيز، يك احساس دروني كهتري در مقابل علم جديد در اكثر رشته‌هاي مطالعاتي ديگر مشهود است و اين رشته‌ها مي‌كوشند از علم جديد تقليد و تأسي كنند، تا بدانجا كه امروزه مقوله‌اي كلي از اين رشته‌ها تحت نام علوم اجتماعي يا علوم انساني شكل گرفته است و هر كدام از اين رشته‌ها سعي دارند از روش‌هاي علوم طبيعي تقليد كنند و تا سرحد امكان كمي و «دقيق» شوند. در مرحله‌ي بعد، اين ضرورت و اضطرار فلسفي مطرح است كه همواره مفاهيم و معاني عالي‌تر به مفاهيم و معاني داني‌تر تحويل شود، از قايل شدن واقعيتي براي حيات كه فراتر و وراي اجزا و عناصر مادي متشكله‌ي هر سلول خاص زنده‌اي باشد، نيز از قايل شدن هر گونه واقعيتي براي روح كه فراتر از فعاليت‌هاي ذهن يا روان مقيد باشد، خودداري شود. ايمان به خداوند به عقده‌هاي روانشناختي، آگاهي به فعاليت زيست‌شناختي، حيات به حركت مولكولي تحويل مي‌شود. براي فهم دنياي متجدد بايستي قدرت اين تحول‌گرايي را كه، علي‌رغم مخالفت بسياري از دانشمندان با آن، به صور مختلف تقريباً در همه جا رخنه كرده است، دريافت.

در واقع مي‌توان گفت كه تحويل‌گرايي علمي يكي از مهم‌ترين عناصر تشكيل‌دهنده‌ي آن چيزي است كه در تقابل با علم به علم‌پرستي يا مذهب اصالت علم موسوم شده است. علم جديد را مي‌توان به عنوان راه و روش بايسته‌اي براي شناخت جنبه‌هاي معيني از جهان طبيعي پذيرفت، يعني به عنوان راه و روشي كه مي‌تواند برخي از ويژگي‌هاي جهان طبيعي يا مادي، نه همه‌ي جهات و جنبه‌هاي آن را، كشف كند. اگر بشود دامنه‌ي محدود نگرش آن را پذيرفت، مي‌توان آن را در طرح يا سلسله مراتب كلي‌تري از معرفت ادغام كرد كه در آن صور عالي‌تر معرفت بر معرفت يا دانش جنبه‌هاي كمي طبيعت كه به مدد روش‌هاي علمي جديد حاصل شده است، تفوق دارد ولي ضرورتاً مخالف و منكر آن نيست.

ولي مذهب اصالت علم فلسفه‌اي است كه علم جديد را به يك ايدئولوژي كامل و طريقه‌اي براي نگريستن به همه چيز تبديل كرده است، همين نحوه‌ي نگرش است كه در جهان‌نگري جديد اينچنين تفوق يافته است. همين مذهب اصالت علم است كه هيچ نظر و نظريه‌اي را جز در صورتي كه «علمي» باشد، براي حصول به معرفت جدي تلقي نمي‌كند و امكان هر گونه راه و روش ديگري براي شناخت را، همچون شناختي كه از رهگذر وحي حاصل مي‌شود، منتفي مي‌داند. استيلاي مذهب اصالت علم باعث شده است كه نظر و نظريه‌ي ديني در باب هستي بي‌ربط جلوه كند، شأن دين تا حد يك عده اصول اخلاقي كاملاً مذهبي و موضوعاتي متعلق به وجدان شخصي تنزل بيابد. همانا مذهب اصالت علم است كه واقعيت معنوي‌اي را كه انسان همواره در پيرامون خود مي‌يافته تا حدود بسيار زيادي از ميان برده و آنچه را كه مي‌توان، به تعبير متكرر قرآن مجيد، جنبه‌ي «رازگويي» طبيعت دانست، از آن گرفته و اين فكر اساسي اسلامي را كه پديده‌هاي طبيعت آيات خداوند و مظاهر او در خلقت است، منهدم كرده است. فهميدن دنياي متجدد بدون شناخت قدرتي كه مذهب اصالت علم، علي‌رغم مخالفت بسياري از دانشمندان با آن، دارد، غيرممكن است. در واقع، اين بيشتر طوايفي از فلاسفه و حتي متكلمان جديداند كه به نحوي روزافزون بر جهان‌نگري مبتني بر مذهب اصالت علم گردن نهاده‌اند نه خود دانشمندان، امروزه «كاهنان» واقعي مذهب اصالت علم بيش از آن كه خود فيزيكدان‌ها باشند شماري از علماي زمينه‌هاي علوم انساني، روانشناسي و علوم اجتماعي‌اند.

