تبليغاتX
محمد فایق مجیدی دهگلان

محمد فایق مجیدی دهگلان

علمی -ادبی آموزشی

اولین فرهنگیان دهگلان:

اولین فرهنگیان دهگلان:

اولین فرهنگیان دهگلان:

 

نام و نام خانوادگی

سمت

نام و نام خانوادگی

سمت

مبرزا شکرالله فرج پور 1306

مدیر آموزگار

میرزا ابراهیم فقیه اصفهانی1306

آموزگار

شیخ توفیق سدری 1306

آموزگار

یحیی سپهر آرا 1306

مدیر آموزگار

میرزا جناب ملقب به دبیر 1307

آموزگار

امین الله اردلان 1307

آموزگار

سید مصطفی مصطوفی 1308

مستخدم

مفید رضوی 1319

آموزگار

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:44  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

اولین فرهنگیان دهگلان:

اولین فرهنگیان دهگلان:

 

 

 

 

نام و نام خانوادگی

سمت

مبرزا شکرالله فرج پور 1306

مدیر آموزگار

شیخ توفیق سدری 1306

آموزگار

میرزا جناب ملقب به دبیر 1307

آموزگار

سید مصطفی مصطوفی 1308

مستخدم

نام و نام خانوادگی

سمت

میرزا ابراهیم فقیه اصفهانی1306

آموزگار

یحیی سپهر آرا 1306

مدیر آموزگار

امین الله اردلان 1307

آموزگار

مفید رضوی 1319

آموزگار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:43  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

اولین مدارس تاسیس شده در دهگلان:

اولین مدارس تاسیس شده در دهگلان:

 

به سال 1306 با همت و کوشش عبدالحمیدخان معرفت به نمایندگی از سوی معارف کردستان دبستان اسدی افتتاح شد و شیخ توفیق سدری به عنوان مدیرآموزشگاه و یحیی سپهر آرا به عنوان اولین آموزگار در این دبستان به خدمت مشغول می شود. با افتتاح این مدرسه آموزش و پرورش رسمی در منطقه دهگلان آغاز می شود. دبستان اسدی اکنون در دهگلان با نام دبستان شریعتی دایر می باشد.

اولین مدرسه بلبان آباد: در سال 1332 با همت عبدالقاسم صادق وزیری به نام سراج تاسیس می شود و اولین آموزگار آن سید عبدالله سجادی دارای تقریبا 50 دانش آموز بوده است.

اولین مدرسه قروچای: دبستان صلاح الدین ایوبی. اولین مدرسه در این روستا بوده است.

ارتقا دهگلان به سطح نمایندگی: بنابر این آموزش و پرورش رسمی در سال 1306 با افتتاح دبستان اسدی آغاز می شود و در سال 1350 اولین نمایندگی در حوزه اداره قروه با مسئولیت اقبال محمدپور تاسیس می گردد. که 22 آموزشگاه، 1045 دانش آموز و 35 آموزگار (17 نفر زن و 18 نفر مرد) داشته است.
 

ارتقا از سطح نمایندگی به اداره :

 

 دهگلان از سال 1350 به بعد بصورت نمایندگی ادامه فعالیت داشته تا اینکه بعد از 12 سال یعنی در سال 1362 طی بخش نامه ای از طرف سازمان آموزش و پرورش استان کردستان خود به سطح اداره ارتقا یافت. در حالی که دارای 4 حوزه فعالیت یا نمایندگی بود.

1-     نمایندگی بلبان آباد (ئیلاق جنوبی) در سال 1363

2-     نمایندگی بله دستی (ئیلاق شمالی) در سال 1363

3-     نمایندگی قروچای در سال 1363

4-     نمایندگی بگه جان (حوزه مرکزی) در سال 1363

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:43  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

كردستان‌ در گذر زمان‌

كردستان‌ در گذر زمان‌

 استان‌ كردستان‌ بخشي‌ از سرزميني‌ است‌ كه‌ تحت‌ حكومت‌ مادها اداره‌ مي‌شد. حدود تاريخي‌ سرزمين‌هاي‌ تابع‌ دولت‌ ماد از شمال‌ با اورارتو، از غرب‌ با آشور و از جنوب‌ غربي‌ و جنوب‌ با ايلام‌ و سومر (بابل و اكاد‌) محدود بود. با توجه‌ به‌ وضعيت‌ اقليمي‌ و آب‌ و هوايي‌ استان‌ كردستان‌ و بر اساس‌ متون‌ تاريخي‌ و كاوش‌هاي‌ باستان‌شناسي‌، بسياري‌ از مورخين‌ معتقدند: نخستين‌ اقامتگاه‌ اقوام‌ آريايي‌ در مناطق‌ شرق‌ و غرب‌ درياچه‌ اروميه‌ بود، گروهي‌ در منطقه‌ شرق‌ مستقر شدند و نام‌ سرزمين‌ «آماداي‌» بر آن‌ نهادند و گروهي‌ در غرب‌ درياچه‌ اروميه‌ ساكن‌ شدند  و آن‌ سرزمين‌ را پارسوا (پارسوما) ناميدند. گروه‌ نخستين‌، دولت‌ ماد را پديد آورد و گروه‌ دوم‌ پادشاهي‌ نيرومند هخامنشي‌ را ايجاد كرد.

 سرزمين‌ ماد به‌ كشورهاي‌ متعدد تقسيم‌ شده‌ بود كه‌ به‌ صورت‌ حكومت‌هاي‌ كوچك‌ خودمختار و مستقل‌ اداره‌ مي‌شدند.

 «ماننا» يكي‌ از اين‌ دولت‌هاي‌ مستقل‌ در جنوب‌ درياچه‌ اروميه‌ تا حوالي‌ سقز امروز بود. اين‌ مردمان‌ پيش‌ از ورود آريايي‌ها صحرانشين‌ هم‌، داراي‌ فرهنگي‌ عالي‌ و دولتي‌ متكامل‌ بودند.

 «زاموآ» سرزميني‌ بود كه‌ از كنار درياچه‌ اروميه‌ تا بخش‌هاي‌ علياي‌ رود «دياله‌» امتداد داشت‌. اين‌ سرزمين‌ مياندوآب‌، بانه‌، سليمانه‌، و سنندج‌ تا زهاب‌ امروزي‌ را در بر مي‌گرفت‌ و محل‌ سكونت‌ لولوبيان‌ بود. محدوده‌اي‌ در مثل‌ شهرهاي‌ كنوني‌ سليمانيه‌، سنندج‌ و زهاب‌ در اواسط‌ قرن‌ نهم‌ پيش‌ از ميلاد يعني‌ در حدود 2900 سال‌ پيش‌، «پارسوآ» و بخش‌ علياي‌ رود كرخه‌ (نزديك‌ كرمانشاه‌) كشور «ال‌ پي‌» خوانده‌ مي‌شد كه‌ بعدها «الي‌ مائيدا» ناميده‌ شد.

 ناحيه‌ «گامبادن‌» در جنوب‌ دياله‌ در غرب‌ كرمانشاهان‌ قرار داشت‌ و «گوتيوم‌» كه‌ سرزمين‌ گوتي‌ها يا بزرگ‌ترين‌ اقوام‌ سرزمين‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ شامل‌ سرزمين‌ فعلي‌ كردستان‌ و جنوب‌ آذربايجان‌ و بخشي‌ از كرمانشاهان‌ بود.

 براساس‌ متن‌ كتيبه‌ داريوش‌ در تخت‌ جمشيد و بسيتون‌، شاهنشاهي‌ و دولت‌ ماد در سال‌ 550 پيش‌ از ميلاد در قلمرو دولت‌ هخامنشيان‌ قرار داشت و سرزمين‌ ماد يكي‌ از ايالت‌هاي‌ تابع‌ اين‌ دولت‌ شد از پادشاهي‌ هخامنشي‌ يعني‌ در دورة‌ پارت‌ها و ساساني‌ها، ايالت‌ ماد از جمله‌ ايالات‌ كشور ايران‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ و به‌ نام‌ «ماه‌» نيز خوانده‌ مي‌شد. اين‌ ايالت‌ شامل‌ دو بخش‌ «ماه‌ پايين‌» يا «مادرزادي‌» و «ماه‌ بالا» يا «ماه‌ نهاوند» بود.

 در روزگار پيش‌ از اسلام‌ سرزمين‌ ماد را «كردستان‌» مي‌ناميدند. در متن‌ پهلوي‌ «بندهش‌» در باره‌ كوهستاني‌ سخن‌ رفته‌ است‌ كه‌ از «چيچست‌» در آذربايجان‌ (حدود شمال‌ ماد) تا فارس‌ امتداد داشت‌. اين‌ كوهستان‌ كه‌ «اسپروژ يا اسپروچ‌» نام‌ داشت‌ در ايران‌ باستان‌ به‌ اندازه‌اي‌ معروف‌ بود كه‌ تنها به‌ كاربردن‌ نام‌ «كوهستان‌» در نوشته‌ها و اسناد و كتب‌ جغرافيايي‌، معرف‌ آن‌ بود. فردوسي‌ نيز در شاهنامه‌ از همان‌ اسپروژ نام‌ برده‌ است‌:

 چو با درد و با رنج‌ غم‌ ديد روژ

بيامد دمان‌ تا كه‌ اسپروژ

 نام‌ كوهستان‌ تا حدود قرن‌ ششم‌ هـ . ق‌ نيز به‌ كار مي‌رفت‌ و منظور سرزميني‌ بود كه‌ از شمال‌ به‌ ديلمان‌ و آذربايجان‌، از غرب‌ و جنوب‌ غربي‌ به‌ سواد (عراق‌) و خوزستان‌، از جنوب‌ به‌ پارس‌ و كرمان‌ و از مشرق‌ به‌ بيابان‌ خراسان‌ و توس‌ محدود مي‌شد. از حدود قرن‌ سوم‌ هجري‌ به‌ بعد ترجمه‌ عربي‌ واژه‌ «كوهستان‌) به‌ نام‌ «الجبال‌» به‌ متون‌ جغرافيايي‌ اسلامي‌ وارد شد. سرزمين‌ جبال‌ با كوهستان‌ داراي‌ چندين‌ كوره‌ يا ناحيه‌ بود كه‌ ماه‌ كوفه‌ (دينور)، ماه‌ بصره‌ (نهاوند)، همدان‌، ايفازين‌، قم‌، ماسبذان‌، مهر جانقدق‌ و.. از آن‌ دسته‌ بودند.

 سرزمين‌ كوهستان‌ بخشي‌ از سرزمين‌ بزرگ‌تر بود كه‌ به‌ نام‌ «بلاد پهلو يا پهلويان‌» خوانده‌ مي‌شد. بلاد پهلويان‌ يا سرزمين‌ پهلو شامل‌ ري‌، اسپهان‌، همدان‌، دينور، نهاوند، مهرجانقدق‌، ماسبذان‌، قزوين‌، زنجان‌، ببروصليلسان‌ (تالشان‌) و ديلم‌ (يلستان‌) بود.

 ايالت‌ ماد يا ماه‌ در بخشي‌ از سرزمين‌ «پهله‌» در ناحيه‌ كوهستان‌ (قهستان‌ يا جبال‌) واقع‌ و شامل‌ دو كوره‌ بود: ماه‌ نهاوند كه‌ در قرن‌ چهارم‌ داراي‌ دو حاكم‌نشين‌ «قصبه‌ نهاوند» و «قصبه‌ بروجرد» بود، و ماه‌ دينور يا كوره‌ دينور كه‌ در اين‌ قرن‌ داراي‌ دو شهر عمده‌ مركزي‌ بود؛ شهر دينور كه‌ مركز بخش‌هاي‌ يا رستاق‌ هاي‌ بالايي‌ بود حاكم‌نشين‌ كوره‌ نيز به‌ شمار مي‌رفت‌ و كرمانشاهان‌  مركز بخش‌هاي‌ پاييني‌ محسوب‌ مي‌شد، اين‌ دو ناحيه‌ را «ماهين‌» يا «ماهات‌» هم‌ مي‌گفتند.

 كوره‌ دينور يا ماه‌ دينور در قرون‌ اوليه‌ اسلامي‌ از شمال‌ به‌ آذربايجان‌ و رستاق‌ جوذمه‌ از كوره‌ برزه‌ و رستاق‌ سلق‌ (سه‌راه‌) در جنوب‌ كوريه‌ نريز محدود بود و تقريباً تمامي‌ سرزمين‌هاي‌ فعلي‌ شمالي‌ استان‌ كردستان‌ با آذربايجان‌، شمال‌ تكاب‌ و شاهين‌ تا حدود سردشت‌ و مكري‌ از مشرق‌ به‌ اسدآباد و از ولايت‌ همدان‌ از جنوب‌ به‌ ولايت‌ «ماسبذان‌» از مغرب‌ به‌ ولايت‌ همدان‌ و ولايت‌ شهر زور محدود مي‌شد.

 در قرن‌هاي‌ سوم‌ و چهارم‌ هـ . ق‌ ولايت‌ «سيسر» كوره‌ يا استان‌ دينور از شمال‌ به‌ آذربايجان‌ و از شمال‌ شرق‌ به‌ سيسر، محدود بود.

 بدين‌ ترتيب‌ بخش‌هاي‌ بزرگي‌ از استان‌هاي‌ فعلي‌ كردستان‌ و كرمانشاهان‌ در محدوده‌ و قلمرو استان‌ دينور يا ماه‌ دينور قرار داشت‌.

 در تقسيمات‌ عصر سلجوقي‌ و به‌ ويژه‌ در عهد حكومت‌ «طغرل‌ بيگ‌» تمامي‌ ناحيه‌ جبال‌ كوهستان‌ به ‌ عراق‌ عجم‌ نامگذاري‌ شد، زيرا خليفه‌ عباسي‌ «اللقايم‌ بالله‌» طي‌ منشوري‌ در سال‌ 437 هـ . ق‌، از او به‌ عنوان‌ «طغرل‌ بيگ‌ سلجوقي‌» و «ملوك‌العراقين‌» نام‌ برد.

 «ابن‌ حوقل‌» در «صوره‌ الارض‌» محدوده ‌هاي‌ ناحيه‌ جبال‌ را تابستان‌ گاه‌ و زمستان‌ گاه‌ كردان‌ معرفي‌ مي‌كند. در زمان‌ سلطان‌ سنجر سلجوقي‌ نيز از كردستان‌ نام‌ برده‌ شد. «عطالملك‌ جويني‌» در بيان‌ نبرد هلاكوخان‌ مغول‌ با فرقه‌ اسماعيليه‌ در قزوين‌ و محاصره‌ قلعه‌ «ميمون ‌دژ» و حمل‌ مايحتاج‌ سپاهايان‌ هولاكو از ولايت‌ تابعه‌، از ولايت‌ اكراد نام‌ مي‌برد و مي‌نويسد: «چون‌ نقل‌ علوفه‌ها از طرف‌ ارمن‌ تا يزد و از ولايت‌ اكراد و تا جرجان‌ بود.»

 به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در دوره‌ ايلخانان‌ مغول‌، كردستان‌ از عراق‌ عج‌ جدا شده‌ باشد. در اوايل‌ قرن‌ هفتم‌ هجري‌ كه‌ «سليمان‌ شاه‌» پسر «پرچم‌ ايوايي‌» از تركمانان‌ ايوه‌ بر آن‌ حكومت‌ يافت‌ نام‌ كردستان‌ در مكتوبات‌ و تواريخ‌ ديده‌ مي‌شود.

 «حمدالله‌ مستوفي‌» در ذكر شهر و قصه‌هاي‌ كردستان‌ به‌ جاهايي‌ مانند «الاني‌»، «اليشتر»، «بهار»، «خفتيان‌»، «دربند تاج‌ خاتون‌»، «دربند زنگي‌»، «دزبيل‌»، «دينور»، «سلطان‌آباد چمچال‌»، «شهر زور» و كرمانشاهان‌، «كرندو خوشان‌»، كنگور، مايدشت‌، هرسين‌، وسطام‌ (طاق‌ بستان‌) و... اشاره‌ مي‌كند و در توصيف‌ بهار مي‌نويسد كه‌ قلعه‌اي‌ است‌ و در زمان‌ سليمان‌ شاه‌ دارالملك‌ بوده‌ است‌.

 «شرف‌الدين‌ بدليسي‌» حدود كردستان‌ را در روزگار صفوي‌ با اضافه‌نمودن‌ حدود ولايت‌ لرستان‌ يك‌ جا ذكر مي‌كند و در «شرف‌نامه‌»، سرزمين‌ لرستان‌ و قوم‌ لر را با كردها و كردستان‌ يكي‌ مي‌شمارد. «اوليا چلپي‌» در سياحت‌نامه‌ از 9 ايالت‌ نام‌ مي‌برد كه‌ كردستان‌ را تشكيل‌ مي‌دادند. اين‌ ايالت‌ عبارت‌ بودند از ارض‌ روم‌، وان‌، هكاري‌، دياربكر، جزيره‌، هماديه‌، موصل‌، شهر زور، اردلان‌ و مي‌نويسد كه‌ عبور از اين‌ ولايات‌ هفده‌ روز وقت‌ لازم‌ دارد.

 در تقسيمات‌ كشوري‌ روزگار صفويه‌، كردستان‌ ولايتي‌ است‌ كه‌ از ولايت‌ كرمانشان‌ جدا و شامل‌ چهار حاكم‌نشين‌: خورخوره‌، جوانرود، اوارمان‌ و الكا، بانه‌ بود. در اين‌ زمان‌ ولايت‌ گروس‌ الكاء زرين‌كمر، طقامين‌ و كلهر در شمار سازمان‌هاي‌ اداري‌ ايالت‌ عراق‌ عجم‌ محسوب‌ مي‌شد.

 با توجه‌ به‌ بررسي‌هاي‌ تاريخي‌، احتمالاً از اواخر دوره‌ آق‌قويونلو و ابتداي‌ دوره‌ صفوي‌ تقسيم‌بندي‌ جديدي‌ كه‌ حاكي‌ از اطلاق‌ نام‌ ايالت‌ و طوايف‌ مسلط‌ بر مناطق‌ به‌ سرزمين‌هاي‌ و قلمروي‌ تحت‌ استقرار آنها، معمول‌ و متداول‌ شد. كردستان‌ از اين‌ نظر به‌ سه‌ ولايت‌ يا حاكم‌ نشين‌ تقسيم‌ مي‌شد: ولايت‌ اردلان‌ به‌ مركزيت‌ سنه‌ (سنندج‌)، ولايت‌ مكري‌ به‌ مركزيت‌ ساوجبلاغ‌ (مهاباد) و ولايت‌ بابان‌ به‌ مركزيت‌ سليمانيه‌.

 هريك‌ از اين‌ ولايات‌ به‌ حوزه‌هاي‌ حاكم‌نشين‌ كوچك‌تري‌ كه‌ تابع‌ حكومت‌ مركزي‌ ولايت‌ بودند تقسيم‌ مي‌شد. ولايت‌ اردلان‌ با كردستان‌ اردلان‌ در تقسيمات‌ كشوري‌ دوران‌ قاجار (روزگار ناصرالدين‌شاه‌) در شمار ولايات‌ مستقل‌ ايران‌ منظور شده‌ بود.

 پس‌ از انقلاب‌ مشروطيت‌، براساس‌ قانون‌ مصوب‌ 14 ذيقعده‌ 1325 هـ . ق‌ در مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ بر طبق‌ قانون‌ تشكيل‌ ايالات‌ و ولايت‌ و دستورالعمل‌ آن‌، چهار ايالت‌ آذربايجان‌، كرمان‌ و بلوچستان‌، فارس‌ و خراسان‌ و نيز 23 ولايت‌ در تقسيمات‌ جديد تنفيذ شد.

 كردستان‌ اردلان‌، به‌ دليل‌ حكومت‌ خاندان‌ اردلان‌ بر آن‌، به‌ اين‌ نام‌ خوانده‌ شد. طول‌ آن‌ از بوكان‌ مكري‌ تا سرحد گرمسير زهاب‌، چهل‌ و هفت‌ فرسنگ‌ و عرض‌ آن‌ از «گريوه‌ چقان‌» متصل‌ به‌ شهر زور تا كوه‌ «آلمه‌ قلاغي‌» همدان‌، چهل‌ و دو فرسنگ‌ بود. در اين‌ محدوده‌ تقريباً هزار و سيصد دهكده‌، يك‌ شهر و يك‌ قصبه‌ وجود داشت‌.

 محدوده‌ فعلي‌ استان‌ كردستان‌ در روزگار صفويان‌ مشتمل‌ بر نه‌ حاكم‌نشين‌ سنه‌، گروس‌، الكا، زرين‌كمر و طغامين‌، خورخوره‌، جوانرود، اورامان‌، الكاء بانه‌، قلعه‌ زلم‌ و پلنگان‌ بود. براي‌ ايل‌هاي‌ بزرگ‌ حاكمي‌ جداگانه‌ تعيين‌ مي‌شد.

 در دوره‌ حكومت‌ ناصرالدين‌شاه‌ قاجار، ايران‌ از نظر تقسيمات‌ به‌ چهار ايالت‌ و هشت‌ ولايت‌ تقسيم‌ شد براساس‌ شيوه‌اي‌ كه‌ براي‌ اداره‌ قلمروي‌ هريك‌ از ايالات‌ و ولايات‌ از ديرزمان‌ جاري‌ بود، قلمرو هريك‌ از آنها به‌ اجزاي‌ كوچك‌تري‌ تقسيم‌ و در رأس‌ هركدام‌ نماينده‌اي‌ از طرف‌ حكومت‌ با عنوان‌هاي‌ مختلف‌ گماشته‌ شده‌ كه‌ به‌ تمشيت‌ امور حوزه‌ حكمراني‌ خود مي‌پرداخت‌.

 در اولين‌ تصميم‌گيري‌ درباره‌ تقسيمات‌ جديد كشوري‌ به‌ موجب‌ تصويب‌نامه‌ شماره‌ 1275 مورخ‌ 9/9/1316، ايران‌ به‌ شش‌ استان‌ تقسيم‌ شد؛ استان‌ غرب‌ مشتمل‌ بر شهرستان‌هاي‌ كردستان‌، كرمانشاهان‌، گروس‌ باوندپور (كلهر)، پشت‌ كوه‌، لرستان‌، بروجرد، همدان‌، ملاير، خرمشهر و آباده‌، خوزستان‌ و كلهكيلويه‌ بود.

 به‌ فاصله‌ چند ماه‌ قانون‌ تقسيم‌بندي‌ كشور اصلاح‌ شد و ايران‌ به‌ 10 استان‌ و 46 شهرستان‌ تقسيم‌ شد. كردستان‌ كنوني‌ استان‌ پنجم‌ كشور محسوب‌ مي‌شد و شامل‌ شهرهاي‌ همدان‌، كرمانشاه‌، سنندج‌، مهاباد، بيجار، ملاير و... بود.

 در سال‌ 1337 براساس‌ مصوبه‌ هيأت‌ وزيران‌، استان‌ كردستان‌ از استان‌ پنجم‌ مجزا و به‌ استان‌ كردستان‌ تبديل‌ شد. شهرستان‌هاي‌ استان‌ در اين‌ دوره‌ شامل‌ سنندج‌، گروس‌، سقز و قروه‌ بود.

 

وجه‌ تسميه‌

كردستان‌ تركيبي‌ از واژه‌ «كرد» و پسوند «ستان‌» به‌ معني‌ محل‌ است‌. كردستان‌ محل‌ و سرزمين‌ كردها است‌. سرزميني‌ است‌ كه‌ در كشور پهناور ايران‌ قرار دارد.
حمدالله‌ مستوفي‌ حدود كردستان‌ را ولايت‌ عراق‌ عرب‌، خوزستان‌، عراق‌ عجم‌، آذربايجان‌ و «ديار بكر» دانسته‌ و شانزده‌ ولايت‌ را جزو آن‌ شمرده‌ است‌.

 

مفاخر

كردستان‌ محل‌ پرورش‌ مفاخر ارزشمند و گرانمايه‌اي‌ بوده‌ است‌ مكه‌ در ايران‌ نقش‌ مهم‌ و موثري‌ داشته‌اند، به‌ويژه‌ برخي‌ از آنها در دنياي‌ اسلام‌ از مقام‌ ارجمندي‌ برخوردار بوده‌اند. بنا به‌ اسناد، كتاب‌ها و مدارك‌ تاريخي‌ مقر ظهور زردشت‌ را اين‌ ناحيه‌ مي‌دانند. شيخ‌ شهاب‌الدين‌ سهروردي‌ را منسوب‌ به‌ اين‌ منطقه‌ از ايران‌ مي‌شمارند. صلاح‌الدين‌ ايوبي‌ كه‌ از سرداران‌ و فاتحان‌ بزرگ‌ جنگ‌هاي‌ صليبي‌ بود از كردان‌ نام‌آور است‌.
از شاعران‌ برجسته‌ مولوي‌ كرد، نالي‌، مستوره‌ اردلان‌، اميرنظام‌ گروس‌، فاضل‌ گروسي‌، آيت‌الله‌ شيخ‌ محمد مردوخ‌ و همچنين‌ از نويسندگان‌، هژار، استاد هيمن‌، محمد قاضي‌، عبدالكريم‌ مدرسي‌ و... را مي‌توان‌ نام‌ برد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:42  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

جغرافیای انسانی کردستان

 

جمعيت

بر اساس نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن در سال 1375 جمعيت كردستان 1.346.383 نفر بوده است كه از اين تعداد 52.42% در نقاط شهري و بقيه در نقاط روستايي سكونت داشته اند. از جمعيت فوق 685.165 نفر مرد و 661.218 نفر زن بوده اند. توزيع سني جمعيت به شرح ذيل مي باشد:

 

گروه سني

درصد فراواني

كوچكتر از 15 سال

42.76

از 15 تا 64 سال

52.6

بزرگتر از 64 سال

4.18

جمع

100%

 

نژاد

كردها يكي‌ از شعبه‌هاي‌ مشهور نژاد آريايي‌ هستند كه‌ از حدود دو هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد مسيح‌ به‌ شمال‌ غربي‌ و شرقي‌ درياي‌ اروميه‌ مهاجرت‌ نموده‌اند و محققان‌ در آريايي‌ بودن‌ آنها‌ شكي‌ ندارند بنا به‌ نوشته‌ مينورسكي‌ طوايف‌ كرد از شرق‌ ايران‌ به‌ سوي‌ غرب‌ «كردستان‌» كوچ‌ كرده‌ و در آنجا مسكن‌ گزيده‌اند و اسم‌ بوميان‌ نخستين‌ را پاره‌اي‌ «كارداكا» در حوالي‌ درياچه‌ وان‌ و مجاور طوايف‌ «سو» دانسته‌اند و دسته‌ ديگر آنان‌ را «كوردويين‌» گفته‌اند و در پاره‌اي‌ از تأليفات‌ «كاردو» ديده‌ مي‌شود كه‌ همه‌ بر مبناي‌ «كارداكا» شكل‌ گرفته‌ و فرقي‌ بين‌ دو واژه‌ «كورد» و «كارد» نيست‌.

كردها مردماني‌ ايراني‌ تبارند كه‌ زبان‌، فرهنگ‌ و آداب‌ و سنن‌ آنان‌ در ارتباط‌ و پيوند با ديگر مردمان‌ در قلمرو و زيست‌ اقوام‌ ايراني‌ است‌. در اسناد سومري‌ و آشوري‌ از بخشي‌ از اقوام‌ ساكن‌، در سرزمين‌ كوهستاني‌ شرق‌ آشور، شمال‌ شرقي‌ و شرق‌ بين‌النهرين‌ و سرزمين‌ سومر به‌ نام‌ «كرتي‌» يا «گودي‌ و كارتي‌ و كارد» نام‌ برده‌ شده‌ و در منابع‌ ارمني‌ واژه‌ «كردوخ‌» بر اينان‌ اطلاق‌ شده‌ است‌.

از زمان‌ هخامنشيان‌ تا دوره‌ پس‌ از اسلام‌، اينان‌ به‌ نام‌ «كورده‌» و «كرد» ناميده شده‌ اند.

برخي‌ نيز معتقدند كه‌ كردها پس‌ از دومين‌ مهاجرت‌ بزرگ‌ آريايي‌ها به‌ سرزمين‌ ايران‌ كنوني‌ در اتحاديه‌ مادها مانند ساير اقوام‌ «ماننايي‌، لولويي‌ و...) شركت‌ داشتند. اگر واژه‌ «گوتي‌» قوم‌ گوتي‌ با كورتي‌ يا كرتي‌ يكي‌ قلمداد شود، بايد سابقه‌ و منشا نژادي‌ كردها را هزاره‌ سوم‌ پيش‌ از ميلاد بدانيم‌ برخي‌ معتقدند گوتي‌ها اقوامي‌ متمايز از كردها بودند.

 

 زبان‌

مردم‌ كردستان‌ به‌ زبان‌ كردي‌ سخن‌ مي‌گويند زبان‌ كردي‌ يكي‌ از قديمي‌ترين‌ زبان‌هاي‌ ايراني‌ است‌ كه‌ تحقيقاتي‌ گسترده‌ درباره‌ آن‌ انجام‌ گرفته‌ است‌. «دياكونوف‌» مستشرق‌ روسي‌ معتقد است‌، زبان‌ كردي‌ يكي‌ از شاخه‌هاي‌ زبان‌ مادي‌ است‌ كه‌ بقاياي‌ آن‌ (زبان‌ مادي‌) در گويش‌هاي‌ تاتي‌، تالشي‌، آذري‌، گيلاني‌، طبري‌، سمناني‌، اوراماني‌ و... محفوظ‌ مانده‌ است‌.

