چو عاشق می شدم گفتم بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریاچه موج خون فشان دارد نقل بند رهروان است ای پسر بند بشکن ره عیان است ای پسر...
در این دیار بی کس ..
در این د یار خسته کش دیگر بریده نفسم هر چه تلاش می کنم به آرامش نمی رسم در این دیار خسته کش وجود من بیهوده شد ارثیه های عاطفی او اینجا از من ربوده شده روز نفس نفس زنان رو به سرامی روم.
خشک گو وتشنه لب به سوی آن می روم شب که به خانه می رسم شکسته بال وخسته جان در غم فردای دگر باز به خواب می روم از تن خشک شاخه ها توقع جوانه نیست اسب نفس بریده را طاقت تاز یانه نیست .
از گل چهره پوخته طراوتی طلب نکنفرشته نجات من دیر به ما رسیدی کهنه شده است زخم ما کوشش
بی سبب نکن.در این دیار خسته کش وجود دست بی هودا شد.
ارشیه های عاطفی اینجا از من ربوده شده ...
از این دیار خسته کش دیگر بریده نفسم هر چه تلاش می کنم به آرامش نمی رسم اگزیستا نیستا لیزم
((برای آنکه خودتان بشوید باید خودتان یا دیگری را نابود کنید چون پس از این کار می دانید که وجود
داریه))نیاز های روانی نیاز داریم ما را ببینند. بشنوند و بشناسند و
ما حتی به هم نگریستن را فرافراموش کرده ایم ..
تو همیشه مرا متعجب می کند .
جمله نویسی دقت نظم موجود در موضوعی که پیرامون آن صحبت کردی ستایش آمیز بود.
سعی کن بیشتر کار کنید بی صبرانه منتظر کارهای بعدی تو هستم.
آقای اسکیل:
وقتی روحیه ها شکوفا شود منزهاد کار می افتد.از کتاب لائو تزو با کلمات نمی توان هستی فراسوی را توصیف کرد واژه ای ممکن است بکار رود دلیکن هیچ کلمه ای مطلق نیست در ابتدای خلقت وهستی لغتی
وجود نداشت کلمات از بطن موضوعات بوجود آمد.
((تنها گوهر ارزشمندی که می توانیم به بچه ها بدهیم آنچه هستیماست نه آنچه داریم))
هر انسانی بخودی خود کامل است دنیابی عیب ونقص است شا تنها شای کامل هستید وتنها شمای کامل هستید.که سیر معینی را در تاریخ سپری می کنید..
کس نیست که افتاده آن زلف دو تا نیست در رهگذر کیست که دامی زبلا نیست چون چشم تو دل می برد
از گوشه نشینان همراه تو بودن گند از جانب ما نیست ..
با ادب باش که اندر همه جایابی راه *** در قیامت نشود روی سفید تو سیاه .
همچو یوسف بسر تخت براین از چاه *** با ادب باش که سرمایه خوبان ادب است.
.اهل ایران همه از بی ادبی خوار شدند *** به بلایی بد امروز گرفتار شدند.
تیشه بر ریشه زده همدم اغیار شدند *** باز هم باعث آبادی ایران ادب است.
ای پسر رو به بسوی کوچه وبازار مکن *** مادرت پیر شده این همه آزار مکن.
خویشتن را تنبل وتن پرور وبی عار مکن *** با ادب باش که آرایش طفلان ادب است.
****
نا ماستی هندی ها به موقع خداحافظی یا ملاقات یکدیگر بر زبان می آورند .من به نقطه از وجودت احترام
می گذارم که تمام هستی در آن خلاصه شده است.
بانکوک :
NahpehLAI
ماپن لای :
سخت مگیر همه چیز درست می شود...
طالع اگر مدد دهد دانش آورم بکن گر بکشم زهی طربوربکشد زهی شرف طرف زکس نیست این دل پر امید من گوچه سخن همی برد قصه من بهر طرف از غم ابر وی توام هیچ گشایشی نشد وه که در این خیال کج عمرعزیزشد تلف ابر وی دوست کی شود دستکش خیال من کس نزده است از این کمال ستیز مراد بر هدف
چند بناز پرورم مهر بتان سنگدل یاد پدر نمی کنند این پسران نا خلف گویند کسان بهشت با دور خوش است .
من می گویم آب انگور خوش است .این نقد بگیر ودست از آن نسیه بدارکه آواز دهل شنیدن از دور خوش بت ما باختیم ...گر چه تکخال محبت بر زمین انداختیم...
تحریر شده زاهد منصوری..
شب یکشنبه ساعت : 30/12
تاریخ:11/7/1377
در قمار زندگانی عاقبت ما باختیم
گر چه تکخال محبت بر زمین انداختیم
((الهی))
اللهی داغ دل دل رانه زبان تواند تقریر کند ونه قلم یارد به تحریر رساند الحمد الله که دلدار به ناگفته نا نوشته آگاه است.
اللهی شکرت که می گویم شکرت .
اللهی کیست که موفق به زیارت جمال دل آرایت شد وشیدا نشد .
اللهی اگر چه درویشم ولی داراتر از من کیست که تو دارایی منی.
اللهی اثر وضع توام چگونه بخود نبالم .
اللهی دل به جمال مطلق داده ایم هر چه باداباد.
اللهی آمدم ردم مکن آتشینم کرده ای سردم مکن .
اللهی تو پاک آفریده ای ما آلوده کرده ایم .
اللهی گلم یا خارم از آن بوستان یارم.
اللهیفرزانه تر از دیوانه تو کیست.
اللهیاسمی جز بی اسمی برایم مباد.
اللهی تو را دارم چه کم دارم چه کم دارم پس چه غم دارم.
چهل سال بیشتر مردم دنیا را خنداندم اما بیشتر از آنچه که انها خندیدند.
خودم گریستم پس دخترم تا آنجا که در توانم بررسی کردم آدم باشم.
تر نیز تلاش کن .((چارلی چابلین))
ساعت:12:47
تاریخ:12/7/77
چاپلوس مظلوم ظالمی است.
بی تو ای سرو روان با گل وگلشن چکنم ..
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چکنم ...
آه کز طعنه بد خواه ندیدم رویت نیست چون آینه ام روی زآهن چکنم برو ای ناصح وبردرد کشان خرده مگیر کارفرمای قدر میکند این من چکنم برق غیرت چو چنین می جهد از مکن غیب تو بفر ما که من سوخته خرمن چه کنم .
شاه تر کان چو سیندید ویچا هم انداخت دست گیر نشود لطف تهمتن چکنم مددی گر بچراغی نکند .
آتش چطور چاره لتیره شب وادی ایمن
چکنم حافظا خلد برین خانه موروث مست اندین منزل ویرانه نشمین کنم.