در نتيجه‌ي استيلاي مذهب اصالت علم، جامعه جديد يا متجدد (= مدرن) و حتي جامعه‌اي كه امروزه اصطلاحاً جامعه پست مدرن خوانده مي‌شود به دانشمندان با همان ديدي نگاه مي‌كند كه جوامع پيشين به كاهنان مي‌نگريسته‌اند. در جوامع پيشين كاهنان يا مردان خدا برخوردار از دانشي انگاشته مي‌شدند كه از جانب خدا رسيده بود، دانشي مطلق و قطعي كه مردم، ولو آن كه ممكن بود هيچ چيز از جوهر يا جزئيات آن ندانند، به آن اعتماد مي‌كردند. مردم اگرچه نمي‌توانستند عمرشان را صرف آزمودن صدق و اعتبار دانشي بكنند كه اين كاهنان و علماي دين داشتند، با اين حال در [صدق و صحت] آن شك نمي‌كردند. ايشان سؤالاتي را كه در باب مسايل غايي داشتند نزد آنان مي‌برند و براي رستگاري خود به پاسخ‌هايي كه آنان مي‌دادند اعتماد مي‌كردند. امروزه، عامه‌ي مردم اين وظايف و نقش‌ها را تا حدود بسيار زيادي به عهده‌ي دانشمندان گذاشته‌اند، ولو آنكه خود فرد فرد دانشمندان چنين وظايف و نقش‌هايي را كه بر عهده‌ي خويش ندانسته باشند. در اين روزگار، اكثريت مردم، نه تنها در جهان غرب بلكه در هر جاي ديگري كه تجدد در آن اشاعه يافته است، گمان مي‌كنند كه دانشمندان نه تنها براي مسايل و موضوعات محضاً علمي بلكه براي همه‌ي آنچه فراتر از دسترس علم نيز نهفته است، پاسخ‌هايي نهايي و قطعي دارند. دليل اين كه كتاب‌هايي درباره‌ي نظر فيزيكدان‌هاي مشهور درباره‌ي وجود خداوند يا جاودانگي روح منتشر مي‌شود همين است، حتي اگر برخي از فيزيكدان‌ها سخنان كاملاً كودكانه‌اي هم در خارج از حوزه‌ي تخصص و صلاحيتشان گفته باشند، نظرياتشان صرفاً به خاطر آن كه ايشان فيزيكدانند، بسيار مهم تلقي مي‌شود. شناختن نقش و وظيفه‌اي كه دانشمندان در دنياي متجدد به عنوان مرجع نهايي شهروندان منفرد و حكومت‌ها در همه‌ي جوامع تحت استيلاي مدرنيسم يا تجدد ايفا مي‌كنند، بسيار ضروري است.

تا آنجا كه حكومت‌ها مطمح نظرند، بايد گفت كه حمايت ايشان از علم، كه يكي از ويژگي‌هاي عمده‌ي دنياي متجدد است، از سر عشق و علاقه به صرف دانش نيست بلكه ناشي از عشق به قدرت و ثروت است. يكي از ويژگي‌هاي علم جديد، كه آن را به نحوي واضح و اساسي از علوم اسلامي و ساير علوم سنتي متمايز مي‌كند، همين است كه هدف اين علم از همان آغاز، همچنانكه فرانسيس بيكن، فيلسوف انگليسي نيز صريحاً گفته بوده، قدرت و غلبه بر طبيعت بوده است. به خاطر همين واقعيت بوده كه حكومت انگليس از قرن يازدهم / هفدهم به اين سو به توصيه‌ي مرداني همچون او به حمايت از علم همت گماشته است. امروزه حكومت‌ها اميدوارند كه از طريق علم جديد بتوانند به قدرت و غلبه بر طبيعت، از رهگذر آن به امتيازات اقتصادي و نظامي‌اي كه بتوانند از آن درجهت منافع خودشان سود بجويند، دست بيابند. حمايتي كه حكومت‌ها در سراسر جهان غرب از علم مي‌كنند، طبعاً همين حمايت‌ها باعث دستاوردهاي بسيار قابل توجهي در زمينه‌هاي نظامي و اقتصادي بوده، از همين روست. ولي، حمايت حكومت‌ها از آن گونه تحقيقاتي كه كاربرد يا ثمره‌ي بلاواسطه‌ي اقتصادي يا نظامي ندارند، همواره با ترديد و اكراه بيشتري همراه بوده است.