كردي‌ زباني‌ است‌ كه‌ در ايران‌، عراق‌، تركيه‌، قفقاز و سوريه‌ به‌ آن‌ صحبت‌ مي‌كنند و از شاخه‌ گويش‌هاي‌ غربي‌ زبان‌هاي‌ ايراني‌ محسوب‌ مي‌شود. گويش‌هاي‌ ايراني‌ غربي‌ به‌ دو گروه‌ شمالي‌ و جنوبي‌ تقسيم‌ شده‌اند كه‌ فارسي‌ نوين‌ و پهلوي‌ ساساني‌ (فارسي‌ ميانه‌) جزو گروه‌ جنوبي‌ و پهلوي‌ اشكاني‌ و كردي‌ در گروه‌ شمالي‌ آن‌ قرار دارند.

گويش‌هاي‌ جنوبي‌ را «سوراني‌» مي‌نامند كه‌ گويش‌ سقز، مهاباد، نقده‌، اشنويه‌، بانه‌، سردشت‌، بوكان‌، سنندج‌، شهرزور (سليمانيه‌)، خانقين‌، حلبچه‌، كوي‌ سنجق‌، هولير (اربيل‌) و قلعه‌ دره‌ است‌. گويش‌هاي‌ شمالي‌ را «باديناني‌» يا «كرمانجي‌» گويند كه‌ غرب‌ درياچه‌ اروميه‌، كوه‌هاي‌ آرارات‌، شمال‌ سوريه‌، شمال‌ كردستان‌ عراق‌ و نواحي‌ كردنشين‌ تركيه‌ و ارمنستان‌ را در برمي گيرد.

از سرچشمه‌ دجله‌ و فرات‌ تا خليج‌ فارس‌، قلمرو زبان‌ كردي‌ بوده‌ است‌ و مركز اين‌ زبان‌ ابتدا آرارات‌، بعد زاگرس‌، بعد از آن‌ اسپهان‌ (اصفهان‌)، سپس‌ نهاوند، بعد همدان‌ (هنگمدان‌) و زماني‌ هم‌ تيسفون‌ بود.

گويش‌هاي‌ كردي‌ شامل‌ آماديه‌اي‌ در كردستان‌ غربي‌، اوراماني‌، باجلاني‌، بانه‌اي‌، پاوه‌اي‌، زازا، سليمانيه‌اي‌، سنندجي‌، كرمانشاهي‌، گندوله‌اي‌، بزلانه‌، گوراني‌، لكي‌، مريواني‌ است‌.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:41  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

طبیعت کردستان


موقعيت‌ و وسعت‌

استان‌ كردستان‌ با مساحتي‌ حدود 28235 كيلومتر مربع‌ در غرب‌ ايران‌، در مجاور خاك‌ عراق‌ بين‌ 34 درجه‌ و 44 دقيقه‌ تا 36 درجه‌ و 30 دقيقه‌ عرضي‌ شمالي‌ و 42 درجه‌ و 31 دقيقه‌ تا 48 درجه‌ و 16 دقيقه‌ طول‌ شرقي‌ از نصف‌ النهار گرينويچ‌ قرار دارد.

استان‌ كردستان

از شمال‌ به‌ استان‌هاي‌ آذربايجان‌ غربي‌ و زنجان‌

از مشرق‌ به‌ استان‌ همدان‌ و بخش‌ ديگري‌ از استان‌ زنجان‌

از جنوب‌ به‌ استان‌ كرمانشاه و

از مغرب‌ به‌ كشور عراق‌ محدود است‌.

مركز استان‌ كردستان‌ شهر سنندج‌ است‌ و از شهرهاي‌ مهم‌ آن‌ مي‌توان‌ از سقز، قروه‌، بيجار، مريوان‌، بانه‌، ديواندره‌ و كامياران‌ نام‌ برد.

 

ناهمواري‌ ها

كردستان‌ را مي‌توان‌ از نظر جغرافيايي‌ به‌ سه‌ ناحيه‌ مشخص‌ تقسيم‌ نمود كه‌ تقريباً به‌ موازات‌ يكديگر و به‌ موازات‌ رانش‌ زاگرس‌ گسترش‌ يافته‌ و در پيدايش‌ ناهمواري‌هاي‌ استان‌ نقش‌ موثري‌ داشته‌ است‌:

ناحيه‌ شرقي‌ و جنوبي‌ شرقي‌:

كه‌ تمامي‌ منطقه‌ قروه‌ و بيجار را در برگرفته‌ و حد غربي‌ آن‌ را مي‌توان‌ محور كرمانشاه‌، سنندج‌، ديواندره‌ و دشت‌ «اوباتو» فرض‌ كرد.

ناحيه‌ مركزي‌ و شمالي‌:

كه‌ ادامه‌ كوه‌هاي‌ غربي‌ است‌. جهت جنوبي‌ اين‌ ناحيه‌ تقريباً تا محور سنندج‌ ـ مريوان‌ ادامه‌ دارد و در حقيقت‌ از نظر زمين‌شناسي‌ دنباله‌ پديده‌هاي‌ طبيعي‌ حاكم‌ بر شرق‌ تركيه‌، آذربايجان‌ غربي‌ و شمال‌ كردستان‌ عراق‌ است‌.

ناحيه‌ جنوب‌ و جنوب‌ غربي‌:

به‌ طور كلي‌ منطقه‌ جنوب‌ مريوان‌ را تشكيل‌ داده‌ و تقريباً به‌ موازات‌ محور كامياران‌ ـ مريوان‌ ادامه‌ دارد و به‌ كوه‌هاي‌ بيستون‌ در كرمانشاه‌ متصل‌ مي‌شود. اين‌ ناحيه‌ زاگرس‌ شمالي‌ نيز ناميده‌ مي‌شود.
مهم‌ترين‌ كوه‌هاي‌ رشته‌ كوه‌ «زاگرس‌» در ناحيه‌ كردستان‌ عبارتند از:

برانان‌ در شرق‌

چهل‌ چشمه‌ يا چهل‌ چمه‌ به‌ ارتفاع‌ 3173 متر در غرب‌ ديواندره‌

قره‌داغ‌ به‌ ارتفاع‌ 3120 متر در شمال‌ بيجار

حوله‌ به‌ ارتفاع‌ 2665 متر در بين‌ گاورود و كامياران‌

پسر محمود به‌ ارتفاع‌ 2642 متر در ميان‌ نجف‌آباد بيجار

گوژه‌ به‌ ارتفاع‌ 2666 متر در بين‌ دهگلان‌ و سنندج‌

آبيدر به‌ ارتفاع‌ 2550 متر در سنندج‌

پير به‌ ارتفاع‌ 3250 متر بين‌ قروه‌ و سنقر كليايي‌

شاهو به‌ ارتفاع‌ 3325 متر كه‌ بلندترين‌ كوهستان‌ است‌
استان‌ كردستان‌ از نظر محيطي‌ طبيعي‌ سيماي‌ گوناگون‌ دارد:
كوه‌ها:

هم‌ در برگيرندة‌ چراگاه‌هاي‌ وسيع‌ و هم‌ داراي‌ پوشش‌ جنگلي‌ است‌ بسياري‌ از رودخانه‌هاي‌ بزرگ‌ از آنها سرچشمه‌ مي‌گيرد.
تپه‌ها:

حدود 19% استان‌ را تپه‌ها فرا گرفته‌ است‌. اين‌ بخش‌ در گذشته‌ به‌ تمامي‌ زير پوشش‌ مراتع‌ استپي‌ و جنگل‌هاي‌ بلوط‌ بود و مهم‌ترين‌ مراتع‌ و چراگاه‌هاي‌ استان‌ را تشكيل‌ مي‌داد.
فلات‌ها:

حدود 21% وسعت‌ استان‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌. اين‌ اراضي‌ در گذشته‌ به‌ عنوان‌ چراگاه‌ مورد استفاده‌ دامداران‌ ده‌نشين‌ و كوچ‌ نشين‌ قرار داشت‌ و در حال‌ حاضر بيشتر آن‌ به‌ زراعت‌ ديم‌ و مقداري‌ هم‌ به‌ زراعت‌هاي‌ آبي‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌ و گسترش‌ آن‌ در بخش‌ شرقي‌ تا شمالي‌ استان‌ است‌.
دشت‌ها:

كردستان‌ به‌ علت‌ تراكم‌ زياد كوه‌، فاقد دشت‌هاي‌ وسيع‌ است‌ و در نواحي‌ مركزي‌ و غربي‌ دشت‌هاي‌ كوچك‌ وجود دارد. در برخي‌ نواحي‌ مانند قروه‌، گروس‌، كامياران‌، مريوان‌ و ديواندره‌ دشت‌هاي‌ بزرگ‌ و قابل‌ توجه‌ وجود دارند.

دشت‌هاي‌ بزرگ‌ و كوچك‌ حدود 45% از سطح‌ استان‌ را فرا گرفته‌ است‌.

 

آب‌ و هوا

كردستان‌ تحت‌ دو عامل‌ بارز خشكي‌ تابستان‌ و سرماي‌ زمستان‌ كوهستان‌ها قرار دارد. بخش‌ وسيعي‌ از استان‌ در شرايط‌ آب‌ و هواي‌ كوهستاني‌ سرد و مديترانه‌اي‌ با باران‌ بهاره‌ قرار دارد. آب‌ و هواي‌ كردستان‌ در تجزيه‌ خاك‌، رويش‌ گياه‌، گسترش‌ علف‌زار، شرايط‌ مساعد توسعه‌ ديم‌زار، مناطق‌ و معيشت‌ شباني‌ و گله‌داري‌ و گسترش‌ جنگل‌ و باغ‌داري‌ نقشي‌ تعيين‌ كننده‌ دارد.

ميزان‌ بارندگي‌ در استان‌ كردستان‌ از غرب‌ به‌ شرق‌ كاهش‌ مي‌يابد. دليل‌ اين‌ امر وجود ديواره‌ كوهستاني‌ ناحيه‌ است‌ كه‌ از نفوذ جريان‌هايي‌ كه‌ از غرب‌ به‌ فلات‌ وارد مي‌شود. جلوگيري‌ مي‌كند.
منابع‌ آب‌

كوه‌هاي‌ كردستان‌ از دير زمان‌ به‌ عنوان‌ سرچشمه‌ چندين‌ رودخانه‌ بزرگ‌ مورد توجه‌ بوده‌ است‌ و رودخانه‌هاي‌ بزرگ‌ استان‌ مانند سفيدرود، قزل‌اوزن‌، زرينه‌ رود، خورخوره‌، سيروان‌، رودشور و... از اين‌ كوه‌ها سرچشمه‌ مي‌گيرند.
رودخانه‌ سفيدرود:

سفيدرود يا سپيدرود از كوه‌هاي‌ «سيسر» سرچشمه‌ مي‌گيرد، از آذربايجان‌ عبور مي‌كند و سپس‌ وارد شمال‌ كشور شده‌ و به‌ درياي‌ مازندران‌ مي‌ريزد.
رودخانه‌ زرينه‌رود:

اين‌ رودخانه‌ را در دوره‌ ايلخاني‌ «چغنو» مي‌ناميدند و پيش‌ از سال‌ 1320 شمسي‌ به‌ وسيله‌ فرهنگستان‌ به‌ «زرينه‌ رود» تغيير نام‌ داد. سرچشمه‌ اين‌ رود از كوه‌هاي‌ «چهل‌ چشمه‌» است‌ و پس‌ از پيوند با رودخانه‌هاي‌ «خورخوره‌» و «ساروق‌» و چند شاخه‌ ديگر به‌ درياچه‌ اروميه‌ مي‌ريزد. در متون‌ جغرافيا آمده‌ است‌: «آب‌ چغنو از كوه‌هاي‌ كردستان‌ به‌ حدود ده‌ سياه‌كوه‌ برمي‌خيزد و از ولايت‌ مراغه‌ گذشته‌ و به‌ آب‌ صانعي‌ رود و آب‌ نغنو در درياي‌ شور مي‌ريزد و طولش‌ بيست‌ فرسنگ‌ است‌».
رودخانه‌ خورخوره‌:

اين‌ رودخانه‌ از فلات‌ اوباتو و شمال‌ كوره‌ «چهل‌ چشمه‌» سرچشمه‌ گرفته‌ و از جنوب‌ به‌ شمال‌، به‌ موازات‌ حاشيه‌ شرقي‌ رودخانه‌ زرينه‌ رود جاري‌ است‌. اين‌ رودخانه‌ در آبادي‌ «گودرز» به‌ زرينه‌ رود مي‌پيوندد و به‌ درياچه‌ اروميه‌ جاري‌ مي‌شود. اين‌ رودخانه‌ در دوره‌ ايلخاني‌ «نغتو» خوانده‌ مي‌شد.

رودخانه‌ سيروان‌:

اين‌ رودخانه‌ از پيوستن‌ تمامي‌ آب‌هاي‌ بخش‌ جنوبي‌ غربي‌، غرب‌ و مركز استان‌ مانند رود قشلاق‌، گاوه‌رود و گردلان‌ تشكيل‌ شده‌ و رد منطقه‌ «اورامان‌» پس‌ از پيوستن‌ آب‌ «بل‌» وارد كرمانشاهان‌ مي‌شود و پس‌ از پيوستن‌ به‌ رودخانه‌ الوند (حلوان‌) با نام‌ «دياله‌» در خاك‌ عراق‌ به‌ دجله‌ مي‌ريزد رود دياله‌ در سده‌هاي‌ پيشين‌ «نهروان‌» خوانده‌ مي‌شد. منابع‌ تالريخي‌، سرچشمه‌ هر دو شاخه‌ اصلي‌ رود «نهروان‌» خوانده‌ مي‌شد. منابع‌ تاريخي‌، سرچشمه‌ هر دو شاخه‌ اصلي‌ رود نهروان‌ را كوه‌هاي‌ كردستان‌ دانسته‌اند و ناحيه‌اي‌ كه‌ رود سيروان‌ از آن‌ جاري‌ بوده‌ به‌ نام‌ «شيروان‌» خوانده‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 3:26 قبل از ظهر  توسط مهدي  |  2 نظر

سياسي‌

براساس‌ آمارگيري‌ و آخرين‌ تقسيمات‌ كشوري‌، استان‌ كردستان‌ داراي‌ هشت‌ شهرستان‌، دوازده‌ شهر، بيست‌ و سه‌ بخش‌ و هفتاد و نه‌ دهستان‌ استو همچنين‌ داراي‌ 1767 آبادي‌ داراي‌ سكنه‌ و 192 آبادي‌ خالي‌ از سكنه‌ است‌.

 

 شهرستان‌ بانه‌

 مركز شهرستان‌ بانه‌ در فاصله‌ 270 كيلومتري‌ شمال‌ باختري‌ سنندج‌، در ابتداي‌ راه‌ آسفالت‌ بانه‌ ـ مهاباد قرار گرفته‌ است‌.

 شهرستان‌ بانه‌ داراي‌ چهار شهر بانه‌، آرمرده‌، بوئين‌، كاني‌ سور است‌ و جمعيت‌ آن‌ حدود 119332 نفر برآورد شده‌ است‌.

 تا اواسط‌ قرن‌ سيزدهم‌ ه . ق‌ نام‌ اصلي‌ شهر بانه‌ «به‌ روژ» به‌ معني‌ آفتاب‌گير بود و اسنادي‌ هم‌ موجود است‌ كه‌ در همه‌ آنها، مركز قصبه‌ «به‌روژ» ناميده‌ شده‌ است‌. وجه‌ تسميه‌ بانه‌ را از كلمه‌ كردي‌ «بان‌» به‌ معني‌ پشت‌ بام‌، به‌ دليل‌ وجود ارتفاعات‌ اين‌ ناحيه‌ و خود شهر بانه‌ مي‌دانند از آب‌ رودخانه‌ بانه‌ كه‌ از ميان‌ شهر مي‌گذرد و چشمه‌هاي‌ دايمي‌ احمد آباد و پيرمراد كه‌ در حوالي‌ شهر واقع‌ شده‌ جهت‌ آشاميدن‌ استفاده‌ مي‌شود.

 مراكز ديدني: حمام‌ خدري‌، كوه‌ آربابا

 

 شهرستان‌ بيجار

 شهر بيجار مركز اين‌ شهرستان‌، در 140 كيلومتري‌ شمال‌ شرقي‌ سنندج‌ و در مسير راه‌ آسفالته‌ سنندج‌ ـ زنجان‌ قرار دارد. رودخانه‌ دايمي‌ قزل‌اوزن‌ از شمال‌ و شمال‌ باختري‌ اين‌ شهر مي‌گذرد.

 شهرستان‌ بيجار به‌ جز مركز آن‌، داراي‌ شهرهاي‌ ياسوكند و بابارشاني‌ است‌ و جمعيت‌ آن‌ حدود 116073 نفر برآورد شده‌ است‌.

 درباره‌ وجه‌ تسميه‌ بيجار اطلاعات‌ دقيق‌ و مشخصي‌ وجود ندارد، ولي‌ آنچه‌ مسلم‌ است‌ اين‌ واژه‌ از ريشه‌ پهلوي‌ است‌. گروهي‌ معتقند كه‌ واژه‌ «بيدزار» بوده‌، يعني‌ محلي‌ كه‌ درختان‌ بيد فروان‌ دارد و چون‌ در زبان‌ كردي‌ به‌ جاي‌ «زار» «جار» گفته‌ يم‌ شود، «بيدجار» و «بيجار» نام‌ گرفته‌ است‌. قدمت‌ اين‌ شهر به‌ عنوان‌ يك‌ آبادي‌ به‌ صدر اسلام‌ باز مي‌گردد كه‌ در سال‌ 23 ه . ق‌ فتح‌ شد و آن‌ آبادي‌، امروزه‌ در وسط‌ شهر كنوني‌ به‌ نام‌ قلعه‌باني‌ (قلعه‌ بانو) يا تبرك‌ يا كهنه‌ باقي‌ مانده‌ است‌.

 مراكز ديدني: برج‌ آشقون‌ بابا، برج‌ اوج‌ گنبدخان‌، برج‌ ينگي‌ ارخ‌، حمام‌ حسن‌آباد، بازار بيجار، پل‌ صلوات‌آباد، پل‌ قجور، امامزاده‌ عقيل‌، بقعه‌ پير خضر، مقبره‌ شيخ‌ فاضل‌ گروسي‌، چنگيز قلعه‌، قلعه‌ قم‌چقاي‌، بافت‌ قديمي‌ شهر حسن‌ آباد ياسوكند، روستاي‌ خسروآباد گروس‌ و مسجد آن‌، روستاي‌ صلوات‌آباد.

 

 شهرستان‌ ديواندره‌

 شهرستان‌ ديواندره‌ از شمال‌ به‌ شهرستان‌ تكاب‌، از شرق‌ به‌ بيجار، از جنوب‌ به‌ سنندج‌، از غرب‌ به‌ سقز و از جنوب‌ غربي‌ به‌ بخش‌ سرشيو شهرستان‌ مريوان‌ محدود مي‌شود. شهر ديواندره‌ مركز شهرستان‌ در فاصله‌ 99 كيلومتري‌ شمال‌ سنندج‌ و در مسير جاده‌ آسفالت‌ سنندج‌ ـ سقز قرار دارد. شهر ديگر اين‌ شهرستان‌ زيرينه‌ است‌ و جمعيت‌ شهرستان‌ طبق‌ برآورد سال‌ 1379، 88983 نفر بوده‌ است‌.

 وجه‌ تسميه‌ ديواندره‌ به‌ دو كلمه‌ «ديوان‌» و «دره‌» باز مي‌گردد. ديوان‌ محلي‌ است‌ كه‌ مجريان‌ قانون‌ در آنجا سكونت‌ دارند كه‌ عدليه‌ نيز ناميده‌ يم‌ شود و ديواندره‌ كه‌ در ميان‌ «دره‌» و «كوه‌» واقع‌ شده‌ در قديم‌ مقر حكومت‌ و جايگاه‌ قانون‌ و عدالت‌ بود. قدمت‌ اين‌ شهر به‌ حدود 200 سال‌ پيش‌ مي‌رسد.

 مراكز ديدني‌: غار باستاني‌ كرفتو، كوه‌ چهل‌ چشمه‌

 

 شهرستان‌ سقز

 شهر سقز مركز شهرستاني‌ به‌ همين‌ نام‌ از استان‌ كردستان‌ است‌ كه‌ از شمال‌ به‌ شهرستان‌هاي‌ مهاباد و مراغه‌ از آذربايجان‌، از شرق‌ به‌ شهرستان‌ ديواندره‌ و از غرب‌ به‌ بانه‌ محدود است‌. جمعيت‌ اين‌ شهرستان‌ 208599 نفر و شهر ديگر آن‌ صاحب‌ است‌.

 سقز در سرزمين‌ اقوام‌ مانايي‌ ـ مادي‌، بر سر راه‌ كارواني‌ همدان‌ به‌ آذربايجان‌ و دياربكر و موصل‌ به‌ زنجان‌ و قزوين‌ و ري‌ قرار داشت‌ و به‌ دلي‌ موقعيت‌ چهار راهي‌، از مراكز مواصلاتي‌ دنياي‌ قديم‌ بود.

 درباره‌ وجه‌ تسميه‌ اين‌ شهر بايد گفت‌ در نخستين‌ اتحاد ماد، اين‌ شهر با نام‌ «ايزيرتا»، پايتخت‌ مادها مطرح‌ بود. در اين‌ زمان‌، سركردگان‌ ماد در اطراف‌ شهر استحكاماتي‌ براي‌ خودساختند كه‌ از آن‌ جمله‌ «زبويه‌» و «قپلانتوي‌» كنوني‌ را مي‌توان‌ نام‌ برد. پس‌ از آن‌ سكاها به‌ تجديد بناي‌ شهر پرداختند و سقز را به‌ نام‌ اسكيت‌ (ساكز» به‌ عنوان‌ پايتخت‌ خود انتخاب‌ كردند. نام‌ امروز سقز از نام‌ قوم‌ سكا، اسكيت‌ و سكز به‌ يادگار مانده‌ است‌ و سكز احتمالاً همان‌ ساكز است‌ دو وجه‌ تسميه‌ ديگر نيز در مورد اين‌ شهر نقل‌ شده‌ است‌.

 مراكز ديدني: بازار سقز، مسجد دو مناره‌، مسجد شيخ‌ مولاناآباد، مسجد جامع‌ تورجان‌، تپه‌ باستاني‌ زبويه‌، كاروانسراي‌ سقز، بافت‌ قديمي‌ شهر سقز

 شهرستان‌ سنندج‌

 سنندج‌ مركز اين‌ شهرستان‌ و استان‌ كردستان‌ است‌ كه‌ در فاصله‌ 520 كيلومتري‌ جنوبي‌ غربي‌ تهران‌ در مسير آسفالته‌ مياندوآب‌ ـ كرمانشاه‌ و زنجان‌ ـ كرمانشاه‌ قرار دارد. به‌ دليل‌ كوهستاني‌ بودن‌ منطقه‌ كردستان‌، شهر سنندج‌ كه‌ داراي‌ دشت‌، قشلاق‌ و رودخانه‌ است‌، همشه‌ عامل‌ جذب‌ عشاير كوچ‌روي‌ كرد بوده‌ است‌.

 اين‌ شهرستان‌ داراي‌ شهر ديگري‌ به‌ نام‌ «شوشيه‌» است‌ و جمعيت‌ آن‌ طبق‌ برآورد سال‌ 1379، 388138 نفلر بوده‌ است‌.

 وجه‌ تسميه‌ شهر سنندج‌ (سنه‌ يا سنه‌ دژ) كه‌ از شهرهاي‌ كهن‌ و مقدس‌ است‌ به‌ آيين‌ مهر و زردشت‌ د اين‌ بخش‌ ايران‌ باز مي‌گردد. ارتباط‌ اين‌ شهر و نواحي‌ مجاور آن‌ با اساطير پهلواني‌ آريايي‌ از اهميت‌ و قدمت‌ اين‌ شهر حكايت‌ مي‌كند. اين‌ شهر در قديم‌ روي‌ تپه‌ بزرگي‌ در كنار رودخانه‌ قشلاق‌ به‌ نام‌ «پيالكه‌ توش‌ نوذر» قرار داشته‌. قلعه‌ حسن‌آباد كه‌ دژي‌ ساساني‌ بود، نزديك‌ اين‌ شهر واقع‌ بود و هماره‌ به‌ عنوان‌ پادگاني‌ براي‌ حمايت‌ از اين‌ شعر عمل‌ مي‌كرد.

 شعر كهن‌ «سنه‌دژ» احتمالاً در اثر زلزله‌ و هجوم‌ مغول‌ ويران‌ شد و تا زمان‌ صفوي‌ به‌ صورت‌ دهكده‌اي‌ به‌ حيات‌ خود ادامه‌ داد. مركز حكومتي‌ اين‌ شهر پس‌ از ويراني‌، به‌ قلعه‌ حسن‌آباد منتقل‌ شد. شهر جديد سنندج‌ در دوره‌ صفوي‌ و در روزگار شاه‌صفي‌ در سال‌ 1046 ه . ق‌ توسط‌ «سليمان‌خان‌ اردلان‌» پايه‌ گذاري‌ شد.

 سليمان‌ خان‌ مركز حكومت‌ را از قلعه‌هاي‌ حسن‌ آباد و پلنگان‌ به‌ شهر سنه‌ منتقل‌ و اقدام‌ به‌ آباد ساختن‌ آن‌ نمود. وي‌ قلعه‌ حكومتي‌ را با استحكام‌ تمام‌ در بالاي‌ تپه‌اي‌ بنا نهاد و عمارات‌، حمام‌، مسجد و بازار را در خارج‌ و اطراف‌ قلعه‌ ساخت‌. او با احداث‌ يك‌ رشته‌ قنات‌ در دشت‌ «سرنووي‌» در فاصله‌ هزار قديمي‌ شهر كه‌ در سال‌ 1309 ه . ق‌ در اثر توسعه‌ شهر داخل‌ محدوده‌ شهر شده‌ بود آب‌ را به‌ داخل‌ شهر و ميان‌ قلعه‌ هدايت‌ كرد.

 گسترش‌ شهر مربوط‌ به‌ زمان‌ «امان‌الله‌ خان‌ اردلان‌» است‌. او قلعه‌ حكومتي‌ را توسعه‌ دادو چندين‌ تالار و عمارت‌ در آنجا ساخ‌ و در فاصله‌ سال‌هاي‌ 30ـ1220 ه . ق‌ با احداث‌ عمارت‌هاي‌، بازار، كاروان‌سرا و مسجد از جمله‌ مسجد معروف‌ به‌ «دالاحسان‌» در ميان‌ شهر به‌ توسعه‌ شهر پرداخت‌. همچنين‌ در سال‌ 1222 ه . ق‌ باغ‌ و عمارت‌ خسروآباد را توسعه‌ بخشيد.

 گفتني‌ است‌ سنندج‌ به‌ لحاظ‌ موقعيت‌ جغرافييايي‌ و ف‌7عاليت‌هاي‌ شهرسازي‌ عصر صفوي‌ و قاجار، از بافت‌ شهري‌ سنتي‌ با ارزشي‌ برخوردار است‌ كه‌ بناهاي‌ مسكوني‌ و عام‌المنفعه‌ متعددي‌ مانند حمام‌، مساجد، بازار و تكيه‌ در آن‌ باقي‌ مانده‌ است‌.

 مراكز ديدني: بافت‌ قديمي‌ شهر سنندج‌، مسجد دارالاحسان‌، مسجد دارالامان‌ (مسجد والي‌)، بازار قديمي‌ و بازار سرتپوله‌، مسجد رشيد قلعه‌ بيگي‌، مسجد ميرزا فرج‌الله‌، قرآن‌ نگل‌ در مسجد روستاي‌ نگل‌، مسجد وزير، مسجد خورشيد لقاخانم‌، مسجد وكيل‌، مسجد و تكيه‌ عبدالله‌ بيگ‌، مسجد ملااحمد قيامتي‌، مسجد آويهنگ‌، كليساي‌ سنندج‌، امامزاده‌ پير عمر، امامزاده‌ هاجر خاتون‌ امامزاده‌ طاقه‌ گوره‌، مقبره‌ شرف‌الملك‌، بقعه‌ شيخ‌نجم‌الدين‌، پل‌ قشلاق‌، حمام‌ پاشاخان‌، حمام‌ خان‌، حمام‌ دوخزينه‌، حمام‌ شيشه‌، حمام‌ صلاحي‌، حمام‌ عبدالخالق‌، حمام‌ وكيل‌ الملك‌، عمارت‌ آصف‌ ديوان‌، عمارت‌ و باغ‌ آيت‌الله‌ مردوخ‌، عمارت‌ امجدالاشراف‌، عمارت‌ سرهنگ‌ آزموده‌ اردلان‌، مجموعه‌ عمارت‌ شيخ‌ محمدباقر غياثي‌، خانه‌ گله‌داري‌، خانه‌ مجتهدي‌، عمارت‌ مشير ديوان‌، خانه‌ معمارباشي‌، عمارت‌ ملالطف‌الله‌ شيخ‌الاسلام‌، عمارت‌ ملك‌التجار، عمارت‌ وكيل‌ الملك‌، عمارت‌ خسروآباد، ساختمان‌ شهرداري‌، باغ‌ اميريه‌، باغ‌ امانيه‌، آبيدر، موزه‌ سنندج‌ و موزه‌ تاريخ‌ طبيعي‌.