رابطه‌ي علم جديد با قدرت باعث دلمشغولي شماري از دانشمندان به مسأله‌ي مسووليت اخلاقي شده است، زيرا اختراعات و كشفيات ايشان، كه خود غالباً افرادي متواضع و اخلاقي هستند، به دارندگان قدرت امكان داده است تا به مدد انواع تسليحات نظامي، از بمب‌هاي آتشزا گرفته تا بمب‌هاي هيدروژني، روش‌هايي براي كشتار جمعي ايجاد كنند، قطع نظر از آن كه روش‌هاي بيشماري نيز براي انهدام تعادل محيط طبيعي كه اينك كل امكان حيات بر روي زمين را در معرض تهديد و مخاطره قرار داده، در اختيار صاحبان قدرت گذاشته است. امروزه اين سؤال در دنياي متجدد مطرح شده است كه مسوول اوضاع مصيبت‌بار كنوني كه بشريت با آن مواجه است كيست. تا همين اواخر اكثر دانشمندان معتقد بودند كه كار ايشان جست‌وجوي دانش است و ايشان مسوول نحوه‌ي استفاده‌اي كه از اختراعات و كشفيات آنان مي‌شود نيستند. اين تلقي نتيجه‌ي تفكيك ميان علم و اخلاق بود كه از همان آغاز تكوين علم جديد تاكنون مميزه‌ي بارز علم جديد بوده است. ولي امروزه، امكانات منفي كاربرد علوم آنچنان افزايش يافته و علاوه بر استفاده‌ي از علوم در ايام جنگ شامل انواع [سوء]استفاده‌هاي از علوم در ايام به اصطلاح صلح نيز شده، كه عده‌اي از دانشمندان غربي پذيرفته‌اند كه به واقع مسوول اختراعات و كشفيات خود نيز هستند. ايشان پذيرفته‌اند كه به هر حال از بابت مسلح كردن سياستمداران يا گروه‌هاي ديگر به دانشي كه از آن، بدون دغدغه‌ي رفاه كل بشريت، در جهت زياده‌طلبي يا حتي تأمين مصالح ملي استفاده مي‌كنند، مسوولند. با اين حال، هنوز مسأله‌ي مسووليت دانشمندان در قبال اختراعات و اكتشافات در علم جديد كاملاً حل نشده و همچنان به صورت يكي از معضلات عمده‌ي دنياي متجدد باقيست.

تذكر اين نكته نيز مهم است كه تحولاتي كه در اين قرن در فيزيك جديد به ويژه در زمينه‌ي مكانيك كوانتومي و نسبيت رخ داده و به تغييراتي در جهان‌نگري مكانيستي نيوتوني انجاميده، توجه عده‌اي از دانشمندان را به مطالعه در باب مسايل فلسفي معيني جلب كرده كه از قرن يازدهم / هفدهم تا اين اواخر مورد عنايت نبوده است. اين تحولات باعث توجه بسياري از فيزيكدان‌ها و دانشمندان ديگر به برخي فلسفه‌ها و تعاليم ديني و عرفاني شده است، اگرچه هنوز بخشي از هماهنگي ميان دين و علم جديد در قرن چهاردهم / بيستم كه منابع متعددي از آن سخن مي‌گويند، سطحي و ظاهري است. ولي ترديدي نيست كه امروزه علاقه‌ي فيزيكدان‌ها و دانشمندان به دين و كلام و حكمت الهي بسيار بيشتر از سه قرن پيش است و عنايت بسياري از فيزيكدان‌ها به حكمت الهي بسيار جدي‌تر از علاقه متكلماني است كه بسياري از ايشان مي‌كوشيده‌اند كلام را آنچنان رقيق و سست‌ كنند كه متعرض جهان‌نگري مسلط علمي موجود نشود.

توجه به اين نكته براي جوان مسلمان مهم است كه علم و تكنولوژي هم‌معنا و مترادف يكديگر نيست، اگرچه به رغم تمايز روشني كه در حلقات علمي و دانشگاهي بين اين دو مفهوم قائلند، غالباً در محافل خارج از جهان غرب و حتي در خود غرب از اين دو مفهوم با هم استفاده مي‌شود. از نظر تاريخي تكنولوژي جديد تا اواسط قرن دوازدهم / هجدهم و اوايل قرن سيزدهم / نوزدهم چندان با علم جديد همراه نشده بود. در واقع با ظهور انقلاب صنعتي و اختراع ماشين‌هاي جديد بود كه ابزارهاي توليد در غرب تغيير كرد و يك تكنولوژي كاملاً متحد با علم محضاً ماده‌گرا در قرن يازدهم / هفدهم به تدريج وارد صحنه شد. نتيجه‌ي اعمال اين علم عبارت بود از ايجاد تكنولوژي جديدي كه قدرت عظيمي براي تسلط بر طبيعت و ساير تمدن‌هاي فاقد تكنولوژي‌هاي مشابه در اختيار بشر متجدد مي‌گذاشت. اين جريان در ضمن باعث فراهم آمدن ثروتي عظيم در يك سو و در عين حال فقر در سويي ديگر، كشفيات چشمگير پزشكي همراه با تورم جمعيت، تدارك وسايل فراواني براي تسهيل زندگي روزانه و در عين حال از هم پاشيدن ساختار منسجم جامعه و امكانات سفر راحت‌تر توأم با انهدام مصيبت‌بار طبيعت نيز بوده است.