 

 شهرستان‌ قروه‌

 قروه‌ يكي‌ از شهرستان‌هاي‌ استان‌ كردستان‌ است‌ كه‌ از شمال‌ به‌ شهرستان‌ بيجار و از شرق‌ و جنوبي‌ شرقي‌ به‌ شهرستان‌ همدان‌ از جنوب‌ به‌ شهرستان‌ سقز و از غرب‌ به‌ شهرستان‌ سنندج‌ محدود است‌. مهمترين‌ رودخانه‌ اين‌ شهر، رودشور نام‌ دارد.

 شهر قروه‌، مركز اين‌ شهرستان‌، در فاصله‌ 87 كيلومتري‌ شمال‌ سنندج‌ و در مسير همدان‌ ـ سنندج‌ قرار گرفته‌ است‌. عوامل‌ موثر در پيدايش‌ اين‌ شهر، چمه‌ جوشان‌ در شمال‌ آن‌، رودهاي‌ متعدد و دشت‌ حاصل‌خيزي‌ است‌ كه‌ تا قرن‌ها موجب‌ حيات‌ آن‌ به‌ صورت‌ آبادي‌ كوچكب‌ بود بعدها قرار گرفتن‌ در مسير راه‌ ارتباطي‌ شرق‌ به‌ غرب‌ سبب‌ توسعه‌ آن‌ ابادي‌ شد.

 جمعيت‌ قروه‌ 206797 نفر و شهرهاي‌ آن‌ قروه‌، دهگلان‌، سريش‌آباد، دزج‌، دلبران‌ است‌.

 مراكز ديدني: پل‌ فرهادآباد، مقبره‌ شيداي‌ نازار، بقعه‌ باباگرگر، حمام‌ قصلان‌، آثار صخره‌اي‌ فرهادتاش‌، چشمه‌ وينسار و باباگرگر.

 

 شهرستان‌ كامياران‌

 كامياران‌ از شهرستان‌هاي‌ تازه‌ تأسيس‌ استان‌ كردستان‌ است‌ كه‌ مركز آن‌ شهر كامياران‌، در فاصله‌ 65 كيلومتري‌ جنوب‌ شهر سنندج‌ واقع‌ است‌. موقعيت‌ مناسب‌ شعر كه‌ در مسير جاده‌ كارواني‌ قديمي‌ شمال‌ غرب‌ به‌ سمت‌ جنوب‌ غربي‌ است‌، موجب‌ رونق‌ و توسعه‌ شهر كامياران‌ شده‌ است‌. اين‌ شهرستان‌ از شمال‌ به‌ شهرستان‌ سنندج‌، از جنوب‌ به‌ كرمانشاه‌، از شرق‌ به‌ سنقر كليايي‌ و از غرب‌ به‌ پاوه‌ و استان‌ كرمانشاه‌ محدود است‌. جمعيت‌ اين‌ شهرستان‌ 106100 نفر و شهر ديگر آن‌ «موچش‌» است‌.

 بخش‌ شرقي‌ و شمال‌ شرقي‌ كامياران‌ كوهستاني‌ است‌ و دره‌هاي‌ زيبا و خوش‌ آب‌ و هوايي‌ دارد و در بخش‌ جنوبي‌ به‌ دشت‌ كرمانشاه‌ متصل‌ است‌.

 مراكز ديدني‌: بقعه‌ پيرعكاشه‌، مقبره‌ شيخ‌ عباس‌ كومايين‌، روستاو قلعه‌ پالنگان‌ و نقش‌ برجسته‌ اورامان‌.

 

 شهرستان‌ مريوان‌

 مريوان‌ مركز شهرستاني‌ به‌ همين‌ نام‌ است‌ كه‌ از شمال‌ به‌ شهرستان‌ سقز، از شرق‌ و جنوب‌ شرقي‌ به‌ شهرستان‌ سنندج‌، از جنوب‌ به‌ بخش‌ نوسود از شهرستان‌ پاوه‌ و از غرب‌ و شمال‌ غربي‌ به‌ خاك‌ عراق‌ محدوداست‌. شهر مريوان‌ در 125 كيلومتري‌ شمال‌ غربي‌ سنندج‌ قرار دارد.

 شهرستان‌ مريوان‌ با جمعيتي‌ حدود 210787 نفر داراي‌ چهار بخش‌ است‌ و با مساحت‌ 5/3229 كيلومتر مربع‌، از نظر وسعت‌ پنجمين‌ شهرستان‌ استان‌ محسوب‌ مي‌شود به‌ جز شهر مريوان‌ شهرهاي‌ «سروآباد» و «چناره‌» در اين‌ شهرستان‌ قرار دارند.

 سابقه‌ مريوان‌ به‌ پيش‌ از اسلام‌ باز مي‌گردد. با توجه‌ به‌ آثار باستاني‌ موجود، احتماملاً در دوره‌ پارت‌ و ساساني‌ اين‌ شهر از نقاط‌ مهم‌ ايران‌ محسوب‌ مي‌شد. درياچه‌ زيباي‌ زريوار نيز اين‌ نظر را مستند مي‌سازد كه‌ مريوان‌ سابقه‌ بسيار طولاني‌ در تاريخ‌ ايران‌ دارد.

 مريوان‌ را در تاريخ‌ و متون‌ قديم‌ «مهروان‌»، متشكل‌ از واژه‌ «مهر» و «وان‌» به‌ معني‌ جايگاه‌ مهر، ناميده‌اند. اين‌ شهر به‌ علت‌ موقعيت‌ ميان‌راهي‌ بين‌ تيسفون‌ و تخت‌ سليمان‌، مراعه‌ و دينور از مراكز شهري‌ بسيار كهن‌ كردستان‌ بود. دردوران‌ اسلامي‌ و در قرن‌ سوم‌ ه . ق‌ اين‌ شهر به‌ دليل‌ داشتن‌ دو دژ به‌ نام‌هاي‌ «دژان‌» و «دزان‌» از شهرت‌ بسيار برخوردار بود. برخي‌ مريوان‌ را منسوب‌ به‌ «مروان‌بن‌ حكم‌ عرب‌» مي‌دانند.

 قدمت‌ فعلي‌ شهر مريوان‌ به‌ حدود يك‌ قرن‌ پيش‌ مي‌رسد. در آن‌ زمان‌، يكي‌ از بزرگان‌ قاجار به‌ نام‌ «فرهاد ميرزا معتمدالدوله‌» كه‌ در اين‌ منطقه‌ حكومت‌ مي‌كرد به‌ دستور ناصرالدين‌شاه‌ قاجار در سال‌ 1282 ه . ق‌ قلعه‌اي‌ متحكم‌ در اين‌ شعر ساخت‌ كه‌ به‌ شاه‌آباد (دژشاهپور) مشهور شد بعدها در كنار همين‌ قلعه‌ نظامي‌، روستايي‌ به‌ نام‌ قلعه‌ «مريوان‌» نام‌ گذاري‌ شد شهر مريوان‌ تا سال‌ 1344 رسماً «دژ شاهپور» ناميده‌ مي‌شد.

 مراكز ديدني: قلعه‌ هلوخان‌ (ايمام‌) از دوره‌ صفوي‌، درياچه‌ زريوار، پل‌ كاران‌، روستاي‌ ديدني‌ اورامانات‌ تخت‌، روستاي‌ دركي‌، آبشار كوبله‌، آبشار بل‌ و مقبره‌ پيرشاليار.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط مهدي 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:40  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

مفاخر

كردستان‌ محل‌ پرورش‌ مفاخر ارزشمند و گرانمايه‌اي‌ بوده‌ است‌ مكه‌ در ايران‌ نقش‌ مهم‌ و موثري‌ داشته‌اند، به‌ويژه‌ برخي‌ از آنها در دنياي‌ اسلام‌ از مقام‌ ارجمندي‌ برخوردار بوده‌اند. بنا به‌ اسناد، كتاب‌ها و مدارك‌ تاريخي‌ مقر ظهور زردشت‌ را اين‌ ناحيه‌ مي‌دانند. شيخ‌ شهاب‌الدين‌ سهروردي‌ را منسوب‌ به‌ اين‌ منطقه‌ از ايران‌ مي‌شمارند. صلاح‌الدين‌ ايوبي‌ كه‌ از سرداران‌ و فاتحان‌ بزرگ‌ جنگ‌هاي‌ صليبي‌ بود از كردان‌ نام‌آور است‌.
از شاعران‌ برجسته‌ مولوي‌ كرد، نالي‌، مستوره‌ اردلان‌، اميرنظام‌ گروس‌، فاضل‌ گروسي‌، آيت‌الله‌ شيخ‌ محمد مردوخ‌ و همچنين‌ از نويسندگان‌، هژار، استاد هيمن‌، محمد قاضي‌، عبدالكريم‌ مدرسي‌ و... را مي‌توان‌ نام‌ برد

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 3:31 قبل از ظهر  توسط مهدي 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:39  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

كمال تبریزی» می‌توانست «شهریار» بهتری خلق كند

كمال تبریزی» می‌توانست «شهریار» بهتری خلق كند
یك منتقد گفت: مجموعه تلویزیونی «شهریار» اعتبارش را بیشتر از خود وجود شهریار می‌گیرد و «كمال تبریزی» می‌توانست با توجه به جذابیت‌های زندگی این شاعر، مجموعه موفق‌تری بسازد.
یك منتقد گفت: مجموعه تلویزیونی «شهریار» اعتبارش را بیشتر از خود وجود شهریار می‌گیرد و «كمال تبریزی» می‌توانست با توجه به جذابیت‌های زندگی این شاعر، مجموعه موفق‌تری بسازد.
«محمدتقی فهیم» اظهار داشت: مجموعه تلویزیونی «شهریار» اعتبارش را بیشتر از خود وجود شهریار می‌گیرد.
وی افزود: به نظر می‌رسد این مجموعه تلویزیونی نیاز به قصه‌پردازی‌های جنبی بیشتری داشت و این نوع پرداخت، می‌توانست باعث توفیق بیشتر قصه اصلی، واقعی و محوری خودش شود.
فهیم گفت: فكر می‌كنم «كمال تبریزی» دراین بخش به قصه اصلی كه به شهریار مربوط می‌شود، توجه كامل نداشته است. او می‌توانست از ابتدای تولد تا بزرگسالی «شهریار» را كه برای مردم جذابیت دارد، به گونه‌ای دیگر به‌تصویر بكشد.
وی افزود: حتی می‌توان گفت زندگی پرفرازو نشیب و عاشقانه «شهریار» تعلیق‌آفرین هم است و قطعا می‌توانست بیشتر از این برای نسل جوان جذاب باشد. بعد، غنای عرفانی شعرهای شهریار كه از عشق زمینی به عشق آسمانی تبدیل می‌شود، مطرح می‌شود و اینها همه می‌توانست جزو جذابیت‌های بالقوه سریال «شهریار» باشد اما وقتی همه این موارد قرار است در قالب یك سریال به درام تبدیل شود، فكر می‌كنم نیاز به یك سری افزودنی‌ها داشته است و در كنار این قصه اصلی سیاسی و اجتماعی روز، نیازمند قصه‌های فرعی بوده است.
این منتقد ادامه داد: «شهریار» درگیر مسائل روز بوده، درمحفل‌های روشنفكری رفت و آمد داشته و آدم‌های مختلفی هم با او رفت و آمد داشته‌اند و اینها می‌توانست طرح‌های فرعی زیادی را‌ پایه‌ریزی كند تا براساس آن، قصه‌های جانبی ایجاد شود و بعدها در كنار قصه اصلی سریال «شهریار» قرار بگیرد.
فهیم گفت: تا اینجای ماجرا، من فكر می‌كنم دراین بخش‌ها سریال با مشكل روبرو است و این شاید باعث شده تا آن جذابیت بالقوه و پتانسیل اصلی را بروز ندهد.
وی ادامه داد: با این حال، بازی‌های «شهریار»، بازی‌های خوبی است و انتخاب‌های خوبی هم صورت گرفته است. همچنین لحن كلی سریال خوب است اما گاه افت وخیزهای موجود در زبان روایت - كه گاهی به تركی و گاهی به فارسی است- باعث شده تا در ارتباط‌گیری خلل وارد كند.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:51  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

کمال

>>  ليست بيشترين همكاري « کمال تبریزی » با ديگر هنرمندان

..............................

 

>>  همه هنرمنداني كه نام كوچكشان « کمال » است

.............................

 

آخرين فيلم هاي

کمال تبریزی:

(فيلم هايي داراي پوستر)

یک تکه نان - 1383

(کارگردان)

 

مارمولک - 1382

(کارگردان)

 

فرش باد - 1381

(کارگردان)

 

گاهی به آسمان نگاه کن - 1381

(کارگردان - فیلمنامه نویس)

 

شیدا - 1377

(کارگردان)

 

کمال تبریزی کمال مصفای تبریزی - Kamal Tabrizi

نام اصلي: کمال

نام خانوادگي اصلي: مصفای تبریزی

......................................

سمت (در بخش هاي):  تدوین،تهیه و تولید،صحنه و لباس،فیلمبرداری،فیلمنامه،کارگردانی،

......................................

تاريخ تولد: 1338

محل تولد: تهران

مليت: ایران

......................................

 مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل  سینما

 

بيوگرافي

فارغ التحصیل سینما از مجتمع دانشگاهی هنر.
شروع فعالیت در سینمای آزاد تهران در سال ١٣٥٨.
مسئول بخش آموزش مرکز اسلامی آموزش فیلم سازی از سال ١٣٥٩ تا ١٣٦٢.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم "آوای غیب" (سعید حاجی میری) به عنوان فیلمبردار در سال ١٣٦٢.
برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه نویس از چهاردهیمن جشنواره فیلم فجر برای فیلم "لیلی با من است" در سال ١٣٧٤.
برنده تندیس زرین بهترین فیلم به انتخاب انجمن منتقدان از هفتمین جشن خانه سینما برای فیلم "فرش باد" در سال ١٣٨٢.

 

بخشي از فيلم شناسي:

1383  یک تکه نان ( کمال تبریزی )  [کارگردان]

1382  مارمولک ( کمال تبریزی )  [کارگردان]

1381  فرش باد ( کمال تبریزی )  [کارگردان]

1381  گاهی به آسمان نگاه کن ( کمال تبریزی )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]

1377  شیدا ( کمال تبریزی )  [کارگردان]

1376  شاهرگ ( علی غفاری )  [مشاور کارگردان]

1376  مهر مادری ( کمال تبریزی )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]

1374  لیلی با من است ( کمال تبریزی )  [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-طراح صحنه و لباس]

1372  کودک قهرمان (پایان کودکی) ( کمال تبریزی )  [تدوینگر-کارگردان-طراح صحنه و لباس]

1371  آتش در خرمن ( سعید حاجی میری )  [مدیر فیلمبرداری-مجری طرح]

1369  در مسلخ عشق ( کمال تبریزی )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]

1368  تا مرز دیدار ( حسین قاسمی جامی )  [تدوینگر-مدیر فیلمبرداری]

1367  عبور ( کمال تبریزی )  [کارگردان-فیلمنامه نویس-طراح صحنه و لباس]

1365  هویت ( ابراهیم حاتمی کیا )  [مدیر تولید-دستیار کارگردان]

1364  توهم ( سعید حاجی میری )  [مدیر فیلمبرداری]

1362  آوای غیب ( )  [مدیر فیلمبرداری]

 

جوايز و انتخابها

>>  برنده سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیات داوران (مارمولک)

[ دوره 22 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1382 ]

.................................................................

>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین اثر هنر و تجربه (فرش باد)

[ دوره 21 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1381 ]

.................................................................

>>  برنده سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیات داوران (فرش باد)

[ دوره 21 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1381 ]

.................................................................

>>  برنده سیمرغ بلورین فیلم منتخب تماشاگران (فرش باد)

[ دوره 21 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1381 ]

.................................................................

>>  برنده تندیس زرین فیلم منتخب انجمن نویسندگان و منتقدان (فرش باد)

[ دوره 7 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1382 ]

.................................................................

>>  کاندید لوح زرین بهترین کارگردان سال (فرش باد)

[ دوره 4 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1383 ]

.................................................................

>>  6 - ششمین فیلم سال (فرش باد)

[ دوره 18 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1382 ]

.................................................................

>>  کاندید سیمرغ بلورین فیلم منتخب تماشاگران (گاهی به آسمان نگاه کن)

[ دوره 21 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1381 ]

.................................................................

>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (گاهی به آسمان نگاه کن)

[ دوره 21 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1381 ]

.................................................................

>>  8 - هشتمین فیلم سال (کودک قهرمان (پایان کودکی))

[ دوره 9 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1373 ]

.................................................................

>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول و دوم (عبور)

[ دوره 7 جشنواره فیلم فجر (فیلم های اول و دوم) - سال 1367 ]

.................................................................

>>  8 - هشتمین فیلم سال (مهر مادری)

[ دوره 13 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1377 ]

.................................................................

>>  2 - دومین فیلم سال (لیلی با من است)

[ دوره 11 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1375 ]

.................................................................

>>  برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (لیلی با من است)

[ دوره 14 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1374 ]

.................................................................

>> جشنواره ها و مراسم ها

http://www.cinetmag.com/News.asp?Sort=IRAN&Cat=LOCAL
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:50  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

کمال تبریزی

کمال تبریزی

Kamal Tabrizi

>> اطلاعات بیشتر درباره کمال تبریزی

بیوگرافی و توضیحات:

بخشی از فیلمشناسی

نام: کمال تبریزی

تاریخ تولد: 1338 

...............................................

متولد 1338 در تهران. فارغ التحصیل رشته سینما و تلویزیون از دانشگاه هنر.

عبور (1367)

در مسلخ عشق (1369)

پایان کودکی (کودک قهرمان) (1372)

لیلی با من است (1374)

مهر مادری (1376)

شیدا (1377)

فرش باد (1380-81)

گاهی به آسمان نگاه کن (1381)

مارمولک (1382)

یک تکه نان (1383)

 

شیدا

کارگردان: کمال تبریزی

نویسنده: رضا مقصودی

مدیر فیلمبرداری: محمد آلاد پوش

تدوین: حسین زندباف

موسیقی: بابک بیات

طراح صحنه: محمدعلی نجفی

عکاس: حافظ احمدی

بازیگران: لیلا حاتمی، پارسا پیروز فر، محمدرضا شریفی نیا، بهزاد فراهانی، کمند امیرسلیمانی، نادیا دلدار گلچین، اکرم محمدی، زهرا سعیدی، حسین راضی، آرش تاج، گوهر خیر اندیش، جمشید اسماعیل خانی، عزت الله نوید، خسرو فرخ زادی، ترانه طلیعه نوری

زمان: 99 دقیقه

سال ساخت: 1377

تاریخ نمایش: 5 آبان 1378

فروش در سینماهای تهران: 138 میلیون تومان

 

خلاصه داستان:

فرهاد که در جنگ مجروح شده و موقتاً بینایی اش را از دست داده، به بیمارستانی در جبهه منتقل شده که در آن پرستاری به نام شیدا به نام شیدا خدمت می کند. شیدا از مشاهدات مقاومت فرهاد در تحمل درد شگفت زده می شود و به تدریج می فهمد که می تواند با تلاوت آیات قرآن، التیام بخش او باشد. مراقبت ویژه شیدا از فرهاد به مرور پیوندی عاطفی بین آنها ایجاد می کند که با مرخص شدن ناگهانی فرهاد از بیمارستان به جدایی شان منجر می شود. فرهاد در جستجوی شیدا به جبهه بر می گردد، ولی جنگ تمام می وشد و این جست و جو را دشوار می کند ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:48  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

به گفته دانشمندان مغز انسان به هنگام خواب اطلاعات دریافتی را باز یابی می کند

1-     به گفته دانشمندان مغز انسان به هنگام خواب اطلاعات دریافتی را باز یابی می کند

2-     خواب حافظه را تقویت می کند و توانایی طبقه بندی انبوه اطلاعات دریافتی روزانه را به مغز می دهد

3-     انسان در طول خواب نه تنها به حافظه خود ثبات می دهد بلکه معنا را نیز استخراج می کند

4-     خواب به ما کمک می کند از تجارب اکتسابی خود قوانینی دریافت کنیم

5-     به گفته کار شناسان افراد در حالت خواب متوانند شمار زیادی از کلمات را به خاطر آورند

6-     در صورتی که فرد در فاصله بین خواندن مطالب و یاد آوری آن نخوابد احتمال فراموشی یک مطلب از چهار مطلب وجود دارد

7-     انسان در طول روز انبوهی از اطلاعات را شکل دهی و ذخیره سازی می کند وبه نظر می رسد تنها شیوه ای که مغز به کمک آن این اطلاعات را ساماندهی می کند خواب است

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:47  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

روز 14 تیر روز قلم در تقویم ایرانی هاست

1-   روز 14 تیر روز قلم در تقویم ایرانی هاست

2-   قلم است که اندیشه ها و نطق را جاودانه می کند

3-   کتابت است که سبب ماندگاری کلام و انتقال اندیشه از نسلی به نسل های دیگر می شود

4-   قلم جاودانگی را به همراه دارد

5-   تا اندیشه به قلم در نیاید جاودانه نمی شود

6-   قلم تراوش وجود آدمی است

7-   قلم نشانگر فکر- شخصیت – توان فکری  علمی  اخلاقی تعهد پذیری و..... آدمی است.

8-   قلم مهربان ترین ابزار ارتباط انسان ها با یکدیگر است

9-   قلم می تواند آزردگی خاطر و رنجش را نیز سبب شود(دگتر شهین اعوانی)

10-                   قلم ممکن است خطا کند همچنان که زبان در این شکی نیست

11-                   قلم ممکن است فریب دهد همچنان که زبان

12-                   آرمان شهرها جایی جز اوراق کتب برای ابراز وجود نیافته اند

13-                   از چشم انداز های دهه اول قرن 21 چون به تاریخ پشت سر بنگریم ویرانستان ها و دوزخ هایی می بینیم که بدوا طرح بهشی زمینی بوده اند در لابه لای اوراق کتابی

14-                   در دوزخ هر یک از این دیکتاتور ها کتاب ها نیز در کنار انسان ها قتل عام شده اند

15-                   دیکتاتور ها از قدرت قلم بیهوده هراسان نبوده اند

16-                   ((ها ینرش ها نیه)) در نیمه قرن 19 نوشت : آنجا که کتاب ها را می سو زانند سرانجام انسان ها  را نیز خواهند سوزاند))

17-                   نویسنده می نوید تا خود را در معرض داوری جهانیان قرار دهد

18-                   نوشتن جرات عر ضه داشت فکر است (سیاوش جمادی)

19-                   آنچه اندیشه پذیر گردد در زبان آوا پذیر می شود وبه سحر قلم تصویر ماندگار

20-                   دل که خاموش شود قلم تبعید می ماند و قلم تبعید تبعید کارا می شود (دکتر محمود عبادیان)

21-                   قلم معلم دانایی و نماد اند یشه وری است

22-                   قلم نشان تقدس دانایی و بینایی است

23-                   قلم برای دانایان رمز قدرت است

24-                   قلم دریچه ورود به اسرار است و قلم معیار بالندگی

 (دگتر صادق آینه وند))

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:46  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

متن و حاشیه کارنامه مهران مدیری

مطلبی ازروزنامه اعتماد:

متن و حاشیه کارنامه مهران مدیری

مرد هزار چهره




................. مهران موسوی خوانساری?



صحبت کردن درباره مهران مدیری و کار های تلویزیونی او کار چندان ساده یی نیست. از یک طرف در نظر گرفتن اقبال عمومی به او و کارهایش و از سوی دیگر وجود برخی پیچیدگی های خاص در آثار تولید شده توسط وی می تواند گفتن و نوشتن را درباره مدیری به کاری ظریف و حساس بدل کند. با این حال نمی توان چشم ها را بست و از مدیری چیزی ننوشت چرا که هر چه باشد او بیش از یک دهه است به نماد طنز در تلویزیون ما تبدیل شده و توانسته در وانفسایی که بسیاری از گروه های طنز یکی یکی می آیند و می روند همچنان بماند و نرود و از چشم ها نیز نیفتد.

پس با این حساب باید از نقش مدیری در متحول کردن بینش تلویزیون نسبت به طنز گفت و نوشت، حتی اگر قرار باشد نگاه انتقادی به آثار او را نیز همیشه در نظر داشت. به واقع بیراه نیست اگر گفته شود مهران مدیری جزء معدود شخصیت های تلویزیونی است که از چنان وجهه مقبولی در میان مردم برخوردار شده است که شبکه های مختلف هر زمان و به هر دلیلی که از کاهش مخاطبان خود دل نگران می شوند دست به دامن او شده و سفارش کاری را به وی می دهند تا بتوانند به نوعی آن کمبود مخاطب را جبران کنند. اما این اعتبار برای این کارگردان طنز چندان ساده به دست نیامده است. در حقیقت ورای جنبه های احساسی قضیه باید به این نیز اندیشید که اصولاً چه چیزی در جنس بازی یا کارگردانی مدیری نهفته است که می تواند برای مدت ها بیننده آثارش را از خود راضی نگاه دارد؟ به عبارت دیگر مدیری چه کاری اضافه بر سایر طنزپردازان و مجموعه سازان تلویزیونی انجام می دهد که بعد از این همه سال هنوز توانسته بینندگانش را حفظ کند در حالی که آن سایرین نتوانستند چنین کنند؟ برای پیدا کردن پاسخ این سوالات باید اندکی به گذشته بازگشت و سیر تحولی آنچه را که منجر به پیدایش پدیده یی به نام مهران مدیری شد واکاوید تا آنگاه بتوان در لابه لای این کاویدن به پاسخ آن سوالات نیز دست یافت.

شاید برای جوان ترهایی که امروزه 24 ساعته پای شبکه های تلویزیونی داخلی، انواع برنامه های تولیدی و عاریه یی، را در قالب ها و ژانر های مختلف به تماشا می نشینند باور این نکته اندکی دشوار آید که روزگارانی همین تلویزیون فقط دو شبکه داشت و برنامه هایش هم از 4 بعدازظهر شروع می شد و تا 12 شب نیز به پایان می رسید؛ زمان محدودی که سعی می شد طی آن برنامه هایی به نمایش درآید که متناسب با حال و احوال همان روزگاران پیش رود تا لذت بخش شود. پنجشنبه ها که تلویزیون یکی دو ساعت زودتر از معمول، پخش خود را آغاز می کرد تا خرق عادتی رخ داده و برنامه گزارش ورزشی در برهوت پدیده یی نامانوس به نام پخش مستقیم، خبر از رویداد های ورزشی ایران و جهان دهد.

در این شرایط که پربیننده ترین برنامه ها ختم می شد به همین گزارش ورزشی و فیلم های سینمایی جمعه بعدازظهر های شبکه اول و ورزش و مردم یکشنبه شب ها، برنامه یی هم پخش می شد به نام جنگ هفته که انگار زمان پخشش جمعه ها بود، حول و حوش ساعت چهار و پنج عصر از شبکه اول. در این برنامه که شکل گرفته از آیتم های مختلف بود (یا سعی می کرد چنین شکلی بگیرد)، یکی هم بخشی بود نمایشی و در قالب طنز که تحت عنوان «عبدلی و آمیرزا» دست به هر کاری می زد تا در لوکیشنی محدود و تنها با دو بازیگر اصلی و به یاری طنز کلامی (آن هم از نوع بسیار سنگینش،) مخاطب را بر سر ذوق آورد.

البته پیش از آن رادیو سعی می کرد اندکی پیشگام تر عمل کند آن هم با «صبح جمعه با شما»ی معروف که در آن، آمیخته یی از پیشکسوتان عرصه صدا با جوانان تازه به میدان آمده تمام تلاش خود را به خرج می دادند تا برای چند ساعتی صبح جمعه مفرحی را برای شنوندگان شان خلق کنند. این هنرمندان عمدتاً صداپیشه در حالی طنازی در کلام را پیشه خود ساخته بودند که نیک می دانستند رادیو می تواند عرصه مناسبی برای بروز خلاقیت شان باشد، اما مشکل از آنجا آغاز شد که سیماییان هم به این پندار افتادند که باید از این سبک طنز رادیویی در تلویزیون هم استفاده کرد تا نتیجه پس از اجرا، آن شود که دو بازیگر در صحنه یی با دکوری که سر و تهش با یکی دو میز و صندلی و قاب عکس به هم می رسید در فاصله انگار چند سانتیمتری دوربین، یکریز حرف بزنند و سعی کنند تا بلکه مخاطب شان به این حرف زدن ها، اقبالی و روی خوشی نشان دهد. البته تنها این کاراکتر های تکراری و یکنواخت نبودند که به طنز در تلویزیون معنا می دادند چون حکایت حرکت آن روزگاران سیما عمدتاً تابعی از فرمول ها و دستورالعمل های رادیویی بود تا توجه به قدرت مستقل و جادویی قابی به نام تلویزیون. چه، هنوز کسی را از این قدرت خبری نبود. اما در هر حال آن گونه که پیشتر آمد، مهم توجه به همان اصل ماجرا بود یعنی روی خوش نشان دادن تلویزیون به مقوله یی به نام طنز آن هم فارغ از آنکه در آن مقطع زمانی و شرایط جامعه چندان بتوان وقعی بر کیفیت آثار ارائه شده نهاد چرا که اولویت در آن روزها نه بر کیفیت، که حول محور کمیت می چرخید.

نوروز 72 یک اتفاق بزرگ

همزمان با فرا رسیدن سال 1372، در رویه پخش آثار طنز تلویزیونی هم نقطه عطفی به وجود آمد، چه در نوروز آن سال برنامه یی از شبکه اول روی آنتن رفت که عملاً هر آنچه را تا پیش از آن طنز شناخته می شد به حاشیه راند تا خود سنگ بنایی را پایه گذارد که هنوز هم پس از 15 سال، مبنای کار طنز در تلویزیون را شکل می دهد. مجموعه «نوروز 72» و آنگاه «پرواز 57» (که بهمن ماه همان سال و به مناسبت ایام دهه فجر پخش شد) توانست با تکیه بر بینش نو چند نویسنده و بازیگر جوان به مسائل روز جامعه، آن گونه شیوه و مسیری را برای طنز های تلویزیونی تعریف کند که تا پیش از آن نه سابقه داشت و نه اصولاً کسی برای موفقیتش در مقابل طنز های رادیویی شانسی قائل می شد. اما در هر صورت این اتفاق افتاد تا بینندگان فراوانی به تدریج با چهره ها و اسامی جدیدی آشنا شوند که سعی می کردند موقعیت های کمیک را نه با لودگی که بعضاً با جدی ترین شیوه های اجرا به مخاطب خود عرضه کنند و این در حالی بود که طنز های کلامی آنها نیز تفاوت عمده یی با آن بازیگران رادیویی داشت. از جمله در همین برنامه ها بود که بیننده تلویزیونی خود را با نامی مواجه دید که شوخی با برنامه های مسابقه هفته، هنر هفتم و گویندگان اخبار را چنان اجرا می کرد که تضاد آن شوخی با نفس جدی بودن این برنامه ها نسبتی را حاصل می آورد که نتیجه چیزی جز خنده نباشد.



ساعت خوش مهران مدیری

اگر چه مجموعه «نوروز 72» آغاز کار جدی مهران مدیری در عرصه طنز محسوب می شد اما اتفاق بزرگ تر قرار بود تا یک سال بعد به وقوع پیوندد، آن زمان که خوش فکرترین و مستعدترین های «نوروز 72» چه در قالب نویسنده و چه در قالب بازیگر به همراه جمعی دیگر از بازیگران، با همان مدل بازی های ارائه شده در «نوروز 72 » به کارگردانی مهران مدیری بانی مجموعه یی هفتگی شدند که بدون تردید نقطه اوج مجموعه های طنز در تلویزیون محسوب می شد. «ساعت خوش» (و سال خوش که چند ماه بعد در ایام تعطیلات نوروز 1374 هر روز پخش می شد) به نویسندگی ارژنگ امیرفضلی، داریوش موفق، رضا عطاران و داود اسدی مهم ترین عرصه بروز خلاقیت های مدیری در مقام کارگردان تا آن زمان بود که بی پروا هر آنچه را که تا پیش از آن طنز خوانده می شد به کناری وانهاد تا خود را به عنوان جریان ساز «طنز پیشرو» در تلویزیون معرفی کند.

البته این ویژگی خاص مدیری در نفی راه گذشتگان در وادی طنز و انتقاد از آنها موجب بروز کدورت ها و عکس العمل های تندی از جانب آنان نیز شد، آن گونه که مثلاً برنامه صبح جمعه با شمای رادیو به کارگردانی منوچهر نوذری که به هدف اصلی مدیری و گروهش بدل شده بود بسیار تلاش کرد تا با عمل متقابل در جهت خنثی سازی آن حملات برآید اما عملاً در این راه ناموفق نشان داد تا مجموعه ساعت خوش (و بعدها سال خوش) با قدرت به راهش ادامه دهد. غافل از آنکه قرار است این گروه موفق، خودشان به دست خود همان کاری را کنند که رقبا مدت ها بود در آرزویش به سر می بردند.

سربلندی در شکست

«... مورد دیگر هم به مسائل شخصیتی و فردی بچه ها غبازیگران ساعت خوشف برمی گردد. بعضی شان خودشان را از بین بردند، با این باور غلط و با این تفکر که به نقطه اوج رسیده اند و قله را فتح کرده اند. این نگاه در کار هنری، نگاهی است که آدم را در هر مقطعی بر زمین می زند.» 10 سال پس از پخش مجموعه ساعت خوش از تلویزیون، مهران مدیری در گفت وگو با یکی از نشریات سراسری کشور با بیان این جملات، پرده از واقعیتی تلخ برداشته و در حقیقت علت اصلی شکست برنامه ساعت خوش را به وضوح بیان می کند. هر چند نباید در آن سقوط بزرگ از نقش بسیار موثر و غیر قابل انکار انواع نشریات زرد در به دام انداختن عوامل اصلی آن مجموعه هم غافل شد؛ امری که موجب ممنوع الکار شدن و آنگاه به حاشیه رفتن بسیاری از ساعت خوشی ها برای مدتی طولانی شد.

اما با این اوصاف مدیری با دستچین کردن آن نویسندگان و بازیگران جوان توانست تاثیر خود را در تولید مجموعه های طنز به صورتی جدی بر جای بگذارد تا جایی که بسیاری، طنز در تلویزیون را به قبل و بعد از ساعت خوش تقسیم می کنند. آنچه مسلم است اینکه اگر این انتخاب های بجا و شایسته در مورد آن برنامه و نیز بسیار بعدتر درباره «جنگ 77»، «ببخشید شما»، «پاورچین»، «شب های برره» و... اتفاق نمی افتاد، بدون شک این برنامه ها نیز به سرنوشت سلفان خود دچار می شدند آن گونه که در تمام طول این سال ها از سال 1372 تاکنون انواع مختلف برنامه های طنز با گروه های مختلف وارد چرخه مخرب «تکرار - فراموشی» شدند تا عملاً چیزی از آنها در یادها باقی نماند. در واقع شخصیت پردازی مناسب در کار های مدیری باعث می شود از ابتدا در پشت هر شخصیت آفریده شده یی توسط او و تیم نویسندگانش حرف ها و نکته های فراوانی نهفته باشد آنچنان که فراموشی آن شخصیت اصولاً نه ساده است و نه میسر. البته در این میان نمی توان به سادگی از تاثیر بازیگران انتخاب شده در آفریدن آن شخصیت ها نیز گذشت. بدون شک یکی از نقاط قوت مدیری انتخاب بازیگر برای ایفای نقش در مجموعه هایی است که او کارگردانی آنها را بر عهده دارد. حال این نقش ها چه در مقام شخصیت باشد و چه در مقام تیپ، نتیجه یکسان بوده و آن ماندگاری بسیاری از این نقش پردازی ها در اذهان است. خود مدیری در این رابطه می گوید؛ «همیشه سعی کرده ام بازیگرانی را بیاورم که خصوصیات خودشان را بازی کنند. آدم هایی باشند که ریتم درونی شان، ریتم درستی باشد. دائم می گویم بازی نکنید... مگر اینکه قرار باشد تیپ سازی کنیم که در این مورد هم بازی کردن حدی دارد. تیپ سازی هم باید به خورد شخصیت برود تا بیننده فکر نکند که با یک تیپ طرف است.» در حقیقت مدیری شیوه یی را در بیان طنز برگزیده است که بازیگرانش فارغ از ظرافت های بازیگری به نوعی خود را تکرار می کنند. به عبارت دیگر، مدیری به نقش آفرینان انتخابی اش آموخته که باید در مقابل دوربین آن گونه عمل کنند که شخصیت، رفتار و منش آنها چنین اجازه یی را به آنها می دهد و به همین دلیل است که مثلاً محمدرضا هدایتی معمولاً شخصیت های جدی و قاطع را بازی می کند و سیامک انصاری مرز میان شوخی و جدی را همیشه کم رنگ نگاه می دارد تا این اثبات همان حرف مدیری باشد که بازیگر باید خصوصیات خودش را بازی کند. البته حتماً خود مهران مدیری هم واقف است که استفاده از این شیوه، در صورت عدم نوآوری منجر به پدیدار شدن همان چرخه باطل «تکرار- فراموشی» خواهد شد که حاصل آن در بلند مدت چیزی جز شکست برای بازیگر و البته کارگردان نخواهد بود.

مهم، نیاز مخاطب است

چهار سال پس از ماجرا های دامنه دار و جنجالی که پس از پخش مجموعه ساعت خوش بر سر این برنامه آمد و پس از آنکه قرار شد مطابق با سیاست های جدید مدیران تلویزیون، یک شبکه دیگر به هدف پخش برنامه های عامه پسندتر به دو شبکه قبلی اضافه شود، دوباره سر و کله مهران مدیری و البته این بار با گروهی جدید پیدا شد تا شبکه جدیدالتاسیس 3، ساعت 10 هر شب برنامه یی را روی آنتن برد که برای مدت ها یکی از پربیننده ترین برنامه های تلویزیون محسوب می شد.

جنگ 77 که نخستین مجموعه طنز روتین شبانه در سیما بود همزمان با اتهامات یک هفته نامه پیرامون پرونده یی معروف درباره مهران مدیری، در ابتدا با پخش آیتم های محدود نمایشی با حضور خود مدیری به همراه لاله صبوری و بعدها جواد عابدی در لابه لای مصاحبه های مردمی و حرف های ملال آور یک مجری پخش خود را آغاز کرد اما از پائیز سال 77 با تغییر رویه و تحت کارگردانی مهران مدیری تبدیل به یکی از محبوب ترین سریال های طنز در تلویزیون شد.

بده بستان های کلامی و جذاب مدیری با لاله صبوری به همراه تکیه کلام هایی که تا مدت ها ورد زبان مردم کوچه و بازار بود، به همراه معرفی تیمی جدید از نویسندگان و بازیگران جوان عرصه طنز، از مهم ترین و تاثیرگذارترین نقاط قوت این مجموعه به حساب می آمد.

مدیری همچنین در جنگ 77 با درگیر کردن تماشاگران با عوامل پشت صحنه و نیز کات ندادن های متعدد در زمان هایی از ضبط که تا پیش از آن از تابو های نشکن پخش های تلویزیونی به حساب می آمد توانست بدعتی جدید را در زمینه طنز در سیما به وجود آورد که تا امروز نیز توسط خود او و به صورت ضعیف تر توسط گروه های دیگر همچنان تکرار می شود. در این شیوه، برقراری ارتباط مستقیم با بیننده فارغ از آن حد و حدود های حرفه یی کار نمایش منجر به این می شود که تماشاگر نزدیکی بیشتری با عوامل اجرایی مقابل یا پشت دوربین در یک مجموعه تلویزیونی احساس کند و در نتیجه روز به روز بر بینندگان آن مجموعه اضافه شود. موضوعی که به نظر می رسد با درک صحیح مدیری از نیاز مخاطب یکی از عواملی باشد که موجب شده او بتواند پس از سال ها همچنان یکه تاز برنامه های طنز در تلویزیون باشد.

مهران مدیری همواره نشان داده است که در شناخت سلیقه مخاطب به بیراهه نمی رود. او سعی می کند از همه لوازم موجود در دسترسش جهت حرکت در مسیری استفاده کند که مطابق با خواست و سلیقه مخاطب برنامه هایش باشد. بر همین اساس است که نگرانی از تغییرات چندباره در طول پخش یک مجموعه توسط او، راه به جایی نمی برد چرا که مدیری قرار است همه چیز را براساس نیاز مخاطب بسنجد تا این موضوع بشود یکی از اصلی ترین تفاوت های او با سایر همکارانش که انگار بیشتر به خود فکر می کنند تا تماشاگرشان.

با مدیری معروف شوید

نکته قابل توجه دیگر در سبک کار مهران مدیری، توجه به بازی بازیگرانی است که او آنها را انتخاب می کند. بدون شک اغراق نخواهد بود اگر گفته شود عمده این بازیگران تا زمانی که تحت کارگردانی مدیری به ایفای نقش می پردازند تبدیل به چهره های مطرح و محبوب تلویزیونی می شوند، اما پس از آنکه خود مستقیماً تصمیم به ورود به وادی بازیگری یا کارگردانی می گیرند آنگاه از آنها چندان خبری نخواهد بود تا آن محبوبیت پیشین این بار تکرار نشود.

نیما فلاح، جواد عابدی، لاله صبوری، یوسف صیادی، نصرالله رادش، نادر سلیمانی، رابعه اسکویی، رامین ناصرنصیر و بسیاری دیگر تنها زمانی توانستند در نظر آیند که در گروه مهران مدیری به ایفای نقش یا نویسندگی پرداختند و جز این کسی از آنها چیز چندانی به خاطر ندارد. هر چند در این میان استثناهایی نیز به چشم می خورند، از جمله جواد رضویان، سروش صحت، مهران غفوریان، حمید لولایی و رضا عطاران که شاید این آخری را بتوان از موفق ترین نفراتی دانست که با خروج از گروه مدیری توانست در هر دو عرصه بازیگری و کارگردانی همچنان در اوج باقی بماند. اما آن دیگران اگرچه موفقیت های مقطعی به دست آوردند ولی نتوانستند به نقطه اوج خود که زمانی در گروه مدیری به آن رسیده بودند دست یابند.

به طور کلی این نکته قابل بررسی است و هنوز هم می توان بسیار در این مورد گفت ولی در هر صورت باید پذیرفت که هر علتی در بیان این موضوع نهایتاً به یک نقطه واحد ختم خواهد شد و آن هم آنگونه که آمد همان نقش موثر مهران مدیری در پرورش و پردازش شخصیت هایی است که قرار است به عنوان نماد بیرونی روحیات این بازیگران عمل کند.

معرفی نویسندگان پیشرو

روند کار های مدیری پس از «جنگ 77» تاکنون توام با فراز و فرودهایی بوده است. اگر از طرفی مجموعه های «پلاک 14» و «90 شب» نتوانست چندان تحسینی را برانگیزد، اما ساخت مجموعه «پاورچین» در زمستان 1381 و آنگاه بسط هسته اصلی آن و مجموعه «شب های برره» بدون شک بهترین سریال های طنز شبانه پس از انقلاب را رقم زد. بیان صفات، خلقیات و روابط همان انسان ها از زبان کاراکتر های متعلق به ناکجاآبادی به نام برره آنچنان مورد استقبال واقع شد که مجموعه پاورچین و چند سال بعد شب های برره را به یکی از پربیننده ترین برنامه ها در تلویزیون بدل کرد و باعث شد بازیگرانی مانند جواد رضویان و خود مهران مدیری یکی از بهترین بازی های عمر خود را به نمایش گذارند.

شخصیت هایی مانند طغرل، داوود، فرهاد، رئیس و. . . در این دو مجموعه (و علی الخصوص در پاورچین) چنان پرداخته شده بودند که هنوز هم پس از مدت ها که از پخشش می گذرد می توان درباره آنها به بحث نشست. اما سمت دیگر ماجرای خلق این شخصیت ها، توام با معرفی یک نویسنده نوگرای دیگر توسط مهران مدیری بود. انتخاب پیمان قاسم خانی که نامش با مجموعه پاورچین بر سر زبان ها افتاد یک بار دیگر تایید همان اصلی بود که پیش از آن درباره داوود اسدی، رضا عطاران، سروش صحت و ارژنگ امیرفضلی اتفاق افتاده بود. در حقیقت مهران مدیری نه فقط در عرصه بازیگری که در وادی نویسندگی نیز می تواند به سکوی پرش جوانان هنرمند بدل شود، آنچنان که قاسم خانی امروز یکی از فیلمنامه نویسان مطرح کشور نیز محسوب می شود.

به هر روی حضور قاسم خانی در گروه مدیری با شیوه خاصی که او در انتقال مفاهیم طنزگونه به مخاطب دنبال می کند از همان پخش پاورچین، نوید ورود نسل دیگری از نویسندگان طنز پیشرو را در تلویزیون داد که قادرند با نوآوری های خود بر تعداد بینندگان مجموعه های تلویزیونی بیفزایند.

مرد هزار چهره یی که گریست

آخرین مجموعه ساخته شده توسط مهران مدیری را می توان سرآغازی دیگر برای فعالیت های او دانست که ممکن است موجب شود مدیری سبک کاری خود را در تلویزیون سر و سامانی دیگر دهد. «مرد هزار چهره» عرصه تجربه یی جدید برای مدیری در کار ساخت مجموعه های طنز بود، چه او با بهره جستن از فضا های مختلف به منظور فیلمبرداری و داستانی متمایز از همه تجربه های پیشینش، به همراه یاری گرفتن از بازیگران حرفه یی سینما، در واقع هوشمندی خود را در جهت تشخیص بجا از سلیقه مخاطب به نمایش گذاشت. این هوشمندی به خصوص آنجا نمود دارد که بدانیم مدیری هیچ گاه ابایی از این نداشته است که توان بازیگری خود را تحت الشعاع حضور بازیگران جوان یا حرفه یی دیگری قرار دهد. در واقع مهران مدیری نگران دیده نشدن نیست چرا که به خوبی می داند در هر حال تماشاگر او را نیز زیر نظر دارد و بنابراین تلاش می کند سنگینی مجموعه هایی را که می سازد میان بازیگرانش تقسیم کند. اتفاقی که تاکنون به وفور افتاده و در مرد هزار چهره نیز به همین ترتیب رخ داد، با این تفاوت که اگر این اقدام در مجموعه های پیشین موجب جلوه گری بیشتر بازیگرانی می شد که تا آن زمان از شهرت کمتری برخوردار بودند، اما در این سریال آخری، بازیگران حرفه یی سینما و تلویزیون توانستند این بار را بر دوش کشند.

اما این، همه آن چیزی نیست که مدیری در این مجموعه از خود به نمایش گذاشت، بلکه مرد هزار چهره را می توان به نوعی حدیث نفس این طنزپرداز نیز دانست که شاید برای نخستین بار از سال 1372 تاکنون باشد که بر زبان وی جاری می شود. مهران مدیری در این سریال و در مقابل دوربین های تلویزیونی گریست تا بیانیه یی را ( و نه دفاعیه، که او بی دفاع است) با آن چشمان اشکبار و در حالی که کوچک ترین رگه یی از بازی کمدی در چهره او نمایان نبود، بخواند که در حقیقت حکایت به محاکمه کشاندن روزگاری است که باعث شده او ناخواسته وارد عرصه طنز شود. این یعنی همان حدیث نفس، یعنی همان شکایت از خود و همان به محاکمه کشیدن خود. اما نقش مدیری در این مجموعه هم در جایگاه شاکی است و هم متهم. او از سویی چرخ دوار این دنیا را به محاکمه می کشد که چگونه او را به اشتباه به عرصه طنز کشاند در حالی که خود هیچ گاه علاقه اش را به کار در فیلم ها و مجموعه های جدی (کارگردانی یا بازیگری) پنهان نکرده است و از سویی دیگر حال که در کار طنز به بلوغ قابل تحسینی رسیده چنان نگران شده است که خود را بر مسند اتهام نیز می نشاند. او می گرید، بیانیه می خواند و عذرخواهی می کند از مردمی که هر بار با چهره یی جدید باعث فریب شان شده است در حالی که تاکید می کند همان مردم هم در این زمینه مقصرند چون به خود قبولانده اند که مهران مدیری را تنها باید در عرصه طنز دید نه جایی دیگر. اشک های مدیری یعنی احساس گناه از جانب طنز پردازی که می پندارد هیچ سنخیتی با خندیدن و خنداندن ندارد. اما انگار باید فعلاً چنین کند چون ناچار است، پس چه بهتر که خود را به محاکمه کشد و شکایت کند از این اشتباه ناخودآگاه در ورودش به دنیای طنز. به هر حال با تمام این اوصاف باید بر یک نکته معترف بود و آن اینکه مهران مدیری در کشور ما بی گمان یک طنزپرداز مولف محسوب می شود. او طنز را می شناسد، به سلیقه مخاطب احترام می گذارد و همواره سعی می کند از سقوط به وادی تکرار بپرهیزد. با در نظر گرفتن این خصلت مدیری، باید اذعان کرد که او در طول تمام این سال ها مرتباً به نوآوری اندیشیده است. این موضوع توام با یاری جستن از قدرت نویسندگانی خوش ذوق باعث شده است مهران مدیری خود را ماندگارتر از رقبایش نگاه دارد، چه از ترکیب آن نویسندگان با این کارگردان، معمولاً نتایج دل انگیزی حاصل شده است که عمدتاً موجب خشنودی بیننده هم می شود. پس باید به مدیری احترام گذاشت و هنر او را ستود حتی اگر خودش هم چندان دل خوشی از ساخت یا بازی در مجموعه های طنز نداشته باشد. اما در عین حال باید هشدار داد که همیشه نقاط قوت می توانند تبدیل به نقاط ضعف شده و سقوط هنرمندی را رقم زنند و این برای آنها که نقاط قوت شان بیشتر است خطرناک تر می نماید چون زنگ های خطر برایشان زودتر به صدا درمی آید.

برای دیدن بقیه مطالب روی لینک های زیرکلیک کنید:


همان که بود
چالش مردهزارچهره
این هم ازبدشانسی ماست !

داستان مردبازیگوش

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:35  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

((در خلاقیت غرق شو))

((در خلاقیت غرق شو))

"احمد حلت" صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه موفقیت در شماره 147 یادداشتی کوتاه نوشته بود با عنوان "در خلاقیت غرق شو!" که آن را با دقت خواندم به نکات مهمی پرداخته بود از جمله:

1- ژاپنی های مدرن اعتقاد دارند در هر کاری یا باید اولین باشند یا بهترین.

2- این شعار بزرگ در طول تاریخ  سر لوحه کار توانگران بزرگ جهان بوده است.

3- بزرگی می گوید: اولین بودن از بهترین بودن برتر است.

4- هر انسانی به خودی خود خلاق است فقط کافی است خلاقیت خود را پرورش داده وبه هر موضوعی از یک  زاویه جدید نگاه کند.

5- تمرین تفکر مثبت نیز نوعی تمرین برای بالا بردن این قدرت شگفت انگیز درون است . چرا که در تعیین راهبرد حل مسئله سعی می کنید زوایای جدید و مثبت یک موضوع را کشف کنید.

6- خداوند احسن الخالقین است.پس خود را محکوم به حبس ابد در زندان تکرار و تقلید نکنید و نیروی خلاق درون خود را به کار گیرید.

7- بکوشید تا به یک کشف جدید برسید.

8- در دنیای شگفت انگیز ابتکار و خلاقیت غرق شوید و این انرژی فوق العاده را در سراسر وجود خود حفظ کنید.

9- به خود برچسب نزنید که فاقد خلاقیت هستید

10- فیلسوف بزرگی می گوید شکست خوردن در یک کار مبتکرانه بهتر از موفقیت در تقلید و کپی کردن است.

این ده بند چکیده سه پاراگراف نوشته آقای احمد حلت بود. ده بند تامل بر انگیز مخصوصا برای کسانی که به کار تعلیم و تربیت می پردازند:

از والدین گرفته تا معلمان و کار شناسان امر آموزش.

من به عنوان کارشناس آموزش بعد از سالها تدریس و فعالیت در سمت های مختلف باید اعتراف کنم نظام آموزشی ما خلاقیت پرور نیست.

و هرگز نخواسته است در خلاقیت غرق شود.

به عنوان نمونه می توانم بگویم طرح هر  دانش آموز یک پژوهش را در سیصد مدرسه اجرا کردیم انتخاب موضوع ها را آزاد گذاشته بودم «در حالی که معلمان می توانستند هر موضوعی را انتخاب نمایند بررسی موضوع ها نشان از تکراری بودن می داد. اندک بودن معلمانی که خلاقانه به انتخاب موضوع بپردازند.

ما ابتدا باید معلمان خلاق پرورش دهیم تا آن ها هم دانش آموزان خلاق بپرورند و در این زمینه هم باید هزینه کرد و دانش معلمان به روز شود اما شواهد و نشان می دهد آموزش های کوتاه مدت اکنون به حاشیه رفته است و معلمان نیز رغبتی به شرکت در این کلاس ها ندارند.

دانش آموزان در طول سال تحصیلی چنان اسیر کتب درسی و کمک درسی می شوند که مجالی برای بروز خلاقیت ندارند.

یکی از راه های پرورش خلاقیت دانش آموزان نوشتن است و تمرین نویسندگی و خلق اثار هنری است که متاسفانه به بحث ادبیات در مدارس هنوز هم به دیده تحقیر نگاه می شود.

هنوز هم اکثر خانواده ها معلمان به رشته های علوم انسانی چندانی نمی دهند.اغلب کلاس های جبرانی برای درس های ریاضی و علوم و زبان است. ولی اگر دانش آموز بعد از هشت سال تحصیل نمی تواند یک درخواست بنویسد نیاز به کلاس ندارد اگر

نمی تواند منویات درونی خود را برصحنه سفید کاغذ بنگارد نیاز به کلاس جبرانی ندارد ما در این راه باید چند کار اساسی انجام دهیم .

برای اینکه دانش آموزان خلاق داشته باشیم باید:

1- به تغییر محتوای کتب درسی بپردازیم با رویکرد پرورش خلاقانه

2- به آموزش مستمر معلمان همت بنگاریم

3- به امر پژوهش دانش آموزی اهمیت دهیم

4- روش مطالعه و روش نگارش و نوشتن را به دانش آموزان بیاموزیم

5- دانش آموزان را به مطالعه کتب غیر درسی تشویق کنیم.

محمد فایق مجیدی دهگلان 23/4/87

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:26  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

برای اینکه یک دانش آموز موفق باشیم باید حداقل موارد زیر را رعایت کنیم

برای اینکه یک دانش آموز موفق باشیم باید حداقل موارد زیر را رعایت کنیم

1-     استرس و اضطراب را از خودمان دور کنیم زیرا استرس بر یادگیری مان تاثیر منفی می گذارد

2-     با پدر و مادر و معلمان رابطه خوبی برقرار کنیم

3-     اجازه ندهیم مشکلات ذهن مارا درگیر کند

4-     تکالیف درسی را به موقع انجام دهیم

5-     به مطالبی که معلم در کلاس می گوید خوب گوش کنیم

6-     اگر مطلبی را متوجه نشدیم از معلمان بپرسیم و خجالت نکشیم

7-     هنر گوش کردن را بیاموزیم

8-     هنگام درس خواندن به مدت طولانی در یک حالت نمانیم

9-     بعد از 45 دقیقه مطالعه چند دقیقه حرکات کششی انجام دهیم

10- خودمان را در بین کتاب های درسی زندانی نکنیم

11- بعد از هر یک ساعت مطالعه 10 الی 15 دقیقه استراحت به ذهن بدهیم

12- تمرکز داشته باشیم

13- زیاد تلویزیون نکاه نکنیم

14- مطالعه آزاد داشته باشیم

15- کتاب هایی با موضوعات مورد علاقه مان بخوانیم

16- منظم باشیم

17- دفترچه یادداشت داشته باشیم

18- خواب منظم و کافی داشته باشیم

19- در بحث های کلاس شرکت کنیم

20- ایمنی را رعایت کنیم

21- با همکلاسی ها و دوستان مهربان با شیم

22- اعتماد به نفس داشته باشیم

23- در برنامه های هنری علمی شرکت کنیم

24- به تغذیه خود اهمیت بدهیم

25- خاطرات روزانه خود را بنویسیم

26- ورزش کنیم

محمد فایق مجیدی دهگلان 23/4/87

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:25  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

به آموزش بدبین نیستم زیرا

به آموزش بدبین نیستم هرچند  در صفحات روزنامه ها از اقصی نقات جهان می خوانم که:

وقتی که یک قاضی برزیلی به نام سباستین آمیگو به اتهام تشویق یک زن به جدایی از همسرش و سپس ازدواج با او شغل خود را از دست می دهد.

وقتی که : والدین بی رحم که با بستن پسر 13 ساله شان به درخت موجب مرگ او شدند

وقتی که: زنان در سراسر دنیا مورد تهدید و آزار هستند.

وقتی که بسیاری از دختران در سنین بسیار پایین ازدواج می کنند ودر سن زیر 20 سال باردار می شوند

وقتی که : در ایران مراجعان زن به دلیل آلوده شدن به ویروس اچ ای وی در حال افزایش به میزان 5/5 درصد است.

وقتی که : 580 هزار زن در سراسر دنیا به علل گوناگون مورد خشونت هستند.

وقتی که : ژاک شیراک رئیس جمهور اسبق فرانسه جراحی قلبش را به پزشک ایرانی ایرج گنج بخش می سپارد زیرا او بزگ ترین چهره جراحی قلب در کشور فرانسه است.

به آموزش بدبین نیستم زیرا: میلاد مانی دانش آموز 16 ساله ایرانی پژوهشگر برتر رشته فیزیک در آلمان می شود.

زیرا که: گروهی از دانشمندان و محققان دانشگاه میشیگان به سرپرستی مریم بهرورز سوخت زیستی ارزان تولید می کنند. زیرا کامپیوترها در آینده ای نزدیک می توانند ذهن ما را بخوانند. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:24  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

با نگاهی به مقاله خانم رویا سپهر:

با نگاهی به مقاله خانم رویا سپهر:

1-                در سها و تجربه هایی که در زندگی به دست می آوریم منشاء باورهای ما هستند.

2-                با گذشت زمان ممکن است این باورها غیر قابل استفاده باشند.

3-                بعضی از این باورها برای ما محدودیت ایجاد می کنند.

4-                بعضی از این باورها برای ما نفعی ندارند.

5-                بعضی از این باورها برای ما مضر هستند.

6-                بعضی از این باورها مثل خوره به جان ما می افتد.

7-                بعضی از این باورها  ما را ناامید می کند.

8-                بعضی از این باورها   اعتماد به نفس ما را هدف قرار می دهند و م را نابود می کنند.

9-                بعضی ها این باور منفی را دارند که دیگران دوستشان ندارند.

10-            بعضی ها این باور منفی را دارند که دیگران برایشان ارزشی قائل نیستند.

11-            بعضی ها این باور منفی را دارند که دیگران پشت سر شان حرف می زنند.

12-            بعضی ها این باور منفی را دارند که من ضعیفم.

13-            بعضی ها این باور منفی را دارند که  خود را با دیگران مقایسه می کنند.

14-            بعضی ها این باور منفی را دارند که در مورد دیگران بد قضاوت می کنند.

15-            بعضی ها این باور منفی را دارند که همه به آنها می خندند

محمد فایق مجیدی دهگلان .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:23  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

محققان انگلیسی فهرست شادترین مشاغل جهان را اعلام کردند.

خبر گزاری مهر می نویسد :«محققان انگلیسی فهرست شادترین مشاغل جهان را اعلام کردند.

به گفته محققان شرکت سیتی اند گیلدز که در زمینه سنجش توانایی های حرفه ای مردم فعالیت می کنند آرایشگری شادترین شغل دنیاست و کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند بیشترین میزان رضایت را از حرفه خود دارند.

اما آنچه جالب است در ادامه گزارش آمده که مکان های بعدی را که در فهرست شادترین مشاغل دنیا هستند این گونه بیان شده اند : سرآشپزها- خرده فروش ها-معلمان-حسابداران-=منشی ها-لوله کش ها-مهندسان-معلمان-روزنامه نگاران-مکانیک های اتومبیل-کارشناسان ای تی و پرستاران کودک و کارمندان بانک و کارگران ساختمان در انتهای فهرست قرار گرفته اند .»

بعد از آرایشگرها سرآشپزها-خرده فروش ها و معلمان قرار دارند و چهارمین شغل شاد جهان است.

اما کسانی که دارای چهارمین شغل شاد در جهان هستند همیشه حسرت زندگی کارمندان بانک را می خورند که با کارگران ساختمانی در انتهای فهرست پژوهشی قرار دارند.

هر چند در ایران مشکلات معیشتی معلمان تاثیر زیادی بر آن ها گذاشته است و شاید مانند نتایج این پژوهش در رده های سوم چهارم نباشند قطعا در رده های آخر هم نیستند.

از میان 15 شغل مهم در ردیف چهارم قرار گرفتن از نظر شادی خود پیام مهمی است به همه معلمان و صاحب نظران که علارغم مشکلات مالی ومادی سعی می کنند شادترین فضا ها را برای دانش آموزان و خانواده هایشان  بیافرینند.

هرچند تفاوت در درآمدهای معلمان در کشورهای پیشرفته و جهان سوم با هم قابل مقایسه نمی باشد  یعنی حقوق معلم ایرانی 400 دلار و حقوق معلم امریکایی 4000 دلار است اما معلمان هنوز هم در کشورهای جهان سوم از شادترین شغل برخوردارند و اگر مشکلات معیشتی آنها حل نشود به شغل های دوم و سوم پناه می برند    

محمد فایق مجیدی دهگلان

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:22  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

خانم سهیلا ثقفی سر دبیر مجله موفقیت در شماره 146 یادداشتی با عنوان «فقط 68 ثانیه»

خانم سهیلا ثقفی سر دبیر مجله موفقیت در شماره 146 یادداشتی با عنوان «فقط 68 ثانیه»

نوشته بود که آن را با دقت مطالعه نمدم این یادداشت برمن بسیار تاثیر گذار بود و آنچه را که بعدا می آفرینم حتما این نوشته تاثیر خواهد پذیرفت این نوشته را به سبک گزین گویه می نگارم

1-                بسیاری از سخنرانان موفقیت به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر اسیترهیکس نظریه جالبی دارند. آن ها می گویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعا می خواهد تمرکز یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را سمت این شخص جلب می کند.

2-                اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی را به سمت این شده که یک راه حل پیدا کند .اگر آرزوست برآوردهاش کند و اگر سئوالی است برایش جوابی پیدا کند

3-                در نگاه اول شاید این 68 ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد.

4-                هنوز 18 ثانیه اول رد نشده معمولا فکر منحرف می شود.

5-                بعد از 18 ثانیه ایدهای جدید بلا فاصله از اعماق افکارتان ظاهر می شود و نجواگر درونی تان به سخن در می آید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و .....

6-                ما عادت کرده ایم ودر حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم.

7-                ما صبح که از خواب برمی خیزیم بدون این که فقط 68 ثانیه برای کار های روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم  به خوردن صبحانه و سرکار رفتن.

8-                ما در این 1440 دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم 68 ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را تمرکز کنیم

9-                به راستی این فکر پر حسبت وخیز که نمی تواند 68 ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد.

10-            فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد.

11-            فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود مطمئنا به هنگام نیاز و بحران که تمرکز لازم است کارایی ندارد و فلج می شود.

12-            68 ثانیه به خوشبختی های خودمان بیندیشیم.

13-            68 ثانیه به این فکر کنیم که واقعا در زندگی چه می خواهیم فکر کنیم.

14-            68 ثانیه روی مشکلات زندگی خودمان  با آرامش فکر کنیم.

15-            کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم.

16-            68 ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف نگوییم چه می خواهیم.

این شانزده بند خلاصه ای است از 6 پاراگراف کوتاه خانم ثقفی است و گمان می کنم مشکل ما اکثرا در زندگی همین عدم تمرکز است .ما دوست داریم خیلی چیز ها را داشته باشیم اما هرگز روی آن تمرکز نمی کنیم دقت نمی کنیم و هر لحظه و هر ثانیه از شاخه ای به شاخه ای دیگر می پریم و این عدم تمرکز ما را به جایی نمی رساند.

عدم تکرکز یک معلم بر مسائل آموزشی باعث می شود دانش آموزان پی ببرند حرف تازه ای برای گفتن ندارد.

عدم تمرکز یک کارشناس آموزش موجب می شود ساماندهی خوب انجام نگیرد.

عدم تمرکز یک نویسنده موجب می شود یک موضوع خوب پرورانده نشود.

عدم تمرکز باعث می شود ما کاشف - خالق و .... کم داشته باشیم عدم تمرکز درونی است که دردی است که درمانی جز تمرکز ندارد.     

1-                 

                                                                    محمد فایق مجیدی دهگلان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:20  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

اله ای با عنوان «ژان بیازه برجسته ترین متفکر خلاق روان شناس

مقاله ای با عنوان «ژان بیازه برجسته ترین متفکر خلاق روان شناس» به قلم مرجان توکلی و گلاله خسروی در دو هفته نامه موفقیت (146) چاپ شده بود آن را با دقت خواندم تا رموز موفقیت ژان بیازه از همین مقاله گرفته شده است:

1-                او موفق شد زیرا در دوران دبیرستان با اشتیاق فراوان به مطالعه در خصوص موضوعات مورد علاقه اش پرداخت.

2-                او موفق بود زیرا در سال 1907 زمانی که ده سال بیشتر نداشت نخستین مقاله اش را در یک صفحه به چاپ رساند.

3-                او موفق بود زیرا می توانست آنچه را در ذهن دارد بنویسد.

4-                او موفق بود زیرا:او شغلی پاره وقت را در موزه تاریخ ملی نوستاتل پذیرفت که موجب خوشحالی اش شد

5-                او موفق بود زیرا: مطالعه مداوم و نگارش مستمر داشت.

6-                او موفق بود زیرا: زیرا پس از ازدواج با وانستاین در سال 1923 و داشتن 3 فرزند زندگی آرامی داشت.

7-                او موفق بود زیرا نیاز به سرمایه نداشت فرزندانش بهترین سرمایه های او بودند و او کارهای تحقیقاتی اش را در منزل و بر روی فرزندانش انجام می داد.

8-                او موفق بود زیرا حاصل مطالعاتش را در قالب سه جلد کتاب مجزا عرضه کرد.

9-                او موفق بود زیرا برنامه روزانه منطقی داشت که زندگی کاریش را پر می کرد.

10-            او موفق بود زیرا: زیرا هر روز ساعت 4 صبح بیدار می شد و دست کم 4 برگه پژوهشی را آماده چاپ می کرد.

11-            او موفق بود زیرا تدریس می کرد و هر روز خود را برای تدریس آماده می کرد.

12-            او موفق بود زیرا پس از نهار پیاده روی طولانی می کرد و رو ی مو ضوعات تحقیقش تحقیق و تفکر می کرد.

13-            او موفق بود زیرا علاوه بر کوهنوردی (آلپ ) می رفت و در محیط زیبای طبیعت تراوشات ذهنی اش را به رشته تحریر در می آورد.

14-            او موفق بود زیرا بعد از مرگش نیورک تایمز نوشت: او رهایی بخش و متحول کننده روشن فکر برای تمام مراحل زندگی بشر بود.

15-            او موفق بود زیرا: بسیاری او را برجسته ترین متفکر خلاق   روان شناس خوانده اند.

16-            او موفق بود زیرا:مدرک افتخاری دانشگاه سورین فرانسه در سال 1946 مدرک افتخاری دانشگاه بروسلزوبرزیل 1949 و از همه مهمتر دانشگاه هاروارد به سال 1936 را اخذ کرد.

17-            او موفق بود زیرا در سال 1949و1950 معروف ترین کتابش را تحت عنوان معرفت شناسی ژنتیک به چاپ رساند.

18-            او موفق بود زیرا: در سال 1955 مرکز بینالمللی معرفت شناسی را تاسیس کرد.

19-            او موفق بود زیرا می گفت : « اهداف اصلی آموزشی در مدارس باید ساختن زنان و مردانی باشد که بتوانند کارهای تازه انجام دهند نه کارهایی را که نسل های قبلی انجام دادهاند تکرار کنند»

20-            او موفق بود زیرا :می گفت : دوست دارم پیش از آن که درباره موضوع چیزی بخوانم خوب در باره آن فکرکرده باشم

                                                                    محمد فایق مجیدی دهگلان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:18  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

مديري» 600 سال بعد را در مريخ به تصوير مي‌كشد

خبرگزاري فارس: «مهران مديري» در كار طنز جديد خود قصد دارد اوضاع 600 سال بعد را در مريخ به تصوير بكشد.

پيمان قاسم‌خاني در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت: قرار است كار طنزي را با كارگرداني مهران مديري بنويسيم.
وي اظهار داشت: در اين كار من بار ديگر به عنوان سرپرست گروه نويسندگان فعاليت مي‌كنم و نويسندگان متبحر طنز با من در اين گروه همكاري خواهند كرد.
وي درمورد مضمون كار جديد «مهران مديري» اظهار داشت:مضمون و ماجراهاي اين مجموعه كه قرار است در 60 قسمت اتفاق بيفتد مربوط به طرحي مي‌شود كه از قديم داشتم.
وي به فارس گفت: داستان‌هاي اين مجموعه كه هنوز نامي برايش انتخاب نشده، در پانصد،ششصد سال آينده رخ مي‌دهد و درباره خانواده‌اي است كه براي تحصيل دخترشان به مريخ مهاجرت مي‌كنند!
اين فيلمنامه‌نويس گفت: در كار مديري، مريخ فضايي كاملا پيشرفته و مدرن دارد و همه مردم سيارات ديگر در كنار هم زندگي مي‌كنند.
وي افزود: هنوز مشخص نيست كه اين كار براي تلويزيون ساخته خواهد شد يا مثل كار اخير آقاي مديري (گنج مظفر) به‌صورت سي‌دي منتشر مي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:13  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

پس شما هم دماغ روشنفکری را گنده نکشید

چهار شنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۷
پس شما هم دماغ روشنفکری را گنده نکشید



همان موقع که داشتم قسمت شعرای مرد هزار چهره را می دیدم و می خندیدم، مطمئن بودم که سر و صدا راه می افتد. و احتمالا بعضی ها معترض خواهند شد و  آن را توهین به جامعه روشنفکری می دانند. جدی ترین اعتراض را توکا نیستانی مطرح کرد که کاریکاتوریست است. لحن عصبانی ایشان نشان می داد  که به شدت نگران شده اند.و اشاره کرده اند به این که حلقه دروس و گالری نقاشی در این سریال، به خانم لیلی گلستان بر می گردد که در دروس گالری نقاشی دارد و آن اسم هم شبیه میم. آزاد است و این عکس هم به منوچهر آتشی شباهت دارد و... مصاحبه جالبی بود. از دو جهت: یکی این که توکا نیستانی خودش کاریکاتور می کشد؛ هنری که همیشه در معرض این جور اتهامات و خرده گیری ها بوده است و به مخاطب " با ظرفیت" نیاز دارد. دوم این که لحن ایشان دچار نقض غرض بود. او از توهین شاکی است اما در باره امیر مهدی ژوله (نویسنده این قسمت) و کل مجموعه و کل مردم ایران چنین می گوید:"
در جمعیت هفتاد میلیونی ، 99 درصد آنها به نظر من بی سواد هستند چون اهل كتاب خواندن نیستند، این یك درصد با سوادی هم كه داریم می خواهند نابود كنند. به نظر من این یك متن بی سر و ته احمقانه بود كه یك آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، همه دیدند و خندیدند خیلی هم لذت بردند." لیلی گلستان در واکنش به نگرانی نیستانی که حلقه دروس را توهین به ایشان دانسته بود، این گونه اظهار نظر کرده:" من اولین باری است که چنین چیزی می شنوم، کسی تا الان چنین چیزی به من نگفته است!"

دیشب که از رادیو فرهنگ تماس گرفتند و خواستند تا در باره ی این دعوا و مرد هزار چهره ، نظرم را بگویم، فهمیدم که کار بالا گرفته است و ظاهرا یار کشی هم شده. ظاهرا این مشکل قدیمی هم چنان حل نشده باقی مانده و همه صنوف و دسته ها و آدم ها در پی کشف توهین اند. واقعا اگر قرار باشد که اهل هنر در باره آدم های بی مدعی بنویسند، فقط فواحش و دزدان در دسترس باقی می مانند. خیلی خود فریبانه است که بخواهیم در باره هر شغل و گروهی، پاستوریزه نگاه کنیم. شوکران و اعتراض بی مورد پرستاران را یادتان هست؟  تازه وقتی پای طنز در میان است که دست هنرمند بازتر است ( مثل کاریکاتور ). طنز توان آسیب شناسی و تلنگر آرام و سرخوشانه را دارد. و واقعا چه کسی می تواند مدعی بی نیازی آدم ها و مشاغل و گروه ها ( و البته جامعه روشنفکری) از آسیب شناسی باشد؟ حتی می توان نقد تند و تیز را هم در این قالب طرح کرد و توهین هم نکرد. مرد هزار چهره تواست با زیرکی و به گونه ای متعادل طنز خود را پیش ببرد و هیچ کجا هم به کسی توهین نکند. آن ها فقط در باره آدم های اشتباهی حرف زدند و توانستند بالاتر و موفق تر از حد متعارف طنز تلویزیون بایستند.  

http://jalalifakhr.blogfa.com/8701.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:13  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

چه کسی پول بیشتری می خواهد

گفت وگو با پیمان قاسم خانی، سرپرست نویسندگان «باغ مظفر»
چه کسی پول بیشتری می خواهد

حسن محمودی ؛ ایده «باغ مظفر» از کجا و چگونه شکل گرفت؟

قاسم خانی؛ «باغ مظفر» براساس طرحی از مهران مدیری شکل گرفت. قرار بود ماجرا مربوط به چندتن از نوادگان قاجار باشد به دلایلی طرح عوض شد و تبدیل به داستانی درباره تعدادی از خان های تهران شد و به شیوه معمول کار را شروع کردیم.

به نظرت چه تفاوتی با کارهای دیگرتان دارد؟

قاسم خانی؛ تنها تفاوتش در این است که فعلاً داریم به صورت سریالی جلو می رویم و داستان ها به هم مربوط است.

چی شد تصمیم گرفتید به صورت داستان های دنباله دار و سریالی بنویسید؟

امیرمهدی ژوله؛ تحت تاثیر نرگس (به شوخی).

قاسم خانی؛ راستش قبل از اینکه «باغ مظفر» را شروع کنیم، مهران مدیری علاقه مند به داستان های دنباله دار بود.

کارتان را سخت تر نمی کرد؟

قاسم خانی؛ حقیقتش نمی شود با این سرعت نوشتن به صورت سریالی پیش رفت. باید طرح داستان را آماده داشته باشیم، شخصیت ها را تعریف کنیم، سریالی نوشتن با این شیوه سرعتی و با چندتا نویسنده، جور درنمی آید.

منتها الان داریم جلو می رویم ببینیم چه می شود. تا الان البته الان داستان ها خیلی اساسی به هم ربط دارند ولی از این به بعد داستان ها به نوعی به صورت مستقل خواهند بود، اما ارتباط درونی شان را حفظ خواهند کرد. دیگر مانند «پاورچین» و «شب های برره» نخواهد بود که داستان ها کاملاً مستقل باشند. در آن دو مجموعه هر روز با فضا و داستان دیگری روبه رو بودیم. در «باغ مظفر» داریم سعی می کنیم هر 45 قسمت به صورت داستانی و دنباله دار باشد.

با این اوصاف با شیوه گروهی نوشتن دچار محدودیت نمی شوید؟

قاسم خانی؛ چرا، کارمان سخت می شود، بچه ها که دارند می نویسند، غر می زنند و از من می خواهند که داستان ها مستقل شود تا بتوانند روی طرح های خودشان کار کنند. تا این جای کار در برابر این خواسته مقاومت کرده ام.

تا قسمت چندم؟

قاسم خانی؛ چهاردهم.

فکر می کنید جواب بهتری بدهد؟

قاسم خانی؛ اتفاقاً به نظرم روش جالبی است که تماشاگر را تا روز بعد منتظر نگه داشت. حالا باید دید چه می شود.

آیا حضور پررنگ و مستمر راوی به عنوان تمهیدی برای متصل کردن داستان ها به هم نیست؟ راستش احساس می کنم راوی برخی جاها دارد کاری را انجام می دهد که گویی داستان ها از عهده آن بر نیامده اند و به عبارتی حضور راوی تلاشی است برای ایجاد همان نخ تسبیح معروف.

قاسم خانی؛ اینطور نیست، در واقع تلاشی در کار نیست. ما از اول برنامه سریالی رفتن را داشتیم و قرار بود راوی حضور داشته باشد. فکر می کنم راوی یکی از جذاب ترین چیزهایی است که داریم. روش فاصله گذاری که مهران مدیری همیشه علاقه مند بوده در کارهایش داشته باشد، آن را داریم با راوی پیاده می کنیم و به نظرم پیشرفته تر و مدرن تر از کارهای قبلی اش است. ضمن اینکه به شیوه داستان گویی نیز کمک می کند. در جاهایی نیز که امکانات زیادی به لحاظ لوکیشن و چیزهای دیگر نداریم، راوی اینها را رد می کند و از رویشان می پرد. بعد از یک مدتی نیز راوی با خودش شوخی می کند و کارهای دیگری می کند که به نظرمان خیلی بامزه است.

چند قسمت از فیلمبرداری جلوتر هستید؟

قاسم خانی؛ فاصله یی که تا فیلمبرداری داریم دو قسمت است، یعنی ما دو قسمت از کار جلو هستیم. داریم تلاش می کنیم که به ما نرسند، همیشه در کارهای قبلی به ما رسیده اند و ما به روز می نوشتیم.

ولی مثل اینکه محراب قاسم خانی در حال حاضر مشغول نوشتن سکانسی برای امروز است و برای همین در حالی که در اتاق حضور دارد، نمی تواند در بحث شرکت کند.

قاسم خانی؛ این چیزی که می بینید فرق می کند و اتفاق دیگری افتاده است. ما دو قسمت جلو هستیم.

راوی ایده مهران مدیری بود یا سروکله اش از داستان شما پیدا شد؟

ژوله؛ ایده محراب بود.

قاسم خانی؛ راوی کاربردهایی دارد که در آینده خواهید دید. کاراکتر مورد علاقه همه مان است و استفاده های متفاوتی از آن می کنیم.

با توجه به فاصله اندک اتاق شما با گروه و حضور مستمرتان در حین کار بازیگران و کارگردان تا چه اندازه در فرآیند نوشتن داستان ها دخالت و حضور دارند؟

قاسم خانی؛ این طور نیست که متن همه چیز کار باشد، گاهی اوقات متن از اینجا بیرون می رود، چیزهایی حذف می شود یا از بین می رود. ولی خیلی وقت ها کار از متن جلوتر بوده و مدیری به وسیله جنس بازی ها، کاراکترهایی ساخته که از آنچه در تصور ما بوده، جذاب تر از کار درآمده. در واقع نه همه چیز از اینجا در می آید و نه همه چیز در بیرون از اینجا ساخته می شود. تعاملی است بین دو طرف و کاری است کاملاً گروهی. همانقدر که بازیگران و کارگردان به متن وفادارند، ما هم از آنها ایده می گیریم، سکانس ها را در حین گرفتن می بینیم و می فهمیم که یک کاراکتر جای کار بیشتری دارد و می تواند به جذابیت سریال اضافه کند. این نشان می دهد که کاملاً یک ارتباط دوطرفه است.

وقتی کارهای مدیری پخش می شود اغلب متفق القول هستند که باید چند قسمت بگذرد تا کار خوب از آب دربیاید. فکر می کنم این اتفاق وقتی صورت می گیرد که بین تیم نویسنده و تیم سازنده و مخاطب تعامل شکل می گیرد و بده بستان ها باعث قوت کار می شود.

ژوله؛ این گرفتن و گل کردن کار برای تعاملی نیست که می گویید. فکر می کنم این اتفاق که به حس خود مخاطب برمی گردد که وقتی بعد از چند قسمت کار را می بیند، به شخصیت ها عادت کرده و آنها را می پذیرد. مخاطب به تدریج شخصیت ها را می شناسد و رفتارشان را می داند. دلیل دیگرش هم مربوط به رتوشی است که خودمان انجام می دهیم. بعد از چند قسمت برخی از شوخی ها جواب داده و برخی دیگر نه و ما براین اساس رتوش می کنیم. این اصلاح ها در عین نوشتن صورت می گیرد و هم در بازی بازیگران، کارگردان نیز رتوش های خودش را دارد. این تعامل از اول تا آخر هست و این طور نیست که یک دفعه شکل بگیرد.

اگر شما به عنوان یک تیم نویسنده هر 45 قسمت را قبل از کلید خوردن سریال و قبل از پخش می نوشتید فکر می کنید این تعامل شکل می گرفت؟

ژوله؛ در «باغ مظفر» همین اتفاق می افتد. برای همین در قسمت های اول بیشتر اختصاص به معرفی شخصیت ها و فضاها دارد و کمتر فرصت می شود قصه هایی را بگوییم که به خودی خود بامزه است. در قسمت های اول سعی کرده ایم ارتباط شخصیت ها را مشخص کنیم و برای همین امکان دارد کمتر شاهد اتفاقات کمدی و زیاد بامزه باشید.

خودتان فکر می کنید «باغ مظفر» تا چه اندازه با کارهای دیگرتان با مدیری فرق دارد؟

قاسم خانی؛ من در واقع تفاوت ماهوی در آن نمی بینم. ما سلیقه همدیگر را می شناسیم و جنس کارهای همدیگر را می دانیم. وقتی مدیری به سراغ من می آید، می دانم که فضای مورد علاقه او با فضایی که مثلاً مورد نظر کمال تبریزی است فرق دارد. جنس کار مدیری را می دانیم که یک کار تلویزیونی با فضاهای محدود است و 100 درصد رئال نیست و همیشه رگه هایی از فانتزی در آن است. تفاوت در داستان ها و شخصیت هاست. ما در «شب های برره» و «پاورچین»یک جغرافیای خاصی خلق کرده بودیم، اما در «باغ مظفر» با جغرافیای ملموسی روبه رو هستیم. دوره معاصر است، اغلب آدم هایش را می شناسیم و جنس روابطش را می دانیم.

یعنی چی که آدم ها را می شناسیم، منظور این است که روابط و آدم ها الگوبرداری شده اند؟

ژوله؛ واقعی تر هستند.

قاسم خانی؛ به جز خان هایی که برایشان تاریخچه دروغی ساخته ایم و وصلشان کردیم به سلسله یی که وجود نداشته اند، به نظرم این کار به «پاورچین» نزدیک تر می شود تا «شب های برره».

به نظر می رسد «باغ مظفر» نیز مانند کارهای قبلی چندان براساس طرح از پیش تعیین شده شکل نگرفته و خود شخصیت ها بیشتر از هر چیز دیگر با ارتباط هایشان در روند شکل گیری قسمت ها موثر هستند.

قاسم خانی؛ این نوع داستان ها قاعدتاً باید براساس شخصیت ها باشد. یک آپارتمان، یک محله، یک فرودگاه یا یک دفتر روزنامه تعریف می کنند که این مکان هیچ امتیاز خاصی نیست و این شخصیت ها هستند که کار را جذاب می کنند.

«باغ مظفر» بر چه اساسی شکل گرفت؟

قاسم خانی؛ اساس ماجرا بر تضاد بین یک خانواده خیلی غیرعادی، تشریفاتی، خیلی پایبند بر سنت من درآوردی خودشان و یک خانواده که توی باغ این حرف ها نیستند. این خانواده خیلی به اصل و نسب شان اهمیت می دهند و آن خانواده اصل و نسب درست و حسابی ندارند. پسر این خانواده با دختر آن خانواده ازدواج می کند و برخورد این دو خانواده در اصل منبع کمدی ما است. عروسی که به هیچ وجه به این آداب و رسوم محل نمی گذارد، وارد خانه یی می شود که سنت ها در آن حکومت می کنند.

تیم مهران مدیری را اغلب تعداد بازیگر ثابتی همراهی می کند. می خواهم بپرسم آیا طرح کلی و شخصیت ها نیز بنا بر حضور این بازیگران شکل می گیرد؟

قاسم خانی؛ یکسری بازیگر ثابت هستند که از اول می دانیم قرار است با آنها کار کنیم، ولی این طور نیست که همه چیز قطعی باشد. قطعاً براساس داشته هایمان می نویسیم. مثلاً واقعاً اگر جایی برای سیامک انصاری نباشد خود او منتظر نیست که حتماً برایش نقشی باشد و اعتراض نمی کند. کمااینکه در «باغ مظفر» نقشی که مناسب رضا شفیعی جم باشد، نداشتیم و نقش به جواد رضویان می خورد. به هرحال ما بازیگرها را تعویض می کنیم البته یکسری بازیگر هستند که دوست داریم در کارمان باشند و حتی برایشان نقش در نظر می گیریم با این حال این داستان است که همه چیز را تعیین می کند.

ژوله؛ اسمش پارتی بازی است.

قاسم خانی؛ دروغ نگوییم براساس این موضوع هم هست.

شده بازیگری را خیلی دوست داشته باشید و جایی برای او در قصه نداشته باشید؟ چه احساسی ممکن است در این جور مواقع داشته باشید؟

قاسم خانی؛ واقعا ً اگر قرار باشد حضور بازیگری به قصه لطمه بزند الزامی به حضور او در کار نداریم.

محراب قاسم خانی؛ زن من شقایق دهقان همیشه از دستم شاکی است که چرا قسمت هایی که می نویسیم نقش او در آن زیاد نیست.

قاسم خانی؛ مثلاً همه ما بازی سیامک انصاری را خیلی دوست داریم. وقتی آدم چنین ستاره یی را دارد ننوشتن برای او بی ذوقی است. ولی هیچ بازیگری چیزی را هیچ وقت به قصه تحمیل نمی کند.

برخی از کارگردان های تلویزیونی سریال ساز در مقام مقایسه کارهای مهران مدیری را مثال می زنند و می گویند ما اگر بخواهیم مثل آنها دوربین را ثابت بگذاریم و بازیگران بازی شان را بکنند کارمان سرعت بیشتری خواهد داشت. این کارگردان ها برتری کار خود را در قصه های دنباله دار و شخصیت های از پیش طراحی شده و کندی ریتم کارشان را مربوط به دقت و طراحی زمان برشان می دانند.

ژوله؛ همین که ما به سمت سریال داستانی دنباله دار پیش می رویم و قواعد آن را نیز رعایت می کنیم در عین حال مثل قبل کار می کنیم، نشان می دهد که سریالی نیز می توانیم بدان شکل بنویسیم. اگر به سمت سریال هم نمی رفتیم آن کارگردان ها به نوعی آرزویشان بود که بدین صورت کار کنند. این شیوه تخصص می خواهد. همان طور که خیلی از نویسنده ها، نویسندگان خوبی هستند اما تخصص این طور نوشتن را ندارند، برخی از بازیگران خوب نیز تخصص بازی در این نوع کارها را ندارند. واقعاً آن کارگردان ها بیایند از یک سال قبل شروع کنند برای ساختن یک کار طنز 90 شبی. فکر می کنید باز هم از عهده اش برمی آیند. چند نفرند که می توانند این کار را بکنند، حتی رضا عطاران نیز که کار طنز می سازد، 13 یا 20 قسمتی می سازد، قرارداد 90 شبی بست اما فسخ کرد و گفت نمی تواند بسازد. الان فقط مهدی مظلومی است که طنز 90 شبی می سازد و مهران مدیری. واقعاً یک تخصص است که کار هر کس نیست.

قاسم خانی؛ لزوماً هم به معنای بهتر یا بدتر نیست. شاید ما هم بلد نباشیم به شیوه آنها سریال بسازیم.

ژوله؛ اصلاً برخی از کارگردان های سریال ساز، از کار طنز به عنوان فحش استفاده می کنند.

قاسم خانی؛ این دلیل ارزش کار نیست. این کارهای 2 و 3 دوربینه راندمان کارش خیلی بیشتر از دوستانی است که یک دوربینه می گیرند ولی آن اصلاً دنیایش فرق می کند و چیز دیگری است. من قبلاً هم گفته ام که اصلاً به نظرم نمی آید هیچ کجای دنیا کاری با این سرعت بسازند. شرایط درستی نیست. من این را تایید نمی کنم. شخصاً دوست دارم که وقت داشته باشم ولی این کارها زمانی به ما پیشنهاد داده می شود که سه ماه بعد باید برویم روی آنتن، یعنی همیشه باید با سرعت کار کنیم. ما هم دوست داریم وقت بیشتر داشته باشیم. الان اگر این سکانسی که محراب دارد می نویسد وقت بیشتری داشت، مطمئناً بهتر از کار درمی آمد.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:49  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

درباره مدیری و منتقدان باغ مظفر

درباره مدیری و منتقدان باغ مظفر
راه های دیگری هم برای کسب شهرت هست...


«مهران مدیری» کلی مخالف دارد؛ دشمنان قسم خورده یی که حاضرند سر به تنش نباشد و هر وقت برنامه هایش به مشکل برمی خورد و جلویشان را می گیرند، نفس راحتی می کشند و فکر می کنند از این به بعد، آبی آسمان پررنگ تر است و هوا تمیزتر است و روزگار از این بهتر نمی شود.

«مهران مدیری» کلی مخالف دارد؛ دشمنان قسم خورده یی که بعضی شان آدم های شکست خورده برنامه های تلویزیونی هستند. آدم هایی که فکر می کردند چون برنامه های مدیری تماشاگر دارد و جماعتی را می خنداند، می توانند برنامه های لوس و بی مزه شان را به آن جماعت قالب کنند و از همان راه بروند. ولی اشتباه می کردند. کسی آن برنامه ها را ندید و به بی مزگی شان نخندید.

«مهران مدیری» کلی مخالف دارد؛ دشمنان قسم خورده یی که برنامه های تلویزیونی اش را می بینند و به هر چیز بامزه یی که توی این برنامه ها هست، می خندند و کلی کیف می کنند. ولی فکر می کنند نباید از مهران مدیری تعریف کنند؛ چون برنامه های مدیری، از آن چیزهایی است که همه مردم می بینند، و چیزی را که همه مردم می بینند، باید رد کرد.

«مهران مدیری» کلی مخالف دارد؛ دشمنان قسم خورده یی که حرصشان از دست او درآمده است و فکر می کنند که چرا مردم از دیدن صورت گرفته و سنگی مدیری در نقش «مظفرخان» هم می خندند و لابد کاسه یی زیر نیم کاسه است و لابد یک جای کار ایراد دارد.

الان که دارم این یادداشت را می نویسم، شش قسمت از «باغ مظفر» پخش شده است و با اینکه می دانم نظر دادن درباره یک مجموعه تلویزیونی که دست کم 45 قسمت دارد (اگر به 60 تا نرسد) نیاز به دیدن قسمت هایی دیگر و آشنایی بیش تر با شخصیت ها و فضای کار دارد، فکر کردم باید راجع به جنجال های حاشیه یی و بی ربطی که کم کم دارد شروع می شود چیزی بنویسم.

بله، مهران مدیری هر وقت کار تازه یی بسازد، آدم هایی پیدا می شوند که شروع کنند به اعتراض و انتقاد. و این قضیه اعتراض و انتقاد جمع محدودی از روزنامه نگارها به باغ مظفر و دیالوگی که چند شب پیش از دهن «کامران» (سیامک انصاری) بیرون آمد، جای بحث دارد.در همه این سال ها وقتی به نمونه های مشابه برخورده ایم (مثلاً اعتراض پرستارها به شوکران، ساخته بهروز افخمی یا اعتراض پزشک ها به خانه یی روی آب، ساخته بهمن فرمان آرا) گفته ایم که ای بابا، اینها چرا الکی دارند شلوغ می کنند و مگر چی شده که دارند خودشان را به آب و آتش می زنند. حالا همین برخورد را دوست ها و همکارهای خود ما مرتکب شده اند. گفتن جمله یی که خیلی ها حتی متوجه اش نشده اند، فقط نشانه یک چیز است؛ به ما هم توجه کنید.

بله، این هم واقعیتی است که وقتی مهران مدیری برنامه یی می سازد و هرشب پخش می شود، خیلی از مردم بیش تر درباره آن برنامه حرف می زنند. و یک عده که به هر دلیلی کارشان دیده نمی شود، بهانه یی جور می کنند تا دیده شوند. کسی با دیدن شوکران فکر نکرد که همه پرستارها «سیما ریاحی» (هدیه تهرانی) هستند و می شوند زن صیغه یی همراه یک بیمار. کسی هم با دیدن خانه یی روی آب فکر نکرد همه دکترها مثل «دکتر سپیدبخت» (رضا کیانیان) هوسران و بی اخلاق هستند. و حالا هم بعید است که کسی فکر کند با آن جمله یی که از دهن کامران درآمده، تیراژ روزنامه ها کم می شود و همه مردم روزنامه نگارها را تحقیر می کنند. اتفاق های کوچک (اشتباه های سهوی) را می شود بزرگ نکرد. می شود اتفاق های کوچک را نادیده گرفت. مشکلی هم پیش نمی آید. ولی همیشه آدم هایی پیدا می شوند که ساز مخالف می زنند و مثل دیگران نیستند. ایرادی هم ندارد. ولی لطف کنند و همه چیز را «حیثیتی» و «صنفی» نکنند. راه های دیگری هم برای کسب شهرت هست...

(برگرفته از وبلاگ شمال از شمال غربی)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:46  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

بيايد اينگونه باشيم

بيايد اينگونه باشيم

• گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
• باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
• اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
• وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
• متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
• بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
• اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:43  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

مجموعه طنز سه در چهار

مجموعه طنز سه در چهار

بازیگران سه در چهار

شبکه یک سیما بعد از پخش سریال کم مخاطب«گمگشته» و «سرنوشت» با مجموعه طنز«سه در چهار» مخاطبان خود را غافلگیر کرد. دو سریال قبلی این شبکه که طبق روال معمول در هفته سه نوبت پخش می شد، موفق به جذب مخاطب چندانی نشد اما در فصلی که هیچ کدام از شبکه ها سریال طنز پخش نمی کنند، پخش مجموعه طنز«سه در چهار» از همان قسمت اول مورد توجه مخاطبانی قرار گرفت که از قبل با اخبار منتشرشده در باره این سریال و تبلیغات تلویزیونی آن تصمیم گرفته بودند، هرطور شده شانس خود را برای تماشای یک سریال مفرح امتحان کنند. از آنجا که تماشای یک سریال قبل از هرچیز با زمزمه ها و خبرهای درگوشی مخاطبان تلویزیونی با اقبال روبه رو می شود، کار طنز شبکه یک در قسمت های بعدی به تدریج از مخاطب زیادتر برخوردار شد. «سه در چهار» گرچه برخوردار از چهره های شاخص طنز در مجموعه های تلویزیونی نیست، اما قرار گرفتن چند نام در کنار یکدیگر باعث شد کاری یکدست در جهت خنداندن تماشاگر شکل بگیرد.«سه در چهار» را قرار بود محمدحسین لطیفی بسازد که در کارنامه کاری خود فیلم کمدی ترسناک«خوابگاه دختران» را داشت و این روزها نامش خریدار زیادی دارد. شنیده می شود پیش قرارداد این کار نیز با این کارگردان تلویزیون و سینما بسته شد، اما پروژه الف ویژه سیما فیلم با نام«نردبانی از آسمان» او را ترغیب به کناره گیری از کارگردانی این مجموعه کرد و جایش را به مجید صالحی سپرد که مخاطبان تلویزیونی او را به عنوان چهره یی موفق در کارهای طنز به یاد دارند.«سه در چهار» که قرار بود به عنوان مجموعه طنز نوروزی شبکه یک سیما پخش شود، بر سر نام کارگردان اش در اخبار منتشرشده، تا مدت ها ابهام های زیادی وجود داشت تا اینکه در زمان پخش تکلیف همه چیز مشخص شد و نام مجید صالحی به عنوان کارگردان به طور قطعی اعلام شد. در کنار مجید صالحی، رضا عطاران نیز به عنوان مشاور پروژه قرار گرفت و صدای او نیز در تیتراژ به کار جذابیت دیگری بخشید و لااقل خیلی ها را به قصد کنجکاوی به تماشای این سریال نشاند. بهرام بهرامیان، نامی که با کارگردانی سریال موفق «ساعت شنی» برسر زبان ها افتاد، مجری طرح مجموعه طنز «سه در چهار» است. جدای از اینها «سه در چهار» قابلیت های خاصی دارد که در عین سادگی، مخاطب را علاقه مند به تماشایش می کند. این قابلیت ها پیش از هرچیز دیگر به مهارت مجید صالحی در دیده شدن بازیگرانش در یک مجموعه طنز و باورکردن شان برمی گردد. محمد کاسبی، علی صادقی، مهران رجبی، شهره لرستانی، نادیا دلدارگلچین، مریم سلطانی، اشکان اشتیاق، مصطفی راد، مجید یاسر، مجید صالحی، شمسی فضل اللهی، شهرام قائدی و… بازیگرانی هستند که هرکدام توانایی ها و ظرفیت هایی از خود را به عنوان بازیگران طنز به نمایش می گذارند. مجید صالحی در کارنامه کاری خود، کارگردانی مجموعه تلویزیونی «کوچه های آشتی کنان» را دارد که چندان مورد توجه قرار نگرفت. «سه در چهار» اما این بار برای مجید صالحی تجربه موفقی خواهد بود که با اتکا به آن می تواند نامی قابل تامل برای کارگردانی یک کار طنز باشد.

«سه در چهار» ۲۶ قسمت است که فیلمنامه آن را علیرضا مسعودی نوشته. مسعودی نویسنده سریال«قرارگاه مسکونی» است که در شبکه یک به کارگردانی جواد رضویان ساخته شد، اما در نوروز امسال از شبکه پنچ پخش شد و در رقابت با مجموعه تلویزیونی«مرد هزارچهره» و سریال «پیامک از دیار باقی» رتبه آخر را کسب کرد. جواد رضویان بخش عمده دیده نشدن مجموعه اش را ناشی از عدم تبلیغات کافی و ساعت نامناسب پخش دانست و ادعا کرد اگر وضعیت مناسب و مشابهی داشت قادر بود به اندازه همان دو سریال دیگر دیده شود. به هرحال مسعودی با«قرارگاه مسکونی» دیده نشد و عده یی بخشی از ضعف های مجموعه را به گردن فیلمنامه او گذاشتند. «سه در چهار» تا همین چند قسمتی که پخش شده نشان از توانایی های خوب نویسنده اش در نگارش و خلق موقعیت های کمیک می دهد: موقعیت هایی که به همان میزان که مرهون کارگردانی و بازیگری است، از توانایی های فیلمنامه اش نیز بی بهره نیست.

«سه در چهار» داستان زندگی دو باجناق را روایت می کند که فرزندان آنها در دانشگاه آزاد قبول می شوند و همین موضوعی می شود که برای تامین هزینه های دانشگاه دست به هر کاری بزنند و این ماجراهای بی شماری را باعث می شود. راز جذابیت مجموعه «سه در چهار» در نمایان ساختن روح زندگی ایرانی است. نکته مهم این است که عوامل این مجموعه بی آنکه بخواهند با اغراق و لودگی و هجو، موقعیت هایی پیش چشم مان می گذارند که بی اختیار از ته دل می خنداندمان. قصه های فرعی که در روند کلی خط اصلی قصه قرار می گیرند، گاه از موضوع اصلی جذاب تر می شوند اما جدای از آن قرار نمی گیرند و هرکدام از دل موقعیت هایی پدید می آیند که زاییده همان شرایط موقعیت های اصلی هستند.

آنچه در همین چند قسمت می توان درباره آن حرف زد و نگران قسمت های بعدی نبود، جنس بازی هاست که در کنار همدیگر به خوبی در پدیدآوردن موقعیت های کمیک تاثیر بسزایی دارد. اگرچه محمد کاسبی و علی صادقی جنس بازی شان همان چیزی است که قبلاً نیز در مجموعه های دیگر دیده ایم، اما قرارگرفتن این دو در نقش هایشان نشان از انتخاب های درست دارد. در نظر بگیرید سکانسی که قرار است محمد کاسبی خبر دزدیده شدن پیکان قراضه اش را که تنها منبع درآمد خانواده اش است، به زن و بچه اش بدهد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:41  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

متن کامل مصاحبه با پیمان قاسم خانی

متن کامل مصاحبه با پیمان قاسم خانی
سینما :«معمولا آدم صادقي هستم» اينهايي که در اين گفتگو طرح مي شود به گفته وي همش صادقانه و بي شائبه است.


هفت گردون به نقل از جام جم ان لاین

پيمان قاسم خاني درباره دشواري ها و پيچيدگي هاي کار نويسندگي در حوزه طنز مي گويد: کار آساني نيست واقعا به کسي که مي خواهد وارد اين کار شود مي گويم: بيشتر از سواد و استعداد، بايد پوست کلفت داشته باشي که اگر نداري نيا! سليقه هاي خيلي خيلي زيادي که نه فقط توي مردم بلکه در مسوولان و تصميم گيران موازي کار! و ارگان هاي تاثيرگذار وجود داره و اين سليقه ها به نوعي اعمال مي شه که مثلا در جايي کار شما مجوز مي گيره ، اما در جايي همون کار تصويب نمي شه! اين همه برخورد سليقه اي و اين همه برخوردهاي متناقض در کل مجموعه هايي که بر عرصه فرهنگ تاثير گذارند معمولا هم شوخي رو دوست ندارن! و به نظرشون کار ناپسندي مي ياد.
با اين همه ماجرا سر و کله زدن به کنار... مهم اينه که وقتي مطمئنم ريشه هاي من اين جاست و اينجايي هستم و در اين مملکت کار مي کنم ، با اين که از آن طرف پيشنهادهايي داشتم ، اما دوست ندارم...

کار اين روزها؟
فيلمنامه اي است براي بهمن قبادي.

کليت اثر؟
يک بانوي خبرنگار اروپايي در عراق آشوب زده ربوده مي شود...

نقش ايران؟
کردهاي ايراني و عراقي در متن داستان هستند.

اتفاقي که روح و جذابيت ماجراست ، رنگ و بوي فيلمنامه است؟
طرح کردن نوعي تقابل فرهنگي شرق و غرب و سپس شناخت آگاهانه شرق از سوي آدمي که ديدگاه مثبتي نسبت به فرهنگ شرق ندارد.

با نگاهي به برآيند آثار و کارهايتان ، آيا مي توان روي خط سيري يا رگ پنهاني انگشت گذاشت که رشته تسبيح مجموعه نوشته هايتان محسوب شود؟
بهش فکر نکردم. اگر هم بوده ، من در جريانش نيستم. آقا! خيلي خوبه عين اين را که مي گم مي نويسين ، ممنون از اين...

کي به کشف خلاقيت رسيدين ، اثر انگشتتونو چگونه پيدا کردين؟
واقعا تعريف خاصي ندارم ، اما درباره يک کار خاص مي تونم ، به همين همکاري ام با بهمن قبادي اشاره کنم. مي خواست در فيلمنامه اي که داشت ، رگه هاي طنزش پر رنگ تر باشد و بنابراين آمد سراغ من فيلمنامه ريزه کاري ها و ظرايف خاصي داشت ، اما ساختار کلي اش داراي اشکال بود با قبادي به کردستان رفتيم تا لوکيشن کار را ببينيم. الان هم قبادي آنجاست. اگر کار درست پيش بره ، ايشالا بهار آينده کار کليد مي خوره.

چقدر به داشته هاي دروني تان مراجعه مي کنين و چقدر از بيرون و اجتماع الهام مي گيرين؟
طبيعتا به عنوان آدمي که مي نويسد، اگر درباره داستان هايي که مربوط به جامعه و اجتماع است ، شناخت نداشته باشم ، از پس کار برنمي آيم. قضيه تحقيق خيلي مهمه و عضو جدايي ناپذير ماجراست و اما درباره آن مراجعه به درون هم که بايد گفت: کار يا اتفاق معيني که مي گفته رخ مي ده ، بالاخره از صافي ذهن من مي گذره و دوست دارم هر کاري را يک جوري مال خودم کنم.
مي خوام جاي پاي خودم و اثر انگشت خودم را در آن کار پيدا کنم... من اين حس را دارم.

چشماتون رو چه جوري تربيت کردين ، اکنون چه جوري مي بينين؟
سوالاتون خيلي سخته. آدم بايد دنبال شکار باشه. اتفاقي که ممکنه يه نفر ساده ازش بگذره و سوژه خاصي نباشه ، از نظر يه نويسنده ممکنه بستري براي داستان جديدي باشه.

سوالي که خيلي ازتون مي پرسن؟
خيلي ها مي پرسن که سوژه ها را از کجا پيدا مي کني و مي گم اين شغل ماست و قضيه برمي گرده به همان تربيت ذهن و شکار و اين که پس از مدتي شکارچي مي شيم. فقط نکته اينه که عده اي بعضي وقت ها به شکارهاي دم دستي قناعت مي کنن ، اما به شکارهايي مثل گنجشک نبايد قناعت کرد. گاهي پشت درخت ها شکارهايي / لحظه ها و سوژه هايي پنهان شده اند که مي ارزه به خاطرشون کاوش و جستجو کرد و رنج را به جان خريد.

ريشه هاتون از کجا آب مي خورن ، مديون کدوم زلالي ها هستين؟
هر چه ياد گرفتم مديون ادبيات جهانم. از بچگي تا دوران دبيرستان من از اون آدم هاي کرم کتاب بودم. کتاب هيچ وقت از دستم نمي افتاد و هنوز هم دارم از آن منبع استفاده مي کنم. مطالعه مستمر، ذهن و سليقه را تربيت مي کنه ، مطالعه کتاب خوب سليقه اي که تربيت شده اجازه نمي ده آدم کارهاي دم دستي بکنه.

البته اينها همه بستگي به استعداد هم داره.
بله اين مطالعه ها لزوما مي تونه باعث توليد کار خوب نشه ، ولي مي تونه جلوي توليد کار بد را بگيره. شايد استعدادم به اندازه چخوف نباشه و نمي تونم مثل چخوف بنويسم ، ولي وقتي چخوف را مطالعه مي کنم و طنز مي نويسم ، اثر همين مطالعه آثار او باعث مي شه حداقل کار مبتذل و دم دستي ننويسم.

عيني تر به ادبيات جهان بنگريم. فراتر از کلي گويي از آثاري که به نهال ذهن شما آب و آفتاب رسوندن بگين.
کسي که مرا راه انداخت و کتابخوان کرد مجموعه کتاب هاي کانون پرورش فکري بود که بشدت به آنها مديونم مثل کوچه هاي سفيد، ميگل و فلفلي ، سبز انگشتي و... دوره هاي کتاب که مرا تبديل کرد به کرم کتاب ، بعد ژول ورن را کشف کردم.

به عبارتي ادبيات علمي تخيلي را...؟
بله ، هميشه ادبيات علمي تخيلي را خيلي دوست داشتم ، مثل آثار آرتور سي کلارک که آثارش ضمن تخيل غني داراي بار فلسفي و انديشگري هستند.


تحليل هاي عجيب

پيمان قاسم خاني مي گويد: مال اين مردم و ملتم. من مال اينجام. ما خانواده بزرگي هستيم (در اصل) که با هم گاه گداري شوخي هم مي کنيم ، اما به آدم جور ديگري نگاه مي کنن. اعتمادي در کار نيست. فکر مي کنن خودي نيستي و پشت نوشته هات چيز ديگري پنهان شده. اين يکي از سختي هاي اين کار دشوار طنزنويسي است. برداشت هاي عجيب سياسي از کارها مي شه که ذهن هر آدم عاقلي باز مي مونه! کاش به نوعي زندگي مي کرديم که اين بي اعتمادي ها به وجود نمي آمد و نبود. کاش اين تقسيم بندي ها نبود. همه مي دونن که چي يه... همين ها باعث مي شه نويسنده به طرف کارهاي بي خاصيت هل داده بشه! مثل دعواهاي خانوادگي و... که مردم بخندند و...
احتياط بشه سياست کلي هر نوشتاري... اينها باعث مي شه نوشتن خيلي خيلي سخت بشه... مدت هاست که لذت نوشتن براي من تموم شده. فقط دارم حرفه اي کار مي کنم.
تمام کارهايم با دردسر بوده و با اکران مشکل پيدا کرده يا مهجور اکران شده يا زود از صحنه نمايش برداشته شده...
اگر کار ديگه اي بلد بودم حتما مي رفتم دنبالش... کار هنري خواه ناخواه فراتر از ذهن پديد آورنده اش داراي برکت و معناهاي خاصيه و همين تداعي هاي معنايي خاص در يک جامعه بشدت سياست زده مي تونه به مثابه سم باشه... مثلا عده اي «برره» را چنان سياسي ديدند که... يک کار جامعه شناسانه بود، اما به قول مشهور، مرغ پخته توي ديگ مي خنديد از آن همه برداشت هاي سياسي و عجيب غريب! تحليل هايي شنيدم که نگو... يکي از تحليل هاي عجيب باغ مظفر اين بود آن دو نفر، نمايندگان جناح هاي سياسي اند به نظرم فقط يه ذهن بيمار مي تونه بگرده و چنين نظرهايي رو دربياره...
آفرينش بايد به نوعي فرهنگسازي بينجامد مثلا هري پاتر يک دنياي ويژه براي خودش ساخت ، بنابراين در کل دنيا گرفت! فرهنگ سازي در کمدي ، چيز جالبيه و طبق تجربه هاي ما جواب داد واقعا... مردم از اصطلاح ما خوششون مي ياد و الان برره اي صحبت کردن و... متداوله...
اگرچه همين زبان برره اي باعث شد خيلي از ظرايف سريال ديده نشه کار شيکي بود نه بخوبي پاورچين ولي چون برره خيلي مردمي بود منتقدان کمتر دوستش داشتن. گرچه ما هم فکر نمي کرديم اينقدر زبان و... برره اي متداول بشه... برره البته دشمن خوني هم داشت...
 


اين اواخر امبر تو اکو و ايتالو کالونيو را خيلي دوست دارم با آن فضاي دلنشين و رويايي کارهاي ميرچا الياده مثل «در خيابان مين تو لاسا» (که فيلم ماهي بزرگ تيم برتون کپي دست پنجم اين کتاب خواندني است) و «روبرمل» را خيلي دوست دارم همچنين کتاب «استخوان هاي دوست داشتني» که کار عجيب غريب و تاثيرگذاري است ريموند کارور که ديگر «سرور». نويسنده شماره يک منه داستان هاشو مي خورم و اسامي زيادي...

الان چي مي خورين ، الفباي چه کساني را نوش جان مي کنين؟
الان به خاطر کار، سرم شلوغه ، دنبال خلوتي هستم بلکه انبارم [انبار ذهنم] را که داره خالي مي شه با کتاب هايي پر کنم که بتازگي خريده ام و روي هم تلنبار شده اند، اما فرصت مطالعه شان را نيافته ام به دنبال فضا و فرصت مناسبي براي مطالعه ام.

بپردازيم به پردازش قصه در سبک هاي ايران کهن ، اين که داستان هاي نظامي ، فردوسي و... تموم نمي شن؟
من تخصص اش را ندارم و نمي دونم بررسي کنم ، فرمولي و توضيحي ندارم که اين آثار چرا موندن اما به جاي قضيه اين که شاهنامه در ذات ماست ، در خون ماست ، شايد درست اينه که به کيفيت اش نيست ؛ به آن احساسي است که برمي گرده به ريشه هاي ما مثل «مهابها راتاي هندي ها».

به دنبال ريشه هاي وطني در آثارتان...
راستش اينه که در ادبيات معاصر ايران مطالعه خوبي ندارم. نمي دونم چرا اين اتفاق افتاده؟ خيلي کم پيش اومده. در مورد آثار قديمي که البته مثل اميرارسلان و... لذت مي برم و دوست دارم. ادبيات معاصر ايران سخته برام! نمي خرم ، نمي دونم چرا پيش نمي ياد با اين که خيلي تعريف شنيدم و مي دونم موضوع هاي خوبي و نکته هايي براي اقتباس مي تونن داشته باشن.
انکار نمي کنم ولي...

معمولا فضاي به هم ريخته اطراف هنرمند بهش خيلي الهام ها مي ده. به اين قضيه شما چطوري مي نگرين؟ رابطه تون با نظم چطوره؟
در جمع من معمولا آدم بي مزه اي نيستم. طنز توي خونمه بيرون نيست ؛ ولي در جمع ، آدم بامزه اي نيستم. آدم منظمي نيستم که البته خيلي لازمه اين نظم. آدمي که کسي منتظرش نيست و براي خودش مي نويسه. شايد بي نظمي بهش ايده بده ولي وقتي قراره سر وقت فيلمنامه اي تحويل بدي ، مجبوري منظم کار کني.
به هر حال برام آسون نيست. تنبلم يه وقت هايي خيلي زياد وقت تلف مي کنم. به نظرم الان در دوره اي هستم که دوست دارم ننويسم!
ولي با اين تعهد که سه ماهه بايد يک فيلمنامه تحويل بدهي ، واقعا بي نظمي [و ريخت و پاش] فاجعه است.

از کساني که کار کردن باهاشون آموزنده بوده لذت بردين؟
سيف الله داد اولين استادم بود. تهيه کننده اولين ، فيلم سينمايي من. مديون ايشان هستم که منو آوردن به فضاهايي که نبودم. از شهاب الدين عادل و ابوالحسن داوودي... واقعا چه چيزها که ياد گرفتم.
از نظم و انضباط آقاي داوودي اگر کمي به زندگي خودم بيارم خيلي لذت مي برم واقعا. همکاري با مديري اگر چه مشکلات و عجله (حتما بنويسين) و فشار بيروني نباشه بسيار خوب بوده زبان همديگر را خوب مي فهميم. حالا صحبت يک فيلم سينمايي هست که اگر توليد بشود يک کار ماندني خواهد شد.

فيلم سينمايي طنز؟
بله. داستاني با حال و هوايي عاشقانه فانتزي که شبيه اش را نديدين.

اگه برگرديم به بحث طنز، ايراني ها خيلي سخت مي خندن! خيلي دير...
پس تا الان لطف کردن و به کارهاي من بد نخنديدن! چيزهايي که همه تلخ مي بينن من ممکنه طنز ببينم! داستاني رو شروع کردم با آقاي صدرعاملي ؛ درباره دختري که مي فهمه پدرش خيانت مي کنه. من قضيه رو کمدي ديدم ، ولي ايشون تلخ مي ديد و... به نتيجه نرسيديم.
اين نگاه طنزواره به شناخت آدم از طنز برمي گرده و در اين زمينه من سليقه تربيت شده اي دار.
من آدم هاي کمدي کار و سبک ها را مي شناسم و طنز موردي يه که برخلاف همه موارد مي تونم بگم سوادش رو دارم ، چون به هر حال کمدي روز دنيا رو دنبال مي کنم.


 

کلمات کلیدی
شریفی نیا - هدیه تهرانی - محمد رضا شریفی نیا - سینما - سالن های نمایش - نشریات سینمایی - جشنواره فیلم فجر - خانه سینما - منتقدانان سینمایی - صدا بردار - فیلم بردار - بنیاد فارابی - عباس کیا رستمی - محسن مخملباف - پرویز پرستویی - تهیه کننده - نیکی کریمی - سیروس الوند - مسعود کیمیایی - ناصر تقوایی - فرهاد آییش - گریمور - کیومرث پور احمد - کارگردان سینما - پوران درخشنده - رخشان بنی اعتماد - بهرام بیضایی - الیور استون - محمد رضا گلزار - ابراهیم حاتمی کیا - جکی چان - جت لی - فریدون جیرانی - سامان مقدم - آل پاچینو - رابرت دونیرو - سینماگر - بازیگران - مهناز افشار - تهمینه میلانی - شهره آغداشلو - براد پیت - آنجلیا جولی - فیلمهای روی پرده سینما - جوایز اسکار - کن - لوکارنو - جشنواره سینمایی - داریوش مهر جویی - بهرام رادان - باران کوثری - مسعود ده نمکی - اکبر عبدی - آتنه فقیه نصیری - رسوا ملاقلی پور - داریوش ارجمند - پیمان قاسم خانی - بهاره رهنما - نیکول کید من - رابرت داونی جونیور - جک نیکلسون - لئوناردو دکاپریو - مارتین اسکورسیسی - تام هنکس - کلارک گیبل - ویویان لی - آندرو آستنتن - خسرو شکیبایی -
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:39  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

اخراجی ها» در تلویزیون

http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=224186

 

روزهای تابستانی با سینما در تلویزیون
فیلم سینمایی «تغییر چهره » و « اخراجی ها» در تلویزیون
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز:فیلم سینمایی «تغییر چهره » و « اخراجی ها» روزهای سه شنبه و چهارشنبه 25 و 26 تیرماه ساعت16:45 پخش می شود .

به گزارش گروه فرهنگی هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران" ایسکانیوز"فیلم سینمایی «تغییر چهره » که محصول امریکاست به زندگی تروریست خطرناکی می پردازد که چند سال پیش فرزند کوچک پلیسی را به قتل رسانده بود در یک درگیری با ماموران پلیس به اغما فرو میرود و این در حالیست که از محل اختفای بمبی آگاه است آرچر با جراحی روی صورت به شکل تروریست در می آید که بمب را خنثی کند و ... . این فیلم روز بعد ساعت 1:30 بامداد تکرار خواهد شد .
فیلم سینمایی اخراجی ها به کارگردانی مسعود ده نمکی هم با بازی اکبر عبدی،امین حیایی ، محمد رضا شریفی نیا و ... هم روز چارشنبه به تلویزیون می آید ./120

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:56  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

خبرفوری -خسروشکیبایی هنرمند عرصه سینما تئاتر و تلویزیون درگذشت-خدایش رحمت کند.

خسرو شکیبایی ، دارفانی را وداع گفت.
به گزارش خبرنگار عصرایران ، این بازیگر توانمند سینمای ایران ، مقارن ساعت 9 صبح امروز در تهران درگذشت .
شکیبایی از عارضه قلبی رنج می برد و در بیمارستان پارسیان بستری بود.

این هنرمند هنگام درگذشت64 ساله بود.
او در طول زندگی هنری خود دهها جایزه از جشنواره های داخلی و خارجی برده
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:34  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

ايجاد مدرسه پيشرو


 

ايجاد مدرسه پيشرو

امروزه در سطح بين المللي با اصطلاحي به نام «مدرسه پيشرو» مواجهيم.

«مدرسه پيشرو» مدرسه اي است كه در آن نقش مدير آموزشي و همچنين ساختار و كاركرد مدرسه، به شكل نو بازسازي و تعريف شده است.

ويژگي ها، امتيازات و شاخصه هاي مدرسه پيشرو:

«مدرسه پيشرو» مدرسه اي است كه قادر است كاركرد خود را با توجه به نيازهاي روز جامعه و كودكان تغيير دهد و ارزيابي كند. در اين مدرسه دانش آموز شريك ما در آموزش است و حتي شريك معلم در پرورش حرفه اي او نيز مي باشد. در «مدرسه پيشرو» كودكان بيشتر مورد نظرند و محور فعاليتها دانش آموزان هستند. هدف اين است كه تلاش شود تغييرات به سمتي برود كه به آموزش جنبه انساني بدهد يعني همواره نيازهاي كودكان در نظر گرفته شود و آموزش در جهت پاسخگويي به اين نيازها بنا شود و دانش آموز در آموزش مشاركت داشته باشد. ويژگي و شاخصه مهم مدرسه پيشرو و توجه به تمام ابعاد وجودي و شخصيتي دانش آموز در مدرسه است و وظيفه«مدرسه پيشرو» است كه مهارتهاي زندگي را به دانش آموز بياموزد يعني نه تنها اين مهارتها را آموزش بدهد بلكه فرصت تمرين آنها را نيز در كلاس و مدرسه بوجود آورد.«مدرسه پيشرو» مدرسه اي است كه ضمن آموزش علوم تجربي، مفاهيم، رياضي، زبان علوم اجتماعي، كوشش جهت داري نيز براي ايجاد فرصتهاي علمي تعريف مهارتهاي زندگي براي دانش آموزان فراهم كند و بطور كلي مهارتهاي لازم را براي داشتن يك زندگي موفقيت آميز را با در نظر گرفتن تحولات اجتماعي به دانش آموزان ياد بدهد. «مدرسه پيشرو» پديده اي نيست كه ناگهان بوجود آمده باشد بلكه اين مدرسه جزئي از جامعه است و همچنين اين مدرسه آمادگي لازم را براي همگام شدن با تحولات اجتماعي و فناوري اطلاعات و ارتباطات در خود به وجود آورده و همواره قابليت به روز كردن و «نوسازي» خود را داشته باشد. و چنين مدرسه اي در درجه نخست همگام با تحولات اجتماعي، به ايجاد تغيير در ساختار و نحوه رهبري خود مبادرت مي كند. مدرسه مطلوب مدرسه اي است كه افرادي تربيت كند كه هم سنت درست واصولي جامعه خود را فراگرفته و باور دارند و هم از قابليت درك تحولات اجتماعي در سطح جهان برخوردارند. پس به طور كلي مدرسه و جامعه در تعامل با يكديگرند در ارتباط با تحولات جامعه اطلاعاتي ومدرسه ، ذكر يك مثال در اينجا خالي از فايده نيست :محتواي آموزشي كتابهاي درسي ژاپن امروزه بسيار كم است و حتي از محتواي آموزشي چند كشور توسعه يافته غربي هم بسيار كمتر است .دليل ان هم اصلي است كه آموزشگران ژاپني به ان اعتقاد راسخ دارند، آنها بر اين باورند كه «كم» زياد است(LESS IS MORE). آنها معتقدند كه امروزه اطلاعات در هر موضوعي بقدري زياد است كه دستيابي يك فرد به همه آنها غير ممكن است. بنابراين تمركز بايد روي عمق بخشي به مباحث آموزشي و نيز كيفيت ياد گيري باشد به نحوي كه دانش آموزان را به يادگيري علاقه مند سازد.
بر اساس همين طرز فكر به طور مثال در دوره ابتدايي، 12 ساعت از درس علوم به بحث اهرمها اختصاص يافته است. اين ساعتها بيشتر از آنچه در ارتباط با تجربه و زندگي كودكان است، به دقت مطرح مي شود مانند نحوه بكارگيري و كاركرد قيچي، انبردست و ... وقتي بچه ها اين مطالب را آموختند، در آينده هرگز آنها را فراموش نخواهند كرد. در «مدرسه پيشرو» مسايلي از قبيل افت تحصيلي، ترك تحصيل، گريز و بيزاري از مدرسه در بين دانش آموزان وجود ندارد؛ زيرا مدرسه براي آنها شوق انگيز است و در آن با حوصله به عمق مطلب پي مي برند، آنها را مي فهمند، تجربه مي كنند و با زندگي خود مرتبط مي كنند. به علاوه مهارتهايي را كه در زندگي بدانها نياز دارند را ياد مي گيرند. از اين رو با ذوق و شوق به مدرسه مي آيند و با اكراه مدرسه را ترك مي كنند. صاحبنظران راهبردهاي يادگيري را شامل راهبردهاي شناختي و راهبردهاي فراشناختي مي دانند. راهبردهاي شناختي فرآيندهايي هستند كه ما براي نظارت كنترل و اداره كنش هاي خود از آنها سود مي بريم وراهبردهای فراشناختي عبارتند از فرآيندهايي فعال وتأملي كه به وضوح و منحصرا متوجه اعمال شناختي بوده و شامل خود بازبيني، خودارزيابي، خود نظم دهي تكاليف در حال انجام مي باشد (1982). آموزش مهارتهاي زندگي بيشتر جنبه فراشناختي دارد و بدين جنبه يادگيري مي پردازد و آن را دنبال مي كند. زمان آموزش مهارتهاي زندگي تجارب كشورهاي مختلف نشان مي دهد كه بهترين سن براي آموزش بين 6 تا 16 سالگي است و بهتر است آموزش مهارتهاي زندگي در سنين نوجواني يا قبل از آن اجرا شود. آموزش جهاني مهارتهاي زندگي، قبل از دوران دبستان شروع مي شود و به تدريج كاملتر مي گردد و سعي مي شود به گونه اي برنامه ريزي شود كه با شرايط فرهنگي هر جامعه هماهنگ باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 19:39  توسط مهندس اینانلو  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:27  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

آشنايي با آموزش ابتدايي در استراليا

آشنايي با آموزش ابتدايي در استراليا
گزارش از: ليدا كاكيا - كارشناس ارشد تعليم و تربيت تطبيقي


    در روزگار ما، همهِ ملتها با هر نظام سياسي و اجتماعي پيشرفته يا در حال پيشرفت به مسئله برنامه ريزي و اصلاحات آموزشي، با توجه به آخرين روشهاي آموزشي و فني و پيشرفت هاي علمي جهان، توجه خاص دارند. اين توجه تقريباً فراگير و جهاني است.
    
    مطالعه بر روي نظام تعليم و تربيت ساير كشورها چه از نظر واحدهاي آموزش و پرورش، انواع آموزش و پرورش، سطوح آموزش و پرورش و.... به ما كمك مي كند تا دريابيم ديگران در راه ساختن نظام هاي نوين آموزشي خود چه اقداماتي را به عمل آورده اند و چه تدابيري را در جهت اصلاحات آموزشي خويش اتخاذ كرده اند، زيرا امروزه صاحب نظران مآل انديش تعليم و تربيت جهان بر اين باورند كه آگاهي از تحولات و اصلاحاتي كه در نظام هاي آموزشي كشورهاي موفق جهان و يا كشورهايي كه به دنبال موفقيت، پيشرفت و توسعه هستند، مي تواند ضريب اشتباهات برنامه ريزان و مجريان طرح هاي آموزشي را در تدوين و تنظيم لوايح و طرح هاي آموزشي، رده بندي مسائل و تعيين اولويت هاي اجرايي، اعمال روشهاي علمي و جذب منابع و اعتبارات مالي كاهش دهد و اداره كنندگان نظام آموزشي را در كشف و تحليل مسائل تربيتي ياري رساند.
    
    لذا در اين مقاله آموزش ابتدايي را در استراليا مورد بحث و بررسي قرار مي دهيم.
    
    
    
    ساختار نظام آموزشي در استراليا
    
    به طور كلي نظام آموزشي در استراليا بر مبناي 6 تا 7 سال ابتدايي، سه تا چهار سال آموزش متوسطه دورهِ اول و دو سال آموزش متوسطه دورهِ دوم و حداقل دو سال آموزش عالي است. طول مدت آموزش اجباري تا 15 سالگي (در ايالت تاسماني تا 16 سالگي است.) كه مقارن پايان تحصيلات دوره اول متوسطه مي باشد. در مجموع هدف از آموزش و پرورش در استراليا پاسخگويي به نيازهاي مختلف جامعه و اولويت دادن به نيازهاي آموزشي مناطق آموزشي دورافتاده و محروم است.
    
    
    
    آموزش ابتدايي
    
    آموزش ابتدايي، مرحلهِ اول از دوره اجباري در استرالياست. با آن كه آموزش قبل از سن6سالگي اجباري نيست ولي بيشتر اطفال در استراليا آموزش خود را از سن پنج سالگي آغاز مي كنند و در حدود هشتاد درصد آنها در مدارس دولتي و بقيه در مدارس غيردولتي ثبت نام مي كنند. در بيشتر ايالتها در استراليا، يك كلاس آمادگي يا كودكستان در مدارس ابتدايي وجود دارد.
    
    در سرزمين شمالي استراليا يك مرحلهِ گذر وجود دارد كه ساختار ثابتي ندارد و كودكان هنگامي كه آمادگي پيدا كنند از اين مرحله به كلاس اول ابتدايي وارد مي شوند.
    
    كودكان در ماه فوريه (بهمن ماه) در كلاس اول پذيرفته مي شوند ولي برخي از ايالتها در نيمهِ سال نيز دانش آموز جديد مي پذيرند و در سرزمين شمالي و ايالت جنوب ثبت نام پي در پي است و زماني كه دانش آموزي پنج سال تمام داشته باشد از او ثبت نام به عمل مي آيد. مدارس ابتدايي معمولاً مختلط هستند و تا سن دوازده تا سيزده سالگي دانش آموز مي پذيرند. تعداد دانش آموزان به طور متوسط 30 نفر در كلاس است ولي در نواحي روستايي به اين ميزان نمي رسد. هر دانش آموز به مدرسه محل خود مي رود. پنج روز در هفته مدرسه ها داير است و هر روز به سه تا چهار زنگ تقسيم مي شود كه در فاصله آن، وقت تفريح داده مي شود. تدريس هر روز پنج ساعت طول مي كشد كه به دروس 20 تا 30 دقيقه اي و ساعتهاي خاص ورزشي و تربيت بدني تقسيم مي گردد.
    
    معمولاً هر كلاس توسط يك معلم اداره مي شود كه تمامي دروس منظور شده در برنامه تحصيلي را درس مي دهد. در سال هاي اخير، تأكيد بيشتري بر توجه به خصوصيات و نيازهاي فردي دانش آموزان هنگام تدريس شده است و بدين جهت استفاده از روش هاي نوين تدريس و كاربرد وسايل جديد كمك آموزشي، گسترش زيادي يافته است. دانش آموزان ابتدايي از يك برنامه تحصيلي عمومي پيروي مي كنند كه مواد آن عبارتست از: آموزش زبان، رياضيات، علوم مقدماتي، موسيقي، هنر و كاردستي، بهداشت، تربيت بدني و درس اخلاق يا آموزش ديني.
    
    معمولاً درمدارس بزرگ، دانش آموزان بر حسب سن پايه بندي مي شوند. اما گرايشي هم وجود دارد كه سازماندهي كلاسهاي ابتدايي را به نحو ديگري انجام مي دهد و دانش آموزان را با اختلاف دو تا سه سال سن به وسيله يك معلم تعليم مي دهند.
    
     برنامه درسي توسط وزارت آموزش و پرورش تدوين مي گردد اما معلمان مجاز هستند كه دروس را تعديل و به تناسب علاقه و نياز دانش آموزان آنها را مطرح كنند.در پاره اي از مدارس پيشرو، زبان خارجي در دوره ابتدايي تدريس مي شود. بايد توجه داشت اين ارقام كودكان ثبت نام شده در كلاس آمادگي، مدارس ابتدايي را در بر نمي گيرد. عده اين قبيل كودكان در سال مزبور 160 هزار نفر بوده است. مطابق نقشه شهرسازي، هر محله 80 خانواري يك كودكستان يك واحدي دارد و اگر تعداد خانواده ها بيش از اين باشد، كودكستان دو واحدي ايجاد مي شود. براي هر كودكستان بين 1500 تا 1800 مترمربع زمين اختصاص مي يابد و دولت هزينه ساخت و تجهيز اوليه و تأمين مربي و پرداخت بهاي آب و برق و تلفن و گاز را برعهده مي گيرد. يكي از وظايف اصلي مدير منطقه، برقراري ارتباط ميان آموزش كودكستاني و آموزش ابتدايي است و نظارت بر اين كه روشهاي آموزش كودكستاني مغاير با روشهاي آموزش ابتدايي در زبان آموزي و رياضي نباشد. به عبارتي يك ارتباط هماهنگ و توام ميان آموزش قبل از دبستان و آموزش ابتدايي وجود دارد.
    
    آموزش باله وكوزه گري نيز براي غني كردن تجارب آموزشي دانش آموزان به برنامه اضافه شده است. استفاده از تلويزيون، فيلم، ضبط صوت و ديگر امكانات كمك آموزشي كاربرد روزافزوني دارد. وقتي كه پس از 6 يا 7 سال تحصيل، آموزش ابتدايي پايان مي يابد، كودك به صورت خودكار و با بار علمي كافي به مدارس متوسطه ارتقاء مي يابد.
    
    همان طور كه گفته شد، نقش مدارس غيردولتي در آموزش و پرورش استراليا قابل توجه است. تحولات 8 سال نشان مي دهد كه نسبت دانش آموزان ابتدايي در مدارس دولتي در سال 1992 حدود 8/80 درصد بوده است كه اين نسبت در سال 1998 به 4/76 درصد كاهش يافته است و در مقابل سهم مؤسسات غيردولتي از 2/19 درصد به 6/23 درصد در سال هاي ياد شده افزايش يافته است. براي روشن شدن چگونگي وضعيت گروه هاي مختلف مدارس غيردولتي در آموزش ابتدايي، آمار زير ارائه مي شود:
    
    تعداد كل دانش آموزان ابتدايي در استراليا يك ميليون و 848 هزار و 967 نفر، صددرصد.
    
    دانش آموزان مدارس دولتي يك ميليون و 454 هزار و 881 نفر، 69/78 درصد
    
    دانش آموزان مدارس وابسته به كليساهاي انگلستان 19 هزار و 263 نفر، 04/1 درصد.
    
    دانش آموزان مدارس وابسته به كليساهاي كاتوليك 331 هزار و 305 نفر، 92/17 درصد و ساير مدارس غيردولتي 43 هزار و 518 نفر يعني 35/2 درصد است.
    
    برنامه درسي دوره ابتدايي در استراليا در قالب يك چارچوب كلي مصوب وزارت آموزش و پرورش، توسط مدرسه تدوين شده و به تاييد هيأت امناي مدرسه رسيده است. برنامه درسي شامل درسهايي در پرورش فردي و اجتماعي از قبيل پرورش رفتار و خلقيات مطلوب فردي، تعاون و همكاري گروهي، چگونگي استفاده از اوقات فراغت، آگاهي بر جامعه مدرسه و آگاهي بر جامعه بزرگتر دربرگيرنده مدرسه و شهر و كشور مي شود.
    
    آموزش خواندن و نوشتن، آموزش زبان خارجي (فرانسه)، رياضي و علوم اجتماعي تربيت بدني شامل آواز همراه با بازي، رقص محلي، ژيمناستيك، انواع ورزشها، آشنايي با اعضاء بدن و شناسايي وظايف آنها است.
    
    بهداشت، هنر و كاردستي كه موسيقي و انواع هنرها ازجمله نمايش، نويسندگي، فن بيان و هنرهاي مرسوم را در بر مي گيرد.
    
    با آن كه ارتقاء به كلاس بالاتر به صورت عادي و بر حسب سن انجام مي گيرد ولي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان به طور مرتب ارزيابي مي شود و از آزمونهاي استاندارد كه به توسط خود معلمان طراحي مي گردد، استفاده مي شود.
    
    علاوه بر آن، در زبان انگليسي و رياضي آزمون استانداردي براي سنجش پيشرفت تحصيلي دانش آموزان در مقابل سطح عمومي دانش آموزان كشور به كار مي رود.
    
    در شروع هر سال تحصيلي، نشستي ميان معلمان و والدين برگزار مي شود كه معلمان برنامه كار خود را تشريح مي كنند والدين را در جريان كار خود مي گذارند. در طول سال تحصيلي نيز در گزارش كتبي براي خانواده ارسال مي گردد و به دنبال آن، نشست ديگري با والدين برگزار مي شود. در اوقات ديگر سال نيز گاهي گزارش هاي خاصي براي خانواده فرستاده مي شود و از حضور پدر و مادرها در مدرسه و تماس آنها با آموزگاران استقبال مي شود.
    
    برنامه تحصيلي هفتگي دانش آموزان در هفته 23 ساعت است كه به شرح جدول بين موضوعات مختلف درسي توزيع شده است.
    
    ادبيات: زبان آموزي، شنيدن، صحبت كردن، خواندن، نوشتن، كتابخانه، زبان فرانسه،تفحص: رياضيات، علوم اجتماعي، علوم مذهب و جلسات جمعي و خلاقيت: هنر، كاردستي، موسيقي، نمايش، هنرهاي ظريف و بيان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:26  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

101 نکته مدیریت تغییر

101 نکته مدیریت تغییر

امروزه تغيير مهم‌ترين عامل مؤثر در مديريت كسب و كار موفق محسوب مي‌شود. سازمان‌ها (و افراد شاغل در آنها) بايد نگرش مثبتي نسبت به مساله تغيير داشته باشند تا از اين طريق توان رقابتي خود در بازارهاي تهاجمي امروزي را حفظ كنند. عدم توجه به يك روند در حال تغيير ممكن است بسيار پرهزينه باشد. اين مقاله به مديران مي‌آموزد كه براي بقاي خود چگونه همواره يك گام از رقبا جلوتر باشند، روند تغييرات را تعيين كنند، و رهبري يك پروژه تغيير را بر عهده بگيرند.
اين مقاله در قالب 101 نكته كليدي طراحي شده و به مديران توصيه مي‌شود علاوه بر مطالعه دقيق به آن عمل كنند.
ضرورت تغيير
تغيير كليه جنبه‌هاي زندگي را تحت تاثير قرار مي‌دهد. اتخاذ يك رويكرد آينده‌نگر تنها راهي است كه به كمك آن مي‌توانيد آينده را، چه به عنوان يك فرد و چه به عنوان يك سازمان، در دست بگيرد.
بنابراين،‌ پذيراي تغيير باشيد و ياد بگيريد كه عناصر مثبت آن را توسعه دهيد.
1- كليه تغييراتي را كه مد نظر داريد يادداشت و براي ايجاد آنها برنامه‌ريزي كنيد.
2- اگر احساس مي‌كنيد كه در برابر تغيير مقاوم هستيد،‌ در جستجوي علت آن باشيد.
3- در جستجوي افراد پذيراي تغيير باشيد و با آنها هم‌پيمان شويد.
4- قبل از تبعيت از خط مشي ديگران كمي فكر كنيد.
شناخت علل تغيير
براي كنار آمدن با سرعت روز افزون تغييرات، در درجه اول بايد علل زيربنايي آنها شناسايي شوند.
برخي از تغييرات مشخص در ساختار داخلي سازمان‌ها و بازارهاي خارج از آنها زاييده تغييرات گسترده در جامعه، اقتصاد يا تكنولوژي هستند.
5- در برابر شرايط عدم اطمينان واكنش مثبت نشان دهيد و از تغيير اجتناب كنيد.
6- كنجكاوي را در خود پرورش دهيد تصور كنيد كه هميشه بايد مطلع‌ترين فرد باشيد.
7- از تكنولوژي اطلاعات جديد نهراسيد و با تسلط بر آن سعي كنيد بهره‌برداري لازم را به عمل آوريد.
8- به خاطر داشته باشيد كه تكنولوژي به سرعت و روز به روز در حال تغيير است.
شناسايي منابع تغيير
تغيير ممكن است از جهات مختلف نشات بگيرد. از جانب مافوق يا زيردستان درون سازمان، از خارج از سازمان و يا در اثر ابتكار فردي سعي كنيد از كليه منابع اجتماعي تغيير آگاه شويد و از هر كجا كه نشات گرفته است، پذيراي آن باشيد.
9- صرف‌نظر از منبع تغيير، از كليه نوآوري‌ها در جهت ايجاد آن استقبال كنيد.
10- در برابر تغييرات خارج از سازمان، همواره واكنش مثبت نشان دهيد.
11- زيردستان را به ارايه ايده‌هاي جديد در جهت ايجاد تغيير تشويق كنيد.
طبقه‌بندي انواع تغيير
به طور كلي مي‌توان تغييرات را به دو دسته تدريجي و بنيادي تقسيم كرد. هر يك از اين دو نوع تغيير به انواع مختلف و تركيبات گوناگون تقسيم مي‌شوند. شناخت نوع تغييري كه با آن سر و كار داريد به شما كمك مي‌كند كه راحت‌تر و به شيوه اثربخش‌تر به آن دست پيدا كنيد.
علاوه بر اين، با شناخت نوع تغيير بهتر مي‌توانيد واكنش ديگران نسبت به تغيير مورد نظر را تعبير و تفسير كنيد.
12- اثرات تركيبي ناشي از انواع مختلف تغيير را مد نظر قرار دهيد.
13- هنگام تجزيه و تحليل تغيير به بسترهاي كوتاه مدت و بلند مدت توجه كنيد.
14- از بحران‌ها، تجربه كسب كنيد و مطالب مفيدي بياموزيد تا بتوانيد از بروز مجدد آنها جلوگيري كنيد.
15- هدف خود را بر كسب برابري يا پيشي گرفتن از بهترين الگويي كه مي‌شناسيد متمركز كنيد.
16- براي برنده شدن سعي كنيد با رقبا متفاوت و از آنها بهتر باشيد.
تمركز بر اهداف
اگر مديران هدف خود را ندانند، نمي‌توانند براي رسيدن به آن تغيير كنند. اگر آنها ندانند در حال حاضر كجا هستند، نمي‌توانند مسير درست را آغاز كنند و اين نقاط ابتدايي و انتهايي را به عنوان اوليه قدم در شناسايي موارد نيازمند تغيير معين كنيد.
17- نقاط قوت و ضعف سازمان
خود را به شيوه‌اي واقع‌بينانه مورد ارزيابي قرار دهيد.
18- براي بيان دورنماي كاري خود از يك يا دو جمله كوتاه استفاده كنيد.
19- هميشه سعي كنيد فرهنگ‌ سازماني را از طريق افراد تغيير دهيد و نه برعكس.
تشخيص تقاضا براي تغيير
موفقيت شما در گرو راضي كردن مشتريان است. مشتريان ناراضي به ساير عرضه‌كنندگان كالا و خدمات مراجعه مي‌كنند و كاركنان ناراضي (كه در واقع همان «مشتريان» داخلي شما هستند) يا درست كار نمي‌كنند يا سازمان را ترك مي‌كنند، نيازهاي اين دو گروه از مشتريان را مورد بررسي قرار دهيد و سعي كنيد تغييرات لازم جهت ارضاي اين نيازها را به عمل آوريد.
20- سعي كنيد هم نياز كاركنان و هم نياز مشتريان را برآورده سازيد.
21- به مشترياني كه شكايت مي‌كنند احترام بگذاريد. آنها به شما مي‌گويند كه چه چيزهايي را بايد تغيير دهيد.
22- فراموش نكنيد كه كيفيت يك محصول به كيفيت فرآيند توليد آن بستگي دارد.
23- از مقياس‌هاي عيني به دست آمده از پاسخ‌هاي مشتريان بهره‌برداري كنيد.
انتخاب تغييرات ضروري
برنامه‌هاي تغيير براي استمرار و دوام بايد جامعيت كامل داشته باشند با وجود اين، مراقب باشيد كه با معرفي تغييرات خاص متعدد باعث پريشان خاطري افراد نشويد : چند اولويت مهم را مشخص كنيد كه تغيير در آنها بيشترين تاثير را به دنبال خواهد داشت و فقط بر روي همان موارد تاكيد كنيد.
24- زمينه‌هاي اصلي تغيير را اولويت‌بندي و سپس توجه خود را به طور كامل و گسترده متوجه آنها كنيد.
25- هدف از هرگونه تغييرات برنامه‌ريزي شده را براي خود كاملاً روشن كنيد.
26- تلاش خود را فقط بر روي چند فرآيند مهم متمركز كنيد.
27- براي ايجاد تغيير، يك برنامه روان و منسجم تدوين كنيد.
ارزيابي پيچيدگي
براي برنامه‌ريزي و مديريت اثر بخش تغيير، لازم است كه برآورد واقع‌بينانه‌اي از ميزان پيچيدگي آن داشته باشيد و بدانيد كه اين تغيير بر چه كساني تاثير مستقيم و غيرمستقيم خواهد داشت. سپس بايد مولفه‌هاي مختلف را به نحوي روشن و كارآمد تقسيم، كمي‌سازي و سازمان‌دهي كنيد.
28- در مورد هر تغيير از خود بپرسيد كه چه تاثيري بر افراد درگير در آن خواهد داشت.
29- ابتدا تغييرات پيشنهادي را در مقياسي كوچك‌تر آزمايش كنيد.
30- اگر توجيه كردن تغيير نيازمند استدلال‌هاي پيچيده است، از آن دست بكشيد.
31- از تجزيه و تحليل مسير بحراني براي برنامه‌ريزي وظايف استفاده كنيد.
شيوه‌هاي مشاركت دادن افراد
افرادي كه تحت تاثير تغييرات قرار مي‌گيرند از نظر نوع نگرش و نيازها با يكديگر تفاوت دارند.
برنامه‌هاي اثربخش تغيير بايد به اندازه كافي انعطاف‌پذير باشند تا بتوانند با اين تفاوت‌ها هماهنگي پيدا كنند. براي انتخاب افرادي كه بايد در ايجاد تغييرات مشاركت داشته باشند و در مورد نحوه مشاركت آنها به دقت برنامه‌ريزي كنيد.
32- هنگام برنامه‌ريزي براي ايجاد تغيير،‌ سياست‌هاي خود را در مورد نحوه برخورد با افراد تعيين كنيد.
33- آموزش را وسيله‌اي براي مشاركت دادن افراد در پروژه‌هاي تغيير قرار دهيد.
34- اگر براي افراد سوء تفاهم پيش آمده از آنها عذرخواهي كنيد و توضيحات لازم را به آنها بدهيد.
35- همه افراد را در برنامه‌ريزي حداقل يك پروژه تغيير مشاركت دهيد.
36- به كليه گروه‌ها آنقدر استقلال بدهيد تا بتوانند در تعيين اهدافشان رأساً اقدام كنند.
37- مشاوران را به ارايه توضيحات روشن و برنامه زماني كوتاه و مختصر ملزم كنيد.
38- اگر در مورد تغيير قولي مي‌دهيد حتماً به آن عمل كنيد.
39- مربيان ورزشي موفق را سر مشق خود قرار دهيد و مانند آنها افراد را به پيشروي تشويق كنيد.
انتخاب مقياس زماني
مقياس زماني مورد نياز براي انواع مختلف تغيير بسيار متفاوت است. مديران به عنوان عوامل تغيير ناچارند اهداف بلند مدت را مدنظر قرار دهند و در عين حال (به ويژه به هنگام بحران‌ها) ساير تغييرات كوچك‌تري كه فقط چند روز يا چند هفته به طول مي‌انجام را برنامه‌ريزي كنند.
40- خود را در چارچوب سال‌هاي مالي محصور نكنيد، اين مرزها كاملاً قراردادي هستند.
41- تصميم بگيريد كه هر هفته يك ايده تازه معرفي كنيد.
42- افراد را تشويق كنيد كه براي تغييرات آني ، ايده تازه بدهند.
43- برنامه‌ريزي شما براي ايجاد تغيير بايد مرحله به مرحله باشد تا افراد راحت‌تر آن را بپذيرند.
تهيه برنامه عمل
بر اساس اطلاعات جمع‌آوري شده يك برنامه عمل دقيق تهيه كنيد. اين برنامه عمل بايد روشن، مختصر و با استفاده از شيوه‌هاي تصويري طراحي و برنامه‌ريزي تهيه شود. نظرات افرادي كه از برنامه مذكور تاثير مي‌پذيرند را مد نظر قرار دهيد و آن را به طور منظم بازنگري كنيد.
44- به نقطه نظرات افراد به طور كامل توجه كنيد.
45- همراه با تغييرات شرايط، برنامه‌ها را (حتي به صورت بنيادي)‌تعديل كنيد.
46- حتما برنامه عمل خود را به شيوه‌هاي صحيح معرفي و ارايه كنيد.
47- حتماً مهارت‌هاي لازم جهت استفاده از تكنيك‌هاي برنامه‌ريزي را كسب كنيد.
48- حداقل هفته‌اي يك بار برگ كنترل خود را مرور و آن را به روز كنيد.
49- همواره برنامه‌هاي زماني را با افرادي كه در كار مشاركت دارند چك كنيد تا از عملي بودن آن مطمئن شويد.
پيش‌بيني اثرات تغيير
پس از تهيه برنامه تغيير اوليه به دقت در مورد پيامدهاي آن فكر كنيد. مزيت‌هاي حاصل از اين برنامه بايد به مراتب بيشتر از مضرات آن باشند.
كليه پيش‌نيازها و شرايط لازم براي اجراي برنامه را ارزيابي و يك برنامه احتياطي،‌ به عنوان پشتيبان تهيه كنيد.
50- از پروژه‌هاي تغيير انتظار اصلاحات بزرگ داشته باشيد.
51- در آغاز يك برنامه تغيير به افراد وعده قدرداني و پاداش‌هاي فردي و گروهي بدهيد.
52- هرگز حمايت افراد از برنامه عمل خود را قطعي و مسلم فرض نكنيد.
53- هرگز براي متقاعد كردن افراد نسبت به تغيير، به آنها رشوه ندهيد.
54- روحيه افراد را به دقت زير نظر داشته باشيد و با پايدار شدن نشانه‌هاي تضعيف روحيه فوراً اقدام كنيد.
55- با مساله بي‌كار شدن تعدادي از كاركنان در اثر ايجاد تغييرات برخورد احساسي نكنيد.
پيش‌بيني مقاومت در برابر تغيير
تغيير معمولاً با قدري مقاومت همراه است. با وجود اين، شما مي‌توانيد از طريق پيش‌بيني مقاومت و درك خويشتن‌داري افراد از بروز تغيير، پيش‌دستي كنيد و از مقاومت تا حد زيادي به نفع خود بهره‌بردراي كنيد. در برنامه‌هاي خود جايي براي اعتراضات افراد در نظر بگيريد و براي پاسخ‌گويي به آنها شواهد و مدارك كافي جمع‌آوري كنيد.
56- اگر هيچ مقاومتي در برابر تغيير مشاهده نكرديد، كاملاً مراقب باشيد ممكن است مقاومت افراد به صورت پنهاني باشد.
57- براي مقابله با منتقدان و افراد محافظه‌كار تعدادي دوست و هم‌پيمان براي خود پيدا كنيد.
58- همواره در مورد اثرات نامطلوب احتمالي كه ممكن است در پي تغييرات حاصل شوند، بي‌پرده صحبت كنيد.
آزمايش و كنترل برنامه‌ها
بدون آزمايش و كنترل دقيق و مكرر، ميزان ريسك برنامه‌ها بسيار بالا، و تقريباً در تمامي موارد، نتايج آنها نامطلوب خواهد بود. استفاده از طرح‌هاي آزمايشي خوب به همراه يك نظارت روشمند مي‌تواند موجب تقويت و بهتر شدن برنامه‌ريزي كلي شما شود.
59- با اجراي آزمايشي برنامه‌هاي خود در بسترهاي مختلف، آنها را امتحان كنيد.
60- هنگام بازنگري نتايج طرح آزمايشي، عوامل متغيير را مد نظر داشته باشيد.
61- كاستي‌هاي موجود در عملكرد را تجزيه و تحليل و علل آنها را مشخص كنيد.
62- از افراد به خاطر انتقادات و اعتراضات مفيدشان تشكر كنيد.
اطلاع‌رساني در مورد تغيير
براي يك شروع خوب، اطلاع‌رساني بسيار حائز اهميت است. اما در عين حال نمي‌توانيد در اين كار زياده‌روي كنيد. افراد در برنامه‌ريزي مشاركت داشته و خواه نداشته باشند، در هر صورت تا مي‌توانيد با استفاده از يك سري روش‌هاي برقراري ارتباط آنها را هرچه سريع‌تر به هم نزديك كنيد.
63- به خاطر داشته باشيد كه صداقت بهترين سياست نيست، بلكه تنها سياست است.
64- براي تقويت پيام تغيير، بيانيه‌هاي مربوط به دورنماي كاري را به طور خلاصه به نمايش بگذاريد.
65- در هر برنامه تغيير حتماً آموزش‌هاي لازم براي مهره‌هاي اصلي برنامه را تدارك ببينيد.
66- تا آنجا كه ممكن است با كليه افراد به صورت انفرادي در مورد برنامه‌هاي تغيير صحبت كنيد.
67- هنگامي كه در مورد مزاياي تغيير قولي به افراد مي‌دهيد نسبت به اجراي آن اميدوار و در عين حال، كاملاً واقع‌بين باشيد.
68- اشكال از خود خبر است! گوينده را به خاطر دادن خبر بد و شنونده را به خاطر عكس‌العمل ناخوشايند در مقابل شنيدن خبر بد سرزنش نكنيد.
واگذاري مسئوليت
برنامه‌هاي تغيير ماهيتاً نيازمند رهبري هستند در عين حال، اين برنامه‌ها بايد پيرواني با انگيزه، متعهد و پرتحرك نيز داشته باشند. «عوامل تغيير» كه در موقعيت‌هاي كليدي قرار دارند، چه به عنوان رهبر و چه به عنوان پيرو، نقش بسيار مهمي را در فرآيند تغيير ايفا مي‌كنند.
69- قبل از آغاز برنامه تغيير، عوامل تغيير را در موقعيت‌هاي كليدي قرار دهيد.
70- افرادي كه براي رهبري تغيير انتخاب مي‌كنيد بايد از برنامه تغيير حمايت همه جانبه به عمل آورند.
71- با پنهان كاري مبارزه كنيد. جز در موارد ضروري از مخفي كردن اطلاعات خودداري كنيد.
ايجاد تعهد
برخورداري از حمايت افراد براي موفقيت پروژه‌هاي تغيير امر ضروري است. از مهارت‌هاي رهبري براي ايجاد و افزايش تعهد در آنها استفاده كنيد. با نشان دادن رفتار متعهدانه الگوي ديگران شويد. از طريق تشكيل جلسات مستمر و ايجاد سيستم‌هاي ارتقاي انگيزه و مشاركت، افراد را به حمايت از پروژه تغيير ترغيب كنيد.
72- به افراد يادآوري كنيد كه تغيير براي همه است، نه فقط براي عده خاص.
73- با نشان دادن تعهد خود نسبت به پروژه، تغيير الگوي ديگران شويد.
74- از جلسات منظم براي برجسته‌سازي موفقيت‌ها و پيشرفت‌هاي حاصله استفاده كنيد.
تغيير فرهنگ
فرهنگ يك سازمان از رفتار افراد شاغل در آن شكل مي‌گيرد و سپس به نوبه خود بر نحوه رفتار آنها تاثير مي‌گذارد. هدايت فرهنگ سازمان خود را به شيوه‌هاي مختلف در دست بگيرد تا بتوانيد از آن براي حمايت از برنامه‌هاي تغيير استفاده كنيد.
75- دكوراسيون محل كار افراد را تغيير بدهيد تا روحيه آنها عوض شود.
76- ولخرجي به هنگام جشن گرفتن و بزرگداشت موفقيت‌هاي مهم اشكال ندارد.
77- اگر جشني ترتيب داده شد، حتماً در آن شركت كنيد.
78- اجازه دهيد گروه‌ها در مورد نحوه تقسيم پاداش‌هاي مالي تصميم بگيرند.
كنترل مقاومت
بزرگترين چالشي كه پيش روي مديران قرار دارد غلبه بر موانع (به ويژه موانع احساسي) موجود بر سر راه پذيرش تغييرات است. هرچند كه با برنامه‌ريزيزي دقيق مي‌توان بسياري از مشكلات را پيش‌بيني كرد، اما با وجود اين لازم است كه به تغيير و تفسير اشكال مختلف مقاومت بپردازيد و آنها را كنترل كنيد.
79- سعي كنيد اين احساس را در افراد به وجود‌ آوريد كه گمان كنند نقش آنها از لحاظ استراتژيك بسيار مهم است.
80- اگر در طول چرخه تغيير روحيه افراد ضعيف بود با آنها نرم و ملايم رفتار كنيد.
81- مقاومت را هر قدر هم كه دور از ذهن به نظر برسد جدي بگيريد و به نحوي اثربخش آن را كنترل كنيد.
82- يك صندوق پيشنهادات اختصاصي براي پروژه تغيير در نظر بگيريد.
83- دلايل سكوت افراد را بررسي كنيد. سكوت الزاماً به معناي خوب بودن اوضاع نيست.
84- افراد را متقاعد كنيد كه تغيير همواره به معني فرصت است.
نظارت بر پيشرفت
ارزيابي دقيق و مكرر از پيشرفت برنامه تغيير براي حصول اطمينان از اثربخش بودن آن ضرورت دارد. صرف‌ تهيه يك سري اعداد و ارقام در فواصل زماني منظم كافي نيست. لازم است كه عوامل نامحسوس‌تر را نيز مورد توجه قرار دهيد و سپس هر دو را با موفقيت‌هاي مورد انتظار مقايسه كنيد.
85- فقط مقياس‌هايي كه به وضوح نشانگر نتايج و ميزان پيشرفت هستند را بررسي و تهيه كنيد.
86- اگر عملكرد افراد مناسب نيست، ابتدا نحوه هدف‌گذاري و اندازه‌گيري آن را مورد بررسي قرار دهيد.
87- چند مقياس مهم و اصلي براي قضاوت در مورد ميزان موفقيت پيدا كنيد.
بازنگري پيش‌ فرض‌ها
برنامه‌هاي تغيير غيرقابل تغيير نيستند. اگر اين برنامه‌ها تغيير پيدا نكنند اين احتمال وجود دارد كه افراد در بلند مدت به تدريج شور و اشتياق خود را از دست بدهند و از طرفي سنخيت برنامه با نيازهاي روز از بين برود. خط مشي‌هاي بلند مدت را به طور منظم مورد بازنگري قرار دهيد. رعايت اين مساله به اندازه برنامه‌ريزي اوليه براي موفقيت برنامه تغيير ضرورت دارد.
88- ارتباط پروژه با محيط متغيير پيرامون آن را به طور مستمر بررسي كنيد.
89- پروژه‌هاي در حال شكست را كنار نگذاريد. به جاي اين كار مجدداً آنها را بررسي، تقويت و با شرايط جاري منطبق كنيد.
90- بار تغييرات را بيش از حد سنگين نكنيد. اينكار ممكن است تاثير انفرادي هر يك از پروژه‌ها را از بين ببرد.
91- هرگز تصور نكنيد از كار افراد خبر داريد. هميشه در اين مورد از آنها سوال كنيد.
92- براي تداوم بخشيدن به روند تغيير،‌ اهداف چالش‌برانگيز تعيين كنيد.
93- حتما تمام افراد را در جريان تجديدنظرهاي به عمل آمده در اهداف قرار دهيد.
94- از وجود افرادي كه در موفقيت‌هاي برنامه‌هاي تغيير نقش كليدي داشته‌اند، نهايت استفاده را ببريد.
حفظ انگيزه حركت
برنامه‌هاي تغيير، جريان‌هاي غيرقابل انقطاع نيستند. ممكن است اين برنامه‌ها مسير خود را تغيير دهند، از حركت بازايستند و دوباره شروع شوند.
چنانچه برنامه تغيير هم از نظر خود و هم از نظر مجريان آن به صورت ادواري تكرار و به روز نشود،‌ نهايتاً سازمان انگيزه خود را در جهت ايجاد تغيير از دست خواهد داد.
95- به نظرات افراد در خصوص توسعه توجه و اهداف پيشنهادي آنها را يادداشت و نگهداري كنيد.
96- براي ارتقاء‌ عملكرد و توسعه توانايي‌هاي خود از راهنمايي خودآموز استفاده كنيد.
97- براي همه افراد و از جمله براي خودتان، اهداف آموزشي تعيين كنيد.
98- هر برنامه تغيير بايد به طور مستمر باعث افزايش سوددهي شود.
اعمال تغييرات بيشتر
ايجاد تغييرات مستلزم تلاش و كوشش بسيار است. اگر قرار باشد كه تغييرات نيمه كاره رها شوند يا شرايط به وضعيت اول برگردد و يا از آنها به عنوان مبنايي براي ايجاد تغييرات بيشتر استفاده نشود، در واقع اين تلاش و كوشش بي‌حاصل بوده است.
مديران موفق علاوه بر زمان حال، براي آينده نيز برنامه‌ريزي و تغيير را به بخش مهمي از فرهنگ سازماني خود تبديل مي‌كنند.
99- هنگام ارزيابي عملكرد گروه از استانداردهاي دقيق و دشوار استفاده كنيد.
100- فقط افرادي كه نسبت به ايجاد تغيير در خود احساس تعهد مي‌كنند را ارتقا دهيد.
101- برنامه‌ري، اجرا، بازنگري، به روز سازي و اعمال تغييرات بيشتر براي كسب موفقيت ضرورت دارند.
سخن آخر
برنامه تغيير را طوري انسجام دهيد كه هر مرحله از آن بر مبناي مراحل قبلي انجام شود. براي كمك به زنده نگه داشتن تغيير، به تعديل فرآيندهاي سازماني ادامه دهيد. هر سيستمي پس از مدتي كارايي مطلوب خود را از دست مي‌دهد.
براي جلوگيري از ركود و ايستايي، نقش افراد شاغل در يك بخش را با يكديگر عوض كنيد.
همواره به جلو پيش برويد و هر پروژه تغيير را بر مبناي پروژه قبلي انجام دهيد. به اين ترتيب افراد و كل سازمان از دستاوردهاي حاصل از تغيير منتفع خواهند شد.
__________________
man öz kimligimi allam
i get my identity
من هویتم را می ستانم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:24  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

نتایج آزمون مدارس راهنمایی نمونه دولتی استان کردستان

 
  نتایج آزمون مدارس راهنمایی نمونه دولتی تاریخ اطلاعیه :  23/04/87
نتایج آزمون مدارس راهنمایی نمونه دولتی استان کردستان اعلام شد . جهت اطلاع ومشاهده اسامی قبول شدگان فایل ضمیمه را فعال نمایید

  فایل ضمیمه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:39  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

فیلم نامه ( ScreenPlay )

فیلم نامه ( ScreenPlay )

فیلم نامه یا سناریو ، متنی است شامل شخصیت ها ، ماجراها و هر آنچه در فیلم روی خواهد داد به صورت یک دستور العمل ، که توسط فیلم نامه نویس یا فیلم نامه نویسان نوشته می شود. فیلم نامه معمولا شامل تمام جزئیات صحنه ، گفت و گو ، کنش و گاه حتی موقعیت و زاویه دوربین است.


فیلم نامه نویس ( ScreenWriter - Scenarist )

کسی که مسئول نوشتن تمام یا بخشی از فیلم نامه فیلم است. گاه یک نفر تمام فیلم نامه را می نویسد ، گاه هم چند نفر به طور مشترک فیلم نامه را آماده می کنند.

گاهی فیلم نامه نویس ، با فرستادن فیلم نامه ای ( به دلخواه خود ، فیلم نامه ای نوشته) به نماینده ، خود پیشقدم می شود و این نماینده آن را به یک تهیه کننده مستقل یا یک شرکت فیلم سازی جهت ملاحظه ارائه می کند. ولی یک فیلم نامه نویس با تجربه با یک تهیه کننده در یک جلسه توجیهی ملاقات می کند و چند طرح را که قابل تبدیل به فیلم نامه هستند پیشنهاد می کند. و پس از مورد قبول واقع شدن پیشنهادش آن طرح را به فیلم نامه بدل می کند. گاهی هم تهیه کننده ، طرحی برای فیلم دارد و فیلم نامه نویس را برای پروراندن آن استخدام می کند. مورد آخر به ویژه هنگامی رخ می دهد که تهیه کننده ای که همیشه در جستجوی طرح است ، حقوق یک رمان یا نمایش نامه را می خرد و از فیلم نامه نویس می خواهد که از روی آن یک اقتباس سینمایی ارائه دهد.


مراحل مختلف شکل گیری یک فیلم نامه

فیلم نامه مراحل مختلفی را از سر می گذراند تا به مرحله نهایی برسد. ابتدا یک ایده در ذهن خود فیلم نامه نویس یا تهیه کننده شکل می گیرد. پس از شکل گیری این ایده ، نویسنده یک طرح اولیه که حداکثر در یک صفحه خلاصه شده ارائه می دهد. بعد از این مرحله وقتی که طرحش مورد قبول واقع شد و یا به صورت مستقل ، خودش تصمیم گرفت آن را عملی کند یک پیش نویس آماده می کند. در این پیش نویس ، نویسنده به اختصار خلاصه ای از ماجرا و روش خود را در پرداختن آن ، شرح می دهد و شخصیت ها ، ماجراهای اصلی و ویژگی های مکان ها را بازگو می کند و نیز کلیاتی از تحول درونی شخصیت ها و طرح قصه را باز می گشاید. در مرحله بعد اگر تهیه کننده یا استودیو و یا حتی خودش از مفاد این پیش نویس راضی باشند ، در آن صورت او قصه را می نویسد و کل داستان فیلم را تعریف می کند و صحنه های مختلف را می شکافد. در این مرحله دستنویس اول فیلم نامه آماده می گردد که شامل تمام صحنه ها ، شخصیت ها ، گفت و گوها ، ماجراها و نیز راهنمایی های کلی در مورد بازیگری و کارگردانی است. از این لحظه به بعد فیلم نامه به دفعات و با دخالت تهیه کننده و کارگردان دستکاری می شود. ممکن است در این مرحله ، از فیلم نامه نویس دیگری دعوت شود تا صحنه های خاصی را بازنویسی کند و یا عیب و ایرادهای کار را برطرف سازد.
وقتی فیلم نامه نهایی به صورت تقطیع شده در آمد ، علاوه بر مواردی که در نسخه اول گفته شد حاوی نکاتی در مورد فیلم برداری است.، اما ظرایف کار فیلم برداری را در نهایت کارگردان به کمک مدیر فیلم برداری مشخص می کند.

گرچه فیلم نامه نهایی باید عینا به فیلم برگردانده شود ، اما گاه پیش از فیلم برداری هر نما یا سر صحنه و گاهی نیز فیلم ساز ، به خاطر ویژگی های بازیگران تغییراتی در آن پدید می آورد. بعد از فیلم برداری ، در مرحله تدوین هم احتمالا تغییرات تازه ای در فیلم ایجاد می شود.

وقتی فیلم آماده شد ، یک فیلم نامه به نام فیلم نامه تداوم تدوینی آماده می کنند ( این کار معمولا توسط شخص دیگری جز فیلم نامه نویس اصلی انجام می شود) که شرح کاملی از فیلم بر اساس آنچه اکران می شود است. در این متن ، تمام نماها ، زاویه دوربین و انتقال از نمایی به نمای دیگر ، به همراه تمام گفت و گوها و صداها ذکر می شود. این متن معمولا به صورت کتاب و به عنوان فیلم نامه آن فیلم چاپ می شود. >br>

ویژگی های اصلی یک فیلم نامه خوب

img/daneshnameh_up/6/6d/Goldman.jpg
به قول ویلیام گلدمن ( William Goldman)، از جمله فیلم نامه نویسان و اساتید مطرح فیلم نامه نویسی :
« در نوشتن یک فیلم نامه ، مانند هدیه دادن نیت مهم است ...»
این به معنی آن است که هدف و و هر آنچه که قرار است به تماشاگر منتقل شود باید به خوبی از سوی فیلم نامه نویس درک شود و به خوبی نیز به بیننده منتقل شود. این هدف ممکن است هدف هایی چون : ترساندن در به ویژه در فیلم های ترسناک ، خنداندن به ویژه در فیلم های کمدی ، تفکر و تامل در فیلم های خاص و غیر متعارف و ... باشد. در هر حال این هدف هر چه باشد باید به شیوه ای درست و متعالی ارائه شود و نه با دست گذاشتن بر روی سخیف ترین جنبه های بشری. باید به تماشاگر احترام گذاشت و او را به شیوه ای مناسب با فیلم همراه کرد.

یک فیلم نامه نویس همیشه می تواند از الگوهای موفق و تضمین شده استفاده کند اما هرگز نباید از خلاقیت و نو آوری و ارائه نکات و ویژگی های جدید پرهیز کند. در واقع باید تلاش کند تا اگر می تواند تماشاگرش را در یک تجربه تازه دخیل کند.

یک فیلم نامه نویس هرگز نباید تماشاگر را فراموش کند. او باید اطلاعات مورد نیاز تماشاگر برای همراهی با فیلم را ، در زمان های مناسب به او بدهد تا او گیج نشود و به دلیل بی اطلاعی قصه را گم نکند. مثلا یکی از اصول فیلم نامه نویسی کلاسیک آن است که شخصیت های مهم و اصلی فیلم باید در یک سوم اول فیلم به بیننده به گونه ای معرفی شوند. و یا در فیلم های جنایی نمی توان از دادن اطلاعاتی که تماشاگر را برای حل معما کمک می کند ممانعت کرد.

شخصیت پردازی یکی از مهم ترین جنبه های فیلم نامه نویسی است ، آنقدر مهم که حتی برخی فیلم ها بدون برخورداری از ماجرا و قصه خاصی تنها از طریق شخصیت پردازی و همذات پنداری تماشاگر با او فیلم نامه را پیش می برند.

باید توجه داشت که سینما اول یک رسانه تصویری و بعد یک رسانه صوتی است. دیالوگ لازم و حیاتی است اما نباید در دیالوگ نویسی حتی کوچکترین احساسات را به تماشاگر گوشزد کرد. اگر فضاسازی ، بازی ها و فیلم نامه قوی باشد ، تماشاگر به خوبی حس صحنه را درک می کند و دیگر نیازی به دیالوگ های کشدار و طولانی نیست. در واقع با توجه به ماهیت و ویژگی های شخصیت ها باید دیالوگ ها را نوشت و تا حد ممکن از دیالوگهای موجز و پر عمق استفاده کرد البته منظور ثقیل و سنگین نیست. بنابراین می توان سه ویژگی برای یک دیالوگ مناسب ذکر کرد : خلاصه گفتن ، صحیح گفتن و عدم توضیح واضحات.

فیلم نامه نویس احتیاج چندانی به شناخت کامل تکنیک سینما ندارد ، ولی تجربه ثابت نموده ،فیلم نامه هایی که ، فیلم نامه نویسانشان با تکنیک سینما آشنایی کامل دارند موفق ترند.

و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:34  توسط محمد فایق مجیدی دهگلان  | 

شخصیت ( Character )

شخصیت ( Character )

هر یک از شخصیت های تخیلی حاضر در فیلم ، از جمله قهرمانان زن و مرد و آدم های شرور و خبیث و شخصیت های درجه دوم ، آنهایی که برای لحظاتی کوتاه در فیلم ظاهر می شوند و ... .


شخصیت پردازی ( Characterization )

ارائه شخصیت و عینیت بخشی به شخصیتی به مدد خصلت ها و ویژگی های خاص او توسط بازیگر.
بر خلاف رمان که در آن ، شخصیت ها را هم درونی و هم بیرونی می توان تشریح کرد ، در سینما شخصیت پردازی ، به تصویر کردن حضور ، گفت و گو و کنش ها و واکنش ها محدود می شود ، به این ترتیب شخصیت پردازی در سینما سخت تر از رمان است.
شخصیت پردازی موفق در سینما ، آن شخصیت پردازی است که علاوه بر ژست ها و رفتارهای ظاهری شخصیت چشم اندازهایی از سرشت و ماهیت وجودی و نیز نشانه هایی از علت رفتارهای او را در اختیار تماشاگر بگذارد تا او بتواند درباره شخصیت مورد نظر ، چه ویزگی های ظاهری و چه ویزگی های باطنی اش که در ذهن سازندگان بوده ، دید بهتری پیدا کند و در نتیجه قضاوت درست تری بکند و همراهی اش با شخصیت بیشتر شود. در واقع هر شخصیتی بعد تیپیکال و کلیشه ای خود را دارد که باعث می شود شبیه خیلی از افراد قشر و گروه خود باشد اما وقتی به لایه های عمیق شخصیتش بپردازیم ، خاص و منحصر به فرد می شود.

در اولین مرحله این شخصیت باید به خوبی در نزد نویسنده هویت پیدا کند ، در مرحله بعد این کارگردان است که باید به خوبی با شخصیت آشنا شود و آن را به بازیگرش منتقل کند و در نهایت این بازیگر است که بعد از درک درست از شخصیت و برقراری ارتباط با او ، باید بتواند آن را به تصویر بکشد.

برخی از فیلم ها بر شخصیت از پیش شناخته شده نقش های اصلی تکیه می کنند و به طور مکرر در فیلم ها از این بازیگران با همان ویژگی ها استفاده می کنند ، برای مثال شخصیت جان وین ( John Wayne ) در اکثر فیلم هایش یکسان است یا محمد رضا گلزار در فیلم های ایرانی به عنوان یک جوان عاشق پیشه نه چندان عاقل. اما در این میان ، بازیگری تواناست که در هر فیلم خود نوآوری و تنوع خاصی در شخصیت پردازی ارائه کند و تنها به شخصیت از پیش شکل گرفته ای که برایش در نظر گرفته اند اکتفا نکند.

با معیار های متفاوت ، می توان تقسیم بندی های متفاوتی از شخصیت ارائه داد ، برای مثال :
از جهت نمود های رفتاری : شخصیت های درون گرا و شخصیت های برون گرا.
از جهت پرداخته شدن در فیلم : سطحی ، عمیق و عبوری.
از جهت اخلاقی و پایبندی به قوانین : به اصطلاح شخصیت های سیاه ، سفید و خاکستری.
و ...
در اینجا ما بدون توجه به تقسیم بندی خاصی تنها به شخصیت های مرسوم که بسیار مصطلح هستند اکتفا می کنیم :


پروتاگونیست ، قهرمان مرد ( Hero - Protagonist )
img/daneshnameh_up/e/e3/gladiator2.jpg
شخصیت اصلی مرد در رمان ، نمایش نامه یا فیلم که خواننده یا تماشاگر او را دوست دارند. قهرمان ها بسته به ملت ها و فرهنگ هایی که در آنها شکل می گیرند با هم فرق دارند و حتی در هر جامعه مشخص هم ، بسته به دوران های زمانی ، با هم متفاوت هستند. قهرمان ها ، به نوعی تخیلات و آرمان های تماشاگران را ارضاء می کنند. قهرمان های سنتی معمولا شخصیت های خوش سیما و جذابی هستند که صاحب فضیلت های اخلاقی هستند و با شخصیت های خبیث در می افتند ، اما به تدریج سینما ، قهرمان هایی را در خود جای داد که کمتر در بند اخلاقیات هستند و به اندازه قهرمان های سنتی زیبارو نیستند ولی از نظر برخورد با اجتماع و ظلم ستیزی قهرمانانه رفتار می کنند.

در سال های اخیر ، قهرمانان بیش از پیش به مردم عادی شبیه شده اند ، به اندازه قهرمانان گذشته جذاب نیستند ، لزوما اندام متناسب ندارند ، مانند سابق قدرت بدنی فوق العاده ندارند و روحیات و خصوصیات پیچیده تری دارند ولی کماکان احساسات خاص و استقلال و قدرت ویژه ای را به نمایش می گذارند برای نمونه رابرت دنیرو ( Robert De Niro ) ، داستین هافمن ( Dustin Hoffman ) در بسیاری از فیلم هایشان این نوع قهرمان را به نمایش گذاشته اند.


قهرمان زن ( Heroine )
img/daneshnameh_up/f/f7/erin.jpg
شخصیت اصلی زن در رمان ، نمایش نامه یا فیلم که عموما زنی است با شخصیتی تحسین برانگیز که تماشاگران او را دوست دازند. قهرمان های زن نیز بسته به جوامع و دوره های زمانی متفاوت اند. زیبایی ویژگی بارز زنان قهرمان فیلم هاست. قهرمانان زن سنتی معصوم ، تا حدودی آسیب پذیر و اخلاق گرا بودند بعد تر کمی ویژگی های مردانه پیدا کردند و استقلال بیشتری از خود نشان دادند.


« نمایی از فیلم آرین بورکوویچ ( 2000 - Erin Brockovich ) که جولیا رابرتز ( Julia Roberts ) در آن نقش یک زن مستقل را به نمایش می گذارد که به تنهایی به مقابله با کارخانه هایی می پردازد که فاضلاب خود را به رودخانه می ریزند. »


در سال های اخیر ، قهرمانان زن دستخوش تحولی اساسی شده اند و جنبش فمنیسم ، تاثیر بارزی بر این تحول داشته. این قهرمانان چون قبل به اخلاقیات پایبند نیستند ، اما روحیه استقلال طلبی خاصی دارند ، از نظر روحی و حتی گاهی از نظر جسمی قوی تر به نظر می رسند ، قادرند پا به پای مردان و حتی گاه بهتر از آنها از پس انجام امور بر بیایند. آنها زیبا هستند و رفتار و ظاهری غیر کلیشه ای به نمایش می گذارند.


آنتاگونیست ، شخصیت خبیث فیلم ، بدمن ( Antagonist )

شخصیت مقابل قهرمان که معمولا آدم بد فیلم است که رو در روی ق